Mittwoch, 19. Januar 2011

وحدت و یکپارچگی ایران به روش محمود افشار یزدی

وحدت و یکپارچگی ایران به روش محمود افشار یزدی

von Ahmad Amrahi, Montag, 10. Januar 2011 um 13:44

چاپ شده در هفته نامه »سينا« (چاپ همدانِ آزربايجان)

شماره ۱۷۸ ، ۵ آبان ۱۳۸۸

در طول حاكميت رژيم نژادپرست و ضدس اسلامي آريامهري، سياست هاي متعددي در جهت آسيميله كردن ملت ها و اقوام مختلف ساكن در ايران به اجرا درآمد. رژيم آريامهري پهلوي، چه در دوران خفقان رضاخاني و چه در روه پس از آن، با اجراي سياست هاي موذيانه و زيركانة متعددس و مختلف، از يك سو، به «دين زُدايي» و مخدوش كردن چهرة دين اسلام در نزد مردم پرداخت، و از سوي ديگر، در جهت «بي هويت كردن»، «آسيميله نمودن» و در نهايت، «يكسان سازي قوميِ» بخش بزرگي از مردم ايران، گام برداشت. در همين راستا بود كه پروژه‏ هايي چون «كشف حجاب»، «تخته قاپو كردن عشاير» و … ، از سوي حكومت رضاخان به اجرا درآمد.

يكي از كساني كه در تدوين و به اجرا درآمدن اين سياست هاي شوم، نقش كليدي برعهده داشت، «محمود افشار يزدي» بود. وي از جمله به اصطلاح روشنفكران نژاد پرستِ ضد تورك و ضد عرب آن دوران بود كه از سويي با دربار رضاخان، و از سوي ديگر با انگليس ارتباط نزديك داشت. ارتباط نزديك با دربار، سبب شده بود كه وي ثروت هنگفتي به هم زند. وي، همين ثروت عظيم را در جهت محقق ساختن اهداف شووِنيستيِ ضد تورك و ضد عرب خود به كار گرفت و در همين راستا بود كه «بنياد موقوفات افشار» را تاسيس نمود (در حال حاضر، مركز اين بنياد در تهران قرار دارد. هر ساله از سوي اين بنياد، جايزه اي به محققان، شاعران و دانشمندان برتر عرصه ادبيات و تاريخ اعطا مي شود، كه «عبدالحسين زرينكوب»، «سيد محمد دبيرسياقي»، «غلامحسين يوسفي»، «فريدن مُشيري (شاعر)» و «ريچارد فِراي (مورخ آمريكايي)» از جمله كساني هستند كه تا كنون لايق دريافت اين جايزه شناخته شده اند). (۱)

علاوه بر اين محمود افشار، با انتشار ماهنامه اي با عنوان «آينده» به ترويج و اشاعه افكار پان فارسيستي و انديشه هاي نژادپرستانة خود پرداخت. محمود افشار، سردبير ماهنامة “آينده” بود. نخستين شماره اين ماهنامه، در تيرماه سال ۱۳۰۴، درست همزمان با سال روي كار آورده شدن رضاخان از سوي انگلستان، منتشر شد. بخش اعظم مقالاتِ “آينده” را خود محمود افشار مي نوشت؛ با اينحال، اشخاص ديگري همچون «احمد كسروي» (سازنده كلمه و هويتِ ساختگي و جعلي «آذري»)، «رشيد ياسمي»، «دكتر مشرف نفيسي (مشرف الدوله)»، «الله‏يار صالح» و … از جمله ساني بودند كه با اين نشريه همكاري داشتند. اين افراد در شمار به اصطلاح روشنفكران سياسي آن دوران (يعني دوران رژيم آريامهري پهلوي) بودند و همزمان در نهادهاي سياسي كشور، از مجلس تا وزارتخانه ها، فعاليت داشتند. (۲)

دنبال كردن سياست «ايرانيزاسيونِ» [= ايراني سازي= فارس سازيِ] جامعة ايران و ايدة “پان ايرانيسم” [=پان فارسيسم]، در تمامي سالهاي فعاليت سياسي محمود افشار، اركان اصلي تفكر و كُنش وي را تشكيل مي داد. نگاهي به نشريه “آينده”، آشكارا حكايت از تداوم فكري وي دارد. (۳)

برنامه ايرانيزاسيوني [= ايراني سازي= فارس سازيِ] كه محمود افشار ظرف مدت ۳۵ سال به گونه‌اي مداوم، خواستار اجرا و پيگير آن بود، بر ۸ ركن استوار بود. مختصات برنامه «ايراني سازي» وي، چنين بود:

« ۱- ترويج كامل زبان و ادبيات فارسي و تاريخ ايران در تمام مملكت، مخصوصا در آذربايجان و كردستان و خوزستان و بلوچستان و نواحي تركمن نشين.

۲- كشيدن راههاي آهن، و مربوط و متصل نمودن كليه نقاط مملكت به يكديگر، تا بواسطه خلط و آميزش زياد ميان طوايف مختلف ايراني، يگانگي [=يكساني] كامل پيدا شود.

۳- كوچ دادن بعضي ايلات آذربايجان و خوزستان به نقاط داخلي ايران و آوردن ايلات فارسي زبان از داخله به اين ايالات و شهرنشين كردن آنها، با رعايت شرايط اختلاط و گشودن مدارس.

۴- تقسيمات جديد ايالات و ولايات و از ميان بردن اسامي آذربايجان و خراسان و كرمان و عربستان و غيره.

۵- تغيير اسامي تُركي و عربي كه تُرك‏تازان و غارتگران اجنبي (!!!!) به نواحي، دهات، كوهها و رودهاي ايران داده‌اند به اسامي فارسي، و از ميان بردن كليه اين قبيل آثار خارجي (!!!).۶- بايد استعمال اَلسنه خارجي را بطور رسمي براي اتباع ايران در محاكم، مدارس، ادارات دولتي و قشوني منع نمود.

۷- بايد به سرعت به آبادي اين نقاط كوشيد و وسائل زندگاني راحت و آزاد را براي مردم فراهم آورد تا وضع آنها، از همسايه‌هاي فريبنده، پست‌تر نباشد.

۸- بايد در اصول اداره مملكت، سياستي را اتخاذ نموده كه نه بواسطه تمركز زياد منجر به استبداد و انزجار گردد، و نه بواسطه عدم‏تمركز زياد، موجب خودسري و هوچيگري ولايات شود. بعقيده نگارنده بهترين سياست اداري براي ايران، سيستم دِكُنسانتراسيون است كه بين سانترالياسيون (تمركز) و دسانتراليزاسيون (عدم تمركز) يا به اصطلاح معمول ديگر “لامركزيت” مي باشد. »

(محمود افشار، ماهنامه آينده، شماره ۸ ، آذرماه ۱۳۰۶ ، ص. ۵۶۶)

جهت آشنايي بيشتر با انديشه هاي نژادپرستانة اين تئوريسين دربار پهلوي، در ادامه، نگاهي به بخش هايي از يك مقاله وي با عنوان «يگانگي ايرانيان و زبان فارسي» كه در ماهنامه «آينده» (شماره ۲ ، سال چهارم، آبان ۱۳۳۸ هجري شمسي) (۴) به عنوان “سرمقاله” به چاپ رسيده است، خواهيم انداخت.

نكته مهمي كه در اينجا ضروري است مدّ نظر خواننده محترم قرار گيرد، اين است كه در نوشته ها، مقالات، و به طور كلي ادبيات كلامي پان فارسيست هايي از قماش «محمود افشار يزدي»، مقصود از كلمه «ايران»، «سرزمين فارس‏ها»؛ و منظور از «ايراني»، قوم «فارس» است، نه «همه مدم ايران»! در ديدگاه اين حضرات، «ايران» و «ايراني»، مساوي با «فارس» است؛ و ساير اقوام ساكن اين سرزمين اعم از تورك، عرب، توركمن، بلوچ و … ، «بيگانه»، «اجنبي»، و به تعبير خودشان، «انيراني»! هستند؛ چنانكه در نقل قولهاي زير به وضوح مشخص است:

« … اين دو حزب … ساليان دراز در زد و خورد بودند و شايد بعد از كنار كشيدن ايرانيان و روي كار آمدن تُركان ، قدري در ممالك عرب‏نشين تخفيف يافته باشد، ليكن در ممالك ايران، خاصه در پادشاهي طاهريان و ليثيان و سامانيان به قوت خود باقي بود… » (محمد تقي بهار، سبك شناسي، جلد اول، صفحه ۱۸۷)

« … اين دوره با استقرار حكومت تُركان خاتمه مي يابد. استقرار حكومت تُركان بر ملت، به اين خاطر دورة تازه اي محسوب نمي شود كه حكومت عوض شده و سلسله ديگري روي كار آمده … ، بلكه، به خاطر اين است كه تُركان، دوره اي را تمام كرده و دور تازه اي را به وجود آورده و شخصيت تازه اي به جامعه داده اند. اين دوره، از غزنويان و سلجوقيان شروع شده و تا صفويه ادامه مي يابد. بنابراين، دوره تُركان ، تسلط عنصر خارجي است و ملت ايران يك دوره طولاني را مي گذراند »

(علي شريعتي، بازشناسي هويت ايراني ـ اسلامي، چاپ دوم، تابستان ۱۳۶۹،صفحات ۷۱ و ۷۲)

«حمله تازيان [= مسلمانان عرب] ، شاهنشاهي ساساني را در هم فرو ريخت، كاخها خراب شد و گنج‏ها بر باد رفت(!!!)، اما روح ايراني مسخّر نگرديد. ايران، طي قرن ها، به دست فرمانروايان غير ايراني حكم‏گزاري شده است، ولي چه باك؟ عرب و تُرك و غُز و مغول و تاتار، چون مماني بودند كه چند صباحي بر سر سفره ايران نشستند؛ اينان آمدند و رفتند، بي آنكه بتوانند ايران را با خود ببرند(!!!) »

(محمد علي اسلامي ندوشن، مطلب “ايران شگفت آور”، چاپ شده در كتاب درسي “فارسي عمومي، درسنامه دانشگاهي؛ تاليف: دكتر محمود فتوحي ـ دكتر حبيب الله عباسي؛ چاپ بنجم ۱۳۸۰ ، صفحه ۲۰۱″)

همانطور كه در نقل قول‏هاي فوق به وضوح قابل مشاهده است، از يك سو، كلمه «ايرانيان»، در برابر كلمه «تُركان» مورد استفاده قرار گرفته است؛ از سوي ديگر، ما «تُركان»، «عنصر خارجي» و «غير ايراني» ناميده شده ايم! اينك، ذيلا بخش هايي از مقاله «محمود افشار يزدي» با عنوان «يگانگي ايرانيان و زبان فارسي» كه در ماهنامه «آينده» (شماره ۲ ، سال چهارم، آبان ۱۳۳۸ هجري شمسي) به عنوان “سرمقاله” به چاپ رسيده است، تقديم خوانندگان فهيم «سينا» مي شود. خواننده عزيز، خود، پس از مطالعه آنها، به خوبي درخواهد يافت كه مقصود نويسنده مقاله از «يگانگي ايرانيان»، نه «وحدت و يكپارچگي» آنها، بلكه «يكسان سازي قومي» و «آسيميله كردن» آنها بوده است:

« ….. مسلم است مغولها و تُرك‏هاي وحشي، كتاب و كتابخانه و كتاب خوان و كتاب نويس و كتاب شناس و كتاب دوست، همه را به آتش بيداد بسوختند. شاعر و نويسنده را كشتند و آثار تمدن ايران را تا آنجا كه توانستند نابود ساختند. از آثار هجوم وحشيانه نژادهاي توراتي [منظو نژاد «تُرك» است] كه بيشتر از ديگر خربي هاي آنها، در ملت ما (؟) اثر گذاشته و چون خنجر زهرآگيني در دل و پهلوي كشور ما فرو رفته، زبان تُركي است كه نه تنها در آذربايجان و زنجان، بلكه تا حدود قزوين و همدان نفوذ كرده، حتي در اندرون كشور، در قلب فارس كه مهد ايران بوده است، سايه هولناك خود را بر سياه چادرهاي ايلات قشقايي و ديگر ايلات، افكنده و همواره چون گاز انبري در شمال و غرب ايران، از قفقاز و آسياي صغير، مخفيانه دهان براي بلعيدن باز كرده است! … » (مقالة “يگانگي ايرانيان و زبان فارسي” نوشتة “محمود افشار”، ماهنامه آينده، شماره ۲ ، سال چهارم، آبان ۱۳۳۸ هجري شمسي)

« ….. شايد بگويند: غير از تُركي، زبان ها و لهجه‏هاي ديگري نيز در ايران مرسوم است، از قبيل عربي، تركمني، كردي، بلوچي، لري، گيلكي، مازندراني و جز اينها، پس همه را چگونه مي توان از بين بُرد؟ نخست آنكه، هيچ از اينها، جز چهار تاي اول، زبان يا لهجه اي نيست كه ميان ايران و همسايگانش مشترك باشد تا به نحوي احتمال خطر خارجي برود، و غيز از دو تاي نخست، كه اولي سامي و دوّمي توراني است، كليه زبان هاي ديگر مرسوم در ايران لهجه هاي ايراني [!!!] است، حتي كُردي؛ و هيچ كدام مانند زبان تُركي خطرناك نمي باشد. به اين واسطه، اكنون در درجه اول بايد تمام توجه به طرف آذربايجان معطوف شود. به وسيله راديو، جرائد، مجلات، رسالات و كتب ارزان، بلكه رايگان، با جديت هر چه تمام‏تر، فرهنگ عمومي را به زبان فارسي در تمام شهرها، دهات و ايلاتِ آنجا دنبال كنند. [محمود افشار در اينجا، در پاورقي چين نوشته است: «به همين ملاحظه، ما قيمت مجله آينده را در آذربايجان و زنجان، چه در گذشته و چه اكنون، با وجود خرج پست سفارشي، ارزانتر از طهران قرار داديم!» ] با تعميم فرهنگ اجباري و مجاني، كم كم در همه نقاط كشور زبان فصيح فارسي، جاي لهجه هاي محلي را خواهد گرفت؛ ولي با زبان تُركي ، مخصوصا كه پشتيباناني در خاج كشور دارد، نمي توان به مدارا رفتار نمود، يعني انتظار كشيد كه به تدريج جاي خود را به زبان اصيل ايراني [منظور «فارسي» است!] بدهد. خلاصه، بايد از حيث لباس، زبان و ديگر جهات، رفع اختلاف نمود و ملت را يكنواخت كرد و ايرانيان را به تمام معني “ايراني” [منظور “فارس” است!] ساخت. … » (همان منبع، صفحه ۱۳۱)

« تيرماه ۱۳۰۴ ، در آغازنامه دوره اول مجله آينده (۳۵ سال پيش)، زير عنوان «مطلوب ما: وحدت ملي ايران»، خلاصه ولي عينا چنين نوشته بودم: “مقصود ما از وحدت ملي ايران، وحدت سياسي، اخلاقي و اجتماعي مردمي است كه در حدود امروزين مملكت ايران اقامت دارند. اين بيان شامل دو مفهوم ديگر است كه عبارت از حفظ استقلال سياسي و تماميت ارضي ايران باشد. اما منظور از كامل كردن وحدت ملي اين است كه در تمام مملكت، زبان فارسي عموميت يابد؛ اختلافات محلي از حيث لباس، اخلاق و غيره محو شود؛ ملوك الطوايفي به كلي از ميان برود، كرد و لر و قشقايي و عرب و تُرك و تُركمن و غيره با هم فرقي نداشته باشند، هر يك به لباسي ملبّس و به زباني متكلم نباشند. به عقيده ما، تا در ايران وحدت ملي از حيث زبان، اخلاق، لباس و غيره حاصل نشود، هر لحظه براي استقلال سياسي و تماميت ارضي ما، احتمال خطر مي باشد. اگر ما نتوانيم همه نواحي و طوايف مختلفي را كه در ايران سكني دارند، يكنواخت كنيم، يعني همه را به تمام معني «ايراني» [منظور «فارس» است] نمائيم، آينده تاريكي در جلو ماست. ….. پس همه بايد يكدل و يكصدا بخواهيم و كوشش كنيم كه زبان فارسي در تمام نقاط ايران عموميت پيدا كند و به تدريج جاي زبان هاي بيگانه [يعني زبان‏هاي تُركي، عربي] را بگيرد. بايد به وسيله ساختن راههاي آهن، روابط سريع و ارزان ميان نقاط مختلف مملكت دائر نمود تا مردم مشرق و مغرب و شمال و جنوب به هم آميخته شوند؛ بايد هزارها كتاب و رساله دلنشين كم بها به زبان فارسي، به خصوص در آذربايجان و خوزستان منتشر نمود … مي توان ايلات فارسي زبان را به نواحي بيگانه زبان [يعني تُرك زبان و عرب زبان] فرستاد و در آنجا دِه نشين كرد و در عوض، ايلات بيگانه زبان آن نقاط را، به جاي آنها، به نواحي فارسي زبان كوچ داد و ساكن نمود؛ اسامي جغرافيايي را كه به زبان هاي خارجي [!!!] و يادگار تاخت و تاز چنگيز و تيمور است، بايد به نام‏هاي فارسي برگردانيد؛ بايد مملكت را از لحاظ اداري، مناسب با مقصود، تقسيماتِ جديد نمود و اسامي خراسان، بلوچستان، فارس، آذربايجان، كردستان و غيره را تَرك گفت … » همان منبع، صفحات ۱۳۲ و ۱۳۳)

« بر آنچه سابق گفتم، مي خواهم اين را بيافزايم كه نظام وظيفه، وسيله خوبي براي اشاعه زبان فارسي است. وسيله مؤثر ديگر كودكستان زياد در آذربايجان است. ….. نسبت به آنچه گفته شد، مخصوصا ترويج و تعميم زبان فارسي در آذربايجان و غيره، در عين كوشش و پافشاري، نبايد عمل شديد و بي رويه كرد كه واكنش سخت داشته باشد. … » (همان منبع، صفحه ۱۳۳)

« اگر مردم آزربايجان توانستند روزنامه هاي تُركي را به آساني بخوانند و به تُركي چيز بنويسند و شعر بگويند، ديگر چه نياز ي به فارسي خواهند داشت؟ …… مي خواهم آموزش فارسي را اجباري و مجاني و عمومي نمايند و وسائل اين كار را فراهم آورند ….. برا ي من ترديدي نيست كه بي هيچ زحمت و دردسري براي هيچ كس و مخالفتي از هيچ كجا، به مقصود خواهيم رسيد، بي آنكه آزربايجاني ها احساس كرده باشند، بعد از پنجاه سال، به زبان فارسي … صحبت خواهند كرد. ….. بايد حتما اين كار به دست خود آزربايجاني ها صورت گيرد ….. مطلب از دو حال خارج نيست: يا آزربايجاني، ايراني هست، يا نيست. اگر هست، تُرك نمي تواند باشد (!!!!) ….. آزربايجانيان بـايد خودشـان پيشقـدم شده و زبان ملي خود (!؟) را رواج دهند تا كم كم تُركي كه خارجي است (!!!)، برود ». (”يگانگي ايرانيان و زبان فارسي”، دكتر محمود افشار، مجله آينده، سال ۱۳۷۷ ، تهران)

اين بود، گوشه اي از افكار و انديشه هاي «محمود افشار يزدي» پيرامون «يگانگي»! مردم ايران.

… حال، بيانديشيم و بيانديشيم، و باز هم بيانديشيم!

به راستي، از غرائب روزگار نيست كه صاحب چنين انديشه هاي تهوّع آور نژادپرستانه و شوونيستي، و اعقاب و انصار و همفكران معاصرش، با همه اين احوال، بي شرمانه دم از «دموكراسي»، «حقوق بشر»، «آزادي»، «برادري» و «وحدت و يكپارچگي» مي زنند؟!!

محمد اوجال اولوتورك

۵ آبان ۱۳۸۸

Samstag, 15. Januar 2011

هنرمندی مبتذل محصول فرهنگی مبتذل

هنرمندی مبتذل محصول فرهنگی مبتذل



همانطوریکه در رسانه های عمومی به اطلاع همگان رسیده است بازهم فرهنگ مبتذل نژاد پرستان دسته گل به آب داده است. این بار خانم فائقه آتشین معروف به گوگوش ترک زاده آسیمیله شده حین کنسرت

درکشور سوئد در وسط برنامه اش یا بهتر گفته شود قیر و اطوار نمائی اش به عنوان چاشنی و یا خوشمزگی یک جوک هم تعریف میکند. معلوم بود غیر از جوک ترکی , در واقع یک توهین به ترک ها چیزدیگری

نمی توا نست باشد. آن جوک چنین بوده است: "به یک ترک گفتند برو ماشینت را پارک کن ,ترکه رفت روی ماشینش درخت کاشت".


در کشوریکه فرهمگ نژاد پرستی ای بنام نژاد ساختکی آریائی عالما و عامدا به یک فرهنگ زیر بنائی جامعه مبدل کرده اند ودر کشوریکه رئیس جمهورش خودش را متعلق به نژاد پاک آریائی خطاب میکندوبی شرمانه تر از

همه با وجود داشتن سابقه ریاست جمهوری در یک مجلس مهمانی زیر نقاب لطیفه گوئی به هموطنان ترک خود توهین میکند, در روزنامه رسمی دولتی روزنامه ایران به نیمی از هموطنان این کشور راسوسک مینامند و

نهایتا هزاران از این مثالها, از خواننده ای مثل فائقه(گوگوش) که تربیت یافته و بزرگ شده همچون فرهنگی است مگر میشود انتظار دیگری داشت؟

خانم محترم گوگوش جوک گفتن ,آنهم این چنینی که غیر از توهین به یک ملت هموطنتان چه ربطی با هنر نمائی شما داشت؟ آیا در آن لحظه فکر کردید که مادر خودت که شما را زائیده در آغوش خودش به شما شیر داده

وشما را بزرگ کرده است,یک خانم ترک متولد شهر باکو بوده است؟ آن پدری که با عرق پیشانی اش زحمت می کشیده و به خانواده ای که شما در آن بزرگ شدید نان می آورده ,مگر ترک نبوده؟ حالا شما از یک سنی

از سوئد به روح آنها همچون صلواتی می فرستید؟ آیا این است اخلاق یک هنرمند؟ خانم محترم گوگوش آیا میدانید هنرمندان واقعی در دنیا چه کمکی به صلح جهانی,به مللتهای فقیر وتقویت تفاهم دوستی

بین انسان ها و ملتهامیکنند؟

من به عنوان یک آذربایجانی ترک ساکن آلمان رفتار اینگوبه ای از طرف خانم فائقه آتشین (گوگوش) ودست اندرکاران پشت صحنه را در کنسرتی در کشور سوئدرا یک رفتار ناشایستی طرح شده از طرف نژاد پرستان

پانفارس باز هم یک توهینی آشکار به خودم و ملتی که به آن متعلق هستم میدانم و عذر خواهی گوگش خانم را از ملت َذربایجان ضروری میدانم.



آ. سلیمانی 14.01.2011



,












Montag, 10. Januar 2011

زبانهاي توركي در ايران. پرفسور دكتر گرهارد دوئرفر

زبانهاي توركي در ايران. پرفسور دكتر گرهارد دوئرفر

von کانون دمکراسی آزربایجان, Montag, 10. Januar 2011 um 12:32

زبانهاي توركي در ايران

پرفسور دكتر گرهارد دوئرفر Prof. Dr. Gerhard Doerfer

نت:در اين ترجمه كلمه "توركي" معادلTurkic انگليسي و به عنوان نام خانواده اي زباني داخل در گروه زبانهاي آلتائي؛ و كلمه "تركي" معادل كلمه Turkish انگليسي و به عنوان نام يكي از زبانهاي داخل در خانواده زباني مذكور كه در غرب آسيا در كشورهاي ايران، آزربايجان، گرجستان، تركيه، عراق، سوريه، شبه جزيره بالكان، قبرس ... بدان تكلم ميشود بكار رفته است. با اين وصف، "تركي" معادل شاخه "اوغوز غربي" در توركي شناسي- در مقابل شاخه "اوغوز شرقي" كه "تركمني" نام دارد- مي باشد. و اما "تركي آزربايجاني"، لهجه شرقي زبان تركي مذكور و يا لهجه شرقي شاخه اوغوز غربي است. در برخي از متون اروپائي از "تركي آزربايجاني" با نام "آزري" ياد مي شود. م. ب.

معرفي تركولوق برجسته پروفسور گرهارد دورفر- مئهران باهارلي- ص ٢

نت مترجم- مئهران باهارلي- ص ٥

زبانهاي تركي در ايران- پر.در. گرهارد دورفر- ص ٦

سؤزوموز

معرفي توركولوق برجسته پرفسور گرهارد دورفر Prof. Dr. Gerhard Doerfer مارس ١٩٢٠) و چند اثر وي در زمينه زبان و فولكلور توركي خلجي، تركي خراساني و توركي شناسي

توركي شناس برجسته و آلتائيستيك مشهور پروفسور گرهارد دورفر، يكي از نامهاي بسيار مهم دنياي توركي شناسي (توركلوك بيليمي) معاصر، از سيماهاي برجسته سنت توركولوژي آلماني در تاريخ ٢٧ دسامبر ٢٠٠٣ فوت نمود. من قبلا در وبلاگهاي افشار و ائلخان نوشته اي در معرفي برخي از آثار پرفسور گرهارد دورفر درج كرده بودم. فوت اين محقق ولود كه حيات خويش را وقف زبان توركي و ديگر زبانهاي آلتايي كرده بود ضايعه اي جبران ناپذير براي علم توركي شناسي است.

بيوگرافي كوتاه پروفسور گرهارد دورفر

گرهارد دورفر در هشتم مارس ١٩٢٠ در شهر كونيگبرگ بدنيا آمد. كودكي خود را در اين شهر و از سال ١٩٢٨ به بعد در برلين گذراند. وي كه از سال ١٩٣٨ تا سال ١٩٤٦ در آلمان نازي مشغول كار بوده است، بعدها خدمت سربازي رفته و در جنگ به اسارت در آمد. بين سالهاي ١٩٥٤- ١٩٤٩ در برلين در نزد كارل هاينريش منگس Karl Heinrich Menges به تحصيل توركولوژي و آلتائيستيك؛ نزد ر. هارتمان R. Hartmann و و. برائونه W. Braune به تحصيل اسلام شناسي؛ و نزد او. هانسن O. Hansen به تحصيل ايرانشناسي پرداخت. او در سال ١٩٥٤ تز دكتراي خود را با عنوان "در باره سينتاكس تاريخ پنهان مغولها" Syntax der Geheimen Geschichte der Mongolen) بپايان رساند و بين سالهاي ١٩٥٧-١٩٥٥ دوره آسيستاني خود را در آكادمي علوم و ادبياتهاي ماينز (Akademie der Wissenschaften und der Literatur) گذراند. در سال ١٩٦٠ در گوتينگن تز استادياري خود را نوشت. از سال ١٩٦٣ بخش توركي شناسي و آلتائيستيك را گسترش داد. در سال ١٩٦٦ به پرفسوري فوق برنامه دعوت گرديد. مابين سالهاي ١٩٦٨-١٩٦٦ در دانشگاه بلومينگتون آمريكا به عنوان عضو علمي مسافر فعاليت كرد. در سالهاي ١٩٦٨، ١٩٦٩ و ١٩٧٣ براي تحقيق و بررسي زبانهاي توركي خلجي و زبانهاي توركي اوغوزي به انجام سفرهاي تحقيقاتي شروع كرد. از سال ١٩٧٠ در دانشگاه جورجيا آگوستا به اورديناريوس پروفسوري كرسي تازه تاسيس شده توركي شناسي و آلتائيستيك ارتقا مقام داده شد. پاييز سال ١٩٧٦-١٩٧٥ را، به عنوان كادر مسافر هئيت علمي در استانبول گذراند. در ١٩٨٨ بازنشسته گرديد. تا سال ٢٠٠١ به عنوان عضو هئيت علمي به فعاليت خود ادامه داد. پرفسور گ. دورفر در تاريخ ٢٧ دسامبر ٢٠٠٣ فوت كرد. (بيوگرافي فوق به قلم پرفسور سولطان تولو است).

عناصر توركي و مغولي در زبان فارسي

پروفسور دورفر به تعبيري پدر توركي شناسي ايران به شمار ميرود. وي آثار بسياري در باره توركي شناسي ايران و زبان و لهجه هاي توركي در ايران، به ويژه در باره توركي خلجي، لهجه هاي خراساني زبان تركي، لهجه سنقري تركي آزربايجاني، ديگر زبانهاي توركي اوغوزي در ايران و همچنين رابطه زبانهاي توركي و زبانهاي ايراني تاليف نموده است. وي نخستين كسي است كه زبان توركي خلجي را به عنوان يك زبان توركي مشخص، به طور همه جانبه اي تدقيق و به عالم علم معرفي نموده است.

اما در اين ميان به نظر من اثر عظيم "عناصر توركي و مغولي در فارسي نوين" كه محصول رنج و فعاليتي فوق انساني است به تنهايي ميتواند شاه اثر اين عالم برجسته بشمار رود. در اين اثر حجيم (چهار جلد، جمعا حدود ٢٧٠٠ صفحه) ريشه شناسي تاريخي، تنقيدي و مقايسه اي هزاران كلمه توركي موجود در زبان فارسي، تاريخ تحول صورت هر كلمه و سير تحول معاني آنها، همراه با توضيحات و مدخلهاي بيشمار و گسترده داده شده و براي اولين بار بسياري از نكات تاريك مبهم توركي شناسي، زبانشناسي، ريشه شناسي و ايراني شناسي روشن گرديده است.

DOERFER, Gerhard. Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen unter besonderer Berücksichtigung älterer neupersischer Geschichtsquellen vor allem der Mongolen- und Timuridenzeit. Wiesbaden (Franz Steiner Verlag), 1963 – 1975.

(Akademie der Wissenschaften und der Literatur. Veröffentlichungen der Orientalischen Kommission. 16, 19-21.) 4 vols.

I: Mongolische Elemente im Neupersischen. xlviii, 557pp.

II: Türkische Elemente im Neupersischen, alif bis ta. (4), 671pp.

III: Türkische Elemente im Neupersischen, gim bis kaf. (2), 670pp.

IV: Türkische Elemente im Neupersischen (Schluss) und Register zur Gesamtarbeit. (2), 640pp.

قابل ذكر است كه واژگان بررسي شده در اين اثر تنها بخشي از كلمات توركي موجود در زبان فارسي است. زيرا در اين اثر تنها واژگان توركي-مغولي موجود در برخي از متون تاريخي قديمي فارسي نوشته شده مابين سالهاي ١٧٠٠-١٠٠٠ با تاكيد بر دوره مغولي-تيموري گردآوري شده اند. علاوه بر آنكه همه متون فارسي در اين پريود زماني بررسي نشده است، هزاران واژه توركي و مغولي وارد شده به زبان فارسي قبل از سالهاي ١٠٠٠، نيز بعد از ١٧٠٠، همچنين هزاران واژه توركي موجود در زبان محاوره اي فارسي و لهجه هاي معاصر آن (تهراني، اصفهاني، مشهدي، .... و لهجه هاي فارسي در افغانستان) ذكر نشده اند.

همانطور كه ميدانيم در ايران و براي زبان فارسي تاكنون هيچ لغتنامه ريشه شناختي علمي تاليف نشده است. فرهنگ نويسي ريشه شناختي به روشي علمي و مبتني بر اصول زبانشناسي هنوز به ميان فرهنگ‌نويسان فارسي راه نيافته است. ميتوان گفت كه صفت مشخصه فرهنگ نويسي معاصر فارسي فقر روش، فقر اطلاع نسبت به علم ريشه‌شناسي و زبانشناسي تاريخي است. مولفين اغلب لغتنامه هاي فارسي مانند معين، نفيسي، دهخدا، داعي الاسلام و .... عمدتا هيچكدام زبانشناس و ريشه شناس نبوده و يا دقيقتر همه فرهنگ نويساني آماتور بوده اند. علاوه بر آن در ايران علي رغم اينكه اكثريت جمعيت كشور را تركها تشكيل ميدهند و اين كشور موطن اقلا شش خلق توركي است (ترك، تركمن، قزاق، خلج، ازبك، اويغور) هيچگونه مركز و نشريات آكادميك و علمي توركي شناسي، دانشكده و دانشگاه زبان و ادبيات توركي و فرهنگستانهاي تاريخ، فرهنگ و هنر توركي وجود ندارد. از طرف ديگر اكثر فرهنگ نويسان فارس اساسا با زبان و ادب تركوي بكلي بيگانه اند، اينها نه با توركي باستان و نه با تاريخ هزار ساله توركي ايران، ادبيات تركي مكتوب و شفاهي، تركي معاصر و لهجه هاي رايج آن در ايران آشنا نبوده اند. اگر به اين همه، دشمني و كينه توزي سه نسل گذشته محافل رسمي، دولتي و تحقيقاتي ايران با زبان و فرهنگ تركي را نيز بيفزاييم متوجه خواهيم شد كه به چه سبب لغتنامه هاي فارسي از جنبه ريشه شناسي بويژه در عرصه هزاران واژه توركي موجود در زبان فارسي و ريشه شناسي آنها تا به اين حد غيرعلمي، نارسا، مغلوط، آشفته و حتي بي ارزش اند.

در لغتنامه هاي فارسي حتي در معتبرترينشان مانند معين اغلب واژه هاي توركي در زبان فارسي به اشتباه ريشه شناسي شده و به عنوان كلماتي فارسي تقديم ميشوند. در اين فرهنگها حتي كلمه اي مانند آچار نيز به عنوان كلمه اي فارسي ريشه شناسي شده است. در باره اندكي از آنها كه به توركي بودنشان اشاره ميگردد غالب اوقات ريشه‌شناسي عاميانه اي داده ميشود. به تلفظ واژه‌ها در زبان اصلي يعني توركي، پيشينه واژه‌ها، مقوله دستوري واژه‌ها و... يا اشاره نميشود و يا به توضيحات بسيار پراكنده، ناقص و حتي ادعاهاي تماما غلط اكتفا ميشود. از اينروست كه به نظر من ترجمه "عناصر مغولي و توركي در فارسي نو" به فارسي و تركي و چاپ آن در ايران يكي از نيازهاي مبرم و اساسي جامعه علمي و فرهنگ ايران و همچنين زبانهاي فارسي و تركي است.

ليست بخشي از آثار دوئرفر:

در زير نام چند اثر ديگر از آثار متعدد پروفسور گرهارد دورفر، در باره زبانهاي توركي در ايران را ميآورم. علاقه مندان براي خواندن مشخصات آثار زير ميتوانند به وئبلاگهاي افشار و ائلخان مراجعه كنند. متاسفانه تا آنجا كه من ميدانم تاكنون هيچكدام از اين اثرها نه به زبان تركي و نه به زبان فارسي در ايران نشر نشده است.:

١- ملزمه خلج (Khalaj materials)

٢- متون فولكلور تركي از خراسان (Türkische Folklore-Texte aus Chorasan)

٣- واژه نامه خلجي- لهجه خراب (Wörterbuch des Chaladsch: Dialekt von Charrab)

٤- متون فولكلوريك خلجي (Folklore-Texte der Chaladsch)

٥- جغرافياي زباني و لكسيك خلجي در دو جلد (Lexik und Sprachgeographiedes Chaladsch 2 vols)

٦- اوغوزي ايران (Oghusica aus Iran)

٨- ملزمه اوغوزي جنوبي از ايران و افغانستان (Südoghusische Materialien aus Afghanistan und Iran)

٩- تركي سونقوري - گزارشي پروويژينال Ein vorläufiger Bericht) ) Das Sonqor-Türkische

١٠- تاثير زبان و ادبيات فارسي در ميان توركان (The Influence OF Persian Language and Literature among the Turks)

١١- تماسهاي زباني توركي-ايراني (Turkish-Iranian Language Contacts)

١٢- زبانهاي توركي در ايران

١٣- گزارش سفري تحقيقاتي به ايران

……………………

نت مترجم

نوشته زير ترجمه يكي از مقالات پروفسور دوئرفئر در باره زبان و لهجه هاي توركي در ايران است كه به سبب نشان دادن سير تكاملي دانش ما از زبانها و لهجه هاي توركي در ايران در سؤزوموز درج مي شود. اين مقاله كه بيش از سي و پنج سال پيش نگاشته شده، يكي از نخستين كوششها در دسته بندي جامع زبان و لهجه هاي توركي در ايران ميباشد. از اينرو طبيعي است كه در آن نقصان و كمبودهائي وجود داشته باشد. برخي از اينگونه نقصانها با مرور زمان و تجمع و آناليز داده هاي نو و انجام بررسي هاي ميداني و آكادميك جديدتر تصحيح شده اند. از آن جمله:

الف- در مقاله ادعا شده است نفوس توركان ايران اعم از ترك، تركمن و خلج حدود يك ششم مردم ايران (حدود ١٧ درصد) است. در حاليكه امروز به قطعيت مي دانيم نفوس تركان ايران به تنهائي و بدون در نظر گرفتن تركمنها و خلجها بين دو تا سه برابر اين رقم يعني بين ٣٤ درصد تا ٥١ در صد جمعيت ايران است.

ب- در مقاله احتمال ترك بودن بربرهاي ساكن در خراسان مطرح شده است. در ايران طايفه تركي بنام بوربور وجود دارد كه در آزربايجان (اورميه، ورامين)، افشاريورد (بجنورد) و قاشقاي يورد (داراب) ساكنند. بخشي از اينها امروزه كردزبان شده اند. اما بربرها و يا هزاره هاي شرقي گروهي تاجيك زبان در نواحي شمال شرقي و شرق ايران اند كه همراه با دره زينات و يا هزاره هاي غربي با نام عمومي خاورها شناخته مي شوند.

پ- در مقاله از تركي آزربايجاني به شكل تركي آزري و يا آزري نام برده شده است. امروزه اجماع بر نادرستي اين نامگذاري و استعمال نكردن آن است.

ج- در اين مقاله جمعا از يازده زبان و لهجه (محتملا) توركي رايج در ايران سخن رانده شده است. ما امروز مي دانيم كه اين يازده مورد را مي توان به صورت لهجه هاي سه زبان تركي، تركمني (شماره ٤) و خلجي (شماره ١٠) تصنيف كرد. در واقع آنچه در مقاله تحت عنوان زبان خراساني (شماره ١١) آمده چيزي به جز گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و آنچه تحت عنوان تركي آزربايجاني (آزري) (شماره ١)، ايناللو (شماره ٢)، قشقائي (شماره ٣)، سلجوقي (شماره ٥)، بربري (شماره ٩)، جغتائي و قپچاقي (شماره هاي ٧ و ٨) و زبانهائي تركي در مكران و بلوچستان (شماره ٦) آمده چيزي به جز لهجه هاي گوناگون داخل در گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي نيستند. بنابراين به جز تركمني و خلجي كه دو زبان توركي مستقل بشمار مي روند، هيچكدام از اين لهجه ها كه در متن مقاله از آنها به شكل زبان ياد شده است، زبان مستقلي نبوده و همه – هم به لحاظ زبانشناسي، هم به لحاظ ادبي و هم به لحاظ سياسي- لهجه هاي زبان تركي در ايران به شمار مي روند.

تصوير دقيق و تقسيم بندي زبانهاي رايج زبانهاي داخل به خانواده زبانهاي توركي در ايران چنين است: "زبان تركي" در ايران صرفا داراي دو گروه لهجه عمده متشكل از "آزربايجاني" (شامل همه لهجه هاي تركي رايج در شمال غرب و جنوب ايران از جمله قشقائي و ايناللو ... و همچنين لهجه سنقري در شهرستان سنقر آزربايجان و برخي از لهجه ها در شمال شرق ايران) و "خراساني" (شامل بسياري از لهجه هاي تركي در شمال شرق ايران و نيز لهجه ابيوردي در جنوب ايران) است. علاوه بر "زبان تركي"، از ديگر زبانهاي داخل در خانواده زبانهاي توركي، زبانهاي "تركمني"، "خلجي"، "قزاقي" و به مقدار بسيار كمي "ازبكي" و "اويغوري" نيز در ايران رايجند. متكلمين زبان خلجي در خلجستان آزربايجان جنوبي و متكلمين بقيه زبانهاي توركي فوق الذكر در شمال شرق ايران ساكنند.

مئهران باهارلي

زبانهاي توركي در ايران

گرهارد دوئرفرGerhard Doerfer

ترجمه: مئهران باهاري

ايران از جمله كم شناخته شده ترين مناطقي است كه به زبان تركي در آنها صحبت ميشود. در حاليكه حدود يك ششم مردم ايران به زبان تركي سخن ميگويند تمام لهجه هاي تركي رايج در ايران بسيار كم تدقيق شده اند. اين وضع ناشي از شرايط سياسي نيز هست. ايران كمابيش به مدت هزار سال تحت حاكميت خاندانها (و ارتشهاي) تورك قرار داشته است. و اين مسئله به نوبه خود سبب ايجاد درجه معيني از حس كينه گرديده است و از اينروست كه انتشارات مربوط به فرهنگ و زبان تركي از استقبال كمي برخوردار شده و با حسن نظر بدانها نگريسته نشده است. همانگونه كه قابل تصور است اين رويه به سبب حركات استقلال طلبانه آزربايجاني پس از جنگ جهاني دوم (اين نكته هم قابل ذكر است كه اين حركت به طور وسيعي از خارج حمايت ميشد) و جنگهاي طائفه اي بلا انقطاع قاشقايها تشديد شد. اما تحت تاثير گرايش به ليبريزاسيون كه در تمام شئون كشور در حال جايگيري است (گشايش مدارس و بيمارستانها، راهسازي، اصلاحات ارضي و غيره) امكانات شناخت و بررسي زبانهاي توركي ايران هم تدريجا افزايش مييابد. در تابلوئي كه از اين بررسي بدست ميآيد ايران نه تنها به عنوان كم شناخته شده ترين منطقه تورك زبان، بلكه در عين حال به صورت جالبترين آنها نيز جلوه گر ميشود. اين تابلو هنوز خطوط قطعي خود را پيدا ننموده است. در موارد بسياري فقط بعضي حدس و گمانها وجود دارد و در بسياري جاها نيز اشارات بسيار مبهم و طرحهاي ابتدائي در دست داريم. اما اين هم هست كه آينده محققا ارمغانهاي بسيار گرانقدري تقديممان خواهد كرد.

تاكنون وجود چهار زبان توركي در ايران مفروض بود (اينها را نه زبان، گروه لهجه ها نيز ميتوان ناميد). در باره اين چهار گروه مختصرا توضيحي ميدهم:

١)- تركي آزربايجاني (آزري): جهت بدست آوردن محدوده انتشار اين زبان به نقشه موجود درPhilologiae Turcicae Fundamenta, I, Aquis Mattiacis، 1959 مراجعه كنيد. اين زبان از سوي چندين ميليون تن، مخصوصا در شمال غربي كشور صحبت ميشود. مهمترين ناحيه اي كه بدان صحبت ميشود، تبريز است. اين زبان شناخته شده ترين زبان توركي در ايران است. در باره آن آثاري در مقياس وسيع از سوي اروپائيان منتشر شده است. (به Philologiae Turcicae Fundamenta صفحه ٢٨١ و كتابشناسي متعاقب آن مراجعه كنيد). در ايران نيز گهگاه در مورد تركي آزري ايران، كتب گرامر كوچكي منتشر ميگردد. در اينجا فقط به بهترينشان اشاره ميكنم. م. ع. فرزانه، مباني دستور زبان آزربايجان، تبريز، ١٣٣٤ شمسي. (اين دستور زبان، با نمونه قرار دادن اثر زير نوشته شده است: Muharrem Ergin, Osmanlıca Dersleri, I, Türk Dil Bilgisi, İstanbul 1958, 2. baskı 1962)

هر چند كه اين زبان نسبت به بقيه شناخته شده تر است اما نكات خالي بسياري در تدقيق آن نيز موجودند. اين مطلب را شماره آثار چاپ شده نيز روشن ميكند. در ايران پس از جنگ جهاني دوم در مورد دستور زبان تركي آزربايجاني فقط ٢٠ تدقيق چاپ شده است (اطلاعات مفصل در باره اين آثار را در اثر زير نشر خواهم كرد: Irano-Altaica, Current Trends in Linguistics IV) در مقابل در طول همين مدت در آزربايجان شوروي در باره زبان تركي آزربايجاني بيش از ١٠٠٠ اثر چاپ شده است. از مهمترين خلاء هاي موجود اين است كه شيوه هاي بسيار تركي آزري هنوز بسيار كم بررسي گرديده اند. به عنوان مثال، در ساحل جنوب شرقي درياي خزر، در گلوگاه و هشتيكه شيوه اي از تركي آزري وجود دارد كه در آن تغيير ü به u و ö به ə رخ داده است. (اين امر در نقشه Philologiae Turcicae Fundamenta اصلا نشان داده نشده است). به عنوان نمونه در اين شيوه اۆچ-٣ (üç) به اۇچ (uç) ، يۆز- ١٠٠ (yüz) به يۇز (yuz)، دؤرت-٤ (dört) به دَرت (dərt) ، گؤز-چشم (göz) به گَز (gəz) تبديل ميشود. بيشك بررسي شيوه هاي آزري ايران، تابلويي بسيار رنگينتر از آنچه از بررسي لهجه هاي تركي تركيه در آنادولو حاصل شد، بدست خواهد داد.

٢)- ايناللو و ٣)- قشقائي: اين دو فوق العاده به تركي آزري شبيه اند. حتي ميتوانند به عنوان لهجه هاي تركي آزري نيز نشان داده شوند. در جنوب شرقي شيراز (ايناللو) و در شمال غربي آن (قشقائي) صحبت ميشود. جهت بررسيهاي چاپ شده در موردشان مراجعه كنيد به PTF ص ٢٨١. با وجود اينكه مئنگس (Menges) ملزمه بسياري در مورد اين زبانها گردآوري نموده بود، متاسفانه هنوز به چاپ نرسيده اند. به عقيده وي (بر خلاف بسياري از توركولوقهاي ديگر) اين زبانها نميتوانند به عنوان شيوه هاي تركي آزري قبول شوند و به لحاظ خصوصيات عديده اي، بيش از تركي آزربايجاني به تركي تركيه نزديكترند. در باره لهجه قشقائي مقداري ملزمه نيز از سوي دانشجويانم در سال ١٩٦٨ جمع آوري شده است. (مقايسه كنيد با ماده ١٠). چاپ و انتشار هر چه سريعتر تمامي اين ملزمه ضرورت دارد.

٤)- تركمني: طبق نقشه Philologiae Turcicae Fundamenta در منطقه اي كه از قسمت جنوبي جمهوري تركمنستان شوروي (به طور تقريبي از گرگان) و از ساحل جنوب شرقي درياي خزر آغاز ميشود و به صورت قوس وسيعي تا مرز افغانستان (و در ادامه آن تا نواحي داخلي افغانستان هم) امتداد مييابد، صحبت ميشود. (براي عدم تطابق كامل نقشه هاي داده شده با واقعيت به ماده ١١ نگاه كنيد). تركمني ايران (بر خلاف تركمني شوروي) بسيار كم تدقيق شده است. بيشك گهگاه ملزمه اي از اين زبان نيز چاپ و در باره شان بررسيهاي علمي هم صورت ميپذيرد. مثلاYusuf Azmun, Türkmen Halk Edebiyatı Hakkında, s. 38, (Reşid Rahmeti Arat için, Türk Kültürünü Araştırma Enstitüsü Yayınları, 19, Seri: I Sayı: A 2, Ankara 1966) اما در نگاه كلي، اين بررسيها بسيار نارسا ميباشند.

ميشود گفت كه حتي چهار زبان توركي شناخته شده ايران هم تاكنون بسيار كم بررسي شده اند و شيوه هاي اين زبانها غالبا يا اصلا شناخته نشده اند و يا بسيار كم تدقيق گرديده اند. اكنون ميخواهم در مورد زبانهاي توركي ايران كه تاكنون ناشناخته مانده اند صحبت كنم. نخست پنج زبان را كه به شكلي قطعي تثبيت نگرديده اند، اما به طور مبهم اشاراتي بدانها شده است، ميشمارم:

٥)- درK. H. Menges, Research in the Turkic dialects of Iran (Preliminary report on a trip to Persia), Oriens 4 (1951), s. 279 از زبان سلجوقي كه در جنوب و جنوب غربي كرمان بدان صحبت ميشود بحث شده است. يعني زباني تركي در محلي بسيار دور افتاده در شرق ايران. افسوس كه مئنگئس نتوانست فرصت تدقيق زبان سلجوقي را پيدا كند.

٦)- به نظر مئنگئس، ص ٢٧٩، در بلوچستان و مكران يعني كاملا در جنوب شرقي ايران نيز تركاني هستند. اما حتي نامهاي اين قبايل ترك نيز دانسته نيست. از اينرو موجوديت و يا عدم موجوديتشان به قدر كافي شبهه دار است.

٧)- و ٨)- طبق نامه Làszló Szimonisz (Bloomington) كه به سال ١٩٦٥در جنوب ايران بوده است، در جنوب تهران دهاتي هستند كه به زبان جغتائي (تركي شرقي) و قبچاقي سخن ميگويند. بخشهاي مهم اين نامه را كه از استانبول به اينجانب فرستاده است را نقل ميكنم: "از ٢٨ تموز ١٩٦٥ تا اواسط آوگوست در جنوب ايران، در اطراف شيراز و اصفهان بودم. هيچ چيز در باره تركان جنوب ايران ننوشتم. ملزمه بسيار اندكي در دست دارم. اما متاسفانه آن هم پيشم نيست. بررسيهايي در مورد بعضي كلمات انجام دادم و شباهت بسيار بزرگي بين آنها و تركي غربي (قپچاقي) مشاهده نمودم. شخصي كه در راه با وي آشنا شده بودم از دو روستا در نزديكي شهر رضا شاه (در راه اصفهان، ٩٠ كيلومتري جنوب تهران) برايم سخن گفت. گويا يكي لهجه غربي و ديگري لهجه شرقي را بكار ميبرد. شخصي كه اين اطلاعات را به من دارد ميگفت كه از طائفه سمرقند بوده و به زبان جغتائي صحبت ميكند. در عين حال سيستم شمارشي اي كه امروزه بكار ميبرند به سيستمي كه در كتيبه هاي اورخون استفاده شده است بسيار شباهت دارد".

تاكنون وجود يك لهجه اويغوري و يك لهجه قبچاقي كه شمارش-لايه هاي-فوقاني تركي باستاني را حفظ كرده باشند در ايران معلوم نبود. افسوس كه اينجا نيز بررسيهاي نتيجه داري وجود ندارند. شاگردانم در سال ١٩٦٨ دهات مزبور را جستجو كرده اما نيافته اند.

٩)- بنابر اثر حسينعلي رزم آرا، فرهنگ جغرافيائي ايران، تهران، ١٣٢٧ شمسي، (و جلدهاي ديگر كتاب در سالهاي آتي) در شمال شرقي ايران (خراسان) دهات بسياري كه اهاليشان به زبان بربري سخن ميگويند وجود دارند. در اين مورد، نقشه اي از طرف مدرس سمينار ايرانيستيك دانشگاه گوتينگن آقاي پرويز رجبي آماده چاپ است. (كه در ضمن موقعيت زباني در خراسان را به طور كلي نشان داده و موارد ٤ و ١١ نيز را در برخواهد داشت). به استناد سخنان آقاي رجبي زبان بربري ميتواند لهجه اي تركي باشد. اما خود وي نيز به عدم قطعيت اين ادعا معترف است. در اين مورد هم نخست، انجام بررسيهائي مفصل ضروري است. فقط در اثرH. F. Schurmann, The Mongols of Afghanistan, 's-Gravenhage, 1962 صفحه ١١٤ اينكه بربريها از هزاريها يعني تاجيكهائي كه داراي قيافه مغولي باشند محتملتر مينمايد. (اين مطلب از طرف Semih Tezcan گفته شده است).

بنابراين شمارش زبانهاي تركي ايران را كه تاكنون معرفي شده و بررسي نشده اند بپايان برديم. مقاله مان را با معرفي دو زبان تركي كه تاكنون شناخته نشده بودند، اما اخيرا به طور همه جانبه اي بررسي شده و ديگر داراي ملزمه كافي هستند، ختم ميكنيم:

١٠)- نخست با زبان خلج كه به فاصله ٢٠٠ كيلومتري از جنوب غربي تهران صحبت ميشود، آغاز ميكنيم. موقعيت خاص اين زبان تاكنون معلوم نبود. (مثلا منگس در اثر فوق الذكر خود، صفحه ٩ و ٢٧٨ خلجي را لهجه اي از تركي آزربايجاني نشان داده است. در سالهاي ١٩٠٦ و ١٩١٧ منورسكي قيدهايي از اين زبان به عمل آورده و در سال ١٩٤٠ از سوي وي مقاله اي (The Turkish Dialect of the Khalaj, BSOAS 10:2, 417-437) منتشر و در همان سال محقق ايراني م. مقدم مجموعه اي از كلمات (گويشهاي وفس و آشتيان و تفرش. ايران كوده ١١ ، تهران ١٣١٨ شمسي) را چاپ كرده است. نويسنده اين مقاله موفق به اثبات اين مطلب شد كه خلج نه تنها شيوه (كمي دور افتاده) زبان تركي آزري نيست، حتي زبان توركي معيني نيز نبوده، بلكه گروه مشخصي از زبان توركي را تشكيل ميدهد. (Das Chaladsch- Eine Archaische Türksprache in Zentralpersien, ZDMG 118, 1968 79-112).

خانواده زبانهاي توركي ميتوانند به هفت گروه تقسيم شوند:

١- چوواش

٢- توركي جنوب غربي يا اوغوز (تركي تركيه و غيره)

٣- توركي شمال غربي يا قبچاق (تاتاري قازان و غيره)

٤- توركي جنوب شرقي يا اويغور (ازبكي و غيره)

٥- توركي شمال شرقي يا سيبرياي جنوبي (تووين و غيره)

٦- ياقوت

٧- خلج

در حاليكه خلج كوچكترين گروه را تشكيل ميدهد (تقريبا از سوي ٢٠٠٠٠ نفر در ٤٦ روستا صحبت ميشود) همراه با چوواش مهمترين اين گروههاست. زيرا نشاندهنده قديميترين خصوصيات است. در اين زبان نه فقط "-د-" (-d-) باستان توركي بلكه "ه-" (پ- به ف-)h- (p- به f-) توركي مادر متاخر نيز مشاهده ميشود. مثلا در خلج هاداقhadaq - (چوواش: اوراura-، تركي تركيه، تاتاري قازان، ازبك: آياق-ayak، تووين: آداخ-adax يا آتاخ-atax). وجود "ه-" قديم در نخستين حرف كلمه به صورت تك و توك در بعضي از زبانهاي توركي معلوم بود (مثلا در آزري و اويغوري نو: هؤل-höl؛ ازبك: هول-hol؛ خلج: هيل-hîel، هؤؤلhőöl - به معني خيس). اما فقط خلج است كه به روشني تعويض "Ø-" در نخستين حرف كلمه را با "ه-" در نخستين حرف كلمه به گونه اي سيستماتيك محافظه كرده است. (دو مصوت a-ا و â-آ در نخستين حرف، مثلا ât=اسم، at=اسب در توركي باستان، در بسياري از زبانهاي توركي مدرن مثل هم اند: در آزري ad= اسم و at= اسب، اما در خلجي âat= اسم و hat= اسب).

باز خلج تنها زبان توركي است كه مصوت كوتاه با مصوت كشيده ساده î و مصوت ديفتونگ شده كشيده را به عنوان كيفيتهاي سه گانه مصوت در زبان توركي مادر حفظ نموده است. (مثلا a و â و âa را). به همين دليل ميشود مواردي را كه در كاشغري با صدادار كشيده و در عوض در توركي (و ياقوتي) با مصوت كوتاه نشان داده ميشوند و ما آنها را تاكنون استثناء ميناميديم توضيح داد. تابلوي كوچكي بدهيم: گروه اول (â,ê,î,ô,ő,û,ű) صدادارهاي كشيده و گروه دوم (ā,ē,ī,ō,ū) صدادارهاي نيم كشيده را نشان ميدهد. بايد اين نكته را نيز روشن كنم كه در موارد غيرتاكيدي و يا حين مكالمات سريع تمايل به كوتاه شدگي مصوت كشيده موجود است.

صدادار a

تركي (آزري)

آت at

باش baş

آد ad

تركمني

آت at

باش baş

آت ât

كاشغري

آت at

بآش bâş

آت ât

خلج

هات hat

بآش bâş

آات âat

صدادار o

تركي (آزري)

توخ tox

قول qol

اود od

تركمني

دوق dok

قول gol

اوت ôt

كاشغري

توق tok

كول kôl

اوت ôt

خلج

توخ tox

قول quōl-gol

هوت hûot

در باره بررسي اين زبان اين اطلاع را ميبايست بدهم: در مارس ١٩٦٨ سه تن از شاگردانمSemih Tezcan, Hartwg Schintharlt, Wofram Hesche از طرفم سفري تحقيقاتي انجام دادند. (به سبب ماموريت بسيار از قبل تعيين شده ام به عنوان استاد مهمان در آمريكا، از اين سفر تحقيقاتي باز ماندم). شاگردانم از اين سفر ٩ نوار كاست پر خلجي و مقداري ملزمه از لهجه قشقائي به همراه آوردند. در همان سال مقاله فوق الذكرم در ZDMG منتشر شد. به سبب تحرير اين مقاله در سال ١٩٦٧ ملزمه اي كه دانشجويان همراه خويش آورده بودند در آن منظور نشده بود. و فقط بر اساس آثار مينورسكي و مقدم تنظيم شده بود. در مقاله فوق الذكر ديگرم كه در Current Trends چاپ خواهد شد، نيز توضيحاتي در مورد زبان خلج نوشتم. علاوه بر اين در كنگره شرقشناسان آلمان در Würzburg كنفرانسي در مورد زبان خلج داشتم. متن اين كنفرانس در ميان مقاله هاي كنگره چاپ خواهد شد. در اين سفر ملزمه اولين سفر به خلجستان ارزيابي گرديده است. در مارت ١٩٦٩ دومين سفر تحقيقاتي را همراه با پرويز رجبي و سميه تئزجان (تنها فرد اشتراك كننده در هر دو سفر) انجام داديم. ملزمه جمع آوري شده در اين سفر بسيار بيش از سفر نخستين بوده است. قبل از آن در تاريخ ١٩٦٨كتاب Khalaj Materials, cilt I بر اساس ملزمه سفر نخست جهت انتشار بهAltaic and Uralic (Bloomington) فرستاده شد. در اين كتاب چندين متن داده شده و اهميت زبان خلج از ديد تاريخ، زبانهاي توركي مطرح شده است. جلدهاي بعدي اين سري شامل موضوعات زير خواهد بود: جلد II- متون باقيمانده، جلد III- دستور كامل زبان، جلد IV- اطلس منطقه خلج.

جهت بدست آوردن فكري تقريبي از موقعيت خاص اين زبان توركي، متني از روستاي خراب ميدهم. اين شعر را آقاي مسيب عرب گل در سال ١٩٦٨ نوشته و اولين سند كتبي ادبيات خلج بشمار ميرود. (خلجها صاحب ادبيات مخصوص به خود بويژه ادبيات كتبي نيستند). اين را نيز متذكر ميشوم كه سيستم آوانگاري در اين متن ساده گرديده است (بدين ترتيب مصوتهاي باز و بسته را به صورت جداگانه نمايش نميدهم. براي بدست آوردن اطلاعات مفصل موجد در مورد فونتيك بسيار پيچيده زبان خلج مراجعه كنيد به Khalaj Materials cilt I . a هميشه لبي (labial) است و تلفظ ميشود. ğ دائما به صورت غ تلفظ ميشود، (مانند كلمه آغ و نه با صدايي مثل دويون).

نهار باشوي تيكي يئل هپسر-ارتي Nahâr bâşuy tîki yēl həpsə’r-ərti

يوزويو بي هاچوق، بي بكتر-ارتي Yüzüyü bî hāçuk bî bəktə’r-ərti

اگر قوسه ي بي حالا بودويا (١) واقسام Əgər quosəy bî hâlâ bōduya vaqsam

صوابي سه يه حجج-ي اكبر ارتي Səvâbi səyə ha’cc-i əkbər ərti

كؤزيي جئيران كؤزيده خئيلي يه تر Köziy ceyrân közidə xeyli yətər

قاشوي آسمان كمانيدا (٢) كمانتر Qâşuy âsmân kəmânida kəmântar

هئيكه لوي نئسه كه مانوتماق (٣) اولور Heykəlüy nêsəkə mânutmaq ōlur

صينوبروارا هايدوم يا كي يه تر Sinobə’r-vâra’ hāydum yâ ki yətər

من اون ايلر ايميدم سنيه كلگه ي Mən ōn yi’l-ər imî’dəm sən’yə kəlgəy

اگر كلدوي تاقي قويمام يو وارگه ي Əgər kəldüy taqı quomam yo’vargəy

زمانا بيوفالارلا رفيق ار (٤) Zəmâna bîvafâla’rla rəfî’ğ-ar

ياغين او قويمايور كي سنيه كلگه ي Yağın ō quo’mayur ki sən’yə kəlgəy

نه من فرهاد و نه سن شيرين اولوي Nə mən Fərhâd o nə sən Şīrīn ōluy

نه من مجنون، نه سن ته لئيلي اولوي Nə mən Məcnûn nə sən tə Leyli ōluy

ولي ييز بيسوتون بي تيشه واروم (٥) Vəlî yîz Bîsutûn bî’ tīşə vâarum

قازام تاغ و بيليم كي راضي اولوي (٦) Qazam tâğ u bilim ki râzī ōluy

بي كاغاذ ييره كوم قانيلا يازدوم Bî kağaz yirəküm qâani’la yazdum

گوه رچين بوينيده من اونو هاسدوم Gəvərçin būynida mən onu hasdum

گوه رچيني اوچورتدوم هواقا (٧) Gəvərçini uçurtdum həvâka

كؤزيم يول و اؤزوم يئشيكچه (٨) قالدوم Közim yûol o üözüm īeşi’kçə qaldum

١- bōduya در توركي باستان bôduna، bôd "قد، بدن". در تركي تركيه (و آزري) بويboy . در كلمه -d- حفظ شده است.

٢- مانند كتيبه هاي اورخون حالت مفعول منه (Ablative) da-دا و də-ده است. (-دن)

٣- "مان" فارسي به معني مثل، مانند. از فعل مانيدن به معناي شبيه بودن.

٤- (ar-ار، ər-ر) (است dir=) معادل (-ərürارور) در توركي باستان است. ərti هم از همان ريشه است.

٥- وار مانند فعل صرف ميشود. بيشك تحت اثر فعل داشتن فارسي است.

٦- تلميح به افسانه فرهاد و شيرين.

٧- حالت مفعول به (Dative) به شكل كاka-، كه kə-است. (-ه)

٨- حالت مفعول فيه (Locative) به شكل معمولي –چاça-، -چهçə- است. در كلمه يوول (yûol) اين پسوند حذف شده است. (-ده)

زبان خلج به لهجه هاي متعددي تقسيم ميشود. از ميانشان لهجه تلخاب كه در منتهي اليه شمال غربي قرار دارد، از ديگر لهجه ها كاملا متفاوت بوده، حتي از سوي خلجها به صورت زباني جدا تلقي ميگردد. بعضي از خلجهائي كه كوچ كرده اند هم اكنون در ميان قشقائيان زندگي ميكنند.

١١)- ميخواهم آخرين زبان را خراساني بنامم. اين زبان تاكنون شناخته نشده بود. (اين وضعيتي تيپيك براي ايران است!!). در حاليكه اين زبان از سوي ٨٠٠٠٠٠ تن صحبت ميشود. در اثر رزم آرا از اين زبان به سادگي با (تركي) (يعني تركي آزربايجاني) ياد ميشود. در مقابل در نقشه هاي اروپائي (در نقشه Fundamenta هم) گفته ميشود كه در اين ناحيه به تركمني تكلم ميشود. براستي هم در خراسان (مخصوصا در قسمتهاي شمال شرقي، مثلا گرگان و علاوه بر آن به صورت جزاير زباني بسيار) به زبان تركمني صحبت ميشود. اما زبان اصلي (با كنار گذاردن فارسي) تركي خراساني است. اين زبان در عين حال كه شباهت معيني با زبان تركمني نشان ميدهد (مثلا حفظ مصوتهاي كشيده) از سوي ديگر به جهات خصوصيات عديده مهمي به صورت قطعي از تركمني جدا ميگردد و چه از سوي ساكنان خراسان و چه از سوي مقامات ايراني جدا از تركمني شمرده ميشود. طبق اطلاعاتي كه رزم آرا ميدهد، نقشه مفصل منطقه از سوي آقاي رجبي كه خود اهل همين منطقه ميباشد (اما بسيار زود از اين محل جدا شده است) آماده خواهد شد.

در ٥ ام مارس ١٩٦٩ فرصت ثبت ملزمه اي چند از اين زبان حاصل گرديد. در مورد اين ملزمه ذيلا توضيح داده خواهد شد. اشخاصي كه اين ملزمه از سوي آنها گردآوري شده ات، عبارتند از اسماعيل بيدي (٢٧ ساله، تكنيسين) و مهدي فيروزيان (٣٢ ساله، كارمند بانك) و هر دو اهل بجنورد ميباشند. از بررسي زبان اين دو شخص نتايج زير بدست ميآيد:

١- روشن است كه زبان مورد بحث از گروه جنوب غربي زبانهاي توركي است. درgēz چشم (به جاي göz)، dīş دندان (به جاي diş). در تمام زبانهاي اوغوز صداي پيشين -k و -t در توركي باستان (kőz, tîiş) به -g -dتبديل شده اند.

٢- اين زبان مصوتهاي كشيده توركي باستان را حفظ كرده است. مثلا bût ران، yâğ روغن،kân خون، yôl راه، (در تركمني bût, yâğ, gân, yôl).

٣- مصوتهاي محافظه شده به طور سيستماتيك در توركي تركمني نيز موجود است (در لهجه هاي غربي آنادولو نيز مصوتهاي كشيده كوتاه شده و بسيار نادراند. مقايسه كنيد با Zeynep Korkmaz, Batı Anadolu Ağızlarında asli vokal uzunlukları hakkında, TDAY, Belleten 1953, 197-203) عليرغم اين امر، خراساني غير از تركمني است. اين مطلب را حفظ مصوتهاي كشيده تركي باستان، نه فقط در مواضعي كه در مصوتهاي ديفتونگ كشيده وجود دارند، بلكه در موارد زير ديگر نيز روشن ميسازد. مشابه آنچه فوقا مشاهده كرديم، تركمني كشيدگيهاي ديفتونگ را محافظه نموده، كشيدگيهاي ساده را نيز كوتاه كرده است. يعني âatبه جايât (اسم)، اما baş به جاي bâş (سر). خراساني كشيدگيهاي ساده را نيز محافظه كرده است. bâş (سر)، îç (سه)، (در تركمني üç، اما در خلج űş-îç، در كاشغري űç).

در نكات مهم ديگري نيز خراساني به وضوح از تركمني جدا ميگردد. از جمله تبديل ö به eو ü به i است. در اين امر بي شك تاثير زبانهاي ايراني موجود است. در فارسي صداهاي ö و ü موجود نميباشد. (مقايسه كنيد با شيوه فوق الذكر گلوگاه از تركي آزري. در آنجا نيز تحت تاثير فارسي به همان شكل صداهاي ö و ü تغيير يافته اند. فقط اين نيز هست كه ü بهu تبديل شده است). مقايسه كنيد با مثالهاي داده شده در فوق،gēz (به جاي göz) و îç (به جاي üç). چند مثال ديگر: gīn (به جاي gün)، sît (به جاي süt)، hêel، dīert (به جاي dört)، elmâk (به جاي ölmek) و غيره (به ترتيب به معني چشم، سه، روز، شير، خيس، چهار، مردن).

در بعضي موارد، خراساني شكلهائي را كه يادآور زبانهاي ديگر توركي است، از خود نشان ميدهد. از اين جملهilân (تركمني yılân)، ilan تركي آزري را بخاطر ميآورد. باز dūdak (در تركمني dôdak، در آزري dodaq) بسيار بيشتر از زبانهاي اوغوزي رايج در شرق يعني تركمني و آزري كه به لحاظ جغرافيايي به خراساني نزديكترند، يادآور تركي تركيه (dudak) است. (آيا ميبايست شكل dudok اوزبكي را با اين كلمه خراساني توضيح داد؟ مقايسه شود باA. K. Borovkov, Uzbeksko-Russkiy Slovar, Moskova, 1959, 153)

اضافه بر موارد فوق، خراساني داراي بعضي اشكال ويژه است كه در هيچ كدام از زبانهاي ديگر اوغوز مشاهده نميشود. از اين جمله:

-k به عنوان صداي آخر هميشه به y–ي تبديل شده ست. مثلا eşey به جاي eşek،iney بجاي inek، eley به جاي elek، otirdi با i بسته به جاي oturdu (به موازات اين، otirdi با i باز به جاي oturdu). اين وضع را ميتوان با تبديل k در اشكال eşek-eşeyim توضيح داد.

u را پس از هجاي اول به طور طبيعي به شكل ı ميبينيم. به عنوان مثالodın به جاي (odun)، u در هجاي اول نيز ميتواند به ı تبديل شود. Bırın به burın به burunو yımırta به yumırta به yumurta).

خراساني داراي كلمات منحصر به خود بسياري است. از اين جمله:

eyāğe پدربزرگ، eyaneمادر بزرگeyü به edgü âğa, ana، پدر خوب، مادر خوب. (در تركمني اين كلمه فقط در اصطلاح eygörmek به معناي دوست داشتن، خوش آمد، محافظه شده است).

ağızke (پنجره) كه احتمالا از كلمه ağız ساخته شده است. در مقابل در زبانهاي ديگر جنوب غربي كلمه فارسي پنجره جايگزين شده است. در تركي تركيه pencere و آزري پنجره pəncərə، تركمني pencire

در بعضي موارد خراساني خصوصيات باستاني را حفظ نموده است و از اين نظر با تركمني در يك مسير قرار دارد. از اين جمله:

در bermek به جاي vermek و bo بجاي var، حرف b حفظ شده است.

صداي ñ حفظ گرديده است. مانندoturdiñ (به جاي oturdun)، onıñ dili (به جاي onun dili).

چند كلمه خاص خراساني به عنوان آخرين مطلب داده ميشود:

ôrinçe (يونجه در تركي تركيه و آزري yonca، تركمني yorunça).

towli تگرگ (تركي تركيه و آزري dolu، تركمني dolı، خلج tuolo و اشكال مشابه از ريشه tôli در توركي مادر).

eki (در تركي تركيه و آزري و تركمني iki)، اما اشكال مختص به لهجه ها در آزري ekki، تركمني eki).

yığlamak گريستن (تركي تركيه و آزري ağlamak، تركمني ağlamak ، اما كلمه yığlamak در بسياري از شيوه هاي ديگر تركي كلمه اي شناخته شده است. شكل باستاني آن نيز yığla است).

همانطور كه از مثال فوق الذكر ديده ميشود، خراساني در بعضي موارد, -h –ه را حفظ نموده است. اما اين وضعيت مانند آنچه كه در زبان خلج ديده ميشود ثابت و پايدار نيست. (مقايسه شود با آزري hol و غيره. اما در تركمني ől).

اين زبان خصوصيات بسيار ديگري نيز دارد، ملزمه جمع آوري شده در مقاله ديگري چاپ خواهد شد، فعلا بدين مقدار بسنده ميشود (آيا اين زبان با زباني كه در F. A. Abdullayev, Fonetika Chorezmskich Govorov, Taşkent 1967 تحت نام اوغوز-اوزبك تصوير ميشود و در واقع ميبايست اوزبك-اوغوز باشد رابطه اي دارد؟)

----

طبقه بندي زبانهاي اوغوز كه تاكنون در سه گروه انجام ميگرفت، اكنون بايد با گروه بندي چهارگانه زير تعويض شود:

١- اوغوز غربي

تركي تركيه

تركي آزربايجاني

٢- اغوز شرقي

تركي خراساني

توركي تركمني

در اين طبقه بندي زبانهاي ١ و ٢ به هم و زبانهاي ٣ و ٤ به يكديگر نزديكتراند به گونه اي كه هر دوتاي آنها يك زيرگروه را ميتوانند تشكيل دهند. از سوي ديگر تركي آزربايجاني از بعضي لحاظ گذر از تركي تركيه به اوغوز شرقي را نشان ميدهد. (مثلا حالت مفعول پس از مصوت ni–ني، در تركي تركمني kişi-ni، تركي تركيه –يي kişi-yi). به موازات اين خراساني نيز در بعضي موارد گذار از تركمني به اوغوز غربي را نشان ميدهد. مثلا ايلان ilan مانند تركي آزري، در تركي تركيه yılan ييلان). بدينگونه ترتيب ١ و ٢ و ٣ و ٤ نيز تائيد ميشود.

خلاصه كنم، تدقيق و بررسي زبانهاي توركي در ايران، تابلوئي از منطقه عمومي زبانهاي توركي را كه امكان بدست آوردن آن تاكنون فراهم نبوده است بدست ميدهد. بدون انجام اين بررسي، بنيانگذاري توركولوژي مكمل و بي نقص امكان ندارد. قدمهاي بزرگي به سوي ليبريزاسيون در كشور (ايران) برداشته ميشود. بيشك اين جريان ليبريزاسيون منحصر به محدوده اجتماعي نبوده (مانند كاهش فاصله طبقاتي) در حيطه ملي (كاهش تنشهاي معين بين ملل مختلف در ايران) نيز آثار خود را نشان خواهد داد. تنشهاي موجود و قبل از هر چيز تشكل ايران از ملل مختلف (از سوي دولت ايران نيز) نبايد به صورت مسئله اي كه وجود ندارد انكار شود. (Litt: “Nicht wegsehen, sondern hinsehen macht die Seele frei” مشاهده كردن، نه خود را به نديدن زدن است كه روح را نجات خواهد داد). اما نشانه هاي خوبي از كاهش اين تنشها وجود دارد. بيشك طبقات پائين مردم ايران فهيم و با دركند و پيشداوري اي بر عليه زبانها و انسانهاي بيگانه ندارند. اين رفتار كم كم در دواير دولتي نيز جايگزين ميشود. ايران با ملل داراي حقوق برابرش، كه صاحب فرهنگ و زبانهاي متفاوتند، ميتواند به صورت سوئيس شرق درآيد و آن موقع است كه زمان بررسي دقيق ملل مختلف ساكن در ايران از جهات مختلف فرارسيده است. و بدينگونه علم فيلولوژي و توركولوژي به مقياسي كه از امروز نميتوان آنرا تخمين زد، غنيتر خواهد شد.

ترجمه: مئهران باهاري

٢٠٠٣

از وئبلاق توركولوژي-ايران

معرفي تركولوق برجسته پروفسور گرهارد دورفر- مئهران باهارلي- ص ٢

نت مترجم- مئهران باهارلي- ص ٥

زبانهاي تركي در ايران- پر.در. گرهارد دورفر- ص ٦

http://turkoloji-iran.blogspot.com/


· Teilen





Sonntag, 9. Januar 2011

دوازده سوآل از جناب دكتر نظمي علي ملازاده و علي رضا اردبيلي: در عرض بيش­از دو دهه­اي از شروع موج جديد جنبش ملي آذربايجان مي­گذرد، ما چند باري مجبور

دوازده سوآل از جناب دكتر نظمي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Əlirza Ərdəbili علي رضا اردبيلي
جمعه ، 17 دی 1389 ، 21:34

علي ملازاده و علي رضا اردبيلي:

در عرض بيش­از دو دهه­اي از شروع موج جديد جنبش ملي آذربايجان مي­گذرد، ما چند باري مجبور به مداخله در بحثهاي داخلي جنبش شده و سعي كرده­ايم در حد بضاعت خود از سلامت و شادابي آن دفاع كنيم. متدولوژي هردوي ما اين بوده است كه اگر انتقادي از كسي يا موضعي مي­كنيم، داراي مشخصات زير باشد:

a. كونكرت بودن يعني انتقاد از فكري يا عملي كه هم، زمان نشر يا انجام آنها روشن است و هم مكان آنها در در عين حال نام شخص مربوطه را به روشني ذكر كرده­ايم.

b. قابل كنترل بودن ادعاهاي ما از سوي طرف سوم يعني خوانندگان. ما از دخيل كردن مسموعات و هر موضوع بدون سند (در مورد خودمان يا طرفي كه انتقاد ما متوجه آن است) خودداري كرده­ايم ولو اينكه ماجرايي در برابر چشمان ما و ديگران واقع شده اما وارد سند قابل ارائه­اي نشده باشد.

c. طرح انتقادات به نحوي كه مخاطب امكان دفاع از خود را داشته باشد. بفرض نميتوان از كسي بخاطر اينكه "آدم خوبي نيست" انتقاد كرد. توجه كنيد كه آدمي در دل خود ميتواند در مورد فرد معيني اتيكتهايي مبهمي چون: بد، بدقلق، خوش برخورد، روراست، صميمي و از اين قبيل در ذهن خود داشته باشد. اما در يك انتقاد جدي بخصوص اگر در رسانه­ها و حول موضوعات سياسي مطرح ميشود، نميتوان از كسي با چنين بهانه­هايي انتقاد كرد.

طبيعي است كه چنين انتقادي ميتواند سازنده باشد يعني طرف سوم (آئوديتوريا يا خوانندگان و بينندگان) ميتواند بر حسب اينكه انتقاد شونده جواب مي­دهد يا نه و اينكه چه جوابي مي­دهد، براحتي در مورد قضيه مورد بحث به يك نتيجه گيري مبتني بر داده­هاي قابل كنترل لازم برسد. در انتقاد زير به نوشته­هاي شما نيز رعايت همين موارد را كرده­ايم.

شما بناحق تيتر فراگيرترين سند ملي آذربايجان در بيست سال اخير يعني "آذربايجان سخن مي­گويد" را بعنوان نوبشته 20 دسامبر 2010 خودتان انتخاب كرده­ايد. درست است كه تيتر مقاله و اسناد، مشمول قوانين كپي رايت نيست، اما احترام به هزاران امضايي كه در پاي آن سند است، ايجاب مي­كرد كه شما تيتري از خودتان بر سخنان خودتان انتخاب مي­كرديد. عنايت مي­كنيد كه حتي اگر اشكال قانوني نداشته باشد، نمتوان در 12 شهريورماه سالي معين سندي منتشر كرده و نام آنرا "بيانيه 12 شهريور" ناميد. چنين كاري ضمن بي­احترامي به مؤلفين و امضا كنندگان آن سند، استمداد از قدرت كلام و نفوذ معنوي ديگران براي به كرسي نشانيدن حرف خود است، بدون اينكه آنان اجازه اين كار را داده باشند يا با اين پيام شما موافق باشند.

سند "آذربايجان دانيشير" حاوي عمومي­ترين شعارهاي جنبش ملي آذربايجان در تاريخ صدور آن بود كه در تاريخ 7 تيرماه 1382 در قورولتاي سالانه آذربايجان در قلعه بابك منتشر شده و بلافاصله با استقبال نمايندگان فكري آذربايجان از هر طبقه و قشري در داخل و خارج قرار گرفت.

قصد ما در اين مقاله اشاره به مهمترين نكات نوشته بيستم دسامبر شماست و مسكوت گذاشتن ديگر نكات و مسائل بعداز انتشار آن نوشته از روي تعمد و به اين قصد است كه اصل ماجرا در هاله­اي از مسائل جانبي گم و گور نشود. براي كساني كه از رابطه دوستانه ما با شما مطلع نيستند بگوييم كه از زماني كه ما با همديگر آشنا شده­ايم چيزي جز روابط گرم و صميمانه و احترام متقابل در بين ما حاكم نبوده است.

حملات ساچمه­اي بي هدف بر جنبش ملي آذربايجان

از ظواهر امر پيداست كه اختلافات شما با آدمهايي كه نام و آدرس آنها را بخوبي مي­دانيد و حتي طي دوره­هايي از نزديك با آنها در فعاليت سياسي بوده­ايد. يعني شما با افرادي اختلاف داريد و دقيقا از موارد اختلاف و پيشينه همديگر باخبريد. اما بجاي طرح اين اختلافات، به پر كردن توپ با قطعات زهرآگين فلزات بي قواره (درست مثل تفنگ ساچمه­اي) و هدف گيري اين توپ بسوي شهر مملو از انسانهايي است كه روحشان از اين اختلافات بيخبر است. توجيه شما هم اينست كه مخالفان شما در آن شهر زندگي مي­كنند!

دكتر نظمي عزيز!

ما هميشه شما را دوست خود و انساني صميمي پنداشته­ايم اما ديدن اينكه شما بدترين اتهامات را بدون آدرس و بسوي جنبش ملي آذربايجان نشانه­گيري كرده و خوراك محافل راسيستي را مفت و مسلم در اختيار آنها قرار مي­دهيد، متأسف ميشويم. شما با اينكار خودتان به ملت فارس نيز كمكي نمي­كنيد. ملت فارس نيازمند بيداري از كابوس راسيستي و خودمركز پنداري اين 89 سال است. از سويي ديگر شما با اينكارتان، عمليات افراد انگشت شمار لومپنهاي ايرانچي كشف كن و توتاليتريستهاي پانتوركيست كشف كن را تسهيل مي­كنيد.

متودولوژي شما

شما بعنوان يك متد تكرار شونده كه هرروز ابعاد جديدي بدانها مي­دهيد، با اشاره به شجره فاميلي و ارتباطات گسترده با رهبران چين، آمريكا و روسيه و كار تخصصي براي مهمترين ارگانهاي دولت ايالات متحده آمريكا (از قبيل مشاور اقتصادي كنگره آمريكا؟!) ميخواهيد ما قصه توفان نوح و داستان سفر قوم يهود از مصر به كنعان و داستان گرز هفتاد من رستم را يكجا از شما قبول كنيم.

شيوه كار شما يك متد دو ضربتي است:

  1. شما مي­گوييد كه نبيره نادر شاه افشار و نوه شاهان قاجار هستيد، از سال 2000 تابحال مشاور اقتصادي كنگره آمريكا بوده، اهل حشر و نشر كاري و شخصي با رهبران چين، روسيه و آمريكا و از اين قبيل هستيد.
  2. لذا ما بدون اينكه از زمان، مكان، نام اشخاص، كانالهاي خبرگيري و نحوه اشراف شما به اخباري محيرالعقول و دست اول از جايي پرس و جو كنيم، بايستي هم بپذيريم كه قاچاقچيان آدم و اعضاي بدن آدميان و بدتر از اينها در حول جنبش وجود دارند و هم بدون اينكه شما نام آنها را ببرند ما با مدد از قوه تخيل و فانتزي خود مخالفين شما را همچون مصاديق مسلم اين مفسده­ها و جرثومه اين مفاسد رنگارنگ قبول كنيم.

توجه مي­كنيد كه داستان مهيج و پر ابهام اولي قرار است پشتوانه تأييد داستان مشابه دوم باشد و اگر ما جزء دو گروه دانشجويان سطح دكترا كه هركدام وبلاگي براي طرفداري از شما ساخته­اند (يكي با نام "طرفداران.." و ديگري با نام "دوستداران...") نباشيم و بخواهيم با قدرت تعقل خود به مسئله نگاه كنيم و در هر دو مورد خواهان ادله قابل كنترل بشويم، بكجا بايستي مراجعه كنيم؟ "طرفداران" شما در وبلاگ خود به مسئله بسيار نزديك شده­اند. آنها در شرح و بست بيوگرافي شما جملات زير را آورده­اند:

"بيوگرافی شان در نشریهِ ثبت احوال شخصیت های آمریکا درج میباشد سال 2004 و 2005" و همينطور "سالهاست که به عنوان مشاور مالی کنگره آمریکا سال 2000- تا حال"

اين جملات بسيار به مقصد ما نزديك است و تنها دو لينك اينترنتي به دو سايت ارگانهاي مذكور نيازمند است تا فارغ از هر شبهه­اي حداقل اين قسمت روايات مبهم در مبهم شما را كنترل كنيم. آيا شما ماييليد در اين مورد با ارائه آن دو لينك كه جاي خاليشان محسوس است، به "طرفداران" و غيرطرفداران خودتان دست ياري دراز كنيد؟

توجه داريد كه در دنياي عقل و ترديد (نه جهل و ايمان) حتي اگر يكي از اين دو داستان كشاف مستند و درست باشد، ديگري را اثبات نخواهد كرد. يعني حتي نادرشاه افشار هم اگر امروز دست راست سه رئيس جمهور چين، آمريكا و روسيه بود، ادعاي وي در مورد قاچاقچيان بي نام و نشان را از ارائه دلايل و شواهد قابل كنترل معاف نمي­كرد.

آيا اين علامت برايتان آشناست؟ اين علامت در سايت تشكيلات "جهاني" شما بنام "كنگره جهاني تركان ايران" به چشم مي­خورد. ظاهرا اين تشكيلات "جهاني" مشاور كنگره آمريكا و همنشين رؤساي جمهور چين، آمريكا و روسيه و داراي دفتري با عملكرد سالانه 20 مليارد دلار است فاقد چيزهاي مهمي است كه خود "كنگره" متوجه الزامي بودن آن است. در سايت اين تشكيلات شما در نظر گرفته شده است كه "فلسفه تاسیس، مرامنامه، اساسنامه، نظامنامه، ارکان کنگره، موسسین، هیات رئیسه و مشاوران" آن اعلام شود. اما بجاي همه آنها اين علامت فني سمت راست اين سطور ظاهر مي­شود. اسامي مؤسسين، هيأت رئيسه و مشاوران يك تشكيلات "جهاني" كه احساس ضرورت آن هم از سايتتان مشهود است، چرا اعلام نشده است؟ چرا نام دانشجويان دوره دكتري كه به طرفداري از شما وبلاگ هم تأسيس كرده­اند اعلام نمي­شود

آيا احساس نمي­كنيد كه اين ابهام و معلق بودن در بي­زماني و لامكاني در همه عرصه­هاي فعاليتها و مدعيات شما حاكم است؟

شما اگر همانهايي كه مي­فرماييد هم باشيد، باز زمان، مكان، نام و مشخصات افراد، اثبات قانوني مجرم بودن افراد و چيزهايي از اين قماش براي طرح هر جمله از مدعيات شما يك ضرورت گريزناپذير است.

12 سوآل ساده

شما بعنوان فردي تحصيل كرده حتما موافق خواهيد بود كه اعتبار مدعيات از نظر ناظر بيروني به خاطر مستندات قابل كنترلي است كه مدعيات مزبور بدانها متكي است. شما در نوشته خود مدعياتي را مطرح كرده­ايد كه ما در زير ضمن برشمردن آنها خواهان ارائه مستندات هر مورد هستيم. نقل قول از نوشته­هاي شما داخل قلاب قرار داده شد و به رنگ آبي آمده است:

1. "کاندیداهای صدگانه ریاست جمهوری آزربایجان جنوبی و دار و دسته هایشان"
لطفا اسامي و مشخصات اين صد نفر و دار و دسته هركدام را مرقوم بفرماييد.

2. "قاچاقچیان بین المللی و دلالان هروئین و فحشا، و صادر کنندگان اعضای بدن انسانی"
اينان چه كساني هستند؟ محل تولد، محل زندگي، تابعيت يا تابعيت­هاي فعلي آنها، سابقه محكوميت كيفري و جنايي آنها در كشورهاي مختلف و مهمتر از همه كانال اطلاعاتي شما از 4 نوع از بدترين جنايتهاي سازمانيافته در جهان امروز در يكجا كدام است؟
شما كه بلحاظ محيط فعاليت و زندگي فعلي­تان يا سابقه قبلي اصولا از اينگونه امورات بايستي بسيار به دور باشيد، اين اطلاعات را از كجا كسب كرده­ايد؟

3. "اینها، آنقدر دل بسته این مقامات مورد نظرشان هستند که آن بی آبروئی و رسوائی را که مرکز این توطئه یک بیک بر سر آنان میاورد و خود، بخوبی از آنها آگاهند( چرا که هریک، بار ها و بار ها بمن مراجعه و از شرایط توطئه و ترور شکایت کرده اند)"
از سطور قبلي نوشته­تان روشن است كه منظورتان از ضمير "اينها" عبارت است از
"قاچاقچیان بین المللی و دلالان هروئین و فحشا، و صادر کنندگان اعضای بدن انسانی"
از چه مدتي شما طرف درد دل اينها هستيد؟ اينها كه علي الاصول بايد شرورترين آدمهاي روي كره خاكي باشند، خودشان از كدام سو هدف توطئه و ترور هستند؟ آيا شما در موارد ديگري خبر داريد كه قاچاقچيان بين­المللي، دلالان هروئين و فحشا و صادر كنندگان بين­المللي اعضاي بدن انساني براي درد دل وشكايت به نزد شهروندان مراعي قانون كشوري دمكراتيك مراجعه كنند؟ اگر چنين چيزي حتي در فيلمهاي سينمايي نيز اتفاق نمي­افتد، راز و رمز انتخاب شما بعنوان طرف مشاوره و درد دل چيست؟

آخر مگر ميتوان هم مشاور كنگره ايالات متحده آمريكا بود و هم مشاور
"قاچاقچیان بین المللی و دلالان هروئین و فحشا، و صادر کنندگان اعضای بدن انسانی"؟ آيا بما اجازه ميدهيد كه در سلامت عقل اين قوم شرور ترديد كنيم؟ مگر قاچاقچيان بين المللي علاوه بر وجدان، عقل سليم هم ندارند كه درد دل خود به پيش مشاور كنگره ايالات متحده آمريكا ببرند؟!

آيا اشراف شما به اين ماجراهاي جنايي مربوط به همين روزهاي اخير است؟ اگر مسئله اشراف شما و مراوداتان با جنايتكاران مزبور سابقه­دار تر است، چرا براي افشاي آن، آنهم اينطور داستان­وار و بدون اسامي و بدون هيچ اطلاعات كونكرتي صبر كرده­ايد؟

4. "پانزده سال پیش، یعنی قبل از حراج آزربایجان"

معني ساده عبارت فوق از حراج كشوري (اگر منظورتان آذربايجان جنوبي نبوده باشد) در 15 سال قبل يعني سال 1995 است. باور بفرماييد كه خبر اين حراج در جايي درز نكرده است. اگر شما چنين اطلاعاتي داريد، ديگر چرا آنرا بطور ضمني در قلب يك جمله معترضه بيان بيان مي­كنيد. بنظر ما خبر حراج يك كشور حتي اگر اين كشور، بي اهميت­ترين كشور فقرزده در فراموش شد­ترين گوشه آفريقا باشد، در صدر اخبار بزرگترين رسانه­هاي جهان قرار مي­گيرد. آيا اين خبر به شما اخيرا با تأخير 15 ساله رسيده است؟

5. "این قولی است که پوتین و الهام علی اوف به وزارت اطلاعات داده اند وبراحتی بدست عده ای قلیل انجام میدهند و اکثریت نا آگاه هم مسحور این شعبده بازی ها شده اند."

اين جمله نه چندان بلند شما هم حاوي اطلاعات حيرت انگيز و دست اول است. شما صحنه ترسيمي براي بيان منظورتان را "شعبده بازي" ناميده­ايد. در اين "­شعبده­بازي"، 5 طرف بازي وارد كرده­ايد: 1.پوتين، 2.الهام علي اوف، 3.وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران، 4.عده­اي قليل و نهايتا 5.اكثريت ناآگاه.
شما براي 4 نقش اول اين شعبده بازي نقش بازيگر داده و طرف پنجم را در هيبت تماشگران محسور ترسيم مي­كنيد. اين از جنبه دراماتورگي حكايت شما.

اما از نظر مضمون پيامي كه با ترسيم و توصيف اين ماجرا مي­خواهيد بدهيد، انسان در حيرت مي­ماند. طبق نوشته شما هدف از اين بازي به شرح زير است:
"رسوائی حرکت، عزلت و انزوای فعالان صادق، با کفایت، و مقبول، و دلسردی توده خاموش است که آنها را از نجات نا امید و در دامن شوونیزم فارس و جمهوری اسلامی تثبیت کنند"

بيرون از فضاي شعبده ­بازي شما و خارج از دايره تأثير جو عصبي حاكم بر نوشته شما، در جهان واقعي، همكاري 4 نقش­دار شعبده بازي ترسيمي جنابعالي، براي اولين بار مطرح مي­شود. شما چه جوابي به سوالات زير داريد:

6. ارتباط جناب الهام علي­يف و و جناب پوتين و توافق آنها برعليه آذربايجان جنوبي در كدام زمان و كدام مكان صورت گرفته است؟ اگر شما خودتان در مذاكرات حضور نداشته­ايد، اشراف شما بر اين مذاكرات از كجا حاصل شده است؟

7. توافق دو شخصيت فوق با وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران چطور؟ كي و كجا؟ نحوه دستيابي شما به مذاكرات چي؟

8. "عده­اي قليل" طرف چهارم ­شعبده بازي شماست. "قليل" نشانگر تعدادي مبهم است. آيا تعداد اين افراد مشخص نيست؟ نام اين افراد چيست؟ اين افراد چگونه با پريزيدنت جمهوري آذربايجان، نخست وزير جمهوري فدراتيو روسيه و وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران در ارتباطند؟ شما چگونه از اين ارتباطات خبر مي­گيريد؟ مگر چنين روابطي نبايستي در پشت درهاي بسته صورت بگيرند؟

در پايان خدمتتان عرض كنيم كه جمهوري آذربايجان براي ما بخشي از وجود معنوي اهالي آذربايجان جنوبي است و معتقديم كه شما نيز با اين مدعا مخالف نيستيد. اگر عمر استقلال جمهوري آذربايجان در ابتداي قرن بيستم به بيست ماه خلاصه شد، عمر استقلال دوم جمهوري آذربايجان در پايان قرن بيستم در بيستمين سالگرد حيات خود است. ما بياد داريم كه دو بازيگر مورد نظر شما يعني روسيه و ايران در ابتداي اين بيست سال آشكارا قصد نابودي جمهوري آذربايجان را داشتند. هردوي اين كشورها (ايران و روسيه) درنهان و آشكار، سياهترين سناريورها را براي تضعيف و برهم زدن ثبات پاره معنوي ملت ما داشته­اند. حال ادعاي اينكه آن دو دولت با جمهوري آذربايجان همكاري مي­كنند و آنهم بر عليه آذربايجان جنوبي، خبر محيرالعقولي است كه به مخيله كسي نمي­خطور هم نكرده است. جمهوري آذربايجان بيست سال استقلال خود در ميان دو نيروي مخرب ايران و روسيه در جنوب و شمال و دولت توسعه طلب ارمنستان در غرب، مديون هشياري و توان اينتلكتوئل تك- تك شهروندان خود است كه هم پريزدنت­هاي مرحوم ابولفظل ائلچي­بي و حيدر علي­يئو و هم پريزيدنت كنوني جناب الهام علي يئو جزو اين شهروندان بوده­اند و هستند. توان مديريتي و اينلكتوئل جمعي شهروندان جمهوري آذربايجان براي ساختن يك كشور جديد بر خرابه­هاي يك رژيم توتاليتر اگر تابامروز منجر به ساختن يك "سوئد" نشده است، تاكنون نتايج مثبت بسياري داشته است كه در ارقام سازمانهاي بين­المللي منعكس است و از جمله مورد تأييد برخي صاحب نظران در ايران نيز هست و ما همزمان با اين مقاله نمونه آنها را جهت اطلاع عموم منتشر خواهيم كرد. (به مقاله جمهوری آذربایجان قدرتی در حال ظهور در قفقاز در سايت تريبون مراجعه كنيد)

سابقه علمي شما به ما اطمينان مي­دهد كه در قبال سوآلات فوق انتظار جوابهاي كنكرتي از شما داشته باشيم. تمامي ادعاهاي شما فاقد شرايط زماني و مكاني و بدون نام و مشخصات است. اميدواريم جوابهاي شما از جهت احتواي زمان، مكان و اسامي مطابق التزامات يك بحث متمدانه باشد.

شما در نوشيته بعدي­تان به يك نكته اشاره كرده­ايد.

"در سال ۲۰۰۵ که خود را بازنشسته کردم عملکرد دفتر من بیش ازبودجه جمهوری های آزربایجان، ارمنستان و گرجستان بود."
اين جمله يعني اينكه دفتر شما عملكرد سالانه بالاي بيست ميليارد دلار داشته است.

9. نام اين شركت و منبع بيطرفي كه تعلق اين دفتر به شما را نشان مي­دهد، بفرماييد.

در نامه ديگري سطور زير را مرقوم فرموده­ايد:

"چند سال پیش، من در تنظیم و تکمیلِ مدارک لازم برای ملاقات و مذاکراتِ پرزیدنت جورج بوش و پرزیدنت پوتین در لندن، با مسئولین دولت آمریکا همکاری نزدیک داشتم. ارائه این مدارک و طرح سئوالات حساسی در آن زمینه، وسیله گروه آمریکائی موجب شد که پرزیدنت پوتین از ادامه مذاکرات منصرف، و لندن را غیر مترقبه ترک کند. سئوال ما اینست که"چرا تیم شما آن اطلاعات را ارائه نمیدهند، چرا تیم شما مسئله را با همان شور وایمان دنبال نمیکنند؟"

10. آيا ميتوانيد عكسي از خودتان در مراسم مزبور و منبع بيطرفي را كه خبر مداخله شما در آن مراسم را نشان دهد، ذكر كنيد؟ چرا جستجوي نام شما به انگليسي هيچ لينكي در ارتباط با اينگونه فعاليتهايتان بدست نمي­دهد؟ نتيجه جستجوي نام شما (Dr. Alireza Nazmi Afshar") به انگليسي در موتور جستجوي گوگل حداكثر 27 لينك مي­دهد كه هيچكدام هم مرتبط با فعاليتهاي شما در اينگونه موارد نيست. براي مقايسه جستجوي نام مدير يك مدرسه در استكهلم 4770 لينك داد.

11. آيا در موقع تحرير نامه­تان، احتمال لانسه شدن آن از سوي سايتهاي راسيستي و يا استقبال سايت "باي بك" از آن را مي­داديد يا عكس­العمل آنها براي شما غير مترقبه بود؟ آيا امامزاده شما زواري به غيراز "سايت باي بك" جذب كرده است يا خير؟ چند نفر از جنبش ملي آذربايجان با نام نشان خود از نوشته 20 دسامبر 2010 شما دفاع كرده­اند؟

شما نامه خود به جناب الهام علي­يئف را با جمله زير به پايان مي­بريد: " نصیحت من بشما اینست که به آینده بیاندیشید تا به جایگاه شایسته ای در تاریخ دست تابید."

12. حتي كساني كه نسب پادشاهي ندارند و با شاهان در حشر و نشر نيستند، تصوري از نحوه روابط اجتماعي وانساني متمدنانه دارند. آيا لحن "نصحيت من بشما اين است..." ميتواند در يك خطاب ازسوي شاه و رئيس جمهور يك كشور نسبت به يك شهروند باشد؟ حال آنكه شما اين عبارت نسنجيده را برعكس از سوي يك شهروند خطاب به رهبر يك مملكت بكار مي­بريد. آيا تاكنون كسي با خطاب "نصحيت من بشما اين است..." به جناب محمود احمدي نژاد يا رئيس جمهور ديگري مراجعت كرده است؟

با احترامات دوستانه و در انتظار پاسخهاي شما به 12 سوآل فوق

علي ملازاده و علي رضا اردبيلي

هفتم ژانويه 2011



آزربایجان سخن می گوید علیرضا نظمی افشار

2010,12,26

و چه بیداری تلخی خواهد بود آن سحرگاهی که تمام ملت ها در بستر ملی خود، چشم از خواب ناز به جهان آزادی و استقلال بگشایند و ما با خمودگی بازی های شب پیشین،

قریب یک ماه پیش از دوستی عزیز تلفنی داشتم که محتوای کلام شان این بود: امسال برای تجلیل 21 آذر در لندن اجتماعی خواهد شد که ضمناً از مرحوم دکتر زهتابی هم تجلیل خواهد شد و اغلب رجال و گروه های سیاسی هم آنرا تایید کرده اند، شما هم صلاح است تایید خود را اعلام کنید.
بعد از سه ماه هیاهو و جنجال، روز موعود فرارسید و اجتماع لندن برگزار شد.


می گویند خبرنگاری از وینستون چرچیل پرسیده بود: "شما می روید در ماورای بحار، دولت می سازید، سرزمینی کهنسال با فرهنگی غنی و ملتی باستانی را مستعمره می کنید، چگونه در جزیرهء کوچک ِ دمِ دستتان(آیرلند) قادر به کنار آمدن با ملتی مشابه خویش برای یک حکومت دوستانه نیستید؟"


چرچیل پاسخ داده بود که: "در اینجا ابزار لازم را نداریم"


خبرنگار پرسیده بود: "این ابزار چیست که قادر به تامین آن نیستید؟"


چرچیل گفته بود: "اکثریت ناآگاه و اقلیت خائن"


قریب یک ماه پیش از دوستی عزیز تلفنی داشتم که محتوای کلام شان این بود:


"امسال برای تجلیل 21 آذر در لندن اجتماعی خواهد شد که ضمناً از مرحوم دکتر زهتابی هم تجلیل خواهد شد و اغلب رجال و گروه های سیاسی هم آنرا تایید کرده اند، شما هم صلاح است تایید خود را اعلام کنید."


تکلیفی مثلثی بود، اهمیت 21آذر، حرمت پروفسور زهتابی، و احترام من به یار دیرینم که حرمت فراوانی برایشان قائلم. طبعاً گفتم: "کاملاً موافقم، امیدوارم معرکه گردان های حرفه ای مثل همیشه قصد موج سواری نداشته باشند". ایشان اطمینان دادند که این یک کار عمومی است و کس بخصوصی صحنه گردان آن نیست، و برای جلوگیری از نفاق، حمل هرگونه پرچم، سمبل و غیره ممنوع است. من با اعتقاد به اینکه ایشان از روز نخست برگزاریِ دومین مجمع عمومی کنگره جهانی آزبایجانیان (ژوئن 1998) موضع مرا در قبال افراد مشخص می دانند، و بدلیل اعتماد بایشان، مطمئن شدم که انشاالله یک کار عمومی است و از قماشِ "خیمه شب بازی" های مرسوم نخواهد بود.


هنگام خداحافظی فرمودند: "راستی یادم رفت بگویم که ضمناً برای حمایت از فعالین داخل، تنها بیرقِ مجاز، رنگ تراختور یعنی سمبل قرمز خواهد بود."


با تعجب پرسیدم:"فکر کردم قرار بود هر چیزی که کاملاً عمومی نباشد ممنوع است"


فرمودند:"بله اما [تصمیم گرفته اند] که فقط قرمز باشد!"


من از نیت صادقانه و بیان خالصانهء ایشان، آنچه را که باید، فهمیدم. و از ایشان خواستم که مرا معاف فرمایند، و با عرض ادب و احترام همیشگی مکالمه را پایان دادم.


من از اول زندگی ام به شفافیت اعتقاد دارم و از بیان صادقانهء ایشان در ذکرِ [تصمیم گرفته اند] و اینکه افراد یا گروه هائی که مشارکت نکنند بعداً حق گلایه نخواهند داشت، هم به سیاست تدارکات بازی، و اهداف آن و حتی بازیگردانان اش (یا بهتر بگویم بازیگردان و دلقکان اش) پی بردم.


راستی از صمیم قلب متاسف شدم، نه از اینکه 21 آذر، باز هم، بازیچهء این شعبده بازان خواهد شد، چرا که سال هاست بوده و عادت کرده ايم، اما موج سواری از حرمت مرحوم زهتابی، آن هم بدست آنهائی که نه تنها یک کلمه از داده های او را نپذیرفته اند، بلکه بر تمام نیات، اعتقادات و اهداف او، حتی برای شکست پیروان او، و رضایت اربابانِ جیره خواری خویش، زبان جعلی و ملت جعلی وضع می کنند ناراحت بودم. تازه، علاوه بر آن، سوء استفاده از احساسات جوانانی که برای بیان تمایلات ملی خود، و اجتناب از انتصابات سیاسی، تیم فوتبالی را سمبل مبارزات فرهنگی و هویت خواهی خود کرده اند برای من جنایتی نابخشودنی بود.


بالاخره یکماه سپری شد و نتیجهء 3 ماه نقشه کشی، تمهید مقدمات، وسوسه، تیمار و تهدید را بچشم خود دیدیم. می گویند بین 70 تا 80 نفر از سراسر جهان سمپات آن مراسم 21 آذر، دکتر زهتابی، و تراختور بودند و، با توجه به سابقهء عملکرد معرکه گیران، و تجارب گذشتهء "جعبه جادوئی این خیمه شب بازی"، ظن اینکه شاید عده ای از اینها نیز استخدام شده بودند که ماموریتی را انجام دهند و برای اربابان شمال و جنوب عکس، فیلم، یا رپرتاژ تهیه کنند، چندان مستبعد بنظر نمی رسید. طبعاً بقیه برای ادای فریضهء ملی حاضر بودند و شاید قلیلی نیز بیطرفانه برای درک استقبال یا عدم استقبال مردم به آنجا آمده بودند. ولی هر چه بود اين مراسم جواب آنهائی را که ده سال است با عناوین مختلف و عروسک های متفاوت صحنه این خیمه شب بازی را می آرایند، بصراحت داد.


در دنیای اقتصاد، فورمول عامیانه ای هست که می گویند نود در صد سرمایه و ثروت آمریکا متعلق به پانصد "شرکت و تراست" است که آنها هم متعلق به پنج خانواده می باشند.


در حرکت ملی ما هم وقتی بطور باسمه ای از بیست و پنج تشکیلات صحبت می شود، مهم نیست بروکسل، آمستردام یا لندن، فقط شش دست بی اراده و یک کله اختاپوس پیداست. بقیه یا انسان های باغیرتی هستند که صادقانه احساس می کنند باید برای نجات ملت و سرزمین خویش کاری بکنند و ناآگانه به چنبره اینها افتاده اند، و یا بچه مرشدهائی هستند که تمرین مرشدی می کنند غافل از اینکه این مراسم فصلی و نوبتی فقط برای دو منظور است، یکی اینکه با چهره هائی تازه و غیر ثابت، علاقمندان با غیرت و نا آگاه را اغفال نمایند و این حرکت را برای خدمت به اربابان مالی خویش در جنوب و شمال ارس، سرگرم، منحرف و بی خاصیت کنند. که البته قصد و مراد آن است تا با دلسرد کردن و گوشه نشینی دلسوزان، مردم را با هیجانات خالی و خیالی سرگرم نموده و بالشی زیر سر آنها بگذارند تا باز سر آزربایجان همانند پنج مبارزه گذشته بی کلاه بماند. دیگر اینکه از آن دلقکان، تکراراً مهره هائی سوخته بسازند و مانند دستمال مصرف شده از مطرح شدن و بازاریابی مجددِ آنها آسوده خیال گردند.


در بر خورد با هر پدیده ای، انسان های مختلف، با تکیه به تجارب، استعداد و آگاهی های خویش، مواضعِ متفاوتی نسبت به آن پدیده دارند. یکی در بست باور می کند و دیگری دربست ردّ می نماید. افرادِ میانی، مواضع متفاوتی می گیرند. آنکه با تردید قبول می کند و آنکه با تردید اجتناب می کند، روزی بهم می رسند و آن روزی است که این پدیده، در اثر تکرار، حسن ِ ماهیت، هویت، نیت و مقصد خود را ثابت و یا برعکس خبثِ ماهیت، هویت، نیت، و مقصد خود را برملا کند و دیگر قادر به کتمان آن نباشد. آنجاست که افراد میانی به یکی از دو انتهائی ملحق می شوند که دربست پذیرفته و یا رد کرده بودند.


در بارهء اجتماع لندن، شعور فردی و جمعی آزربایجان بار دیگر سخن گفت و، بنا بر فرهنگ موقر و اصیل خود، بار دیگر این عنصر ناخالص، تحمیلی و بیگانه را بدون جنجال و هیاهو، دفع کرد.


در روایات و امثلهء عامیانهء ارومیه داستان آموزنده ای هست. می گویند در روستائی، زارع تنبلی بود که هر پائیز با سهل انگاری در کار کشت مزرعه خویش تأخیر می کرد و هرچه زارعین دیگر باو یاد آوری می کردند فایده ای حاصل نمی شد، تا اینکه برف می بارید و زمین را می پوشاند و دیگر برای کشت خیلی دیر می شد. بالاخره آش آنقدر شور شد که آشپز باشی هم فهمید و روزی با برف قرار گذاشت که پائیز امسال قبل از نزول، آمدن خویش را به زارع اخطار کند. بعد از این قرار و مدار، زارع تن آسا و خوش خیال آسوده خوابید. در دمادم پائیز هر چه کشاورزان دیگر به او از آمدن پائیز اخطار می دادند، به ریش شان می خندید که نمی دانند او با برف قرار بسته است. بالاخره پائیز فرارسید و برف قله های کوه را فراگرفت و او بی خیال بود. برف پائین تر آمد و دامنهء کوه را پوشاند و او بی خیال بود، به ارتفاعات حاشیهء ده رسید و او، به استناد قرار خویش با برف، می آرامید و، خود فریبانه، منتظر اخطار برف بود. تا اینکه صبحگاهی دیده از خواب گشود و تمام روستا و مزرعه و خانه را زیر پوشش برف یافت. مانند انسانی مغبون که سرش را کلاه گذاشته باشند و احساس طلبکاری کند لگدی بر برف زد که «نامرد، بر علیه من توطئه کردی و بر خلاف وعده عمل نمودی؟» برف پیر با پوز خندی جواب داد که «ای غافل ِ کور دل، به قله های کوه آمدم که بیدار شوی، نشدی. به دامنه ها سرازیر شدم، اخطار مرا نشنیدی، به ارتفاعات روستا باریدم که سرمای زمستان را احساس کنی، همانگونه کوردل خوابیدی و اخطار های مکرر مرا نادیده گرفتی. حالا چشمت کور و دندت نرم، بساز و بسوز».


من وقتی طعنه ها، شلتاق ها و عر و تیز های این مفلسان سیاسی را می شنوم که آنهائی را که از این اجتماع استقبال نکرده اند متهم به توطئه گری و تهدید به محاکمه در دادگاه های ملی می کنند، بی اختیار به یاد آن شوونیست فارس میافتم که گفت اصلاً این ترک ها، عرب ها، کردها، بلوچ ها، لر ها، ترکمن ها، و بختیاری ها، حتی کمونیست ها و توده ای ها و مجاهدها و فدرالیست ها و مصدقی ها و جمهوریخواه ها همه دشمن ایرانند و روزی باید محاکمه شوند.


در پاسخ این تهدید به محاکمه، چرا کوردلان چشم خرد باز نمی کنند و غافلند از اینکه دادگاه بر قرار شد، موارد اتهام قرائت گردید و قضات رای دادند و متن رای صادره این بود که : «صرفنظر از تلاش متهمان در کتمان آثار و نحوه جرم، از آنجائیکه نیت و انگیزه جرم، مبرهن و محرز است و نظر به سوابق عدیده ایادی جرم و پیشینه کیفری آنان، بنا به آرا هیات منصفه ملی و قضاوت وجدان تاریخی آزربایجان، متهم ردیف اول این پرونده و تمام پرونده های جنائی پیشین، به جرم خیانت به آزربایجان، و ملت ترک ایران، و تجاهر به فسق و فجور، به مجازاتِ رسوائی ابد و مادام العمر ملی، و متهمین ردیف دوم تا ششم به جرم همدستی آگاهانه در تمهید مقدمات و دستیاری مجرم اصلی، به انزوای موقت سیاسی و تحت نظر بودن موقت محکوم می شوند. سایر متهمین احتمالی پرونده، بدلیل نا آگاهی و غفلتِ بدون سو نیت، و بر خورداری از سعه صدر تاریخی ملت مان، از اتهامات منسوبه تبرئه می گردند».


تازه این قضاوتِ خارج بود که ایادی اجیر و مرعوب و کاندیداهای صدگانهء ریاست جمهوری آزربایجان جنوبی و دار و دسته هاشان، با مرحمتی های قاچاقچیان بین المللی و دلالان هروئین و فحشا، و صادر کنندگان اعضای بدن انسانی، برای خود شبکه هائی دست و پا کرده اند. جای تاسف است که بعضی از اینها، آنقدر دل بستهء این مقامات مورد نظرشان هستند که آن بی آبروئی و رسوائی را که مرکز این توطئه یک بیک بر سر آنان می آورد و خود، بخوبی از آنها آگاهند (چرا که هر یک، بارها و بارها بمن مراجعه و از شرایط توطئه و ترور شکایت کرده اند) باز بمحض اینکه ضرورتی برای استفادهء مجدد از آنها، و استعمال مکرر آنها، برای توطئه علیه یکی دیگر از مهره های سابق باشد، با تملق و خوشرقصی و بیگ - بیگ گویان به چاپلوسی می نشینند تا از قافلهء ریاست جمهوری کشوری که وزارت اطلاعات و الهام علی اوف و پوتین برای آنها دست و پا می کنند بی بهره نمانند. راستی این همان آزربایجان و آزربایجانی ست که من می شناختم و تاریخ بمن آموخته بود؟ وای که در بازار مکارهء سیاست آزربایجان، چه متاع ارزان و بی بهائی شده است آن حرمت والای انسانی و احترامِ به نفسِ خویش.


ای اجل تیشه فرود آر، که این عزت نفس


گل نمود از بر شاخ و، ثمرش خـــاری بود


تازه این تنها، پاسخِ مرکز توطئه و دسیسه، یعنی خارج از آزربایجان بود. حساب داخل، از اول پاک است. یقین دارم اگر اینها را به طَبَق ِ مرصع بگذارند و در کوچه های تبریز و اورمیه و زنجان بگردانند، جز معدود قلیلی جوان پاک، نا آگاه، و تهییج شده، کسی بدانها اعتنا نمی کند و، بجز همان شان و موقع واقعی شان که پانزده سال پیش، یعنی قبل از حراج آزربایجان، داشتند پشیزی بیشتر نصیب شان نمی شود.


صدمهء این بازی ها و بازیگران، که بقول معروف "از در می زنی، سر از روزن بر می آورند" در آن نیست که 21 آذر و زهتابی و تراختور را ملعبه و آلوهء کثافات خویش می کنند. تکرار مصرانه و برنامه ریزی شدهء اینگونه بازی ها، درست همان نتیجه ای را می دهد که طراحان اصلی دارند. هرچند که به عوامل و بازیچه های این خیمه شب بازی ها تلقین کرده اند که با این کار شما کنترل حرکت را بدست می گیرید ولی نیت اصلی شان آن نیست. قصد اصلی طراحان و سرمایه گذاران این بازی ها، همانا رسوائی حرکت، عزلت و انزوای فعالان صادق، با کفایت، و مقبول، و دلسردی تودهء خاموش است که آنها را از نجات نا امید ساخته و در دامن شوونیزم فارس و جمهوری اسلامی تثبیت کنند. این قولی است که پوتین و الهام علی اوف به وزارت اطلاعات داده اند و براحتی بدست عده ای قلیل انجام می دهند و اکثریت نا آگاه هم مسحور این شعبده بازی ها شده اند.


و چه بیداری تلخی خواهد بود آن سحرگاهی که تمام ملت ها در بستر ملی خود، چشم از خواب ناز به جهان آزادی و استقلال بگشایند و ما با خمودگی بازی های شب پیشین، و در بستر نا آگاهی ها و بی خبری های خویش، دیده بر اسارت و استعمار بگشائیم و روزهائی را ببینیم که از امروز مان هم ننگین تر و خفت آور تر خواهد بود.


"هر نه سالسان آشیان، او گه لر قاشیقیان"

کالیفرنیا بیستم دسامبر 2010

انتشار از:امین موحدی