Montag, 16. August 2010

نگاهی به راسیسم دولتی فارسها در ایران

بابک آذری حقوقدان

نگاهی به راسیسم دولتی فارسها در ایران

تقسیم بندی انسانها به نژادهای مختلف خطاست. در واقع چیزی بنام نژاد آریا یا نژاد ترک وجود ندارد. همه ی ما متعلق به نژاد انسانی هستیم و یگانه دشمن مشترک ما هیولای جهالت است. باید از تاریخ بیاموزیم چونکه تاریخ، حکایت و افسانه نیست. بلکه علم باز نگری تجارب انسانی است. تمام تجارب در دنیا نشان می دهد. همواره حاکم شدن افکار نژادپرستانه در یک کشور نتایج فاجعه آمیزی به همراه داشته است. بنابراین مبارزه با نژادپرستی صرفا یک موضوع اخلاقی نیست بلکه برای آن ضرورت سیاسی و اقتصادی وجود دارد.


نژاد چیست؟

نژاد به خصوصیات مشترک ژنی و ارثی در پاره ای از جانداران اطلاق می شود. از نقطه نظر علم بیولوژی، تقیسم بندی انسانها به نژادهای مختلف خطاست. به نظر دانشمندان در رابطه با انسان فقط یک نژاد وجود دارد آنهم نژاد انسانی است. در قرن نوزدهم بعضی از پژوهشگران بر اساس رنگ پوست، انسانها را به نژادهای مختلف تقسیم بندی می کردند. آنان سیاه پوستان، سفیدپوستان، زرد پوستان و سرخپوستان را نژادهای مختلف انسان به حساب می آوردند. اما به مرور زمان تحقیقات جدید در علم بیولوژی نشان داد بعضی تفاوت ها در خصوصیات ظاهری انسانها از جمله رنگ پوست ناشی از محیط زیست انسان می باشد. برای مثال بدن انسان برای محافظت پوست در مقابل گرما ماده ای بنام ملانین تولید می کند. اگر مدت طولانی بدن انسان ملانین تولید کند رنگ پوست انسان تغییر کرده و تیره تر می شود. به این دلیل است در تابستان رنگ پوست بدن ما در مقایسه با فصل زمستان تیره تر می شود. انسانهائی که در افریقا زندگی می کنند به مدت طولانی یعنی چند نسل در معرض تابش اشعه خورشید قرار گرفته اند و سیاهی پوست به یکی از خصوصیات ارثی و ژنی آنان مبدل شده است. در صورتی که اگر آنان در مناطق سردسیر زندگی می کردند این دگرگونی روی نمی داد. بنابراین سیاه بودن رنگ پوست آنان به محیط زیست مربوط می شود. اما حیوانات از نظر ژنی و خصوصیات ارثی باهم تفاوت های جدی دارند برای مثال پرنده ای را با مار یا گربه مقایسه کنید. البته تفاوتهای این چنانی در بین انسانها وجود ندارد. انسانها ممکن است در بعضی از خصوصیات ژنی مثل چاقی، لاغری، کوتاهی یا بلندی قد و رنگ پوست باهم فرق داشته باشند . این نوع تفاوتها خصویات فردی افراد محسوب می شود و حتی ممکن است بین فرزندان یک خانواده هم وجود داشته باشد. بنابراین نمی توان بر اساس این تفاوت ها انسانها را به نژادهای مختلف تقسیم بندی کرد. اما متاسفانه در بعضی از نقاط جهان هنوز هم انسانها به نژاد پست و عالی تقسیم می شوند. کسانی که نژاد پست شمرده می شوند مورد تبعیض سیاسی، اقتصادی و فرهنگی واقع می شوند. حتی در بعضی موارد انسانها بخاطر تعلقات نژادی مورد وحشیانه ترین جنایت ها واقع می شوند. به این دلیل است در اعلامیه جهانی حقو ق بشر و قرادادهای بین المللی واژه ی نژاد مورد استفاده قرار گرفته است و از جامعه جهانی خواسته می شود با افکار نژاد پرستانه مبارزه کنند.

سابقه تاریخی نژادپرستی در جهان

نژادپرستی همواره یکی از معضلات بشر در طول تاریخ بوده است. در یونان باستان، اسرای مرد و زن، حیوان به حساب می آمدند. آنان مثل برده بکار گرفته می شدند و در اوقاعت فراغت در طویله ها همراه حیوانات زندگی می کردند و هم آنجا نیز می خوابیدند. به این دلیل میانگین عمرشان بسیار کوتاه بود. در قرن هیجدهم و نوزدهم بعضی از پژوهشگران نژادپرست از جمله هوستن استوارت چمبرلین کوشیدند به نژادپرستی پوشش علمی دهند. آنان رفتار انسان را امری ذاتی وارثی می پنداشتند و به اعتقاد آنان برای شناخت رفتار انسان باید که تعلقات نژادی آنان مورد بررسی قرار گیرد چونکه انسان بر اساس خصوصیات نژادی که امری ذاتی و ارثی است رفتار می کند. این نحوه نگرش باعث می شد آنان درتقسیم بندی نژادها بر حسب رفتار، نژاد عالی و برتر را از نژاد پست متمایز سازند. این افکار شبه علمی روی نسل هیتلر تاثیر زیادی گذاشت بطوری که به اعتقاد هیتلر، تاریخ از جنگ نژادها تشکیل می شود و وظیفه انسانی او برقراری حاکمیت نژاد برتر در جهان می باشد. متاسفانه هنوز هم این درک کلاسیک از مفهوم نژادپرستی بر ذهنیت نژادپرستان فارس حاکم است. برای مثال در مسابقه فوتبال که اخیرا بین تیمهای تراکتور سازی و پرسپولیس در ورزشگاه آزادی تهران برگزار شد دهها هزار تن از فارس زبانان، شعار می دادند "صدای عرعر نمی آید ترکه صداش در نمی آد" نکته ی در خور توجه اینکه این شعارها بطور زنده از طریق رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی در سر تا سر ایران پخش می شد. در شعار مذکور، خرو نفهم بودن یکی از خصوصیات عمومی ترکان محسوب می شود. بدیهی است در طرز تفکر نژاد پرستانه، نفهمی اگر از خصویات ذاتی و ارثی یک نژاد باشد می توان آنرا در رده ی نژاد پست قرار داد.

سابقه تاریخی نژادپرستی در ایران

طرز تفکر نژاد پرستانه مثل ایدولوژیهای دیگر از کشورهای اروپائی به ایران راه باز کرده اند. عباس میرزا ( ١٨٣٣ - ١٧٨٥) ولیعهد فتحعلی شاه و والی آذربایجان بود. او مجذوب رفرمهائی شد که در کشور اروپائی به وقوع می پیوست. او با الگو قرار دادن کشورهای اروپائی، دست به رفرمهایی در ایران زد. از جمله برای اولین بار دانشجویان ایرانی برای تحصیل روانه ی اروپا شدند. در زمان ناصرالدین شاه حتی معلمان خارجی برای تدریس به ایران دعوت شدند و تعدادی از آنان در مدرسه ی دارالفنون مشغول به کار شدند و در عین حال تعداد دانشجویانی که برای تحصیل به اروپا اعزام می شدند فزونی یافت. آشنائی با تمدن غرب باعث شد عده ای از دانشجویان به افکار جدید ومدرن گرایش پیدا کنند و نگاهشان به خود، به دیگران، به طبیعت و متافیزیک تغییر یابد و جای اوهام را خردگرائی بگیرد. اما همزمان، عده ای از دانشجویان فارس، تحت تاثیر افکار نژاد پرستانه ای واقع شدند که در کشورهای اروپائی تبلیغ می شد. آنان پس از بازگشت به ایران در ارگانهای دولتی مشغول به کار می شدند و به انتشار افکار خود می پرداختند. و در مقاطع مختلف تاریخی باعث تحولات جدی شدند برای مثال محمد تقی خان پسیان برای تحصیلات نظامی عازم آلمان شد و در آنجا با شیوه های جدید اداره جامعه آشنا گشت و پس از بازگشت به ایران به فرماندهی ژاندارمری در خراسان برگزیده شد ونهایتا در خراسان حکومت مستقل بر پا کرد و حزب ملی را تاسیس نمود به نظر برخی از مورخین او قصد داشت نظام پادشاهی را در ایران به جمهوری تغییر دهد اما به این هدف خود نائل نشد. محمد تقی ارانی زمانی که در آلمان مشغول تحصیل بود به افکار سوسیالیستی تمایل پیدا و پس از بازگشت به ایران مروج افکار سوسیالیستی شد او یکی از بنیانگذاران و نظریه پردازن سوسیالیسم در ایران محسوب می شود. یا در یک مثال دیگر میتوان از داوود منشی زاده نام برد که برای تحصیل در سال ١٩٣٧ عازم آلمان شد. در آنجا ایدولوژی نازیسم را پذیرفت و به عضویت حزب نازی آلمان در آمد او و چند تن از همفکرانش در ایران به تقلید از حزب نازی آلمان، حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران( سومکا ) را تاسیس نمودند.

رژیم رضا شاه

در اواخر پادشاهی احمد شاه، ناسیونالیست های فارس با تمایلات نژادپرستانه، تحت پوشش ناسیونالیسم ایرانی فعالیت چشمگیری داشتند. هدف اصلی آنان از حکومت راندن ترکان و برقراری حاکمیت نژاد آریا در ایران بود. در واقع رضا میر پنج توانست با کوتادی نظامی رهبری این نیرو را به بگیرد. و جای تعجب وجود ندارد که با روی کار آمدن رژیم پهلوی، پروژه ی فارس سازی ملل غیر فارس با امکانات دولتی آغاز شد. و در تبیین هویت ملی، نژاد آریا و زبان فارسی، نقش کانونی پیدا کرد. در سیاست خارجی هم رضا شاه روابط نزدیک سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با آلمان نازی برقرار کرد. کار به آنجا رسید آدولف هیتلر بنام خود به رضا شاه نامه نوشت وسال نو را تبریک گفت. روسیه و انگلستان سه بار به رضا شاه اخطار دادند به همکاری خود با آلمان نازی پایان دهد اما او زیر بار نرفت. به این دلیل پس از اشغال نظامی شمال ایران بوسیله رو سیه و جنوب ایران بوسیله انگلستان، رضا شاه مجبور به استعفا گردید و به تبعید فرستاده شد

رژیم محمد رضا پهلوی

محمد رضا پهلوی پس از روی کار آمدن با انتخات لقب آریامهر، شیفتگی خود را به نژاد آریا به نمایش گذاشت. در زمان او نیز فارس سازی ملل غیر فارس حول نژاد آریا وزبان فارسی دوام یافت. احزابی که در زمان او، اجازه فعالیت سیاسی یافتند کم و بیش تمایلات نژاد پرستانه داشتند. برای مثال حزب پان ایرانیست، در ارگان تبلیغاتی خود بنام ندای پان ایرانیسم بر علیه یهودیان، اعراب و ترکان مطالب توهین آمیز درج می کرد. سپهبد بهرام آریانا یکی از نزدیکان محمدرضا پهلوی در عرب سیتزی، شهرت خاصی داشت. او پیشنهاد می کرد کتابهای قران جمع آوری شده و بجای آن شاهنامه فردوسی در میان مردم توزیع شده و مقدس بودن آن تبلیغ شود. به فرمان محمد رضا پهلوی حکومت ملی آذربایجان جنوبی به رهبری سید جعفر پیشه وری به خاک و خون کشیده شد. تقریبا ٣٠ هزار تن از آذربایجانیها قتل عام شدند و دهها هزار تن به کشورهای همسایه گریختند. کتابهایی که به زبان ترکی انتشار یافته بودند حتی کتابهایی که درباره فیزیک، شیمی وریاضیات بودند در میادین شهر تبریز جمع آوری شده و به آتش کشیده شدند. محمدرضا به اینهم بسنده نکرد. برای اینکه انتقام حکومت ملی به رهبری پیشه وری را از مردم آذربایجان گرفته باشد آذربایجان جنوبی را مورد تبعیض اقتصادی قرار داد. در واقع در زمان او بود که به دلیل فقر و بیکاری مهاجرت آذربایجانیها به مناطق فارس نشین شروع شد و در حال حاضر تعداد آنان به میلیون ها تن می رسد. در دوران محمد رضا پهلوی به همان اندازه که نژاد آریا پاک و منزه جلوه داده می شد به آن اندازه نیز در رسانه های گروهی خر و نفهم بودن ترکان آذربایجان تحت پوشش لطیفه و بذله گویی، تبلیغ می شد. تا کار به آنجا رسید که استاد شهریار برای اعتراض به این وضع شعر مشهور خود را بانام "انصاف می کن خر توئی یا من" را به رشته ی نظم کشید.

رژیم جمهوری اسلامی

با روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی در واقع جای تاج با عمامه عوض شد. جمهوری اسلامی هم سیاست یکسان سازی ملل ساکن ایران را دنبال کرد. بعد از انقلاب، یگانه حزب سیاسی فراگیر در آذربایجان جنوبی بنام حزب خلق مسلمان بطور وحشیانه سرکوب شد و دهها تن از اعضای این حزب اعدام شدند و صدها تن به حبس های طولانی محکوم شده و اموالشان مصادره گردید. در ١ خرداد سال ١٣٨٥ مطالب توهین آمیز روزنامه ایران باعث شد مردم در سراسر آذربایجان جنوبی بر علیه سیاست های نژادپرستانه حکومت مرکزی بر پا خاستند. تظاهرات صلح آمیز مردم از طرف نیروهای مسلح رژیم ایران به خاک و خون کشیده شد.دهها تن کشته و هزاران تن مجروح شدند تعداد زیادی دستگیر و به مکانهای نامعلومی برده شده و مورد وحشیانه ترین شکنجه ها قرار گرفتند بطوری که تعدادی از آنان در اثر شکنجه به قتل رسیدند. حاکمیت احمدی نژاد بجای محاکمه قاتلان مردم آذربایجان، آنان را با ترفیع درجه مورد تشویق و قدر دانی قرار داد. هنوز با گذشت ٤ سال، مدافعین حقوق بشر در آذربایجان جنوبی مورد حبس و شکنجه قرار می گیرند از کار اخراج شده اموالشان مصادره می شود حتی بعضی از فعالین حقوق بشر در آذربایجان بطور اسرار آمیزی توسط رژیم ایران به قتل می رسند. متاسفانه تبلیغات نژادپرستانه ی دولتی بر علیه آذربایجانیها، حالت جنون آمیز پیدا کرده است برای مثال در روزنامه دولتی ایران آذربایجانیها به سوسکهای نجس خوار تشبیه می شوند و از صدا و سیمای جمهوری اسلامی بطور زنده شعار ترک خر برای سرتاسر ایران پخش می شود. مقامات بلند پایه حکومتی از جمله رئیس جمهور سابق ایران یعنی محمد خاتمی وارد گود شده و در رابطه با خر ونفهم بودن آذربایجانیها، لطیفه می گوید و با صدای بلند می خندد. این در حالی است که دهات آذربایجان خالی از سکنه شده و بر تعداد و وسعت محلات فقیرنشین در شهرها افزده می شود ومهاجرت از آذربایجان به مناطق فارس نشین به دلیل فقر و بیکاری به امری عادی و طبیعی مبدل شده است و میلیونها تن را در بر می گیرد.

برای مبارزه با نژادپرستی باهم متحد شویم

همانطور که من در شروع این مقاله، قید کردم تقسیم بندی انسانها به نژادهای مختلف خطاست. در واقع چیزی بنام نژاد آریا یا نژاد ترک وجود ندارد. همه ی ما متعلق به نژاد انسانی هستیم و یگانه دشمن مشترک ما هیولای جهالت است. باید از تاریخ بیاموزیم چونکه تاریخ، حکایت و افسانه نیست. بلکه علم باز نگری تجارب انسانی است. تمام تجارب در دنیا نشان می دهد. همواره حاکم شدن افکار نژادپرستانه در یک کشور نتایج فاجعه آمیزی به همراه داشته است. بنابراین مبارزه با نژادپرستی صرفا یک موضوع اخلاقی نیست بلکه برای آن ضرورت سیاسی و اقتصادی وجود دارد. همانطور که می دانید در تولید ثروت، عوامل سرمایه، نیروی کار، زمین، مواد خام، زمان و اطلاعات دخیل هستند. در عوامل مذکور نیروی کار یعنی انسانها نقش مرکزی ایفا می کنند در واقع این انسان است که عوامل دیگر را برای بهره وری بکار می گیرد. به این دلیل است که در سیستمهای سیاسی دمکراتیک با پذیرفتن چند گانکی ارزشهای انسانی، سعی می شود حس شهروندی در آحاد جامعه تقویت شده و در پروسه رشد وتوسعه اقتصادی بتوان از نیروی انسانی حداکثر بهره را برد. در حالیکه در یک سیستم سیاسی نژاد پرست، خصوصا در کشور کثیرالملله نظیر ایران، حس شهروندی تضعیف شده و با رو در رو قرار گرفتن انسانها به دلیل تعلقات نژادی، جامعه از درون خود دچار بحران می شود و نتایج منفی آن بصورت بحران سیاسی و اقتصادی بروز می کند. چیزی که ما امروز با چشمان خود شاهد آن هستیم.

حرکت ملی آذربایجان جنوبی: مبارزه مسالمت آمیز یا خشونت آمیز جواد عباسی

حرکت ملی آذربایجان جنوبی: مبارزه مسالمت آمیز یا خشونت آمیز

جواد عباسی

با نگاهی گذرا به سابقه و چگونگی و سرانجام مبارزات حرکتها و جنبشهای آزادیخواهانه دردهه های اخیر در مناطق مختلف جهان وارد موضوع بحث خواهیم شد:

مهاتما گاندی با سیاست مبارزه منفی در هند و مارتین لوتر کینگ در آمریکا با مشی مبارزات مسالمت آمیز و با ایمان و عمل به آن وعدم سازشکاری را بهترین راه مبارزاتی خود می دانستند وبر اساس تحقیقات علمی ماریا استیفون و اریک چنوت در باره 323 انقلاب در حمایت از آزادی در برابر حکومتهای خودکامه در قرون پیش نشان داده شده که 52 درصد از اقدامات صلح آمیز موفق شده در حالیکه اقدامات خشونت آمیز 23 درصد موفق بوده و اکثر صاحب نظران همچون جین شارپ، یورک زیمرمانو سردیا پوپوویچ و دیگران عالمانه ترین راه مبارزاتی را کسب حمایت اکثر مردم دانسته و اقدامات خشونت آمیز را مورد دلخواه حاکمان خودکامه می دانند که در برخی موارد طرفداران خشونت را تشویق و ترغیب می نمایند تا توجیه مناسبی برای سرکوب مخالفان خود بیابند در صورتی که مبارزات مسالمت آمیز را موجب تبدیل جنبش به یک شورش وقیام تمام عیار میدانند و درسالهای اخیر کشورهائی که در آنها با جنگ وخونریزی تغییراتی به وجود آمده وپس از سقوط حکام دیکتاتور نتایج اسفناک آن هنوز هم دامنگیر آنهاست و لطمات جبران ناپذیر درازمدتی به آن کشورها تحمیل نموده که مصداق بارز آن در عراق و افغانستان مشهود است وامروزه اقدامات خشونت بار طالبان القاعده، چریکهای تامیل و... در عرصه ی جهانی وفعالیتهای احزاب کومهله، دموکرات، پ ک ک، پژاک، مجاهدین خلق، فدائیان خلق، جندالله و... در داخل ایران اظهر من الشمس است، پس تبدیل حرکت ملی به یک مبارزه مسلحانه در شرایط کنونی موجب پسرفت و تنزل از جایگاه واقعی خود و محو پتانسیل های موجود و مشروعیت دادن به اقدامات سرکوبگرانه حاکمان و مخالفان حرکت ملی آذربایجان خواهد بود چرا که با تشویق وتنویر مردم در شناخت ارکان واستراتژی قدرت حاکمه و مختل کردن ساز و کار قدرت پوشالی آنها و اذعان به اینکه قدرت واقعی سیاسی در دست مردم است زمینه های لازم تغییرات بنیادین و ماندگار فراهم گشته وجوابگوی خواستهای ملت آذربایجان خواهد بود و بدون ایجاد بستر لازم و استراتژی و تاکتیکهای موثر صرفا حاکمان تغییر قیافه داده و همان سیاستها در قالب و شکل دیگری ادامه خواهد یافت ما باید با تبدیل آرمانهای حرکت ملی به نهادهای کار آمد و احساس مسئولیت و پاسخگو بودن به ملت و انتقاد پذیری وآسیب شناسی مداوم با حفظ شرافت و اعتبار افراد جنبش مدنی و دمکراتیک خود را ادامه دهیم چرا که کنش بدون خشونت شیوه ای موثرجهت پیشبرد اهداف اجتماعی و سیاسی واقتصادی در جامعه بوده و خشونت مانع موفقیت دراز مدت و نا امیدی از ادامه مبارزات مسالمت آمیز موجبات خرسندی حاکمان دیکتاتورمیشود. حال بدون تردید برنده ترین سلاح مبارزان راه آزادی همان سلاح بیداری ملی و مدنی وتبدیل شعارها به شعور ملی میباشد. در دهه های اخیر مبارزات ملت آذربایجان از مقبولیت وبستر لازم و خود آگاهی و ماهیت ملی کافی برخوردار نبوده تا به سر منزل مقصود برسد لکن بیداری ومجادله ملی کنونی از بطن توده های ملت با حمایت و روشنگری آگاهان و پیشروان حرکت ملی نشو و نما یافته و این نهال به درخت تنومندی تبدیل گشته و با پشتوانه غنی تاریخی با درک واقعییات، خواستها، نیازهای جامعه، ساختار اجتماعی، موقعییت جغرافیائی، ترکیب جمعیتی، اوضاع منطقه ای وجهانی و شناخت استراتژی و ترفندهای دشمنان در مواجهه و مقابله با حرکت ملی به پیش می رود که باید از هر گونه غفلت وفرصت سوزی وطرح شعارهای دشمن پسند وهر گونه شدت مبنی بر مبارزات مسلحانه وکشت و کشتار در شرایط فعلی جدا پرهیز نمائیم و بدانیم اینگونه تئوری پردازیها ضرورت فعلی حرکت ملی و فعالان نبوده ومی تواند هزینه های گزافی را تحمیل ملت آذربایجان نموده و ضربات مهلک جبران ناپذیری را در سطح منطقه ای و جهانی و مهمتر از همه در نزد ملت آذربایجان به حرکت ملی وارد نماید. چرا که همه اقشار و طبقات مختلف ملت در شکل گیری و پیشبرد اهداف ملی سهیم اند و دقت در موارد زیر ضروری می نماید.

الف ) آیا شعور ملی وشرایط در سطح مطلوب و کافی می باشد و ظرفیت وآگاهی پیشروان به درجه ای رسیده که با رهبریت واحد یک جبهه واحد آزادی بخش شکل گیرد؟

ب ) بازتاب اقدامات خشونت آمیز در نزد ملت ما و در سطح جهانی چگونه بوده و چه سرنوشتی داشته است؟

ج ) آیا نیاز جامعه ما کشتار و ترور می باشد و بهانه ای در دست حاکمیت جهت سرکوب فعالان نخواهد شد؟

د ) آیا به ساحتار جمعیتی کشور موسوم به ایران و نقش و حضور آذربایجانیها در داخل و ارکان حاکمیت توجه شده است؟

با این تواصیف دشمن واقعی ما اشخاص یا قوم فارس نیست بلکه اصلی ترین و دیرینه ترین مشکل و دشمن ما سیستم و تفکرات شوونیستی و راسیستی حاکم بر ارکان جامعه و وجود حکام مستبد تحت عناوین پان ایرانیسم، پان فارسیسم، پان اسلامیسم و غیره بوده و هست و نیک می دانیم ترور و خونریزی مقبول ومطلوب جامعه جهانی کنونی و شرایط فعلی حرکت ملی نبوده و باز تاب و تاثیر منفی براهداف و اصول دمکراتیک ما در راستای قوانین بین المللی، درمیان ملت آذربایجان دارد که در صورت کسب اعتماد ملی و رسیدن به سطح مطلوب بیداری و شعور ملی، شالوده فکری و سیاسی دشمنان فرو خواهد ریخت و هر سلاحی در مقابل اراده ملت تسلیم و نابود خواهد شد. نمونه بارز آن قیام خرداد ماه 85 می باشد.

اکنون همه فعالان و دلسوزان واقعی باید به دور از هر گونه امیال و اغراض شخصی و سطحی نگران و فارغ از هر گونه وابستگان و ورشکستگان ایدئولوژیکی و پرهیز از غوغا سالاری، نگاهی عمیق و تیز بین و آینده نگر داشته باشند تا مطامع آمال بد خواهان و عافیت طلبان نشوند و همه ترفند ها و توطئه ها را خنثی و بر ملا نمایند که نیاز مبرم حرکت ملی اتحاد و صف آرائی در مقابل دشمنان قسم خورده آذربایجان و اجتناب از دامن زدن به رقابتهای کذائی، گروهی و خطرناکتر از همه راه اندازی جنگ قدرت و ریاست طلبی هست که در این صورت منافع ملی فدای اغراض و آمال شخصی و گروهی خواهد شد. در نهایت عاجلا اتحاد صاحب نظران واربابان قلم وفعالانی که در بطن حرکت رشد یافته اند و شناخت دقیق از ماهیت حرکت ملی وتوانائیهای آن دارند دست در دست هم دهند وبه طور علمی ومنطقی خواستهای حرکت ملی را تبیین و تدوین نمایند و با هدایت عالمانه، حرکت ملی را با سلامت وصلابت به سر منزل مقصود برسانند.

Sonntag, 15. August 2010

ردپای راسیسم در ادبیات فارسی گونای تبریزی

ردپای راسیسم در ادبیات فارسی

گونای تبریزی

برای او که خدا را در پستوی خانه اش پنهان کرده بود ، برای احمد شاملو...

تصویر من از تو ، تصویر مردی با موهای سپید و پرپشت و ابروانی سرشار از خشم و سیگاری بر لب و عصیانی مداوم و صبور و مریدان و دوستانی که هیچ نسبتی با تو ندارند ، اما مثل کنه به تو چسبیده اند ، و نگران "نگرانیهای تو" اند و "دهانت را می بویند" تا مبادا نگرانیهای ممنوعه ات را بر زبان رانی و مقدسات آنها را شکننده سازی که در اصل پایه شان چوبین است و خود نیز می دانند.

تو همیشه اول بودی ، در مسابقه ای که دغل کاران و نیرنگ بازان زیادی داشت ، همانها که زمانی تملق ات را می گفتند ، گاه نصیحتت می کردند و اگر لازم می شد ، تهدید و ارعاب و حتی ترور (شخصیتی و فیزیکی).

هر چند زمان سپری شده اما زخم های کهنه ما هنوز تازه اند و دردآور ، هنوز هم آنکه شباهنگام در می کوبد "به کشتن چراغ آمده است" ، هنوز هم. روزگار غریب تر شده ، نازنین ، دیگر سلاخان نمی گریند برای قناری کوچک.

گفتی که در خانه مخاطبی نداشتی ، پس برای دلت نوشتی و شاعر از آب درآمدی ، و همراه یافتی. ما هم راهی داریم ظاهرا ، با همراهانی عجیب که زبان هم را نمی فهمیم ، اما می میریم برای زبانمان ، تو سعادتمندتری یا من؟

تو می نوشتی برای مخاطبان ندیده ات. ما همزبانان ، مخاطب هم نمی شویم چشم در چشم هم.(من به ریش دستگاههای مخوف اینجا می خندم ، من فکر می کنم حال و روز خودیها ، شام سیاه تبریز را به درازا می کشاند ، و احساس خفگی به من دست می دهد. راستش وقتی به نوشته هایم می نگرم حس می کنم این اواخر خیلی به گلایه از دیگران پرداخته ام و از حد گذشته است دیگر ، که نه حاصلی برای آنان داشته و نه من قدرت دوامش را دارم. حالا دیگر اولویت برای من ، اسم نبردن است ، حتی ننوشتن. مگر آنکه حرفهای ننوشته به حد سرسام آور برسند و سنگینی کنند).

تو مرتضی ات را از یاد نبردی و ماندگارش کردی ، "سال خون مرتضی". ما هم مرتضی هامان را از یاد نبردیم ، ماندگارشان هم نکردیم ، نتوانستیم. والا داشتیم سال خون "میرجعفر" و صدها قبل و بعدش تا به امروز ، که کم از "مرتضی کیوان" تو نبوده و نیستند. تو سعادتمندتری یا من؟

اما تو خیلی چیزهای دیگر هم می خواستی که ماندگار کنی ، نمی دانم نتوانستی یا نگذاشتند ، بیست سال پیش ، سال 69 ، در آن سخنرانی تاریخی در دانشگاه برکلی ، آخرین حرفهایی که جریان راسیستی در ایران دوست داشت از تو بشنود را ، فاش گفتی:

" مى‌خواهم‌ درباب‌ نگرانى‌هاى‌ خودم‌ از آينده‌ سخن‌بگويم‌... متأسفانه‌ چيزى‌ که‌ ما امروز به‌ نام‌ تاريخ‌ دراختيار داريم‌، جز مشتى‌ دروغ‌ و ياوه‌ نيست‌ که‌ چاپلوسان‌ و متملقان‌ دربارى‌ دوره هاى‌ مختلف‌ به‌هم‌ بسته‌اند... در تاريخ‌ ايران‌ باستان‌ از مردى‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌ به‌ اسم‌ گئومات ‌ و مشهور به‌ غاصب‌. مى‌دانيم‌ که‌ پس‌ از مرگ‌ کوروش ‌ ، پسرش‌ کمبوجيه ‌ با توافق‌ سرداران‌ و درباريان‌ و روحانيان‌ و اشراف‌ به‌ سلطنت‌ رسيد و براى‌ چپاول‌ مصريان‌ به‌ آن‌جا لشگر کشيد، چون‌ جنگ‌ و جهان‌گشايى‌ که‌ نخست‌ با غارت‌ اموال‌ ملل‌ مغلوب‌ و پس‌ از آن‌، با دريافت‌ سالانه‌ى‌ باج‌ وخراج‌ از ايشان‌ ملازمه‌ داشته‌، در آن‌ روزگار براى‌ سرداران‌ سپاه‌ که‌ تنها از طبقه‌ى‌ اشراف‌ انتخاب‌ مى‌شدند، نوعى‌ کار توليدى‌ بسيار ثمربخش‌ به‌حساب‌مى‌آمده‌.(البته‌ اگر بتوان‌ غارت‌ و باج‌خورى‌ را کار توليدى‌ گفت‌!)
بگذاريد يک‌ حکم‌ کلى‌ صادرکنم‌ و آب‌ پاکى‌ را رو دست‌تان‌ بريزم‌: همه‌ى‌ خودکامه‌هاى‌ روزگار ديوانه‌ بوده‌اند... اين‌ مردک‌ خل‌وضع‌ (که‌ اشراف‌ هم‌ تنها به‌همين‌ دليل‌ او را به‌تخت‌ نشانده‌ بودند که‌ افسارش‌ تو چنگ‌ خودشان‌باشد) پس‌ از رسيدن‌ به‌ مصر و پيروزى‌ بر آن‌ و جنايات‌ بى‌شمارى‌ که‌ در آن‌ نواحى‌ کرد، به‌کلى‌ زنجيرى‌ شد. غش‌ و ضعف‌ و صرع‌ و حالتى‌ شبيه‌ به‌ هارى‌ به‌اش‌ دست‌ داد. به‌ روزى‌ افتاد که‌ مصريان‌ قلباً معتقد شدند که‌ اين‌ بيمارى‌ کيفرى‌ است‌ که‌ خدايان‌ مصر به‌ مکافات‌ اعمال‌ جنايتکارانه‌اش‌ بر او نازل‌ کرده‌اند... از آن‌جا که‌ معمولا دروغ‌گو کم‌ حافظه‌ مى‌شود همان‌ چيزهايى‌ که‌ براى‌ تحريف‌ تاريخ‌ بر اين‌ کتيبه‌ نقرشده‌ است‌ مشت‌ اين‌ شيادى‌ تاريخى‌ را بازمى‌کند. من‌ عجالتاً يکى‌ از جمله‌هاى‌ اين‌ کتيبه‌ را براى‌ شما مى‌خوانم‌:
«من‌، داريوش ‌، مرتع‌ها و کشتزارها و اموال‌ منقول‌ و بردگان‌ را به‌ مردم‌ سلحشوربازگرداندم‌... من‌ در پارس‌ و ماد و ديگر سرزمين‌ها آن‌چه‌ را که‌ گرفته‌ شده‌ بود،باز پس‌ گرفتم‌.»
عجبا، آقاى‌ داريوش ‌ ، اين‌ مردم‌ سلحشور که‌ در کتيبه‌اى‌ به‌شان‌ اشاره‌ کرده‌اى‌ غير از همان‌ سران‌ و سرداران‌ ارتشند که‌ از طبقه‌ى‌ اشراف‌ انتخاب‌ مى‌شدند؟ ـ کسى‌ مرتع‌ها و کشتزارها و اموال‌ منقول‌ و بردگان‌ آن‌ها را از دست‌شان‌ گرفته‌بود که‌ تو دوباره‌ به‌ آن‌ها بازگرداندى‌؟
کليد مسأله‌ در همين‌جا است‌. حقيقت‌ اين‌ است‌ که‌ اصلا گئوماته ‌ نامى‌ در ميان‌ نبود و آن‌که‌ به‌ دست‌ داريوش ‌ و هم‌پالکى‌هايش‌ به‌ قتل‌ رسيده‌، خود برديا بوده‌ است‌... معلوم‌مى‌شود برديا اموال‌ منقول‌ و غيرمنقول‌ خانواده‌هاى‌ اشرافى‌ را مصادره‌ کرده‌ به‌ دهقانان‌ و کشاورزان‌ بخشيده‌ بوده‌.
سنگ‌نبشته‌ سخن‌ از بردگانى‌ به‌ميان‌آورده‌ که‌ داريوش ‌ آن‌ها را به‌ مردم‌ سلحشور برگردانده‌. ـ معلوم‌مى‌شود که‌ برديا برده‌دارى‌ يا حداقل‌ کار برده‌وار را يکسره‌ ملغى‌ کرده‌ بوده‌... ببينيد خود داريوش ‌ در سنگ‌نبشته‌ى‌ کذايى‌ درباره‌ى‌ پايان‌ کار فرورتيش ‌ چه‌ مى‌گويد:
«او را زنجيرکرده‌ پيش‌ من‌ آوردند. من‌ به‌ دست‌ خويش‌ گوش‌ها و بينى‌ او را بريدم‌ وچشمانش‌ را از کاسه‌ برآوردم‌. او را همچنان‌ در غل‌ و زنجير در دربار من‌ برپا نگهداشتند و؛مردم‌ سلحشور همگى‌ او را ديدند. پس‌ از آن‌ فرمان‌ دادم‌ تا او را در اکباتانه‌ بر نيزه‌ نشاندند.نيز مردانى‌ را که‌ هواخواه‌ او بودند در اکباتانه‌ در درون‌ دژ بر دار آويختم‌.»
اصولا خود اين‌ انتقام‌جويى‌ ديوانه‌وار و درنده‌خويى‌ باورنکردنى‌ به‌ قدر کافى‌ لو دهنده‌ هست... ماجراى‌ انوشيروان ‌ را همه‌ مى‌دانند و مکررنمى‌کنم‌. اين‌ حرام‌زاده‌ى‌ آدم‌خوار با روحانيان‌ مواضعه‌ کرده‌ که‌ اگر او را به‌جاى‌ برادرانش‌ به‌ سلطنت‌ رسانند ريشه‌ى‌ مزدکيان‌ را براندازد. نوشته‌اند که‌ تنها در يک‌ روز به‌ قولى‌ يک‌صد و سى‌هزار مزدکى‌ را در سراسر کشور به‌ تزوير گرفتار کردند و از سر تا کمر، واژگونه‌ در چاله‌هاى‌ آهک‌ کاشتند. اين‌ عمل‌ چنان‌ نفرتى‌ به‌وجود آورد که‌ دستگاه‌ تبليغاتى‌ رژيم‌ براى‌ زدودن‌ آثار آن‌ به‌ کار افتاد تا با نمايشات‌ خر رنگ‌ کنى‌ از قبيل‌ زنجير عدل‌ و غيره‌ و غيره‌ از آن‌ ديو خون‌خوار فرشته‌اى‌ بسازند. و ساختند هم‌. و چنان‌ ساختند که‌ توانستند شايد براى‌ هميشه‌ تاريخ‌ را فريب‌ بدهند، چنان‌ که‌ امروز هم‌ وقتى‌ نام‌ انوشيروان ‌ را مى‌شنويم‌ خواه‌ و ناخواه‌ کلمه‌ى‌ عادل‌ به‌ ذهن‌ ما متبادرمى‌شود... حضرت‌ فردوسى ‌ در بخش‌ پادشاهى‌ ضحاک ‌ از اقدامات‌ اجتماعى‌ او چيزى‌ بر زبان‌ نياورده‌ به‌ همين‌ اکتفا کرده‌ است‌ که‌ او را پيشاپيش‌ محکوم‌ کند، و در واقع‌ بدون‌ اين‌که‌ موضوع‌ را بگويد و حرف‌ دلش‌ را رو دايره‌ بريزد حق‌ ضحاک ‌ بينوا را گذاشته‌ کف‌ دستش‌. دو تا مار روى‌ شانه‌هايش‌ رويانده‌ که‌ ناچار است‌ براى‌ آرام‌ کردن‌شان‌ مغز سر انسان‌ بر آن‌ها ضماد کند. حالا شما برويد درباره‌ى‌ اين‌ گرفتارى‌ مسخره‌ از فردوسى ‌ بپرسيد، چرا مى‌بايست‌ براى‌ تهيه‌ى‌ اين‌ ضماد کسانى‌ را سر ببرند؟ چرا از مغز سر مردگان‌ استفاده‌ نمى‌کردند؟ به‌ هر حال‌ براى‌ دست‌ يافتن‌ به‌ مغز سر آدم‌ زنده‌ هم‌ اول‌ بايد او را بکشند، مگر نه‌؟ خوب‌، قلم‌ دست‌ دشمن‌ است‌ ديگر... فريدون ‌ از خانواده‌ى‌ سلطنتى‌ است‌ و به‌قول‌ فردوسى‌ فَرّ شاهنشهى‌ دارد، يعنى‌ خون‌ سلطنتى‌ (که‌ اين‌ بنده‌ مطلقاً از فرمول‌ شيميايى‌ چنين‌ خونى‌ اطلاع‌ ندارد) تو رگ‌هايش‌ جارى‌ است‌! اين‌ به‌ اصطلاح‌ فرّ شاهنشهى‌ موضوعى‌ است‌ که‌ فردوسى ‌ مدام‌ رويش‌ تکيه‌ مى‌کند... بلندگوهاى‌ رژيم‌ سابق‌ از شاهنامه ‌ به‌ عنوان‌ حماسه‌ى‌ ملى‌ ايران‌ نام‌ مى‌برد، حال‌آن‌که‌ در آن‌ از ملت‌ ايران‌ خبرى‌ نيست‌ و اگر هست‌ همه‌ جا مفاهيم‌ وطن‌ و ملت‌ را در کلمه‌ى‌ شاه‌ متجلى‌مى‌کند. خوب‌، اگر جز اين‌ بود که‌ از ابتداى‌ تأسيس‌ راديو در ايران‌ هرروز صبح‌ به‌ ضرب‌ دمبک‌ زورخانه‌ توى‌ اعصاب‌ مردم‌ فرويش‌ نمى‌کردند. آخر امروزه‌ روز فرّ شاهنشهى‌ چه‌ صيغه‌اى‌ است‌؟ و تازه‌ به‌ ما چه‌ که‌ فردوسى ‌ جز سلطنت‌ مطلقه‌ نمى‌توانسته‌ نظام‌ سياسى‌ ديگرى‌ را بشناسد؟... حرف‌ مزخرف‌ خريدار ندارد، پس‌ تو که‌ پوزه‌بند به‌ دهان‌ من‌ مى‌زنى‌ از درستى‌ انديشه‌ى‌ من‌، از نفوذ انديشه‌ى‌ من‌ مى‌ترسى‌. مردم‌ را فريب‌ داده‌اى‌ و نمى‌خواهى‌ فريبت‌ آشکارشود... چه‌بسا در همين‌ تالار کسانى‌ باشند با چنان‌ تعصبى‌ نسبت‌ به‌ فردوسى ‌ ، که‌ مايل‌ باشند به‌ دليل‌ اين‌ حرف‌ها خرخره‌ى‌ مرا بجوند و زبانم‌ را از پس‌ گردنم‌ بيرون‌ بکشند؛ فقط‌ به‌ اين‌ جهت‌ که‌ دروغ‌ هزار ساله‌، امروز جزو معتقدات‌شان‌ شده‌ و دست‌ کشيدن‌ از آن‌ براى‌شان‌ غير مقدور است‌... وقتى‌ لقب‌ جبار آدم‌خوارى‌ مثل‌ شاه‌ صفى‌ را بگذارند ظل‌الله، يارويى‌ که‌ همه‌ى‌ فکر و ذکرش‌ اللّه‌ است‌ چه‌ کند؟.... شاه‌ اسمعيل ‌ به‌ دلايل‌ سياسى‌ مى‌افتد وسط‌ که‌ مملکت‌ را شيعه‌ کند (کارى‌ که‌ فرض‌کنيم‌ از لحاظ‌ سياسى‌ بسيار خوب‌ است‌، زيرا کشور را از اضمحلال‌ نجات‌ مى‌دهد) ولى‌ اين‌ کار به‌ بهاى‌ سنگينى‌ تمام‌ مى‌شود: به‌ قيمت‌ از دست‌ رفتن‌ فرهنگ‌ و هنر و دانش‌ در ايران‌، و از آن‌ جمله‌ به‌ بهاى‌ جان‌ حدود نيم‌ ميليون‌ نفر آدمى‌زادى‌ که‌ حاضر به‌ قبول‌ مذهب‌ ديگرى‌ نيستند و نمى‌خواهند دست‌ از سنّى‌گرى‌ بردارند و توى‌ اذان‌شان‌ بگويند: على‌ّ ولى‌اللّه‌. اما همين‌ توده‌ که‌؛ از ترس‌ شمشير شيعه‌ شد يا تظاهر به‌ شيعه‌گرى‌ کرد، چندى‌ بعد به‌کلى‌ موضوع‌ را از ياد مى‌برد و چنان‌ تعصبى‌ جانشين‌ حافظه‌ى‌ تاريخيش‌ مى‌شود که‌ بيا و تماشاکن! حتا قبول‌ مى‌کند که‌ اگر پنج‌ تا سنّى‌ بکشد يک‌ راست‌ راهى‌ بهشت‌ مى‌شود... اگـر گفته‌اند انوشيروان‌ آدمکش‌ دودوزه‌باز فرصت‌طلب‌ مظهر عدل‌ و انصاف‌ بوده‌، اين‌ حکم‌ را هم‌ مانند وحى‌ منزل‌ پذيرفته‌ايم‌ و اگر فردوسى ‌ اشتباه‌ کرده‌ يا ريگى‌ به‌کفش‌ داشته‌ و اسطوره‌ى‌ ضحاک ‌ را به‌ آن‌ صورت‌؛ جازده‌، حتا طبقه‌ى‌ تحصيل‌ کرده‌ و مشتاق‌ حقيقت‌ ما نيز حکم‌ او را مثل‌ وحى‌ منزل‌ پذيرفته‌اند... اين‌ نمونه‌ها را آوردم‌ تا چنان‌که‌ در ابتداى‌ صحبتم‌ گفتم‌، زمينه‌اى باشد ‌ براى‌ آن‌که‌ به‌ نگرانى‌هايم‌ بپردازم‌، نگرانى‌هاى‌ جان‌گزايى‌ که‌ از فردا، از آينده‌، روحم‌ را مى‌تراشد و اره به استخوان‌هايم‌ مى‌کشد..."(سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی ، 1990 ،:

http://www.poetrymag.info/revue/shamlu-a-berkley.html

***

"گروههای فشار بطور ثابت بخشی از روند سیاسی اند و می کوشند مسیر و راستای سیاست حکومت را تقویت کنند یا تغییر دهند ، اما نمی خواهند به عنوان گروه فشار ، حکومت را بدست گیرند."

(Ball, Alen R, Modern politics and Government. London: Oxford university Press, 1951, p.103)

جریان راسیستی در ایران همواره بشکل گروههای فشار در حکومتها و رژیمهای مختلف نقش عمده بازی کرده و می کند. هرچند برخی منسوبان این جریان گاه به شکلی آشکار وارد سیاست و نظام سیاسی شده اند اما در مجموع تجربه این جریان منتهی به حضور غیرمستقیم و پنهان در همه زمانها شده است تا بحرانهای سیاسی به جریان راسیستی آسیب نرسانند و تغییر حکومتها سبب از هم پاشیدگی و ضعف راسیسم نگردد.

حال در چنین شرایطی که بنیان تاریخ و ادبیات ایران دچار اشکالات ، شکافها و جعلیات است هرگونه افشاگری و مهمتر از آن تحقیقات بنیادی مبتنی بر تفکرات عمیق در این راستا خطری عمده محسوب می شود و جریان راسیستی را به عکس العمل سریع وادار میکند تا با همراهی بازوان قدرتمند راسیسم در بخشهای مختلف این صداهای ناهمگون سریعا خفه شوند.

سخنرانی احمد شاملو در برکلی از بارزترین نمونه های این واقعیت تلخ است. در نظر داشته باشید که احمد شاملو به اعتراف دوست و دشمنش ، نفر اول ادبیات معاصر فارسی در زمان خود بود و اظهارنظرها در خصوص نظریات او با توجه به این مسئله از شدت عمل جریان راسیستی حکایت دارد.

برخورد با شاملو بلافاصله بعد از سخنرانی آغاز شد و از تلفنها و گلایه ها و نصیحتها گرفته تا موضع گیریهای تند و توهین آمیز و حتی تهدید به ترور ادامه یافت. در این خصوص مصاحبه ای که همسر احمد شاملو دارد بسیار گویاست:

" شايع شد که شعبان جعفري دستور دارد شاملو را در لس آنجلس با کارد بزند. بعضي از دوستان تماس گرفتند و گفتند جو خراب است، مبادا بياييد، مي خواهند شاملو را کارد بزنند. شاملو نظاره مي کرد. اما من در پاسخ آنها گفتم هيچ کس در دنيا نيست که شاملو را کارد بزند." (خاطره هاي ناگفته احمد شاملو از زبان آيدا شاملو. http://www.40gis.com/blog/120)

بسیاری از کسانی که خود را از دوستان نزدیک شاملو می دانند و احیانا لقب شاعر یا نویسنده را هم یدک می کشند در برابر شاملو ایستادند که تنها به برخی از آنان اشاره می کنم:

سیمین بهبهانی در مصاحبه با بی بی سی: " گوش شاملو به انتقادها بدهکار نبود... آقای شاملو وقتی با آیدا آشنا شد به او بسیار وفادار بود و وفادار ماند... اما این مانع از آن نبود که از زنان خوشش نیاید... او نظریاتی را که احمد شاملو در دانشگاه برکلی علیه فردوسی ارایه کرده بود یکی از اشتباهات زندگی شاملو می خواند و می گوید:"نمی دانم او تحت تاثیر چه واقعه ای این نظرات را ابراز کرد." خانم بهبهانی معتقد است که شاملو حتما خودش هم بعدا از گفته هایش پشیمان شده چون بارها گفته که به فردوسی احترام می گذارد. خانم بهبهانی می گوید در بیان تاثیر فردوسی بر مردم ایران همین بس که در ایلات و عشایر این سرزمین ممکن است برخی مردم سواد نداشته باشند اما حتما یا خواننده شاهنامه هستند یا شنونده آن. سیمین بهبهانی می گوید "فردوسی با جان مردم ایران بستگی دارد."

)http://www.bbc.co.uk/persian/lg/arts/2010/07/100726_l06_behbahani_shamloo.shtml(

بعد از این صحبتهای بسیار اخلاقی خانم بهبهانی ، بد نیست اشاره ای هم به استاد "جلال خالقی مطلق" کنم که با حضور در مجله بخارا سخنان تحقیرآمیزی در مورد شاملو بیان کرد و شاملو را شاعری که علاوه بر فردوسی "هیچ شناختی از حافظ و مولوی هم نداشته است" توصیف کرد.(خبرگزاری مهر)

عطااله مهاجرانی با انتشار کتاب "گزند باد" (انتشارات اطلاعات ، تهران ، 1376) به جریان تمجید از فردوسی و انتقاد از شاملو ملحق شد.

سایت "حوزه" در شهر قم با انتشار مقاله "فردوسی اسلام ستای نه اسلام ستیز" به جمع متملقان حضرت فردوسی پیوست و از "صلابت عقیده دفاع استوارش از حقانیت اسلام و تشیع" تجلیل کرد و به همه منتقدان شاهنامه از جمله شاملو تاخت.

http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=78547&SubjectID=77793

البته این طلاب و فضلای بزرگوار حوزه که ارادتمند حضرت فردوسی نیز هستند و شاید در اندیشه یافتن راهی برای استفاده از شاهنامه در روضه ها و منبرهای پربارشان هستند نمی دانند که افتضاح موجود در شاهنامه رسوای خاص و عام شده به گونه ای که استادان بزرگ ادبیات فارسی و ستایشگران مداوم شاهنامه در همایشی که با عنوان "کنگره هزاره فردوسی" در تالار شهیدان نژاد فلاح کرج برپا کرده اند خود به وجود تحریف و دست کاری در شاهنامه اعتراف کرده اند تا شاید بدین بهانه ، حضرت فردوسی را از این منجلاب نجات دهند حال تا چه حد موفق هستند بماند:

" دکتر «علی رواقی» شامگاه چهارشنبه در کنگره هزاره فردوسی گفت: متاسفانه تغییرات و دگرگونی ها در شاهنامه بسیار زیاده شده و بخشی از آنچه در شاهنامه امروز به نام فردوسی می خوانیم از خود فردوسی نیست و از دیگرانی است که شاهنامه را در دوره های مختلف بازنویسی کرده اند.... متاسفانه از روزگار خود فردوسی هیچ دست نوشته ای از این اثر ارزشمند در دست نیست.... وی افزود: قدیمی ترین نسخه شاهنامه مربوط به حدود 270 سال بعد از روزگار فردوسی و سرودن شاهنامه یعنی سال 675 هجری شمسی است... وی افزود: در حوزه های مختلف جغرافیایی در شاهنامه دست برده اند و صورتهای مختلفی داشته است و بسیاری از ناهمخوانی ها در دست نوشته های شاهنامه به دلیل ناهمگونی برداشتهای مردمان در زمانها گذشته بوده است." (شاهنامه دست‌کاری شده است ، سایت خبرآنلاین ، http://www.khabaronline.ir/news-81623.aspx)

تصادفا این روزها رئیس دفتر و همه کاره رئیس جمهور هم فرموده اند "کار ما تبلیغ مکتب ایران است نه مکتب اسلام" (روزنامه جمهوری اسلامی ، 89.5.14) و این آقای مشایی همان کسی است که ایرانیان مقیم خارج از کشور را در تهران جمع کرده تا با کمک هم برای تبلیغ مکتب ایران؟ تلاش کنند ،حتی کسی مثل "هوشنگ امیر احمدی" را ، یعنی پولدارترین و پرنفوذترین لابی های پان فارسیزم در جهان را...

***

البته ما باید به این افراد در برخورد این چنینی با شاملو حق بدهیم چرا که اگر شدت عمل به خرج ندهند صداهای دیگری هم بلند خواهد شد. یک نمونه از آن صداها را ذکر می کنم:

ذبیح اله منصوری: " در سال 1314 خورشیدی یك جوان مهندس ایتالیایی موسوم به «لوئیجی روسی» در تهران با من آشنا شد. این جوان كه در راه‌آهن سرتاسر ایران كار می‌كرد، ذوق ادبی داشت و ترجمه‌گلستان را به زبان فرانسه خوانده بود. یك شب به من گفت كه سعدی نویسنده‌گلستان، حكایاتش را از جای دیگری اقتباس كرده... من این موضوع را به كلی فراموش كردم و دوست من از ایران رفت و به جز یك كارت پستال از بندر سنگاپور دیگر اطلاعی از او به من نرسید...اخیرا... برای یافتن ریشه یك لغت عبری مشغول تفحص بودم و در ضمن تفحص به یك مقاله كه راجع به یك شاعر یهودی موسوم به سعدیه نوشته شده بود برخوردم. سعدیه یك شاعر یهودی بوده كه در مصر و در شهر معروف «فیوم» سكونت داشته و به زبان عربی شعر می‌گفته و نویسندگی می‌كرده و در سال 271 هجری مطابق با 893 میلادی متولد شده است. در این مقاله نوشته شده بود كه آثار او را سعدی، شاعر ایرانی، اقتباس كرده و به نظم و نثر درآورده. همچنانكه «درنبورك» خاورشناس معروف خصوصا راجع به این موضوع در كتاب خود موسوم به «شرح حال سعدیه شاعر یهودی مصر» صحبت كرده است... از شما چه پنهان من هم فكر می‌كنم كه شاید این موضوع حقیقت داشته باشد." (سخنی تازه درباره‌سعدی ، ذبیح اله منصوری ، مجله ادبی یغما ، سال دوم ، شماره چهارم ، تیرماه 1328)

البته گردانندگان یغما (غلامحسین یوسفی و باستانی پاریزی) در همان شماره جواب ذبیح اله منصوری را به بهترین وجه! دادند: " به نظر ما این موضوع هیچ در خور تفحص و تحقیق نیست...سخن در این است كه بیان او (سعدی) چندان لطیف و بدیع است كه از حدود توانایی بشری درگذشته است." (همان)

***

آری ،

"نازلی سخن نگفت" ،

ما هیچکدام سخن نگفته ایم. آن روز که در آلاچیق های ترکمن صحرا روزنامه ها را برای همزبانانت ترجمه می کردی ، یا بعدها که اشعارت را برای مادرت ، آیا مطمئنی که سخن گفته ای؟

خوب یا بد ، مدرن یا دمده ، سخنی که مادرم نفهمد را چه می خواهم؟ من اینجا خروار – خروار نوشته هایم را دور ریخته ام ، به خاطر مادرم ، آیا تو می توانی؟ ، حس خوبی به من دست داده ، من فکر می کنم سعادتمندتر از تو ام ، آیا روزی می رسد که تو هم چنین فکر کنی؟

من نمی خواهم نازلی تو باشم ، نمی خواهم بروم بی آنکه سخن بگویم ، می خواهم نفس بکشم ، بمانم ، نمی خواهم نازنینت باشم ، در این روزگار غریب ، نصف شب در خانه ام به صدا درآید ، نمی خواهم خدایم را پنهان کنم ، آیا قلبم را هم خواهند شکافت؟

نمی خواهم مرتضی ات باشم ، نمی خواهم ، می خواهم بمانم ، نفس بکشم ، از "هوای تازه" ، بنویسم ، هر چقدر هم که غیرممکن به نظر آید...

تو چه می خواهی؟ می خواهند موزه ات را بسازند. پسرت وسایلت را از آیدا گرفته ، آیدا می گوید مهم نیست اما بینشان شکرآب است (یعنی بود ، چون دیگر سیاوش نیست) ، آنها می خواهند تو را همانطور که بودی نشان دهند ، یا همان طور که می خواهند باشی ، تو چه می خواهی؟ حس خوبی به من دست داده ، گویی سعادتمندتر از تو ام.

آیدا می گوید تو به فردوسی توهین نکرده ای ، تو چه می گویی؟ دستت از دنیا کوتاه شده ، تو در ماه هستی و شاملو در آیدا.

اما من هنوز نفس می کشم ، هنوز هم در زمین ام ، حس خوبی به من دست داده ، گویی سعادتمندتر از تو ام.

می گویند تو نماد سیاست آسمیله در ایرانی ، تو چه می گویی؟ کاش اینجا بودی ، من به تو ثابت می کردم که با زبان سحرآمیز مادری ات چه راحت می توانستی بنویسی ، چه ناگفته ها که می گفتی.

شاید در آن ملاقات بی نظیر ، تو از فرط ناراحتی تا صبح سیگار می کشیدی ، تا خود صبح ، و موهای سرت سپیدتر می شدند ، می فهمیدیم که ما هیچکدام سعادتمند نبودیم ذاتا.

راستی ، تو زود رفتی یا من دیر رسیدم؟...

گونای تبریزی

89.5.22

گونای تبریزی | 14-اوت-2010,

Samstag, 14. August 2010

پروفسور ترک با اسناد و مدارک آرشیوها به دیاسپورای ارمنی پاسخ داد

پروفسور ترک با اسناد و مدارک آرشیوها به دیاسپورای ارمنی پاسخ داد

پروفسور ترک با اسناد و مدارک آرشیوها به دیاسپورای ارمنی پاسخ داد.

پروفسور کمال چیچک با اسناد و مدارک آرشیوهای ترکیه و آمریکا ثابت نمود که ارامنه نمی توانند غرامت بگیرند. درخواست غرامت از ترکیه، ازسوی دو ارمنی که در آمریکا زندگی می کنند، موجب واکنش ترکیه و ترکهای مقیم آمریکا گردید.

دو ارمنی که درلوس آنجلس زندگی می کنند، با اقامه دعوی بوسیله وکلای خود، ادعا می کردند که ترکیه اراضی و اموالشان را غصب کرده است.

پروفسور کمال چیچیک رئیس بخش تحقیقات ارمنی موسسه تاریخ ترک در نتیجه فعالیتهای خود ثابت نمود که ادعاهای ارامنه می باشد.

چیچک ضمن اشاره براینکه، امریکا که به عنوان ناظر در قرارداد لوزان شرکت کرده بود، برای اموال باقی ماندۀ متعلق به شهروندان روم و ارمنی الاصل عثمانی که در این کشور زندگی می کردند و شرکتهای امریکایی فعال درترکیۀ آندوره، طلب غرامت کرده بود، اظهار داشت، آتاترک نیز این طلب را در ۲۴ ام دسامبر سال ۱۹۲۳ قبول کرده بود.

کمال چیچک خاطر نشان ساخت، در راستای این هدف درسال ۱۹۲۴ مابین دو کشور کمیسیونی تشکیل یافته، مذاکرات ذیربط با طلب غرامت در سال ۱۹۳۴ به نتیجه رسیده و در ۲۵ ام دسامبر سال ۱۹۳۴ در رابطه با موضوع غرامت اموال مابین ترکیه و امریکا قراردادی به امضاء رسید.

پروفسور چیچک ضمن یادآوری اینکه، شرکتهای روم، ارمنی و امریکایی جمعا ۵۵ میایون دلار طلب غرامت کرده، فقط بدلیل ناکافی بودن اسناد هیات امریکایی و درنتیجه چانه زنی ها این مبلغ به یک میلیون و ۳۰۰ هزاردلار کاهش یافت، اظهار داشت، ترکیه ظرف هشت سال ۹۰۰ هزار دلار پرداخت کرده و سپس هیئت امریکایی با ارسال نامه ایی به آنکارا اعلام داشت که از اخذ مابقی غرامت انصراف ورزیده است.

کمال چیچک گفت، با وجود این قرارداد، طلب غرامت از ترکیه، با اقامه دعوی از سوی ارامنه غیرممکن می باشد. این اسناد در آرشیوهای ترکیه و امریکا جای داشته و مسئله طلب غرامت از سوی دیاسپورای ارمنی ، ۷۵ سال قبل از این فیصله یافته است.

تی ار تی

مهد کودک یا آموزشگاه تغییر زبان

مهد کودک یا آموزشگاه تغییر زبان

دیر زمانی نیست که در هر کوچه و خیابانی در سطح شهر تبریز و شهرستانهای دیگر اماکنی با نام مهد کودک تاسیس گردیده که با دریافت هزینه های (بعظاً نا متعارف) مسئولیت نگهداری و آموزش های ابتدایی کودکانمان را به عهده می گیرند ولی با کمی دقت می توان دریافت که کودکی که چند سالی برای آموزش به این اماکن سپرده شده با کودکی که در این مکانها نبوده فرقی جز زبان آنان نیست . با توجه به احمال کاری والدین ترک زبان به مسئله مهم زبان مادری و تبلیغات گسترده نظام در مورد زبان و لهجه در ایران برخی از خانواده ها از این که فرزندشان در آینده توسط افراد فارسی زبان به علت داشتن لهجه مورد تمسخر قرار بگیرند بسیار نگران بوده و خود را به آب و آتش می زنند تا فرزندشان فارسی را بدون لهجه صحبت کند و این مسئله را می توان نوعی عدم اعتماد به نفس و نوعی فرار از هویت دانست البته این قضیه به یک باره اتفاق نیافتاده بلکه با کارهای کارشناسی و با شناخت روحیات افراد جامعه و پی ریزی طرحی بلند مدت ولی کارا شروع شده است .نظام با مطالعه روحیات ترکان ایران و با علم به این مسئله که ترکان آذربایجان به شدت احساسی و برون گرا هستند و همیشه در مقابل نیرو های خارجی تا آخرین قطره خون مبارزه کرده اند، تنها راه از بین بردن علاقه و تعصب به زبان ترکی را فروپاشیدن آن از درون دانسته اند و در پیروی از این ایده تصمیمات موازی هم گرفته اند که :

1- تمسخر افرادی که دارای لهجه ترکی هستند

2- نصبت دادن تمامی خصائص زشت به ترکان

3- رواج دادن اینکه فارس زبانان نسبت به دیگر اقوام دارای برتری هستند

4- جلوه دادن این مسئله که تمامی منابع کتبی و شفاهی به زبان فارسی است

5- نصبت دادن تمامی دانشمندان و فضلای ترک زبان به فارس (فضولی-نظامی گنجوی-شهریار و ...)

6- بزرگنمایی آثار فارسی ترک زبانان و محو کردن آثار ترکی آنان

7- نامگذاری اماکن و اسامی ترکی به فارسی های

8- منع مکاتبات رسمی و غیر رسمی به زبان ترکی (اعلامیه ترحیم – کارت عروسی – بروشورهای تبلیغاتی و ...)

9- معرفی افراد علاقه مند و مبارز به عنوان پان ترکیسم

10- …با توجه به اینکه در جهان امروز تمامی ملت ها به زبان و ادبیات و فرهنگ خود به عنوان پشتوانه ایی برای بقای خود می نگرند ما هم باید با توجه بیشتر به مسئله زبان مادری از آن در مقابل طوفان حوادث محافظت کرده و به دستان منتظر فرزندانمان برسانیم

سرباز گمنام وطن

قزوین آذربایجان

دولت ایران یا دولت فارس ایران؟ یونس شاملی خبر: (1)پنجمین نشست سران سه کشور فارسی زبان در کابل برگزار می‌شود خبرگزاری فارس: رؤسای جمهور ایران،

دولت ایران یا دولت فارس ایران؟

دولت ایران یا دولت فارس ایران؟

یونس شاملی

خبر: (1)پنجمین نشست سران سه کشور فارسی زبان در کابل برگزار می‌شود

خبرگزاری فارس: رؤسای جمهور ایران، افغانستان و تاجیکستان امروز در تهران توافق کردند که پنجمین نشست سه جانبه سران سه کشور در کابل برگزار شود.به گزارش خبرنگار سیاست خارجی خبرگزاری فارس، محمود احمدی‌نژاد، امامعلی رحمان و حامد کرزی روسای جمهور سه کشور ایران، تاجیکستان و افغانستان امروز پنجشنبه در تهران توافق کردند که پنجمین نشست سران سه کشور در کابل برگزار شود. پیشنهاد برگزاری پنجمین نشست سه جانبه از سوی کرزی مطرح شد و مورد توافق رحمان و احمدی‌نژاد قرار گرفت. چهارمین نشست سران سه کشور فارسی زبان در حال حاضر در ساختمان حافظیه مجموعه سعدآباد در حال برگزاری است.

تفسیر خبر:هر بیننده ایی با دیدن تیتر خبر فوق بی هیچ تردیدی تصور خواهد کرد که ایران یک کشور فارس زبان است و حتی این تصور ایجاد خواهد شد که گویا افغانستان و یا تاجیکستان نیز کشورهای فارس زبان هستند و نشست آنان برای گفتگو جهت همکاری امری طبیعی و حتی ضروری به نظر خواهد رسید.

اما برای تمامی آگاهان روشن استکه ایران یک کشور فارس زبان نیست. ایران یک کشور چند ملیتی و چند فرهنگی و جند زبانه است.

بهتر است تعداد جمعیت غیرفارس زبان ایران را از زبان وزیر آموزش و پرورش ایران، حمید رضا حاجی بابایی بشنویم؛ وی 24 آذر ماه پارسال،1388 در یک مصاحبه با خبرگزاری فارس می گوید؛ "70 درصد دانش‌آموزان در سراسر کشور دو زبانه بوده و پس از ورود به کلاس اول و گذراندن یک سال تحصیلی هنوز زبان مادری آنها به فارسی تبدیل نشده است.". بنابراین به گفتهء این وزیر که همه روزه با مسئله آموزش کودکان در سطح کشور سروکار دارد آمار فارس زبانان در کشور ایران 30 درصد است. با این شرایط، وقتی 70 درصد شهروندان ایران غیرفارس زبان هستند، چگونه میتوان این کشور را فارس زبان خواند و در چنین نشستهایی با عنوان کشور فارس زبان شرکت کرد؟

بنابراین کشور ایران یک کشور فارس زبان نیست بلکه این دولت ایران است که در تضاد با اعلامیه جهانی حقوق بشر، حقوق دمکراتیک ملیتهای غیرفارس در ایران و بر کاخ بیدادگری علیه اکثریت جامعه ایران، یک دولت فارسی است. این با واقعیت سازگار است که دولت ایران نه دولت مردم ایران (که از ملیتهای مختلف تشکیل یافته اند)، بلکه دولت اقلیت فارس زبان جامعه ایران است. تمامی نمادهای دولتی و ساختار آن نیز حکایت از آن دارد که این دولت دولت فارسی است و متعلق به ملیت فارس ایران است. نظام آموزشی در تمامی سطوح، ادبیات مجاز در این کشور، سینمای مجاز در این کشور، زبان مجاز در این کشور، قانون اساسی مجاز در این کشور، دادگاههای مجاز در این کشور، دولت مجاز!! در این کشور همه اش فارسی است. زبان ترکی، کردی، بلوچی و عربی و ترکمنی و لری زبانهای غیرمجاز این کشور تلقی می شوند. در دولت حاکم بر ایران هیچگونه اثری از نماز فرهنگی، زبانی و تاریخی ملیتهای غیرفارس ایران را نمیتوان یافت. مگر عناصر نوکر صفت و خودباختهء متعلق به ملیتهای غیرفارس ایران که همواره مورد سوء استفاده دستگاه دولتی فارس ایران بوده و هستند.

بنابراین کشور ایران یک کشور فارس زبان نیست، بلکه دولت ایران یک دولت فارسی است. لذا من برای تغییر در ادبیات سیاسی و فاصله گرفتن از فریب عنوان ایران که به مثابه اسم مستعار فارس در دولت ایران مرود سوءاستفاده قرار میگیرد به تمامی نیروهای سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس، نویسندگان و روشنفکران متعلق به آنان و شخصیتهای و تشکلهای دمکرات فارس توصیه می کنم که به جای استفاده از مفهوم فریبنده "دولت ایران" و یا "رژیم ایران"، در ادبیات سیاسی (شفاهی و کتبی) واقعیت وجودی این دولت را، یعنی "دولت فارس ایران" و یا "رژیم فارس ایران" را مورد استفاده قرار دهند.

بایستی یادآور شوم که افغانستان با 29 ملیون جمعیت یک کشور چندملیتی است و دو زبان دری و پشتون زبانهای رسمی سراسری آن کشور و زبانهای دیگری چون ازبک، ترکمن و بلوچ و.... رسمیت محلی دارند. همچنین تاجیکستان نیز با 8 ملیون جمعیت یک کشور تک ملیتی نیست. بلکه جمعیت آن به ترتیب؛ تاجیک:9 /79%،ازبک: 2 / 15%، روس 1/1% ، قرقیز 1/1% ، سایر قومیتها 6/2% در سال 2000 بوده است.

2010-08-10Yunes.shameli@gmail.com

منابع:

اظهارات وزیر آموزش و پرورش:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809250883

http://www.edunews.ir/index.php?view&sid=23573

خبر نشست سران سه کشور فارس زبان در مطبوعات:

خبرگزاری فارسhttp://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8905140685

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8905150533

رادیو فرداhttp://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_Tajikstan_Afghanistan_Summit_in_Tehran/2120436.html

منابع دیگر:http://www.badrtoos.com/news/show_detail.asp?id=1614

Donnerstag, 12. August 2010

دانیشماق یوخ ِا… قیریلداتماق! نگار خیاوی

دانیشماق یوخ ِا… قیریلداتماق!
نگار خیاوی

بوگون دیکدابان خانیمین فارسی قیریلداتماق ویری توتوب. خانیم اصلینده فارسی دانیشمانی یوخ، فارسی قیریلداتمانی اؤیرنمک اوچون چوخ زحمت چکیب،امک وئریب، هفته لرجه اوتوروب قولاقلارینی تربیز رادیوسونون تورکو برنامه¬لرینه یاپیرداندان سونرا آینا قاباغیندا ساعاتلارجا مشق ائله¬ییب سورا یولونو دیلینی گؤیچکجه¬سینه اؤیره¬نیب ازبرله¬ییب. ایسته¬سه¬نیز سیز ده بو ایشی گؤره بیلرسیز. دئمه¬لی اَوولجه دیلینیزی -اَنگینیزده کی اََت دیلینیزی دئییرم هااا، او بیریسینی یوخ!- بیر یول ساغ انگینیزده اَیین، سورا قیوراقجا آشیرین سول انگینیزه. بیر یول دا ترسینه، دیلینیزی سول اَنگینیزده اَیدیکدن سونرا ساغ اُنگینیزه آشیرین. آشیرین! آشیرین … قورخمایین آشیرین! فقط گؤزله¬یین کی دوداغینیز دا او حالدا اَییش - اویوش بیر فورمادا اولسون. اوندا گؤره¬جکسینیز، نه گؤزللیکده بیر یئنی دیل اورتایا چیخدی: تورفاس، فاستور، توکفاس، فاستوک، و بئله جه جوربا جور آدلار وئرمک اولار او دیله، جانیم. دئییرم، نئجه¬دی اوزونچولوقدانسا دیکدابان خانیمین چیخیشلاریندان بیرینی بئین الخالق بیر ییغینجاقدا، اؤز دیلیله دینله¬یک:
همانطور که مستحضرسیز، من دانشگاه آزاد اسلامینین واحد دیژویژین مرکزیندن ( البته شمال) دکترای مهندسی خاکبرداری و پزشکی فاضلاب تضمینی دریافت ائله¬میشم. بیلیرسیز کی منیم آبادگری و منزلگری¬ده طرحلریم بیش از حد چوخدی. فقط امکانِ بروز استعدادهای نهفتة عمقی بو مملکتده یوخدی… آهان! یادیما گلدی، سیزه دئییم کی دیژویژین هارادی. البته اورانی هامیلار تانییر. اما بعضیلری کی تانیمیرلار دئییم کی، اورا کشوریمیزین هزاران مهم و مشهور مرکزلریندن بیریدی. بو مهم مرکز میشکین شهرین شیروان دره¬سینین لاپ درین دره¬سینین دیبینده قرار تاپمیش یکی از مهم مرکزلردن بیریدی… خب، و اما بحثیمیزین ادامه¬سی. سیز بیلیرسیز کی پاشنه بلند دیک دابان کفش¬لر با کمر درد توام دی همیشه. سعی ائلییون کی، پاشنه بلند دیک دابان کفش لروزی معتبر فروشگاهلاردان تهیه ائلییون . همچنین سعی ائلییون کی، او خیابانلار کی بطریق دکترای مهندسی خاکبرداری و پزشکی فاضلاب تضمینی جدولبندی اولمییوب، اوردا پیاده روی ائله¬مییه¬سوز. اوِّلا معذرتخواهی ایستیرم کی دیلیم دؤنمور سیزلر کیمی ترکی دانیشام. فکر ائله مییون کی دیلیمی اَییرم، یوخ والله… من تمام سعییمی ایشه آلیرام. فقط مشکل بوردادی کی منیم مطالعم بیش از حد چوخدی و بزرگ شدۀ تهرانام. دوّما مساله هایکلاس اولماق، یا کلاس قویماق اینا دَه¬یی ( بوردا ملیح بیر لبخند اتفاق دوشور)… یوخ، مساله او دَه¬یی بخدا… همانطور که دئدیم من، در اثر چوخ مطالعه بوجور اولموشام. و اما بحثیمیزین ادامه¬سی. اوصولا اونو دئییم کی، دیک دابان آیری مقوله دی، پاشنه بلند مقولۀ دیگر. خودِ من همیشه پاشنه بلندلریمی دیک دابان گئیه¬رم. فقط کوتاه فکر آداملاردان خواهش ائلیرم، مبادا منه فئمینیست- مئمنیست برچسبی چسبلمک ایسته¬سینلر. چونکه در واقع بولار فرق ائلیر واقعیتده. اصلا دقت ائلییون کی، بوردا اهداف فئمینیستی دنبال اولمور.
پاشنه بلند او نظردن مناسب دی کی، حداقل سیزین قدیویزی اَری ویزگیل¬لرین قدینه نزدیک¬لدیر-منظوروم همسریزدی- و یا اگر اریویزگیل¬لر متوسط القامه اولسالار، در نتیجه سیز اولاردان بلندقدتر گؤرسنیرسوز. البته ممکن دی کی بو اؤزی سیزون کانون گرم خانوادؤزده اختلاف وجودا گتیرسین و مسالۀ عدم تفاهم زن و شوهری با شفافیت بیشتر اؤزون گؤرستسین. البته هیچ اشکالی یوخدی، چونکه بو سیزون مشکلوزدی و منه هیچ ارتباط تاپماز. من بو مسله¬نی تئزِ دوکتورامدا دا تئزتئز مطرح ائله¬میشم. بیز مجبوروقکی، برای اینکه عمق فاجعه¬نی دقیق و کامل مشاهده ائلیه¬ک، خاکبرداری اولان قویولارا باشیمیزی کمی بیشتر سوخاق. من اومیدوارم کی، سیز منیم بو کاملا علمی و منسجم بحثیمدن چوخ چوخ فایده آپاردیز. و اگر بو موردده بیشترتر معلومات ایستیرسوز، منیم وئبلاگداکی اینترنئتیمه و یا تئز دکتراما کی، رفرنس اوچون روزنامة برگ و یا بقول اؤزلری یپراق دفترینه به رسمِ امانت قویموشام مراجعه ائلییون.
مرسی، متشکرم.

دکتر قیزقاییت دیژویژینپور آریا وند
www.yenises.org

+ یازیلمیشدیر سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 2:29 توسط قوشاچاي بالاسي | باخیشلار