Freitag, 1. August 2014

از کتاب خلقیات ایرانیان ( فارسها ) : نوشته محمد علی جمالزاده


از کتاب خلقیات ایرانیان ( فارسها ) : نوشته محمد علی جمالزاده


یک مستشار آمریکایی: مملکتی که 10 میلیون (جمعیت آن روز ایران) دزد دارد چگونه می خواهد اصلاح شود.(ص70)

گوبینو: ایرانیها تمام آنچه را عربها نمی فهمند می فهمند ... چیزی که هست ... قوه تعقلشان اندک ... و آنچه فاقد آنند وجدان است!... فکر و ذکر ایرانی اینست که کاری را که وظیفه اوست انجام ندهد.(ص81)

جیمز موریه: هر قدر به عمارتشان بکوشی به خرابی تو می کوشند!(ص87)
پوتینگر: ایرانی ... مایه ننگی است که طبیعت بشری را آلوده ساخته و در هیچ دوره و در میان هیچ ملتی مانند آن دیده نشده است!(ص90)

گوستاو لوبون: اهمیت ایرانیان در تاریخ سیاست دنیا خیلی بزرگ ولی در تاریخ تمدن خیلی خُرد بوده است ... ایرانیان خالق نبوده اند تنها رواج دهند تمدن بوده اند.(ص93)

یک نفر انگلیسی: ایرانیان مردمان عجیبی اند توپ ندارند میدان توپخانه ساخته اند قشون ندارند میدان مشق ساخته اند که بزرگترین میدان مشق دنیاست!(ص93)

واتسون 1864: هیچ کاری سخت تر از این نیست که یک ایرانی را برای دروغی که گفته است وادار به اعتراف کرد ... مردم ایران بکلی صبورند و حکومت بر آنها آسان است! ... اما عاداتی دارند که در جاهای دیگر مایة عار بشریت است!(ص98)

برکویچی: ایرانیان در پیشبرد مقاصد اسکندر مقدونی بیشتر از خود یونانیان باو خدمت نمودند ... چون از صفت شخصیت عاری بودند!(ص103)

پروفسور هانری ماسه: خلاصه آنکه اهمیت ایرانیان تنها در زمینه مطابقت دادن پاره ای از مختصات روح آریایی با روح سامی و عرب بوده است.(ص109)
استیلن میشو: آنچه ما را در مورد ایرانیان بوحشت می اندازد اینست که ما هرگز نمی توانیم بفهمیم وقتی با یک ایرانی طرف هستیم درست عقیده او چیست.(ص112)

سایکس: ایرانیان دزدند و محال است کسی بتواند منکر این معنی شود.(ص118)
جان شیرمان: ایران سرزمین تضاد و افراط است ... یا گرم یا خشک ... یا فقیر یا ثروتمند ... .(ص128)

توضیح ادمین صفحه : ایرانیان مردمی هستند که رئیس جمهورشان ؛ وزیرشان و حتی رئیس مرکز آمارشان ؛ آمار درست جمعیتشان را ندارند. یکی میگوید 70 میلیون ؛ یکی میگوید 75 میلیون ؛ دیگری میگوید 80 میلیون ، آن دیگری میگوید 85 میلیون 
 
منبع:  فیس بوک
https://www.facebook.com/239779806195302/photos/a.239784792861470.1073741827.239779806195302/317739811732634/?type=1&theater

Montag, 23. Juni 2014

گلوبال ریسرچ منتشر کرد: برنامه سری آمریکا برای تجزیه عراق به سه کشور + نقشه


گلوبال ریسرچ منتشر کرد:

برنامه سری آمریکا برای تجزیه عراق به سه کشور + نقشه

 

گلوبال ریسرچ در گزارشی به قلم مایکل چاسودوفسکی به نقشه‌های آمریکا برای تجزیه خاورمیانه پرداخته است.
دکتر مایکل چاسودوفسکی استاد اقتصاد دانشگاه اوتاوا و از تحلیلگران بنام مسائل سیاسی و بین المللی، در تحلیلی در سایت گلوبال ریسرچ درباره اهداف آمریکا از حمایت غیرمستقیم از تروریست ها در عراق نوشته است: آمریکا در عراق اهداف بلندمدتتر از تضعیف یا سرنگونی دولت نوری المالکی، در سر دارد و آن تجزیه این کشور به سه حکومت مستقل ا
برنامه سری آمریکا برای تجزیه عراق به سه کشور
چاسودوفسکی معتقد است بر خلاف آن چه که رسانه های غربی تلاش دارند وضعیت عراق را جنگ داخلی یا فرقه ای میان اهل سنت و اهل تشیع جلوه دهند، این آمریکا است که در پشت صحنه طراحی وضعیت ناآرام عراق است.
وی با اشاره به سابقه مزدوری القاعده و گروه های وابسته به آن برای آمریکا و ناتو از زمان اشغال افغانستان توسط شوروی تا جنگ سوریه در سالهای اخیر، می نویسد: گروههای تروریستی همچون القاعده و النصره و ...، عملا پیاده نظام غربیها هستند.
چاسودوفسکی در ادامه نوشته است: تشکیل یک گروه تروریستی که عراق و سوریه را پوشش دهد بخشی از برنامه امنیتی آمریکا بوده است که طبق آن، عراق و سوریه به سه حکومت مستقل تبدیل شود: یک خلیفه اسلامی اهل سنت؛ یک جمهوری شیعه عربی؛ و یک جمهوری کردنشین
 
برنامه سری آمریکا برای تجزیه عراق به سه کشور 
چاسودوفسکی نوشته است: از آنجا که شاکله ناوگان هوایی جنگی عراق عمدتا از هواپیماهای آمریکایی تشکیل شده؛ آمریکایی ها احاطه کافی به قدرت هوایی دولت عراق دارند و بر همین اساس به طور مخفیانه به گروه داعش برای مقابله با حملات هوایی دولت عراق، کمک اطلاعاتی می کند. به عبارت دیگر، آمریکا در حال مهندسی یک جنگ داخلی در عراق است به طوری که هر دو طرف را به طور غیرمستقیم، مدیریت میکند.
آمریکا به دنبال تجهیز هر دو طرف منازعه به تسلیحات پیشرفته جنگی است تا با یکدیگر بجنگند و جنگ داخلی مدنظر واشنگتن را برآورده سازند.
آمریکا در استخدام نیرو، آموزش و تامین مالی گروه های تروریستی داعش، نقش مهمی دارد و حتی نیروهای ویژه غربی، در رده های بالای داعش، حضور دارند.
به نوشته دیلی میل چاپ لندن، کمک های مالی و تجهیزاتی آمریکا و ناتو از طریق قطر و عربستان به گروه داعش می رسد.
هدف آمریکا از این جنگ داخلی، تخریب زیرساخت ها و اقتصاد عراق است تا بتواند به هدف اصلی خود که همان تجزیه این کشور است، برسد.

برنامه سری آمریکا برای تجزیه عراق به سه کشور 
.
آمریکا تلاش دارد تا افکار عمومی عراق را به این سمت ببرد که منازعات کنونی در کشور را جنگ شیعه و سنی بدانند و اینگونه فکر کنند که به جای اشغالگران آمریکایی، گروه های قدرت طلب داخلی که خونریزترند، بر سر کار آمده اند. بدین ترتیب، آمریکایی های اشغالگر بتوانند نقش فرشته نجات کشور عراق را بازی کنند.
این راهبرد آمریکایی ها سابقه تاریخی هم دارد. آمریکا در قالب جنگ با تروریسم، از یک سو گروه های تروریستی همچون القاعده را ایجاد کرده و از سوی دیگر به طور ظاهری به نجات کشورهایی می آید که هدف حملات تروریستی القاعده قرار گرفته اند. تمامی این راهبرد، برای توجیه دخالت آمریکا در کشورهای مدنظر است.
آمریکا از گروه داعش به عنوان ابزاری برای اجرای پروژه تشکیل یک کشور اسلامی سنی استفاده می کند.
با تداوم حمایت های پشت پرده از داعش و مخالفت های ظاهری با آن، آمریکا به دیگر اهداف خود که تضعیف عراق و جنبش مقاومت آن است، نیز میرسد
 

برنامه سری آمریکا برای تجزیه عراق به سه کشور 


تشکیل یک خلافت اسلامی، به طور پنهانی از سوی سازمان جاسوسی آمریکا سیا و سازمان های امنیتی عربستان، قطر، ترکیه و رژیم ص۳۲۰۴۷۱


صهیونیستی حمایت می شود۳۲۰۴۷۱

تاریخ انتشار: ۰۱ تير ۱۳۹۳ - ۲۳:۳۹

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/320471/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87

  

Mittwoch, 4. Juni 2014

دعوت به برخوردجدي با مسئله ملي و ياسخي به يك"بي مزگي"غيرسياسي درمسائل سياسي: علی رضا اردبیلی


دعوت به برخوردجدي با مسئله ملي و ياسخي به يك"بي مزگي"غيرسياسي درمسائل سياسي


هرگونه ایجاد موانع و افزودن به محدودیتهای امروزی، امری نابخردانه و مانع توسعه عمومی ‏خواهد بود. هدف غائی هر تحولی، بایستی توسعه علمی، فنی، اقتصادی و رفاه و امنیت همه ‏اهالی منطقه در چهارچوب انتگراسیون منطقه‎ای و جهانی باشد نه در جهت غیرقابل زیست‎تر ‏كردن منطقه از طریق ماجراجویی‎های آرمانخواهانه و اجرای طرحهای تجربه نشده و افزودن به ‏جریان امروزی كاروان مهاجرت استعدادها از منطقه.‏
- 4 ژوئن 2014
هرگونه ایجاد موانع و افزودن به محدودیتهای امروزی، امری نابخردانه و مانع توسعه عمومی ‏خواهد بود. هدف غائی هر تحولی، بایستی توسعه علمی، فنی، اقتصادی و رفاه و امنیت همه ‏اهالی منطقه در چهارچوب انتگراسیون منطقه‎ای و جهانی باشد نه در جهت غیرقابل زیست‎تر ‏كردن منطقه از طریق ماجراجویی‎های آرمانخواهانه و اجرای طرحهای تجربه نشده و افزودن به ‏جریان امروزی كاروان مهاجرت استعدادها از منطقه.‏

موضوع اين مقاله پاسخ به دو نوشته آقاي كوروش اعلم است. اين دو نوشته نمونه برخورد غيرجدي به يكي از مهمترين معضلات جامعه ايران است. در مقايسه با مسئله حقوق زنان و لزوم برقراي عدالت اجتماعي  و مسائل اكولوژيكي كه حول هر سه، نوعي وفاق عمومي وجود دارد، اين مسئله، هم امروز، مسئله مبرمي است و هم، در ميان نيروهايي كه در تغيير وضع فعلي و بناي يك فرداي بهتر نقش آفرين خواهند بود همچنان بعنوان بغرنجترين مسئله موجود، موضوع مناقشات فراوان است.  از اينرو نقد دو نوشته مزبور، در اصل نقد عمومي­تر پديده برخورد غيرجدي به مسئله جدي موسوم به "مسئله ملي" در ايران نيز است.
برداشت غيرانساني از انسان
اولين نكته مهم نوشته­هاي مورد بحث، جداكردن جنبش ملي آذربايجان از جنبشهاي مشابه در ميان ملل ديگر است. دليل اين تفكيك هم گويا اين است كه توسعه نايافته بودن آذربايجان حداقل نسبت به ديگر مناطق ملي كمتر است.
آقاي اعلم كه بنا به نوشته خودشان بيگانه با كارعلمي نبوده و سابقه تدريس در محيط آكاميك را هم دارد، در اين دو نوشته به هيچ قيدي از يك بحث جدي مقيد نبوده و از انتخاب تيتر غيرسياسي و غيرجدي ("..بي مزه.."!) تا نياوردن هيچ آمار و هيچ نقل قولي و هيچ تعريف و هيچ آدرس مشخصي، در يك عمليات شليك ساچمه­اي، مشتي اتهام به سوي آدرسهاي نامعين ارسال ميكند. معلوم نيست كه چرا آذربايجان بجز مسئله زبان، در مورد ديگري بصورت يك ملت مورد تبعيض نيست. بگذريم كه نوعي برداشت حيواني از انسان مدعي است كه تنها انسان گرسنه حق نارضايتي دارد و اگر انساني سير است و يا برهنه نيست، حق اعتراض ندارد. بر اين اساس بود كه آزاديخواهي اهالي جمهوريهاي كوچك كرانه درياي بالتيك، از سوي دستگاه حزب كمونيست شوروي سابق، جعلي و نشانه توطئه خارجي اعلام مي­شد. گويا چون اهالي اين جمهوريها گرسنه و بي خانمان نبودند يا به اندازه بقيه اهالي شوروي دچار محروميت اقتصادي نبودند، حق كمتري براي آزاديخواهي داشتند و يا اساسا حقي نداشتند! روشنفكران اين جمهوريها، چنين "منطقي" را حاصل برداشت حيواني از انسان مي­ناميدند كه بجز سرما و گرسنگي در مورد چيز ديگري عكس العمل نشان نمي­دهد.
در سالهاي بلافاصله بعداز انقلاب اسلامي، حزب توده در اعتراض به تعديات رژيم جمهوري اسلامي وقتي از قربانيان بمبارانهاي جمهوري اسلامي در دهات كردستان نام مي­برد، به ذكر "پيرمردان، پيرزنان، زنان و كودكان" اكتفا ميكرد. يكي از سازمانهاي چپ در نقد اين روش نوشته بود: از نظر حزب توده بمباران جوانان ايرادي ندارد! حال براساس يك نگاه عيرانساني به انسان، حقوق بشر تنها در شأن گرسنگان، فقيران، كارگران و زحمتكشان است و شامل حال انسان موفق، مرفه و ثروتمند نيست!
اين تصور حتي از حد نگاه از پشت عينك ايدئولوژيك و امنيتي رژيم اسلامي هم پايين­تر است. شايد در حد حوصله اين مقاله مختصر تنها اشاره به يك شاهد كافي باشد. در يكي از بررسي­هاي سفارشي انجام شده از سوي مراكز سياسي-ايدئولوژيك دولتي، اعتراف مي­شود كه با دقت در شاخص­هاي تعيين كننده و مقايسه آذربايجان با استانهاي مرفه فارس نشين، تنها وضع سيستان و بلوچستان از سه استان آذربايجان شرقي، غربي و استان اردبيل بدتر است! در كتاب مزبور قبل­از "جدول (16) نتايج نهايي بررسي تعادل و عدم تعادل در استان هاي قومي و مرزي كشور" آمده است:
"مقايسه وضعيت استان هاي مرزي با متوسط هاي ملي حاكي از آن است كه در تمامي استان هاي مرزي،(a-f) شاخص هاي بيست و يك گانه و مقولات شش گانه كشور پايين تر از متوسط هاي ملي قرار دارند... در‎ ‎صورتي‎ ‎كه‎ ‎استان‎ ‎هاي‎ ‎مرزي‎ ‎با‎ ‎استان‎ ‎هاي‎ ‎برخوردار‎ ‎كشور‎ ‎و‎ ‎نه‎ ‎متوسط‎ ‎هاي ملي‎ ‎مقايسه‎ ‎بشوند،‎ ‎دامنه‎ ‎شكاف‎ ‎هاي‎ ‎موجود‎ ‎بسيار‎ ‎عميق‎ ‎تر‎ ‎خواهد‎ ‎بود .‎" (صالحي اميري، دكتر سيد رضا: مديريت منازعات قومي در ايران، جاپ دوم، تهران، بهار 1388، مركز تحقيقات استراتژيك، ص 504) جدول شماره 16 منبع فوق در ادامه اين سطور در صفحه 505 كتاب مندرج است كه در آن وضع اسفناك استانهاي تورك نشين محرز شده است.
در سمیناری که در سال 1371 از سوی استانداری آذربایجان شرقی در تبریز برگزار شد، از قول وزیر صنایع گفته شد که آذربایجان در طول چهارده سال از دومین استان صنعتی کشور به هفدهمین استان کشور سقوط کرده است.  در همین سمینار گفته شد که در طول چهارده سال 34.2% پستهای مدیریت استان آذربایجان شرقی غیر بومی بوده اند.  قابل توجه است که از هر 10 هزار نفر ایرانی 113 نفر در کنکور قبول می شوند میانگین این رقم در آذربایجان 67 نفراست.
در پايان اين قسمت بگويم كه نبود تبعيض اقتصادي عليه آذربايجان افسانه­اي است كه اثبات آن برعهده مدعيانش است. كتمان اوضاع واقعي اقتصادي و رفاهي آذربايجان تنها يك اشتباه ساده نيست، بلكه در موارد زيادي از روي عمد و به قصد بسترسازي براي ناموجه و "توطئه" ناميدن حق طلبي آذربايجان است.
نقد يا كاريكاتورسازي
جنبشهاي خواهان مساوات ملي در سطح ايران، هيچكدام از خصوصيات فعاليتهاي محدود نخبه­گرايانه را ندارند. همه اين جبشها حداقل امروز بخشي از تلاش افراد وسيعترين لايه­هاي اين ملتها جهت احقاق حقوق خود و دمكراتيزه كردن فضاي عمومي است. از سوي ديگر در نبود انتخابات آزاد و آزادي احزاب سياسي و جمعیتهای منتسب به ملیتهای غیر فارس در ایران، رصد كردن تمايلات جوامع ملي با برنامه­هاي مدون و نمايندگان حقيقي و حقوقي اين خواستها، ميداني است براي بروز سوء نيت و چه بسا كاريكاتورسازي از جنبشهاي ملي.
از آنجايي كه "جنبش ملي آذربايجان" نام يك حزب يا جبهه سياسي نيست، هرگونه نقد اين جنبش نيازمند تعريف آن و بخصوص مشخص كردن مستنداتي است كه اين تعريف از آنها استخراج شده باشد.  اسناد چندي موجود است كه به جهت ميزان حمايت عمومي نيروهاي جنبش ملي، بنوعي از مقبوليت عام همه فعالين جنبش ملي برخوردار هستند. ليست چند نمونه از آنها به شرح زير است:
  1. 1.      مانيفست "آذربايجان  سخن مي­گويد"  (7 تير 1382 در قلعه بابك)، (لينك)
  2. 2.      "قطعنامه نخستين كنگره روز جهاني زبان مادري" در تبريز (21 فوريه 2004) (لينك)
  3. 3.      طرح اوليه‌اي از؛ خواسته‌هاي ملت آذربايجان در آستانه انتخابات دوره نهم رياست جمهوري موسوم به "بيانيه 28 ماده­اي" 30 خرداد 1384(لينك)
  4. 4.      بيانيه 12 ماده اي آمستردام (21 آذر 1388  برابر با 12 دسامبر 2009) (لينك)
  5. 5.      نامه مشترك 8 تشكيلات سياسي  به دبيركل سازمان ملل متحد براي برگزاري رفراندوم در آذربايجان جنوبي11 دسامبر 2012 (21 آذر 1391)  (لينك)

ميتوان اين ليست را بعنوان مثال با مهمترين قطعنامه­هاي صادره در  قورولتاي­هاي سالانه ملي آذربايجان  در قلعه بابك توسعه داد يا ليست آلترناتيوي ارائه داد. اما نقد يك پديده بدون روشن بودن مستندات، تعاريف و مصاديق آنها، راه به جايي نمي­برد. جنبش ملي آذربايجان (يا به هر عنواني كه شما اين جنبش را بشناسيد) تا روزي كه حكمي از صندوقهاي رأي در يك انتخابات آزاد استخراج نشده است، بصورت يك جنبش مردمي در يك جامعه غيردمكراتيك به حيات خود ادامه خواهد داد و از آنجايي كه يك جنبش مردمي بزرگ با حضوري گسترده در دنياي آفرينشهاي ادبي و هنري گرفته تا دنياي مجازي و دانشگاهها، خيابانها و ميدانهاي ورزشي است، ميتواند با يك سلسله انتخاب­هاي گزينشي سوژه يك كاريكاتورسازي بشود يا با استناد به مهمترين و همه­گيرترين اسناد آن، موضوع يك نقد جدي باشد.
حقايق نا مربوط
در دو نوشته مورد نظر، مقادير زيادي حقايق تاريخي يا امروزي آورده شده است، كه با بحث ملي و مسائل جنبش ملي آذربايجان ربط روشني ندارد. به تعدادي از اين حقايق توجه كنيد: (املاي مطالب نقل شده عينا حفظ شده است)
"ینده "ترک" هستم!"
آذربايجان يك منطقه پر جمعيت و فعال در تاريخ ايران و منطقه بوده است و حضور آذربايجانيها در همه جبهه­هاي سياسي و ايدئولوژيك نيز امري عادي است. روشنفكران دوره رضاخاني و رضاشاهي، ارتش و كادر رهبري دوره شاه و جمهوري اسلامي، نيروهاي سياسي راديكال مجاهدين و كمونيستي، اشراف، تجار، كارگران، فعالين حقوق زنان، نيروهاي اصلاح طلب، مٶمن، خلافكار، سنتي، مدرن و صفوف هر فرقه و نحله فكري ديگري محل حضور آذربايجاني­ها نيز هست. جنبش ملي آذربايجان بر عليه ايدئولوژي و سياستي شكل گرفته است كه آذربايجاني­ها نيز در ميان معماران و مجريان آنها موجود بودند. فلذا، جنبش ملي  آذربايجان نيز هيچ توجهي به تعلق اتنيكي نويسندگان و گويندگان پيامها و شعارها نداشته است و تنها به مضمون پيام توجه كرده است. با اين معيار است كه نظرات غيرتوركهايي چون جلال آل احمد، مهرزاد بروجردي، ناصر فكوهي، صادق زيباكلام، فرج سركوهي، آرش نراقي، آرش دكلان، مجيد محمدي، كامران متين، رضا مرادي غياث آبادي، مهرانگيز كار و بسياري غيرتورك ديگر از اين سلسله را به نظرات هموطنان توركي چون جواد طباطبايي و محمد علي موحد ترجيح مي­دهند. لذا تورك بودن يا نبودن آقاي اعلم ربطي به موضوع ندارد. به بيان ديگر: اي برادر تو همان انديشه­اي! (و نه تعلق اتنيك)
"من در شهر های بخارا و سمرقند در ازبکستان شاهد بودم که اکثر ساکنان این شهر ها بطور اتومات سه زبان میدانند: زبان مادری خود یعنی تاجیکی، زبان رسمی کشور یعنی ازبکی و زبان روسی بعنوان زبان و وسیله ارتباط با دیگر شهر وندان جمهوریهای سابق شوروی! آیا این امر ایراد است؟ من دوستان آذری (جمهوری آذربایجان) زیادی دارم که بخوبی به زبان روسی آشنا هستند و هیچ رنج و ستمی را نیز احساس نمی کنند!"
جامعه ولو كوچك تكزبانه در دنياي امروز اگر هم باشد، جزو استثنائات هست. اين نكته را همه دست اندركاران جنبش ملي آذربايجان مي­دانند و هيچ مخالفتي هم با آن نداشته­اند. فعالين جنبش ملي آذربايجان هم همان منابع خبري آقاي اعلم را دارند. آيا آذربايجانيها جايي خواهان تكزباني كردن جامعه خود يا جوامع ديگران شده­اند؟ در جمهوري آذربايجان نيز در طي سالهاي استقلال دوم، تدريس زبانهاي ديگر رشد كيفي و كمي فوق­العاده­اي داشتن و انتخاب تحصيل كامل (همه دروس) به زبان  روسي مثل دوران قبل از استقلال ممكن است و در برخي رشته­هاي دانشگاهي يا مدارس خصوصي نيز زبان تحصيل بالكل  انگليسي است و اعزام دانشجويان به خارج و مبادله دانشجو با جديت دنبال مي­شود.
"جمهوری اسلامی ، بعنوان حکومتی ایدئولوژیک و دیکتاتور در حق تمام کشور ایران ظلم و جور و جفا روا داشته و میدارد."
اين نكته را هم دست اندركاران جنبش ملي آذربايجان مثل بسياري ديگر مي­دانند و نكته مورد مناقشه­اي نيست. اين يك حقيقت است اما به بحث ما ربط مستقيم حتي غيرمستقيمي هم ندارد. شايد برخي ادعا كنند كه يك ستم بزرگ، اعمال تبعيضات ديگر را نفي، توجيه يا بي اهميت مي­كند. مثلا ميتوان (بناحق) ادعا كرد كه چون در كره شمالي يك ظلم بينهايت از سوي رژيم بر كل جامعه اعمال مي­شود، پس تبعيض جنسيتي، يا ديني يا مهم نيست يا فعلا نبايد بحث شود!
"بسیار از نمایندگان و ... و وکلای مملکت ترک و آذری هستند،"
كسي نگفته است كه در ايران (قبل يا بعداز انقلاب) نمايندگان مجلس تورك وجود ندارد.
"در قرن 21ام که کره زمین با داشتن هزاران ملیت و قو میت و زبانها و نژادهای مختلف چهار نعل در حال تاختن بسوی دهکده جهانی است"
گلوباليزاسيون هم از خصوصيات جهان ماست و باوركنيد كه فعالين جنبش ملي آذربايجان از آن باخبرند. گلوباليزاسيون حاصل رشد تمدن مشترك بشري است و تبعيض (جنسي، زباني يا طبقاتي) يادگاري از دوران توحش گذشته. دنياي نو و گلوباليزاسيون، نفي همه تبعيضاتي است كه بنام تقدس "دولت-ملت" و در دوران ملت­سازي در قرون نوزدهم و بيستم، بر انسانها تحميل شده است. گلوباليزاسيون انكار تبعيض زباني است و نه توجيه كننده و تطهير كننده آن. كسي در دنيا بخاطر گلوباليزاسيون از فرهنگ و زبان خود چشم پوشي نكرده است.
"دختر من دانش آموز کلاس هشتم در مدرسه ای روسی است و از کلاس 34 نفره او 28 نفر ازبک هستند که در کلاس و مدرسه ای روسی تحصیل میکنند!"
در نقاط بيشماري از دنيا امكان انتخاب زبان تحصيلي وجود دارد.  در شوروي سابق هم اين امكان موجود بود كه در همه جمهوريهاي چهارده­گانه استقلال يافته بدنبال انحلال شوروي هم حفظ شده است. اين نكته را نيز همه ميدانند و  ايرادي در آن نمي­بينند. بحث بر سر كشوري (بنام ايران) است كه اين حق انتخاب را براي مردم قائل نيست. اگر در ازبكستان يا جمهوري آذربايجان همه از حق انتخاب زبان تحصيل خود، به يك نوع استفاده نمي­كنند، امري طبيعي است. به بيان ديگر، بحثي بر سر كشورهايي كه خانمها اجازه رانندگي دارند و اما همه در آنجا رانندگي نميكنند، وجود خارجي ندارد.
"خامنه ای و امثال او اصلن فارس و ترک و لر وکرد و بلوچ مسئله اشان نیست و اتفاقا به همین خاطر هم  بدشان نمی آید گاها فارس را مقابل ترک و ترک را مقابل فارس قرار دهند"
اين نكته هم مثل موارد قبلي هم درست است و هم مسئله مورد اختلافي نيست. اما اتفاق مي­افتد كه از اين نكته روشن، براي زمينه­چيني اين ادعا كه بخشي از حق طلبي­هاي جاري در جامعه، سفارش آقاي خامنه­اي و عمال اوست، نيز استفاده مي­شود.
در مجموع، وارد كردن مسائلي كه مورد اختلاف نيستند و تكرار آنها يا نشان بي دقتي در بحث است يا نتيجه نوعي سوءنيت براي لوث كردن يا غيرممكن كردن بحث، كمكي به برقراري ديالوگ نميكند. اگر در بحث مربوط به حق زنان عربستان براي رانندگي، كسي مرتب به تكرار نكات بديهي و مورد توافق طرفين بحث، مثلا در مورد لزوم تمرين رانندگي براي خانمها، همگاني نبودن علاقه خانمها به رانندگي، لزوم ازدياد آموشگاههاي رانندگي در صورت داده شدن حق رانندگي به خانمها و مسائلي از اين قبيل مي­پردازد، كمكي به مٶثرتركردن ديالوگ نمي­كند و احتمالا قصد مثبتي ندارد.
ادعاهاي نادرست
آقاي اعلم در نوشته­هاي خود، به تكرار مدعياتي مي­پردازند كه هم تكراري هستند و هم نادرست. به همين خاطر نيز براي نشان دادن غيرجدي بودن برخورد ايشان در يك موضوع جدي، اشاره به برخي از آنها خالي از فايده نيست.
"بسیار از ... و وزرا و.. مملکت ترک و آذری هستند،"، "امروز نیز بیش از نیمی از سردمداران و حکومتیان کشور در جمهوری اسلامی یا خود ترک و آذری هستند و یا ریشه و اصل و نسبشان به آنها بر می گردد!"،
اين ادعاها زياد تكرار شده­اند. اما از دوستي كه با كار علمي آشنايي دارند، اين انتظار كه مبنايي هم براي ادعاي خود ارائه دهند، زياد نابجا نيست. كجاست پشتوانه اين ادعا؟ كار جدي (حتي اگر علمي نباشد) عبارت از تعريف دقيق "سردمداران و حكومتيان"، ارائه ليست آنها و نشان دادن مدعاي فوق با سند و رقم است.  اگر منظور كابينه حكومتي است، اسامي وزراي جمهوري اسلامي با بيوگرافي آنها شامل همه وزاري آقاي احمدي نژاد و كابينه آقاي روحاني را ميتوانيد در اينتترنت پيدا كنيد. ليست اسامي و محل تولد كابينه فعلي ضميمه اين مقاله شده است. چند نفر از آنها و چند درصد آنها تورك هسنتد يا اصل و نسب توركي دارند؟ تازه تورک بودن فلان شخص در حاکیمیت چه سودی به حال و روز تورکان دارد؟   آيا رهبري شوروي در دوران استالين در دست گرجي­ها بود يا به اعتبار نفوذ لازار گاگانوويچ يهودي (معروف به "گرگ كرملين") و ديگر يهوديان در دربار استالين، همان حاكميت رنگ يهودي داشت؟ 
"چرا تیمور لنگ که خود از ترکان آسیای میانه بود و سلسله تیموریان را بنا نهاد و تا قلب اروپا هم لشکر کشی کرد، زبان رسمی دربارش فارسی بود؟ چراسلسله صفوی و یا افشاری که کسی در ترک بودن آنها شکی نمی تواند داشته باشد همواره حامی زبان و ادبیات فارسی بودند و حتی برخی از آنان به فارسی شعر! هم میسرودند، هیچگاه این فشار و مصیبت استفاده از زبان فارسی را درک و حس نکردند؟ چه چیزی باعث باقی ماندن زبان فارسی به عنوان زبان رسمی دربار و کشور بود؟"
بازهم پايه استنادي وجود "زبان رسمي" در دوران تيمور از كسي كه در ازبكستان استاد زبان فارسي بوده است، معلوم نيست. كجاست سندي كه اين ادعا را نشان بدهد؟ در  جنبش ملي آذربايجان هيچ ادعايي در قدمت نداشتن زبان فارسي يا دشمني شاهان تورك با زبان فارسي نبوده است (يا من از آن بيخبرم). اينكه به كدام زبان دستگاه دين را اداره كنيم، حكومت كنيم، تحصيل كنيم يا بنويسيم، تابع يك معادله قدرت است. زبان بقول آقاي سلطانزاده "زبان شکلی از رابطه قدرت بوده و نهاد ایدئولوژیک نیز محل و جایگاهی از قدرت است" اقبال امروزي دنيا از زبان انگليسي بدون در نظر گرفتن قدرت كشورهاي انگليسي زبان ممكن نيست. در دنياي قديم نيز شاهان و امپراطوران تورك كه گويا در ساختن دولت و امپراطوري در سرزمينهاي چند مليتي يد بيضايي داشتند براي توجيه مشروعيت خود و ايجاد توازن در اين معادله قدرت، نياز به ابزار لازم داشتند.اول از زبان رنه گروسه و ژرژ دنيكر وصفي از هنر سازماندهي توركان بخوانيم:
"خصوصيت دوم اقوام ترك استعداد فرماندهي يا، به عبارت صحيح­تر، سازماندهي است. يعني سازمان دادن به اجتماع اقوامي كه غالبا از نژاداهاي مختلف هستند. بايد توجه داشت كه اين خصوصيت وجه اشتراك تركان با روميان است. ابرهارد Eberhard اخيرا توجه ما را به مساعي خاندان ترك توپا (398-557) در فراهم آوردن وحدت و ثبات در چين شمالي و كوشش مشابهي كه به وسيله تركان شاتو (907-936) صورت گرفت جلب كرده است. در غرب  آسيا (منظور فلات پامير است) سلسله­هاي ترك به اقدام مشابهي دست زدند. تركان غزنوي (962-1186) نيز به تركيب تاريخي افغانستان كنوني شكل بخشيدند. سلجوقيان كبير (1037-1157) براي نخستين بار پس از حملۀ عرب موجبات وحدت شاهنشاهي ايران را فراهم آوردند... در هند نيز سلاطين گوركاني مستقر در دهلي بودند. اينان مظهر نظم و انظباط، كه خوي تركهاست، به شمار مي­آمدند و از زمان بروي كار آمدن اين نواده­هاي تيمور (1526-1707) بود كه موجبات وحدت هند و ايجاد امپراطوري در اين كشور فراهم گرديد.
بدين سان در چندين خطۀ بزرگ سياسي آسيا كه زايندۀ كشورهاي جديد اين قاره بوده­اند، ايجاد وحدت و نظم و تسهيلات اداري يادگار تركان است و شم ادارۀ مملكت در شيوۀ حكومتي خاص آنان كاملا محسوس مي­باشد... ترکها مردمانی مثبت اندیش و از هرگونه رجزخوانی و خیالبافی به دورد بودند." (رنه گروسه/ ژرژ دنيكر، چهره آسيا، انتشارات فرزان، تهران، ترجمه غلامعلي سيار، صفحات 61-69)
در دنياي كلاسيك تاريخي، بسيج نيرو  براي تصرف قدرت دولتي،  امري بزرگ، پرهزينه و مستلزم قرباني­هاي انساني و خسارات اقتصادي بيشمار بود. در نتيجه، تصرف قدرت، در هر 50 سال، صد سال يا چند صد سال يك بار اتفاق مي­افتاد اما توجيه مشروعيت قدرت درست مثل امروز، امري هر روزه بود. هنري كه دو نويسنده فوق در باره آن سخن مي­گويند شامل اجزاء زياد و جعبه ابزاري بزرگ شامل ابزار متعددي است كه نحوه توضيح مشروعيت و اقناع رعايا از آن جمله است. در ايران قديم، زبان فارسي و عربي، دين يهودي (در امپراطوري توركان خزر)، دين اسلام و بالاخره مذهب تشيع از اين ابزارها بودند. امروز اگر ازبكهاي افغانستان قدرت را در كل افغانستان بدست بگيرند، نميتوانند با گفتمان "ما توركها" حاكميت خود را تعريف كنند و مجبورند به گفتمان "ما افغاني­ها" و "ما مسلمانان" متوسل بشوند و تبعات چنين تعريفي را نيز پذيرا باشند. در اينصورت حاكميت ازبكان بر افغانستان، بشدت در صدد بي اهميت جلوه دادن و حتي كتمان تعلق اتنيكي خود خواهند بود. درست مثل رفتار ناسيوناليسم فارسي حاكم و همفكران آنها در ميان اوپوزيسيون.
با اين حال يك آلترناتيو ديگر هم ممكن است: ازبكان، زبان توركي را در افغانستان رسمي و اجباري بكنند و همزمان ادعا كنند كه قوم يا ملتي بنام "ازبك" وجود ندارد و فرقي بين ازبك و غير ازبك نيست و ما همه افغاني و مسلمان بوده شهروندان برابر حقوق افغانستان هستيم و تاجيكها و پشتونهايي كه خواهان رفع تبعيض هستند، "قومكرا"، "قومپرست" و "عشيره پرست" هستند! يا بگويند كه "براي ما انسانيت مهم است، نه ازبك بودن، پشتون بودن يا تاجيك بودن. شما انسانها را به ازبك و غير ازبك تقسيم مي­كنيد! موضوع ما انسان است و نه پشتون يا ازبك و ...!" انگار تأكيد بر تداوم سلطه زبان ازبكي و تبعيض دولتي عين انسانيت است اما دفاع از حق پايمال شده پشتونها، "انسانيت" نبوده و تقسيم انسانهاست!!  اين كار نه از سوي شاهان تورك ايران و نه از سوي هيچ پادشاه يا امپراطوري ديگري سر نزده است. يحتمل، اين كار كمي رو (از جنس سنگ پاي معروف قزوين) لازم دارد كه حتما شاهان و امپراطوران مزبور از بابت آن دچار مضيقه بوده­اند.
اساسا دولتهاي بزرگ كلاسيك، بيشتر شبيه يك ماشين خشن جمع آوري ماليات بودند تا يك دولت از نوع امروزي كه با شبكه عظيمي از نهادهاي خود (شامل سيستم تحصيلات عمومي)، از تولد تا مرگ به شهروندان خود چسبيده و براساس قانون در همه عرصه­هاي زندگي فرد تأثيرگذار است.
آيا امروز نيز، شاهان تورك بخاطر ملاحظاتي از نوع فوق، زبان فارسي را در ايران رسمي كرده­اند؟
انگيزه فارسي نويسي شعرايي كه رخ بر خاك كشيده­اند محل حدس و گمان است، و كسي اعتراض و انتقادي به آنها ندارد. در هيچ سند مطالباتي جنبش ملي آذربايجان، خواست بازسازي تاريخ يا تقاضاي نوعي غرامت بابت فارسي نويسي فلان شاعر در قرون گذشته نيامده است. از سوي ديگر،  اگر شاعراني چون محمد فضولي و بسياري ديگر ميتوانستند سه ديوان توركي، عربي و فارسي داشته باشند، پس كساني كه تنها به فارسي نوشته­اند از روي اجبار اينكار را نكرده­اند. بنا به گفته آقاي اصغر فردي، در دنياي قديم، ما هم شاعران توركي داريم كه به غيراز توركي و به موازات آن به فارسي و عربي هم شعر گفته و حتي ديوانهايي به اين زبانها دارند "سيدعمادالدين نسيمي، شاه اسماعيل صفوي (ختائي)، ملا محمد فضولي، فضل‌الله نعيمي تبريزي،قوسي تبريزي و ...… از آن زمره‌اند.
 اما شاعران ديگري نيز بوده‌اند كه زبان  "تركي" را زبان اصلي شاعري خود برگزيده‌اند و البته در جنب آن به يك يا دو زبان ديگر عربي و فارسي اشعاري ساخته‌اند؛ "حكيم ملامحمد هيدجي زنجاني"، "ميرزامحمدتقي قمري دربندي"، "دخيل مراغه‌اي"، "حاجي‌رضا صراف تبريزي"، "كريم‌آقا صافي تبريزي"، "ميرزامهدي شكوهي مراغه‌اي"، "ميرزاابوالحسن راجي تبريزي"، "سيدعظيم شيرواني"، "ميرزاعلي‌اكبر طاهرزادة صابر شيرواني" و ...… از اين جمله‌اند كه برخي از آنان اگرچه به صورت حرفه‌اي تركي‌سرا بوده‌اند، اما در زبان‌هاي عربي و فارسي نيز شاهكار كرده‌اند" (لينك منبع)

برخلاف سخنوران فوق كه فارسي­نويسي­شان نتيجه جبر دولتي نبوده است، در مورد نسل معاصر فارسي­نويسان حداقل روايت دو تن از بزرگترين نمايندگان آنها (زنده ياد غلامحسين ساعدي و رضا براهني) را داريم كه از انتخاب زبان فارسي در نتيجه اجبار دولتي شهادت داده­اند.  
روشن است كه در گذشته مورد بحث، اجبار زباني در كار نبوده است و استفاده توركان از زبانهاي فارسي و عربي نتيجه اجبار از نوع دولتي نبوده است.
نوعي تردستي غيراخلاقي در نوشتن
حتي در نوشته­هاي غيرعلمي، سوآل و اتهام بايستي آدرس مشخصي داشته باشد تا طرف سوم كه نظاره گر سوآل/اتهام و جواب است، از طريق مقايسه جوابهاي داده شده به سوآلات/اتهامات، بتواند قضاوت كند. به ادعاي زير از آقاي اعلم توجه كنيد:
"به همین خاطر یرخی از روی کم اطلاعی و برخی نیز دانسته که خدا میداند سرشان به کدام وزارت و سازمان امنیت کدام کشوری بند است ، آتش بیار این معرکه و دعوای ملی و قومی هستند!"
يعني خدا ميداند كساني كه وي آنها را "برخي" ميخواند، سرشان به ... بند است. روشن است كه "خدا" همه­چيز دان است. اما خوانندگان جمله فوق كه همه­چيزدان نيستند، براي داشتن امكان قضاوت، ادعاي مزبور را با كدام دفاع يا پاسخ ميتوانند مقايسه كنند؟
آوردن يك نظيره به ادعاي فوق ميتواند، درجه رندي بكار رفته در سرهم كردن جمله فوق را نشان دهند. فرض كنيد كه كسي در مورد آقاي X همان جمله را بنويسد:
"خدا میداند X، سرش به کدام وزارت و سازمان امنیت کدام کشوری بند است"
طبق اين ادعا، حتي همه چيزداني خدا زير سوآل قرار گرفته است چون اصولا بايستي حتي اگر آقاي X سرش به جايي بسته نباشد هم، خدا از آن آگاه باشد. اما در جمله فوق تكليف محدوده آگاهي خدا هم مشخص شده و اين محدوده شامل احتمال وابسته نبودن آقاي X نمي­شود!
روشن است با اين رندبازي ميتوان هرادعايي را مطرح كرد. به دو مثال توجه كنيد: "خدا ميداند كه يك سال چند ماه دارد!" يا "خدا ميداند كه در گوشت همبرگر شما چه چيزهايي وجود دارد!"
"زبان قبل از هر چیز وسیله میباشد. وسیله برقراری تماس و ارتباط با افراد پیرامون خود! و هر چه تعداد این تجهیزات ! بیشتر باشد قطعا تعداد کسانی که میتوان با آنها ارتباط برقرار کرد نیز بیشتر میشود، آیا این ایراد است؟"
اينجا هم معلوم نيست كه چرا و بر چه اساسي، طرفداران رفع تبعيض در ايران، متهم به مخالفت با آموختن زبانهاي بيشتر ميشوند؟! از سوي ديگر، اگر كسي اينقدر ساده و ساده بين است كه پيچيدگيهاي زبان و مرتبط با زبان را نمي­شناسد و بدون آنكه مرتكب تجاهل العارفين بشود، واقعا زبان را "وسیله برقراری تماس و ارتباط با افراد پیرامون خود" ميداند، تقاضا مي­كنم مقاله عالمانه آقاي هدايت سلطانزاده در اين موضوع تحت نام "زبان، ايدئولوژي و هويت ملي"  را بخواند. اين مقاله حتي براي كساني كه در محيط دانشگاهي با تدريس زبان سر و كار ندارند مفيد است. حال ديگر خواندن آن براي آقاي اعلم كه سر و كارش با تدريس زبان هم است و در اين موضوع مقاله هم مي­نويسد، مفيدتر خواهد بود. البته بشرطي كه واقعا زبان را همان چيز ساده­اي ميداند كه در بالا نقل شد. نقل سطوري از رساله مزبور جناب سلطانزاده در اينجا ضروري است:
 "زبان نه تنها منشور گذر تمامی مفاهیم ایدئولوژیک است٬ بلکه خود٬ کانون تمرکز ایدئولوژی نیز هست. پژواک این بازتولید ایدئولوژی٬ هم بصورت نهادها یا ساختارهائی خارج از انسان٬ نظیر٬ کلیسا و مسجد و مدارس و مطبوعات و غیره خودرا نشان میدهد و هم بصورت یک رابطه اجتماعی. بهمین ترتیب، زبان نیز خود٬ هم نقش این واسطه انتقال اندیشه و ایدئولوژی را بر عهده میگیرد و هم خود بعنوان یک نهاد و یک ساختار ایدئولوژیک عمل میکند. رابطه ایدئولوژیک٬ خود نهایتا شکلی از رابطه قدرت بوده و نهاد ایدئولوژیک نیز محل و جایگاهی از قدرت است. لیکن نهاد ایدئولوژیک٬ فقط در نهاد­های خارج از انسان خلاصه نمیشود٬ بلکه خود زبان، بنیادی ترین نهاد و کانون و ذخیره گاه ایدئولوژی است. از اینرو٬ زبان نقش کلیدی در باز سازی روابط قدرت در جامعه را بر عهده دارد و تنها ارتباط گیری در بین انسان­ها را برقرار نمی­سازد. بلکه در این برقراری رابطه اجتماعی، نوعی از رابطه قدرت را نیز شکل میدهد." (هدايت سلطانزاده، مقاله "زبان، ايدئولوژي و هويت ملي، سايت "آچيق سٶز" لينك)

"شما خنیاگران!"
صرفنظر از تيتر انتخابي كه صفت "بي مزه" آن نسبتي با محتواي دو نوشته مورد بحث ندارد، گذشتن از كنار "خنياگر" ناميده شدن فعالين ملي آذربايجان هم  كار سختي است. ظاهرا آقاي كوروش اعلم از كاتالوگ القاب رژيم و بخشي از اوپوزيسيون آن كه براي فعالين ملي آذربايجان بكار ميبرند بيخبر مانده است و الا سر نزدن به گنجينه غني اين القاب (قومگرا، قبيله گرا، عشيره پرست، فاشيست قومي، پانتوركيست....) و بجاي آنها "خنياگر" (آوازه خوان) خواندن طرفداران حل مسئله ملي را بايد بدعتي دانست كه معلوم نيست دانسته است يا نتيجه يك سوء برداشت از مفهوم كلمه "خنياگر". باتوجه به سابقه استادي آقاي اعلم در زبان فارسي، اين احتمال دوم كمتر است و ظاهر اين نامگذاري عجيب هم  بايستي نشاني از همان دوري ايشان از جديت در اين مسئله جدي باشد كه در سرتاسر دو نوشته مورد بحث به چشم مي­خورد.
"زبان روسی بخاطر پوشش بالای 250 تا 300 میلیونی میتواند افقهای بهتر و بیشتری را برای ارتباط با دیگران باز کند. ایا این به نظر شما اشکال است؟"، "دوستانی بشدت به زبان فارسی تاخته و آن را از جمله عقیم بودن و عدم توانایی در ساختن فعلهای ساده و غیره ... محکوم کرده اند."
نه تنها استفاده از زبان قدرتمند روسي بلكه از زبانهايي با متكلمين صدهزار نفري هم يك كار فرهنگي است. اما اينجا هم بنام دعوت به جديت در پرداختن به اين مسائل جدي، منبع آمار فوق معلوم نيست. زبان روسي، زباني بي­نظير و صاحب كتابخانه عظيمي از فرهنگ و دانش بشري است. با دادن آمار نادرست از متكلميين اين زبان در يك مقاله هم، نه اهانتي به ساحت اين زبان ميشود و نه بر جلال و شكوه آن افزوده مي­شود. اما دادن آمار بي ارجاع به منابع و بي توجه به واقعيت، نشانه عدم جديتي است كه در اين مقاله مورد نقد است. متكلمين زبان روسي (نه روسها) در منابع موجود 170 مليون نفر ثبت شده است. منبع رقم نزديك به دوبرابر آقاي اعلم كدام است؟ اين دست و دلبازي ايشان مثل ادعاي محروميت اهالي جماهير استقلال يافته از شوروي از ديدن عزيزان(!) خداي ناكرده، ميتواند نشان بي اختيار شدن در جريان دفاع احساسي از زبان اجباري فارسي تلقي شود! (رقم متكلمين به زبان روسي:لينك منبع 1، لينك منبع شماره 2،  لينك منبع ديگر)  
زبان فارسي مثل عربي، كوردي، بلوچي، توركمني، لري و همه زبانهاي ديگر، براي كساني اين زبان را زبان خود ميدانند و يا به اين زبان آشنا هستند زيباست و بخشي از گنجينه ميراث بشري است. هر كلمه­اي از آن كه فراموش شود و هر مانعي كه بر سر راه توسعه آن ايجاد شود، صدمه­اي بر پيكر فرهنگ عمومي انسان است. تجربه هم گواهي مي­دهد كه حتي اگر همه ايالات غيرفارس ايران همين امروز به كشورهاي مستقلي تبديل شوند، زبان فارسي در همه اين ايالات تا زماني طولاني به حيات خود ادامه خواهد داد. نمونه آن را از جمهوري ازبكستان آقاي اعلم در همين نوشته­هاي خود شهادت داده است و ميتوان دهها مثال از كشورهاي استقلال يافته قديم و جديد بدان افزود.
در تمامي مواردي كه كشورهاي استعمار زده قصد رهايي از سلطه استعمار غربي را داشتند، بخشي از استدلال طرفداران ادامه سلطه بر مستعمرات، اين بود كه مردم مستعمرات خواهان آزادي نيستند بلكه عده­اي كندذهن، تنبل، عقب مانده و مرتجع عليه تمدن غربي بطور خاص و تمدن بطور عام، سواد آموزي، زندگي شهري و زبانهاي اروپايي هستند. يادمان هست كه ميخائيل گورباچف، حمله نظامي ارتش شوروي به مردم غيرمسلح در خيابانهاي باكو (در 20 ژانويه 1990) را، عملياتي ضروري براي سركوبي "پان اسلاميستها" ناميد. مستعمرات سابق كشورهاي غربي در آسيا و آفريقا، امروز كشورهاي مستقلي هستند و هرچند بندرت به  همه آرزوهاي خود رسيده­اند، اما دشمني با زبان كشورهاي متروپل سابق را هم پيش نگرفته­اند. آنها سنت تدريس زبانهاي سابق كشورهاي متروپل را حفظ كرده و از اين زبانها بعنوان يكي از پلهاي ارتباطي خود با جهان استفاده كرده و ميكنند. در كشورهاي تشكيل شده در جمهوريهاي سابق شوروي نيز همين منوال برقرار است. در مورد فرهنگ روسي نيز ميتوان همين را گفت. امروز يكي از كانونهاي فرهنگي قابل توجه در باكو "درام تئاتر روس" است و يكي از اين بيست و سه سال عمر جمهوري دوم آذربايجان بنام سال فرهنگ آذربايجاني در روسيه و يك سال نيز بنام سال فرهنگ روسي در آذربايجان نامگذاري شده و طي آنها مراسم متعدد فرهنگي در عاليترين سطوح با طنطنه تمام برگزار شده است. جمهوري آذربايجان (و بقيه كشورهاي مستقل شده از فروپاشي شوروي سابق بجز خود روسيه آنهم تنها در ماههاي اخير) هيچ حركتي در جهت ايزولاسيون نداشته است و همه هم و غم آنها انتگراسيون منطقه­اي و جهاني بوده است.
"عقيم" ناميدن زبان فارسي هم از سوي متخصص مسلم زبان فارسي آقاي محمدرضا باطني انجام گرفته­است. لطفا نگاه كنيد به مقاله بسيار معروف "فارسي زباني عقيم" از دكتر محمدرضا باطني در در سايت سرويس فارسي بي بي سي. (لينك منبع)
در جريان  توجيه جبر تحصيل به زبان فارسي ما با دو دليل مواجهيم: دليل تاريخي و از جمله داستان محبت شاهان تورك به زبان فارسي كه شرح آن در فوق رفت، و دليل تفوق علمي زبان فارسي. طبيعي است كه طرفداران رفع جبر از انتخاب زبان تحصيلي، در صورت مواجهه با دليل دوم، به شهادت استاد مسلم زبان فارسي يعني دكتر محمدرضا باطني در اين مقاله و نتايج ديگر بررسي­ها با نتايج مشابه از سوي ديگر اساتيد زبان فارسي اشاره كنند.
"مرزهای کشیده شده پس از فرو پاشی شوروی، ملیونها انسان را سالهاست از دیدن عزیزان و قوم و خویشانشان که در پهنه شوروی شابق پرا کنده اند ، محروم کرده است!"
جالب است كه شما در ازبكستان زندگي مي­كنيد و اين ادعا را مي­كنيد.مبناي اين ادعا چيست؟ اهالي همه جمهوريها نسبت به دوران شوروي آزادي رفت و آمد بيشتري دارند. از ميان اين 15 جمهوري، محدودترين آنها به لحاظ امكان مسافرت بدون ويزا حق سفر به 46 كشور خارجي و آزادترين آنها حق سفر بدون اخذ ويزا به 152 كشور ديگر را دارند. حتي بدترين آنها از اين جهت وضع بهتري نسبت به ايران (40 كشور) دارد و از ميزان كشورهايي كي قبل از استقلال ميتوانستند سفر كنند (صفر!) بمراتب بهتر است. در دوران شوروي هم ويزاي ورود به كشور ديگر لازم بود و هم ويزاي خروج (!) از كشور از مقامات شوروي و در عمل كاري بود بي نهايت دشوار؛ حتي اگر مقصد سفر، مستعمرات شوروي در كشورهاي اروپاي شرقي بود. امكان اسكان در درون شوروي و حتي درون مرزهاي يك جمهوري نيز بشدت محدود و از سوي يك نظام بجا مانده از دوران ماقبل سرمايه­داري سرواژ روسي (بنام قيديات يا پراپيسكا) تحت كنترل شديد بود.
"آیا میتوانید تصور کنید که برای سفر مثلا از تبریز به تهران و یا بالعکس باید ویزا گرفته شود؟ و خیلی از آیا های بی جواب دیگر!"
اين استنباط متكي بر كداميك از اسناد قابل اعتناي جنبش ملي آذربايجان است؟ در اين مورد و هر مورد ديگري، ايران و كشورهاي منطقه دچار هيچ كمبود ممنوعيت و موانع نيستند. ليبراليزه شدن حيات اجتماعي و برداشتن موانع از هر نوع (مرز كشوري، اجازه نشر، مميزي فيلم و كتاب و ...)، مهمترين و اولين گام هرنوع تحولي در كشورهاي اين منطقه است. اگر تا به امروز مرزهاي سياسي اين منطقه بر روي قاچاقچيان، ارتش شوروي سابق، ارتش صدام (در حمله به ايران و كويت)، ارتشهاي غربي (در دو جنگ خليج و افغانستان)، نيروهاي القاعده و از اين قبيل باز بوده است، در فرداي هر تحول مثبتي بايستي بسرعت اما با برنامه كارشناسي بر روي گردش آزادانه كالا (شامل ناقلهاي انرژي)، نيروي كار، دانشجويان و سرمايه و اهل فرهنگ باز بشود. هرگونه ايجاد موانع و افزودن به محدوديتهاي امروزي در اين جهات، امري نابخردانه و مانع توسعه عمومي خواهد بود. هدف غائي هر تحولي، بايستي توسعه علمي، فني، اقتصادي و رفاه و امنيت همه اهالي منطقه در چهارچوب انتگراسيون منطقه­اي و جهاني باشد نه در جهت غيرقابل زيست­تر كردن منطقه از طريق ماجراجويي­هاي آرمانخواهانه و اجراي طرحهاي تجربه نشده و افزودن به جريان امروزي كاروان مهاجرت استعدادها از منطقه.
"ناسیونالیسم" و دامن زدن به احساسات ملی گرایی همیشه در طول تاریخ مانند جنگها و خونریری ها، برای کسانی راه رسیدن به قدرت و حکومت بوده است."
دوباره به مثال خانمهاي عربستان سعودي خواهان برخورداري از حق رانندگي هستند، مراجعه كنيم. اگر در اردوي مخالفان اعطاي حق رانندگي به خانمها  مدام از احتمال تصادفات ناشي از پشت فرمان نشستن خانمها بشود،  نشانه چيست؟ اگر اين احتمال با آمار واقعي در تضاد باشد چي؟ اگر كسي كه از اين احتمالات سياه صحبت ميكند، خودش در ارتباط با يك كلوب اتومبيلراني سرتاسر تصادف و مرگ باشد چي؟ برگرديم به موضوع.
اينكه برخورداري از حقوق بشر و حق تعيين سرنوشت شايسته اتيكت "ناسيونالسيم" است، محتاج يك بحث جدگانه است و بهتر اينجا در چهارچوب خواستها (و نه اتيكت آنها) بمانيم.
آيا دولتهايي كه از اضمحلال دولتهاي بزرگتر پديد آمده­اند، دولتهاي خونريزتر يا بدتري بوده­اند؟ دو سال ديگر، عمر دولتهاي جايگزين اتحاد شوروي، معادل يك سوم طول موجوديت شوروي خواهد شد و متأسفانه هنوز بجز سه جمهوري كرانه درياي بالتيك كه عضو اتحاديه اروپا هستند، هيچكدام از دوازده جمهوريهاي ديگر به معني متعارف كشورهاي دمكراتيكي نيستند. اما براي نشان دادن اينكه كشورهاي كوچكتر ناشي از انحلال شوروي، حكومتهاي بدتري هستند، بايستي نشان داد كه پليديها و خونريزيهاي اين كشورها در حق اهالي خود و ديگران بنوعي با جنايات رژيم شوروي قابل مقايسه است! آيا در جمهوريهاي جديد، سهميه مرگ، زندان و تبعيد در ليستهاي دههاهزار نفري از مركز به ولايات ارسال ميشود و...؟
تأسف آور است كه برخلاف گذشته كه نيروهاي چپ اگر هم در مقياس جهاني مخالف اراده ملل اسير چنگال رژيمهاي كمونيستي بودند در ايران و بقيه كشورهاي تحت سلطه غرب، مدافع مظلومان بودند، اما امروز بخش مهمي از مخالفت با حق طلبي ملل مظلوم را بقاياي اين نيروي چپ ايراني برعهده گرفته­اند. آقاي اعلم به سابقه فعاليت خود در گويندگي راديو سازمان اكثريت و حزب توده هم اشاره كرده است. سوآل اين است: شما كه در كنار دفاع از حق تعيين سرنوشت ملل، در يك رفتار متناقض، از اين احتمالات وحشتناك در صورت رفع ستم ملي صحبت ميكنيد، نظرتان در مورد اعتراف گيري و اعدام شهروندان از سوي يك سازمان سياسي مدافع عدالت اجتماعي و حكومت زحمتكشان چيست؟  
احكام درست
در بالا به حقايقي اشاره شده كه در نوشته­هاي مورد نقد آمده­اند اما ربطي به موضوع ندارند با اين وجود دو حكم اساسي از سوي آقاي اعلم ارائه شده است:
"در دنیای امروز را ههای متمدنانه ای که همه آنها از صندوقهای رای بیرون میایند، ... در ایرانی ازاد که حق تعیین سرنوشت را برای خلقها ی ساکن آن بوجود آورد"
اشاره شد كه جنبش وسيعي كه "جنبش ملي آذربايجان" ناميده مي­شود، نه حزب است و نه يك جبهه. در نتيجه در ميان كساني كه خود را متعلق به اين جنبش مي­دانند، نظرات بيشماري هست و ميتواند باشد. آقاي كوروش اعلم كه هم به حكم صندوق رأي (و نه تاريخ، سنت، حديث يا چيز ديگري) معتقد است و هم به حكم حق تعيين سرنوشت، اصولا مشكلي با خواست محوري اين جنبش ندارد. در جريان جنبش مشروطه هم به غيراز شعار اصلي، هياهويي از هزار و يك خواست و آرزوي مربوط و نامربوط در جامعه شنيده مي­شد. در جريانات منتهي به فروپاشي اتحاد شوروي سابق نيز، در كنار خواست انحلال شوروي، از تقاضاي آسفالت راه فلان روستا تا اتهامات نامربوط به نظام شوروي در فضاي ملتهب آن زمان شنيده مي­شد. از جمله خواست بين المللي شدن واحد ارز كشور، زياد شنيده ميشد و تصور عوامانه مردم اين بود كه بدون توجه به كليه قوانين اقتصاد، روبلهاي آنها با نرخ يك دلار به هفتاد كپيك (هفت دهم يك روبل) قابل تبديل باشد! بعدا كه اين خواست برآورده شد و امكان تبديل قانوني پول ملي شوروي به ارزهاي جهاني فراهم شد، نرخ تبديل، هزاران برابر از نرخ مورد انتظار فوق پايينتر بود! به دليل وجود ارقام، نشان دادن غيرواقعي بودن انتظارات مذكور، راحت است اما چنانكه اشاره شده، هزاران نمونه از انتظارات غيرعملي و غير اصولي و اتهامات نامربوط به حكام رژيم شوروي، تقاضاي بحق دمكراسي را احاطه كرده بود. آيا اين هاله ناحق و نابجا آن هسته حق و بجا (دمكراسي) را ناحق و نابجا ميكرد؟ امروز بخصوص باتوجه به سهولت انتشار در فضاي مجازي به شرط صرف وقت كافي ميتوان مجموعه­هاي كت و كلفتي از مدعيات بي اساس و نامربوط از هر جبهه­اي جمع­آوري كرد اما استخراج اين نتيجه از اين مجموعه­ها كه، جنبش فمنيستي يا جنبش خواهان عدالت اجتماعي يا صرفداران محيط زيست ناحق هستند، نارواست.
آنچه خوبان همه دارند...!
طبق گفته معروف "آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داري!"، آقاي اعلم در دو نوشته كوتاه شايد بي آنكه خواسته باشد، همه اجزاء يك ذهنيت غيردمكراتيك با سابقه 90 ساله را به نمايش گذاشته و همه خصوصيات قربانيان تسليم شده به ابعاد پروژه ملت سازي آمرانه فارسي در ايران چند فرهنگي را در اين دو "اثر" خود متبلور كرده است:
لظفا فاكتهاي زير از دو نوشته مزبور را در كنار هم بگذاريد:
  1. بي توجهي به آمار و دادن آمار اغراق آميز متكلمين زبان روسي،
  2. بي توجهي به نظر صاحبنظران در مورد محدود بودن ظرفيتهاي زبان فارسي و نسبت دادن حكم عقيم بودن زبان فارسي به سوء نيت جنبش ملي آذربايجان (بجاي دكتر محمدرضا باطني)
  3. دفاع احساسي و بد از دو زبان روسي و فارسي و مخالفت همانقدر بد با شعارهاي مساوات طلبانه ملل غيرفارس،
  4. گرفتن اين نتيجه كه در دنياي در حال گلوباليزه شدن زبان (به يقين نوع توركي آن!) مهم نيست!
  5. توسل به حكم نادرست "زبان وسيله است" وقتي كه صحبت از حق توركان در استفاده از زبان خود است. (قياس شود با دفاع بد و احساسي از زبانهاي فارسي و روسي)
  6. گرفتن نتيجه طبيعي بودن سياست تحميل زباني از رفتار انساني شاهان تورك با زبان فارسي و سعه صدر دمكراتيك نظام تحصيلي ازبكستان امروزي در ارتباط با زبان روسي! استناد نابجا به امير تيمور، ديگر شاهان و اهل قلم تورك در گذشته براي توجيه يك سياست غيردمكراتيك امروزي.
  7. كتمان ابعاد مختلف تبعيض عليه آذربايجان با ادعاهاي نادرست (از جمله در مورد بيش از نیمی از سردمداران و حکومتیان کشور و...)
  8. وارد كردن اتهام وابستگي به ديگران (فعالين آذربايجاني) بدون دليل و بدون آدرس مشخص.
 كدام نتيجه را ميتوان از اين هشت فاكت موجود در نوشت آقاي اعلم استخراج كرد؟! آيا با مجموعه كاملي از احكام ناسيوناليسم عهد رضاخاني سر و كار نداريم و آيا اين احكام با حق تعيين سرنوشت ملل مورد تأييد وي، در تضاد نيست؟
يك نكته مهم: فرق دفاع از تزهاي ايدئولوژي ناسيوناليستي در عهد رضا با دفاع از همان تزها در سال 2014 يك فرق مهم دارد: در آن سالها بخش مهمي از نخبگان و روشنفكران در حمايت از رضاشاه، تصور ميكردند كه شاه كليد ترقي و دمكراسي همانا يكسان سازي زباني در ايران است. امروز وقتي نتيجه آن پروژه در برابر چشمان ماست، بازهم ميتوان دچار توهم امكان توسعه از طريق فرهنگ كشي و نفي حقوق انساني شهروندان بود؟

نام/ وزارت
زادگاه
1
اقتصاد/علی طیب نیا
اصفهان
2
دفاع/حسین دهقان
 اصفهان
3
کشاورزی/ محمود حجتی
 اصفهان
4
نیرو/ چیت چیان
تبریز
5
صنعت، معدن و تجارت/محمد نعمت زاده
تبریز
6
کار،تعاون و رفاه اجتماعی/ علی ربیعی
تهران
7
آموزش و پرورش/ علی اصغر فانی
تهران
8
خارجه/ محمد جواد ظریف
تهران
9
ارتباطات/ محمود واعظی
تهران  
10
کشور/ عبدالرضا رحمانی فضلی
شیروان  
11
بهداشت/سید حسن قاضی‌زاده هاشمی
فریمان  
12
ارشاد/ علی جنتی
قم
13
دادگستری/ مصطفی پورمحمدی
قم
14
رضا فرجی دانا/ علوم
قم
15
نفت/ بیژن نامدار زنگنه
کرمانشاه
16
اطلاعات/سید محمود علوی
لامرد 
17
ورزش و جوانان/ محمود گودرزی
ملاير
18
راه وشهر سازی/عباس آخوندی
نجف اشر
http://www.iranglobal.info/node/34738

Mittwoch, 14. Mai 2014

افتخار پارس، نژاد پرستی و دیگر هیچ – محمدرضا لوایی

افتخار پارس، نژاد پرستی و دیگر هیچ – محمدرضا لوایی

مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز می‌توانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید
.
نژاد پرستی و دیگر هیچ، این همۀ شعار و شعور حکومتی و ملی آنهاست. در قیاس با دیگر شعارهای جام جهانی، شعار ایران حتی روی نازیسم را نیز سفید کرده است. به شعار آلمانی ها توجه کنید. به جز ایران هیچکدام از کشورها از نژاد و قوم خاص سخن نگفته اند. می توانستند بنویسند: افتخار مردم و کشور، افتخار ملت و …اما به وضوح روشن است که حکومت نژاد پرست پشیزی احترام و اعتبار برای دیگر ملت های موجود در ایران قائل نیست. دقت کنید که مثل دیگر شعارهایشان فوتبال برای اینها اینبار افتخار جهان اسلام محسوب نمی شود بلکه فقط افتخار پارس هاست. به کشورهایی که از واژه های امید و عشق و قلب استفاده کرده اند دقت کنید.شعارها تیتر شعور هستند. سخن در این خصوص بیش از این برازنده نیست. فقط می خواستم یادآوری کنم که هم در شعار و هم در عمل، نژاد پرستی پارسی بیداد می کند و قواعد و اصولی برای احترام به دیگر ملت ها نمی شناسد. آیا حالتان از اینهمه نژادپرستی به هم نمی خورد؟
شعار تیم‌های حاضر در جام جهانی به شرح زیر است:
الجزایر: جنگجویان صحرا در برزیل
آرژانتین: نه فقط یه تیم، ما یک ملت هستیم
استرالیا: امیدوار به تاریخ سازی
بلژیک: در انتظار غیرممکن
بوسنی: اژدها در قلب، اژدها در زمین
برزیل: خودت را نشان بده! ستاره ششم در راه است
کامرون: ‌شیر همیشه شیر است
شیلی: شی شی شی! لی لی لی ! شیلی شروع کن
کلمبیا: اینجا یک کشور است نه یک تیم
کاستاریکا: عشق من فوتبال است، قدرتم مردم هستند، افتخارم کاستاریکا است
ساحل‌عاج: فیل ها به برزیل میِ‌روند
کرواسی: با آتشی در قلبمان همه برای مردم کرواسی
اکوادور: یک مسئولیت، یک عشق، فقط یک قلب این ها به خاطر تو است اکوادور
انگلیس: آرزوی یک تیم، نبض یک ملت
فرانسه: غیرممکن کلمه فرانسوی نیست
آلمان: یک کشور، یک تیم ، یک آرزو
غنا:‌ستارگان سیاه برزیل را روشن می کنند
یونان: قهرمانان مثل یونانی‌ها بازی می کنند
هندوراس: ما یک ملت هستیم، ستاره در قلبمان
ایران: افتخار پارس
ایتالیا: بیا جام جهانی را آبی کنیم
ژاپن: سامورایی! زمان جنگ فرارسیده است
کره‌جنوبی: لذت ببر قرمز‌ها
مکزیک: همیشه متحد، همیشه آزتک
هلند: مردان واقعی نارنجی می‌پوشند
نیجریه: فقط با اتحاد می توانیم
پرتغال: گذشته‌ها به تاریخ پیوستند، موفقیت در آینده است
اسپانیا: درون قلبمان آرزوی یک قهرمان
ارگوئه: سه میلیون رویا، اروگوئه شروع کن
آمریکا: متحد به عنوان تیم، سرمشق گرفته از عشق
—————-
levayi.mohammad@gmail.com

 

Samstag, 26. April 2014

چاخانیسم همزاد پان فارسیسم – محمدرضا لوایی


تریبون زمانه > تمام مطالب > چاخانیسم همزاد پان فارسیسم – محمدرضا لوایی

چاخانیسم همزاد پان فارسیسم – محمدرضا لوایی


levayi.mohammad@gmail.com
این روزها صحبت از حافظۀ تاریخی و صفحات کتاب تاریخ بسیار نوشته و خوانده می شود. این یک امر طبیعی است که مورخان پارس از متون تاریخی خویش گند زدایی کرده و برای رسیدن به نوعی تقدس تاریخی دارند سر و دست می شکنند. اما سئوال این است که حافظۀ کدام تاریخ؟ صفحات کتاب کدام تاریخ؟ آیا تاریخی که نویسنده و مخاطبش تنها خود پارس زبانها هستند تاریخ دقیق محسوب می شود؟ جنایات کوروش و داریوش را دورۀ اقتدار و سربلندی ذکر می کنند و تقصیر دوره های ذلالت و تسلیم تاریخی را به پای جنایات همسایگان و کشورهای مهاجم می نویسند. آنها تاریخ را توضیح نمی دهند بلکه توجیه می کنند. همۀ شواهد و مستندات تاریخی شان نیز کپی برداری از روی نوشته های یکدیگر است. متون تاریخی پارس ها نشان می دهد که آنها به تاریخ منصفانه و واقع بینانه نمی نگرند. تاریخ نگاری درباری و سانسور وقایع روح سرگردان متون مورخین پارس ها می باشد. در این خصوص پدیدۀ چاخانیسم به فرهنگ رایج در ادوار تاریخی فارسها تبدیل شده است. چاخانیسم به ترتیب از متون خیالی فارسها به متون تاریخی و ادبی نفوذ کرده و تبدیل به فضیلت اخلاقی شده است. هر دو جبهۀ پان فارسیسم، ملی ها و مذهبی ها آتش بیار این معرکه اند و به لطف آنها چاخان و دروغگویی امری عادی در شیوۀ نوشتاری امروز ایران است.چاخان های سیاسی با طعم مذهب، چاخان های نژادپرستانه، چاخان های ادبی نظیر هنر نزد ایرانیان است وبس…من در زیر تنها بخشی از این چاخانیسم را با استفاده از خود مطبوعات ارائه می دهم تا در آخر آن نتیجۀ مورد نظر را بنویسم.
۱
اگر فردوسی را پدر چاخانیسم تاریخ گذشتۀ پارسها بدانیم بدون شک احمدی نژاد پدر چاخانیسم نوین ایرانی است. چاخان های سیاسی و مذهبی او شاهکار بی نظیری به حساب می آیند و در نظر داشته باشید که مردم نیز به این نوع چاخانیسم رای دادند.
۱- نفت یا پول آنرا بر سر سفره‌های مردم خواهیم آورد.
۲- علی‌ کردان دارای مدرک دکتراست.
۳- در کشور ما سانسور وجود ندارد و مطبوعات آزاد هستند که هرچه می خواهند بنویسند.
۴- کشور ایران آزاد‌ترین کشور جهان است و تا بحال هیچکس به خاطر ما به زندان نیفتاده است و ما اصلا زندانی سیاسی نداریم.
۵- هنگام سخنرانی در سازمان ملل متوجه شدم که ‌هاله‌ نوری دور سرم است. تمام مخاطبین تکان نمی‌‌خوردند و خیره به‌ هاله‌ نور بودند.
۶- در یکی‌ از سفرهایم به نیویورک وقتی‌ با ماشین و اسکورت از خیابانها عبورمی کردیم, چشمم به کودکی افتاد که در بغل مادرش با انگشت مرا نشان می داد و می گفت محمود، محمود.
۷- از کشور‌های دیگر به ما مراجعه می‌‌کنند و از ما می خواهند تا ما تجربیات اقتصادی خود را در اختیارشان قرار دهیم.
۸- مشکل کشور, مشکل موی جوان های ما نیست. این نیست که ما بگوییم چرا فلان خانم فلان لباس را پوشیده است.
۹- در سیاست خارجی‌ به اذن خدا و یاری امام عصر در اوج هستیم و محبوب‌ترین کشور جهان.
۱۰- بنزین مورد نیاز را از این بعد خودمان می توانیم تولید کنیم ونیازی به واردات بنزین نداریم.
۱۱- به ما گفتند دختر بچه ۱۶ ساله‌ای در منزل انرژی هسته ‌ای تولید می‌کند. تحقیق کردیم و پس ازحصول اطمینان, دستور دادیم ماشین با راننده و اسکورت در اختیارش قرار گیرد تا از آن برای عزیمت به سازمان انرژی هسته ای و برعکس استفاده کند.
۱۲- ما در ایران به هیچ عنوان هم جنس گرا نداریم ماجرا از اساس کذب محض است. این مسائل مختص غرب است.
۱۳- طبق آمار‌هایی‌ که من دارم فرار مغز‌ها از کشور صحت ندارد.
۱۴- نرخ تورّم نسبت به دوران قبل از من در ریاست جمهوری, بسیار پایین تر است.
۱۵- تحریم ها به لطف خدا در وضع مردم هیچ اثر بدی نداشته و مردم اصلا مفهوم تحریم را نمی دانند چیست.
۱۶- ما در امرغنی سازی اورانیوم با درصد بالا به خودکفایی رسیده ایم و به زودی می توانیم صادر کننده آن باشیم.
۱۷- الان می گویند فقط دو تا کشور قدرتمند در دنیا وجود دارد: یکی آمریکا و یکی ایران (هشتم آبان هشتاد ونه).
۱۸- آقای متکی‌ از برکناری خود قبل از سفر به دو کشور افریقایی با خبر بوده است(۲۵ دسامبر ۲۰۱۰ استانبول).
۲
محمود حسابی و انشتین پای سفره ی هفت سین – سورنا پرهام
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله «بور»، «فرمی»، «شوریندگر» و «دیراگ» و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: «برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین ۲۰ دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن ۱۰هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد.»
آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: «وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن ۱۰هزار ساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است.»
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت“ دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با «س» شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی هفت انتخاب بوده است. تنها سبزه با «س» شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با «م» به نشانه ی جنبش، آینه با «آ» به نشانه ی یکرنگی، شمع با «ش» به نشانه ی فروغ زندگی و … همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه ۱۰هزار سال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : “ما در مملکت خودمان ۲۰۰ سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از ۱۰هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!“
(از کتاب استاد عشق: نگاهی به زندگی و تلاش های پروفسور سید محمود حسابی، پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران، نوشته ی ایرج حسابی سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، ۱۳۸۴ – کلیه ی غلط های املایی و نگارشی مربوط است به متن اصلی)
۳
چاه زمزم و وجه تسمیه قابل تاملش !!!
در وجه تسمیه زمزم گویند: شاپور پادشاه (ایران) وقتى حج گزارد بالاى چاه آمد و زمزمه اى کرد و زمزمه خواندن مجوس است هنگام نماز و (نیایش) و غذا خوردن.
شاعر در این باره گوید:
زمزمت الفرس على زمزم ******* و ذاک فی سالفها الأقدم
«فارسیان بر زمزم زمزمه کردند و این سنّت دیرین آنها بوده است.» مسعودى گوید: از آن جهت زمزم نامیده شد که فارسیان در گذشته هاى دور به حج مى آمدند و آنجا زمزمه مى کردند و زمزمه صدایى است که فارسیان هنگام نوشیدن آب از خیشوم (بینى) خارج مى کنند.
یاقوت از قول مسعودى، مورّخ مشهور آورده: فارسیان عقیده دارند که از فرزندان و نسل ابراهیم خلیل(علیه السلام) هستند، پیشینیان آنها آهنگ بیت الله الحرام مى کردند و به عنوان بزرگداشت مقام ابراهیم و پیروى از راه او و پاسدارى نژادش ! ، به طواف خانه مى پرداختند و آخرین کسى که از شاهان ایران به کعبه آمد و به طواف پرداخت، ساسان پسر بابک بود. او هر گاه به خانه کعبه مى آمد طواف بیت مى کرد و بر سر آن چاه زمزمه مى نمود. از اینرو شاعر در عهد قدیم گفته است:
زمزمت الفرس على زمزم ******* و ذاک فی سالفهاالأقدم
شاعرى فارس، پس از اسلام، در این خصوص شعرى سروده است که با اشاره به سابقه فارسیان، با مباهات و فخر مى گوید:
و مازلنا نحج البیت قدما ****** و نُلقی بالأباطح آمنین
أتى الْبیْت العتیق باصیدین ****** و ساسان بن بابک سار حتّى
و طاف به و زمزم عند بئر****** لإسمعیل تروی الشاربین
«ما از دیر زمان همواره حج خانه مى کردیم و در سرزمین مکه در نهایت امن و امان دیدار مى نمودیم.
وساسان پسر بابک با سر بلندى آهنگ بیت عتیق کرد.
و آن را طواف نموده، بر سر چاه آمد و زمزمه کرد (ذکر گفت) چاهى که از آنِ اسماعیل است و تشنه کامان را سیراب مى کند.»
عربها برای این چاه تقدس بسیار قائل بودند و حتی گویند که ساسان بن بابکان جد سلسله ساسانی نیز از این چاه آب نوشیده است .
مسعودی در زمینه پیشینه تاریخی زمزم قبل از اسلام این چنین نوشته است:
فارسیان قدیم به احترام خانه کعبه و جدشان ابراهیم ـ علیه السلام ـ و هم توسل به هدایت او و رعایت نسب خویش به زیارت بیت الحرام می رفتند و بر آن طواف می بردند. آخرین کس از ایشان که به حج رفت، ساسان پسر بابک جدّ اردشیر بابکان سرملوک ساسانی بود. ساسان پدر این سلسله بود که عنوان از انتساب او دارند (چون ملوک مروانی که انتساب از مروان دارند و خلیفگان عباسی که نسبت به عباس بن عبدالمطلب می برند) و چون ساسان به زیارت خانه رفتی طواف بردی و بر چاه اسماعیل زمزمه کردی. گویند به سبب زمزمه ای که او و دیگر فارسیان بر سر چاه می کرده اند آن را زمزم گفته اند و این نام معلوم می دارد که زمزمه ایشان بر سر چاه مکرر و بسیار بوده است.
یک شاعر قدیمی در این زمینه گوید:
فارسیان از روزگاران قدیم بر سر زمزم، زمزمه می کرده اند، یکی از شاعران فارسی پس از ظهور اسلام نیز به این موضوع بالیده، ضمن قصیده ای گوید:
«و ما از قدیم پیوسته به حج خانه می آمدیم و همدیگر را در ابطح به حال ایمنی دیدار می کردیم و ساسان پسر بابک همی راه پیمود تا به خانه کهن رسید که از روی دینداری طواف کند. طواف کرد و به نزد چاه اسماعیل که آبخوران را سیراب می کند زمزمه کرد».
فارسیان در آغاز روزگار، مال و گوهر و شمشیر و طلای بسیار به کعبه هدیه می کردند. همین ساسان پسر بابک دو آهوی طلا و جواهر با چند شمشیر و طلای فراوان هدیه کعبه کرد که در چاه زمزم مدفون شد.
(با این حساب خود ساسانیان اصلیتی تازی داشته و با اعراب و یهودان از یک نژاد بوده و همگی خود را از نسل ابراهیم می دانند .
شاید بعد از سقوط و فرار هخامنشیان ، یهودیان باقی مانده خود را با نیرنگ و جعل بازماندگان پارسیان معرفی کرده اند و با حیله و نیرنگ و جعل ( که خیلی در این مورد مهارت دارند ) اشکانیان را ( وارثان واقعی ایرانیان ) از دور خارج کرده و حکومت مد نظر خود را با نام ساسانیان و با آمیزه ای از فرهنگ ایرانی – عبری تاسیس کرده اند) .
۴
گریه استادان علامه در واکنش به تهمت های ناروا
سایت الف
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۰۳
نخستین نمایشگاه بین المللی آموزش و خدمات الکترونیک آموزش که از امروز در نمایشگاه بین المللی تهران افتتاح شد با حاشیه هایی از جمله مصاحبه سنجد خبرنگار با سرپرست وزارت علوم همراه بود.
به گزارش مهر، پیش از افتتاح این نمایشگاه در سالن کنفرانس نمایشگاه بین المللی تهران برخی استادان دانشگاه و سرپرست وزارت علوم سخنرانی کردند و در میان حضار نیز بعضی از اساتید دانشگاههای تهران از جمله تربیت مدرس، علامه طباطبایی و تهران به چشم می خوردند.
یکی از سخنرانان امروز، یک استاد دانشگاه تهران بود. وی در میان سخنانش که درباره آموزش و رسالت آن به دانشجویان، صحبت می کرد به نقل از یکی از استادان دانشگاه علامه گفت: « این استاد با ناراحتی مطرح می کرد که ما خجالت می کشیدیم وقتی شب به خانه مان می رفتیم، خانواده مان فکر می کرد ما روز را در دانشگاه علامه به اذیت و آزار ناموس مردم می پردازیم.»
این استاد دانشگاه تهران بلافاصله بعد از بیان این سخنان به گریه افتاد و با بغض تاکید کرد: ما استادان دانشگاه با وضو به کلاس وارد می شویم و چگونه است یک عده ای به ما تهمت هایی می زنند که خودشان می دانند کاملا واهی است. یک عده با مصاحبه هایی که می کنند به ما تهمت هایی می زنند که واهی است. در این میان برخی از استادانی که در این سالن حضور داشتند و هیات علمی دانشگاه علامه بودند، به گریه افتادند. پس از افتتاح نمایشگاه، سرپرست وزارت علوم از غرفه های متعدد که در این نمایشگاه فعال شده است بازدید به عمل آورد و عروسک سنجد که در این نمایشگاه خبرنگار شده بود با توفیقی مصاحبه کرد. گویندگی شخصیت سنجد را مثل همیشه نگار استخر برعهده داشت.
۵
گونه ی خاصی از چاخان وجود دارد که عبارت است از: بستن دروغ های دلخواه (و باورکردنی) به شخصیتهای مشهور درگذشته. این نوع چاخان هم یکجور به فعل درآوردن آرزوهای برآورده نشده یا بهتر بگوییم ساختن گذشته به جای ساختن آینده است (علی الخصوص وقتی ساختن آینده ی دلخواه سخت شود و گذشته هم به قدر کافی دلخواه و مورد رضایت نباشد). در این نوع چاخان، گفتار یا کردار خاصی را به شخصیت مورد نظرمان نسبت میدهیم و مهم هم نیست آن گفتار یا کردار از آن شخصیت سر زده یا نه؛ مهم آن است که «ما» میخواهیم سر زده باشد!
شاید در تبارشناسی اینگونه چاخان در مطبوعات معاصر پارسی بتوان به نامه ی معروف چارلی چاپلین به دخترش جرالدین اشاره کرد؛ نامه ای که آن را نه کمدین مشهور انگلیسی- آمریکایی بلکه فرج الله صبا، روزنامه نگار پیشکسوت ایرانی، نوشته و با این جملات زیبا آغاز میشود:
اینجا شب است، یک شب نوئل. در قلعه ی کوچک من همه ی سپاهیان بی سلاح خفته اند.
این نامه از سال ۱۳۴۵ که در اتاق سردبیری هفته نامه ی «روشنفکر» تهران نوشته شد، تا امروز صدها بار در رسانه های مختلف منتشر شده، در مجالس رسمی خوانده شده، به زبانهای انگلیسی، ترکی استانبولی و آلمانی ترجمه شده و حتی در سال ۱۳۶۳ در کتابی با عنوان «آخرین تصویر از چارلی» پاسخ جرالدین به آن نیز چاپ شده است! جالب اینکه نویسنده ی اصلی نامه تا کنون بارها به جعلی بودن نامه و «فانتزی» و شوخی بودن این جعل اعتراف کرده ولی صدای اعترافش به گوش کمتر کسی رسیده است.
۶
جد هفتم آیت‌الله‏ مشکینى، به نام ملامحمد تقى، در همین روستاى آلِنى زندگى مى‏کردند و محبوبیت فراوانى در میان اهل روستا داشتند. در آن زمان که دوران حکومت نادرشاه بود ـ گویا نادرشاه، از طرف ترکیه با سپاه خودش می ‏آمده، که به روستاى آلِنى می ‏رسد. ایشان نقل مراجعه می ‏کردند. وقتى نادرشاه به چشمه آب می ‏رسد، زن و مرد و دختر و پسر، مشغول برداشتن آب از چشمه بودند. نادرشاه تشنه ‏آب بوده و دختر بچه ‏اى کوزه آب خود را به ایشان می ‏دهد. نادرشاه آب را که می ‏خورد، نگاهى به چهره این دختر می ‏اندازد و مجذوب او می شود.
به دختر می ‏گوید:«شما بیا با من باش». دختر بچه می ‏ترسد و فرار می کند و به ده می ‏آید و در خانه جد آیت‌الله‏ مشکینى بست می نشیند. نادرشاه دستور می دهد که آخوند روستا را که همان جد ایشان ملا محمد تقى بود ـ احضار کنند. وقتى او را پیش نادرشاه مى‏ آورند، نادرشاه به او دستور می ‏دهد که:«عقد این دختر را براى من بخوان!». ایشان هم طبق ضوابطى که هست، پدر و مادر دختر را می خواهد و می ‏گوید که:«ایشان مى‏خواهد با دختر شما ازدواج کند». آنها مى‏گویند که:«مایل نیستیم و نمی ‏خواهیم». ایشان به نادرشاه می گوید که:«من نمی ‏توانم صیغه عقد را اجرا کنم، چون پدر و مادر دختر راضى نیستند».
نادرشاه می گوید:«تو کارى به این کارها نداشته باش. کار خودت را بکن و عقد را بخوان». ایشان میگوید:«نمیخوانم» و به دلیل همین امتناع، نادرشاه دستور میدهد که خمیرى را به شکل عمامه آماده مى‏کنند و به جاى عمامه روى سر ایشان می ‏گذارند و روغنى را داغ می ‏کنند و وسط این خمیر ـ که همان مغز سر این عالم متقى بوده ـ می ‏ریزند و ایشان به خاطر دفاع از حق این دختر و پدر و مادر، شهید می شوند. به هر حال، ایشان از چنین خانواده‏اى برخاسته است.
۷
و هزاران چاخان موجود را خود شما می توانید بر این لیست بیفزایید…
نتیجه: چاخانیسم همزاد پان فارسیسم است

 

Dienstag, 22. April 2014

از هر ۳ کارمند ایرانی، ۱ نفر معتاد است



سه شنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام كرد
از هر ۳ کارمند ایرانی، ۱ نفر معتاد است

روز آنلاین
آماري كه روز گذشته معاون درمان و پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر پيرامون كارمندان دولتي ارائه كرد، موجب حيرت همگانی شده است. به گفته بابك دين پرست، حدود ۵۳ درصد معتادین به مواد مخدر، در نهادهای دولتی مشغول به کارند.
سال گذشته دبیر کل این ستاد آمار افرادی که اعتیاد دارند را بیش از یک ۱.۳ میلیون نفر اعلام کرده بود.
تعداد واقعی کارمندهای رسمی و پیمانی در دولت جمهوری اسلامی به طور دقیق مشخص نیست. آمار متعدد و مختلفی وجود دارد. برای نمونه سال ۸۸ معاون توسعه منابع انسانی محمود احمدی نژاد گفته بود: "تعداد کارمندان دولت از ۸۴۹ هزار نفر در سال ۵۸ به بیش از ۲ میلیون نفر رسیده است که بیش از ۸۰ درصد آنها رسمی و پیمانی هستند."
بر اساس آمارهای منتشر شده از سوی مرکز آمار ایران در سال ۸۷ تعداد کارکنان دولت به رقم ۲میلیون و ۲۶۳ رسیده بود.
تقسیم تعداد کل کارمندان دولتی، بر تعداد کارمندان معتاد به مواد مخدر (۷۰۰ هزار نفر) نشان می دهد که تقریبا از هر ۳ کارمند شاغل در سازمان های دولتی جمهوری اسلامی ۱ نفر مصرف کننده مواد مخدر است.
براساس گزارش مرکز کار آمار حدود ۱ میلیون نفر از کارکنان دولت در وزارت آموزش پرورش مشغول به کارند، ۲۵۰ هزار نفر در وزارت بهداشت و درمان، ۲۰۰ هزار نفر در وزارت اقتصاد، ۸۰ هزار نفر در وزارت نفت و ۵۰ هزار نفر در وزارت علوم.
اینکه به اذعان مسئولان دولتی چنین جمعیت بالایی از کارمندان کشور را مصرف کنندگان مواد مخدر تشکیل می دهد خود می تواند توضیح دهنده بخش قابل توجهی از دلایل ساعت مفید کار بسیار نازل کارمندان دولتی باشد.
گرچه زمان مفید کار در ایران در طول روز به ساعت هم نمی رسد، بیش از یک سال یش بود که گزارش مرکز پژوهش های مجلس نشان داد این رقم در ایران روزانه به ۲۲ دقیقه رسیده است.
ایران از جمله کشورهایی است که شهروندان به شدت نسبت به بوروکراسی آن اعتراض دارند. در واقع روزی نیست که در ستون های مربوط به درددل های خوانندگان، شکایتی در خصوص ضعف شدید محیط های دولتی و اداری به چشم نخورد.
بر اساس قانون کار در کشور، "کار" در این قانون مدت زمانی است که کارگر نیرو یا وقت خود را به منظور انجام کار در اختیار کارفرما قرار می دهد. در تبصره یک ماده ۵۱ این قانون اشاره شده است که مجموع کار در هفته نباید از ۴۴ ساعت تجاوز کند.با کسر روز جمعه تقریبا روزی هشت ساعت کار برای کارمندان منظور شده است: یعنی ۴۸۰ دقیقه در روز.
رسانه هاي دولتي و نزديك به حاكميت در يكي دو سال اخير كوشش كرده اند در گفتگو با كارشناسان دلايل پايين بودن كارايي كارمندان دولتي را توضيح دهند، براي نمونه سايت بولتن نيوز با انتشار گزارشي از "۱۰ عامل مهم و كيلدي" نام برده بود. دلايلي همچون: "نظام سیاسی پادشاهی"، "فرهنگ دیرین و سنتی جامعه ایران"، "چند شغله بودن کارمندان"....
سايت فرارو نيز يك بار از زبان يك استاد دانشگاه نوشته بود: "انتصابی بودن مدیران در ایران در کاهش میزان کار مفید بسیار نقش دارد به طوری که در همین دانشگاه هم وقتی یک نوجوانی از راه می رسد او را رئیس دانشکده می کنند مطمئنا من استاد دانشگاه دیگر دست و دلم به کار نمی رود و این موضوع مهمی است. "
با اين حال در اين تحليل ها به ندرت يا هرگز ردپايي از وجود جمعيتي صدهزار نفري از مصرف كنندگان مواد مخدر در نهادهاي اداراي به عنوان دليلي براي راندمان بسيار نازل كارمندان سخن به ميان نیامده است.
بر اساس ماده ۸ فصل دوم قانون رسيدگي به تخلفات اداري، استعمال يا اعتياد به مواد مخدر تخلفی محسوب مي شود كه بايد با آن برخورد کرد.
بر اساس قوانين كار و تامين اجتماعي نيز دو نوع تخلف در محيط هاي كار تعريف شده است: تخلفات گروه يك شامل تخلفاتي است كه قصور و سهل انگاري تلقي مي شود، همچون "بي حرمتي به موازين شرع مقدس اسلامي و شئونات نظام جمهوري اسلامي " و يا "استعمال دخانيات در محل هاي ممنوع". تخلفات گروه دوم كه اعتياد به مواد مخدر يكي از آن ها است، اينگونه تعريف شده اند: "تخلفات و جرايمي است كه جنبه جزائي داشته باشد."
بر اساس قانون در مورد تخلفات گروه دو كارفرما ميتواند موضوع را جهت رسيدگي به مراجع قضائي احاله نمايد و تا هنگامي كه راي مراجع ذيصلاح صادر نشده است قرار داد كارگر به حالت تعليق در مي آيد و در صورت صدور راي محكوميت كارگر اخراج خواهد شد.
با اين حال نرخ بالاي جامعه كارمنداني كه به مواد مخدر اعتياد دارند نشان مي دهد كه ظاهرا دستگاه هاي نظارتي در دولت از اجراي سفت و سخت و حتي حداقلي قوانين مربوط به مبارزه با اعتياد در محيط هاي كاري شانه خالي كرده اند.
بابك دين پرست همچنين گفته است که ۷۵ درصد از معتادان کشور دیپلم و ۲۱ درصد از آن ها مدرك كارشناسي دارند.
وي البته اشاره نكرده است كه چه تعدادي از جمعيت كارمندان معتاد را اكثريث قابل توجه ديپلمه ها تشكيل داده اند.