Donnerstag, 12. Januar 2017

دکتر جواد طباطبائی چرا جنجال به پا می کند؟


جوابی به مقاله ضد حقوقی (زبان ملی و برنامه آموزشی زبانهای محلی)
نویسنده : یوسف ـ بهنمون
در یکی از کانالهای مجازی متنی را خواندم که با مداقه در متن و ماهیت مفاد آن ، راوی افاضه مضاعف فرموده بودند به قدری که
از فحوای کلام و متن،احراز می شد مقام معظم ایشان انوار طلایی و شعله های سوزان خورشید را در عین نظر انداختن به آن، با سایه بان قراردادن دستها ، آشکارا آنرا انکار کرده بودند ، تعجبی نبود ، استفهامی نیز حاصل نمی شد زیرا همه آگاه هستند که این امر مسلّمی است هر انسان هرچه ناآگاه تر همان اندازه فضل فروش و میدان دار خواهد بود زیرا برای تأمین عقده های درونی و خود بزرگ بینی های روانی چه در جمع و چه در تنهایی و عالم مالیخولیایی، من غیر واقع افاضة فضل خواهد نمود که شاید در همان جمع مطرح شود و یا به خواسته های دنیوی از جمله پاداشهای مختلف و متعدد از جمله (آپارتمان ، وسیله ی نقلیه ، پست و مقام ظاهری) نایل آید . با توجه به متن سخنرانی و یا اعلامیه شخص مذکور به طرفیت آقای رضا کریمی نماینده محترم مجلس شورای اسلامی اینجانب به وکالت از معّزی الیه سخنی ندارم و حق سخن گفتن نیز نخواهم داشت و ایشان خود می دانند بالشخّصه پاسخگو در برابر اظهارات شخص مذکور باشند اما چون نامبرده بشرح متن مذکور، بدون اطلاع علمی و بی مایة فرهنگی و صرفاً برمبنای کینه و نفرت شخصی منکر حقیقت و واقعیت موجودی قوم ترک شده اند برخود واجب دیدم در مقام اقٌل از پیشگاه اساتید تورکولوژی اجازت اخذ و مطالبی را در این راستا تلخیصاً و بطور موجز به این شخص ، هم پالگی های گذشته و حال نامبرده اعلام بکنم البته ما در خصوص مورد مسبوق به سابقه هستیم و از این هجمه ها از دوران اواخر قاجار و خصوصاً در طول مدت حاکمیت پا لانی ها و پس از پیروزی انقلاب اسلامی بنحو کثرت دیده و شندیده ایم و از محضر کینه جویانه ی آقایان پان فارسیسم و فاشیزم پان متلذذ شده ایم . اما چرا چنین افرادی موضوع بدیهی تاریخی و فرهنگی را با کمال جسارت منکر می شوند . البته این عنوان و موضوع معنونه مربوط به شخصی بخصوص و یا فردی تنها نیست، بلکه این امر جریانی است مهلک و خطرناک که توسط امپریالیست انگلیس و دارو دسته های نوکر ماب آنان تنفیذ و اشاعه می شود . البته علت این اوضاع و احوال و مطرح نمودن آن و وسیله قرار دادن چنین اموری جهت اختلاف اقوام در داخل ایرا ن نتیجتاً بهره گیری آتی آنان از این مقوله است . شخصی گمنام مانند رضا پالانی جلاد ،حاکم و شاه می شود که بهترین و سهل ترین عامل در دست امپریالیست هاست و ایادی خود فروش و خوش رقص انان با کینه های بی پایان و عقده های خود بزرگ بینی (با اخذ آپارتمان ـ ملک ـ پست و مقام و نقدینگی) هیزم بیار معرکه و میمون میدان امپریالیستی می شوند رضا پالانی با فرمایش امپریالیست انگلیس و سایر مزدوران ، این جریان نا میمون را در کران تا کران ایران زمین اشاعه و به تبع آن با صرف هزینه های بیکران از جیب ملت ، تفرقه می اندازند و حکومت می کنند و به مطامع امپریالیستی نایل می شوند . از اینکه انگلیس و یا امپریالیست های مشابه چنین پدیده اجتماعی و فرهنگی را در دایره امور سیاسی مطرح می نمایند زیاد هم بی دلیل نیست زیرا آنان زخم شکست مفتضحانه از قوم ترک را در طول تاریخ از جمله فتح استانبول در مورخه 1453 میلادی و یا نبرد گالیپولی (چاناق قلعه) فراموش نکرده اند و برای تأئید و صحّه گذاشتن بر جمله ی مشهور خود که بر روی مزار سلطان محمد فاتح در زمان جنگ جهانی اول بیان داشته اند بدین نحو که دیگر نباید حاکمیتی بدین قدرت و وسعت از طرف ترکها در دنیا تکرار نشود و انتقام پانصد ساله را از شما عثمانی ها گرفتیم ... متعاقباً و مآلاً به هر نحو و طریقی در صدد تضعیف ترکها به هر اقدامی دست می یازند و این اقدام توسط مزدوران و خوش رقصان امپریالیستی خواسته یا ناخواسته ادامه پیدا می کند و ایادی نا توان و بیسواد و کینه ورز و عقده ای آنان در داخل ایران با تشبث به باستانگرایی و حسرت حاکمیت ساسانی ها و تبعاً با نفرت از دین مبین اسلام ، در صدد نفاق و ایجاد دو دستگی میان اقوام هستند براین متُدّ ، انواع و اقسام شگردها بکار میبرند تا شاید به آرزوهای مالیخولیایی خود برسند همان طوریکه میدانیم در زمان حاکمیت رضا پالانی و فرزند خلفش ، چه کسانی آب به آسیاب دشمن ریختند و چه مقامی یافتند و چه قدر هزینه ها صرف شد . یادمان باشد مستوفی ها ـ محسنی ها ـ عبدالعلی کارنگ – هما ناطق ـ محیط طباطبایی ـ غلامعلی رعدی آذرخشی ـ جواد مشکور ـ جمال الدین فقیه و عده ای از این قماش با تمام توان و نیرو گرفته از حاکمیت وقت، درصد انکار قوم ترک و فرهنگ والای این قوم بر آمدند .
از شهر زیبا و صنعتی با مردم مبارز خود یعنی تبریز اگر اولین ها بود ، دیگر اسم بی مسمایی باقی نماند ، زبان ترکی و مردم ترک زبان مورد تمسخر قرار گرفتند ، جک ها ساخته شد ، نمایش ها و فیلم ها و روزنامه ها و هجمه های دیگر با تمام قدرت از طرف مزدوران رضا پالانی و فرزند خلفش به مرحله اجرا در آمد . در حدود یکماه از اتمام دولت دموکرات آذربایجان بیست و پنج هزار نفر مردم بیگناه یا قتل عام یا تبعید یا حبس نصیبشان شد . اما با افتخار باید گفت که تمام هّم و تلاش آنان و صرف هزینه های کلان برای تخریب زبان ترکی ، و فرهنگ والای آن و انکار قوم شریف ، نجیب و شجاع ترک بی نتیجه ماند و سیه روی شد ، هر که در اوغش بود . زیرا آنان به خوبی می دانند و می دانستند که در یک روز یا یکماه یک قوم در محدوده منطقه ی خاص جغرافیایی خلق نمی شود و این بستر زمان است که درخود اقوام را از ابتداء پرورش و در مسیر خود زنده نگه می دارد . اما چه می شود کرد که منکران حقیقت هر زمان در جهل مرکّب بوده و خواهند بود علیرغم تلاشهای زهرآگین و مستمّر پان فارس ها و فاشیزم پان صفت در راستای انکار و انهدام قوم ترک هستند ، ولی تاریخ مسیر واقعی خود را طیّ و این قوم همچنان در برابر هجمه های معموله و نفرت انگیز امپریالیست و ایادی ناآگاه و خود فروخته ی آنان و با ستانگرایان مالیخولیایی ایستادگی کرده و خلاق و برازنده به دوام و قوام خود ادامه می دهد . با توجه به مراتب پان پارس ها و همپالگی های فاشیزم آنان در مقام انکار قوم ترک ، با ایراد اتهامات واهی و انتساب عناوین غیر عادی و بی مفهوم سعی در تخطئه ی این قوم دارند به این منتسبات و اتهامات نیز دلخوش بوده و بخود می بالند . آنها اعلام می کنند که ترک ها از تبار مغول هستند و چون مغول ها ایران را به ویرانه تبدیل کرده اند (صرفنظر از دلایل تاریخی و علت های سیاسی هجوم قوم مغول به ایران که البته بحث طولانی دارد و در این مقال نمی گنجد) پس ترکها یغماگر و تاراج گر هستند همین اظهارات سخیف و بی اعتبار در نظر آنان حقی ناخواسته برای این منکران محسوب می شود در صورتیکه مغول ها و ترک ها تنها مناسبتی که دارند از نظر جغرافیایی همسایه بوده و بعضی لغات زبانی آنها به جهت تبادلات سیاسی و یا جنگی مشترک است ، آیا این مقدار تشابه نسبی ، دلیل بر وحدت قومی است در صورتیکه هیچ سنخیت نژادی ، قومی ، ملی در روابط این قوم وجود ندارد ، مانند اینکه بگوییم افغان ها همان ایرانی ها هستند و مثلاً ابدال خان افغان و محمود اشرف افغان با سلطان صفوی یکی است . چه مقدار بحث برانگیز و تمسخرآمیز است این فرضیه ی مورد ادعای آنان . آنها به قوم ترک آذری میگویند از بیان کلمه ترک هم واهمه دارند و هم ابا ، با اندک مداقٌه در روند تاریخ ایران و مراجعه به اوراق تاریخ و متون بجا مانده و کتب تحریر شده حتی ، توسط مورخین مختلف در ایران ، آیا کسی تا کنون قومی بنام آذری معرفی کرده است یا خیر و این مقوله ی تصنعی در حقیقت اختراع افتراء آمیز فردی خائن بوده بنام کسروی که علیرغم عدم تخصص در تاریخ زبانشانسی و قوم شناسی این پدیده مصنوعی نوظهور را بعنوان استدلال بی پایه باستانگرایان معرفی کرده است . تمام تئوری های مصنوع کسروی را اندیشمندان ترک مردود اعلام که البته مجال و مقال مذکور در اینجا نیست البته می توان گفت ترک آذری که ترکان منسوب به آذربایجان و یا ترک جاجرمی و یا ترک قشقایی و یا ترک ترکمن ، اما هرگز در هیچ منبع فرهنگی ، تاریخی چنین قومی شناخته و معرفی نشده است . مگر مصنوع و مخلوق کسروی که به مردم ترک و قوم ترک بگویند اصالت قومیت خود را منکر باش مانند شخص و رجاوند که در کمال قباحت در شهرستان ارومیه در یک سخنرانی اعلام داشته بود شما ترک نیستید که البته حسابش را کف دستش گذاشته بودند . همچنین به ما تلقین می کنند که قبل از اینکه تبار و قومی بنام ترک در ایران وجود داشته باشد همه ی آنها فارس زبان بودند که تبدیل به ترک شده اند .
آیا بیان این مطلب وقاحت آمیز نیست ؟ باید پرسید به چه دلیل و با کدام منطق و در چه برهه ای از تاریخ و در چه منطقه ای از ایران و چرا ؟ از دو حال خارج نیست یا به زور شمشیر بوده و یا نفس و ماهیت فرهنگی ترکان ، آنها را جذب کرده است و اگر ترکانی وجود داشته اند یعنی بعنوان عاملین تغییر قومیت ٰ پس نتیجتاً چرا آقای فلانی منکر وجود ترکان است و یا عظمت و خلاقیت فرهنگی قوم ترک است که فارس زبان ها را به طرف خود سوق داده است این ترکان کجا بوده اند که فارس زبان ها را بسوی فرهنگ و زبان خود سوق داده اند ؟ پس اینهمه اتهام و ایراد افترا و انتساب عناوین مصنوع جز کینه و نفرت و نظریات خفیف و سخیف چیز دیگری نمی تواند باشد و نتیجتاً باید به این مدعیان فاضل مآب گفت و در ذهن چون گنجیشگ آنان بکرّات تکرار کرد که قوم ترک با آن همه تاریخ مدرن و حکومت ها و فرهنگ ها وزبان رسا و کامل در طول ازمنه متهافت در ایران حضور داشته و علیرغم هجمه های نفرت انگیز اختلاف تولید کنندگان وجود خواهد داشت زیرا در یک روز متولد نشده است که در یک روز بدست این خائنین محو و نابود شود . که البته قسمتی از این مطالب و تثبیت آنرا به عهده ی مورّخین و عالمان اجتماعی عادل واگذار می کنم قبل از حرکت قوم به اصطلاح پارس از ماورای قفقاز یعنی خاستگاه اقوام مختلف به فلات تپه ایران ، اقوام مختلف با فرهنگ و زبان و آداب رسوم برجسته و متمدن تر از قوم پارس زندگی می کردند که پس از حضور وحشیانه آنان تمام نحوه حکومت و اساس تمدن خود را از همین اقوام یاد گرفته اند و تشکیل دولت و حکومت دادند . اقوام ساکن در ایران قبل از پارس ها یعنی ایلامی ها (اعیلامی) لولوبی ها ، مانناها ، اورارتوها ، کاسپی ها و سومرها (چو مورها یعنی گِل ها البته به خاطر خط میخی روی گل ها مسمی شده اند) و سایر اقوام ، قوم پارس را تعلیم و آموزش داده اند حتی فرودسی شاعر در بار ترکان غزنوی نیز به لحاظ عدم دریافت وجه نقدی از پادشاه غزنوی در راستای اشعار سروده اش در افسانه ای من در آورده و خیالی نمی تواند از عظمت و بزرگواری ترکان صرفنظر نماید و اعلام می دارد که پس از حبس دیوها (منظور ترکان) توسط کیکاووس پادشاه ایران زمین شرط آزادی آن ها را آموزش سواد و علم اعلام می کند . سئوال اینجاست هر چند فردوسی خواسته یا ناخواسته این افسانه را سروده اما چطور پادشاه شما باستانگرایان فردی بی سواد و عامی بوده اما دیوان یعنی ترکان با سواد و عالم بوده اند که البته در اصل و ماهیت موضوع هم چنین است . با اندک مداقه به آثار مکشوفه و لوحه ها و یادگارهای بجا مانده از اقوام یاد شده زبان مستعمله ی آنان التصاقی بوده که زبان ترکان در طول تاریخ بوده و نه زبان تحلیلی و تحریفی که زبان مورد ادعای شماست که البته شما باستانگرایان زبان هنری و علمی نداشتید و از اقوام متمدن دیگر عاریه گرفتید کما اینکه در حال حاضر نیز اگر کلمات ترکی و عربی را از زبان فارسی تخلیه کنند دیگر جسدی متزلزل از زبان مورد ادعای شما باقی می ماند و یا خشایار شاه را منتسب به خود و باستانگرایان می دانید با مراجعه به سنگ نوشته های عباس آباد همدان نه خط مورد استفاده و نه زبان محاوره ای هیچکدام متناسب و سنخیتی با زبان پارسی مورد ادعای شما ندارد و به هیچ وجه مطابق نیست اما حقیقت امر اینست که زبان مورد ادعای شما در ایران از قرون اولیه ی هجری از طریق خلجستان افغانستان و شمال شرقی ایران زبان محاوره ای دولت سامانیان شده و توسط آن دولت منتشر و مورد استفاده قرار گرفته و به تدریج با استفاده مردم از طریق آذربایجان تا قرن ششم و هفتم به استان فارس رسیده است زیرا اگر قبل از این تاریخ در آن منطقه زبان مورد ادعای شما مورد استفاده قرار می گرفت سعدی اشعار خود را قبل از گلستان و بوستان به زبان فهلویات نمی سرود . البته در این مورد مطالب فراوان و قابل تحقیقی نیاز دارد که محتاج کشفیات و تحقیقات بیشتری است و شما باستانگرایان نباید بطور قطعی قیافه ی حق به جانب بگیرید . اما بعضاً در این خصوص یعنی اظهار نفرت و کینه به ترکان از طرف شما قابل امعان نظر است و باید به شما حق داد زیرا معبود شما و پادشاه پیغمبرگونه شما کوروش پس از آن همه کشت و کشتار و ظلم ستم و سرکوب عوامل مختلف طغیانها ، نهایتاً و نتیجتاً توسط شیر زن تاریخ و ابر زن قوم ترک تومروس ، کشته شده و سر خون آلود او در توبره گذاشته شده تا عبرت ظالمان دیگر شود و همچنین سرداران و دلاوران ترک با شهامت و شجاعت ، دین مبین اسلام را با همکاری اعراب از شرق آسیا تا قلب اروپا نشر داده و پس از خاتمه ی وظایف دینی ، سرداران دلاور حکومت های ایرانی را تحت نام های سلجوقی ، غزنوی ، آق قویونلو ، قره قویونلو ...
صفوی و غیرو را تشکیل دادند که چون شما پان فارسیسم ها و فاشیست های باستانگرا علناً سبب سقوط دولت ظالم و خونریز ساسانی را توسط ترکان و اعراب می دانید به اسلام کینه می ورزید و یاوران آنها را که ترکان باشند آرزوی محو و نابودی دارید اما ترکان در طول تاریخ خلاق برازنده بوده اند و این عظمت و خلاقیت مستدام خواهد بود .
بیاد آوریم که در زمان ساسانیان پادشاه این سلسله به دربار ترکان پناه برده و انوشیروان حاکم ساسانی ، دختر ایستمی خان ، خان قوم گؤک ترک را به فرزند خود به زنی گرفت و حدود دویست هزار از ترکان شجاع به قبایل و اقوام موجود در ایران ضمیمه شدند بیاد آوریم که پیامبر بزرگ اسلام (برابر متن مقدمه ی کتاب مقایسه اللغتین) فرموده اند که قوم ترک عامل انتشار اسلام و دین مبین خواهد بود . من به قومی که اسلام را اشاعه و منتشر خواهد کرد اشاره می کنم و چنانکه تاریخ گواه است مبارزان و دلاوران ترک دین اسلام را از شرقی ترین نقطه جغرافیایی آسیا تا قلب اروپا «اسپانیا» بردند و این پیروزی که یک طرف آن سقوط حکومت جبار ساسانی را رقم زد ، یکی از عوامل ایجاد کینه و نفرت در دل پان فارسیست ها به قوم ترک شد اما ترکان همان طوریکه در تاریخ ثابت کرده اند با تلاش و خلاقیت و دلاوری دولت هایی تشکیل دادند که پان فاسیست ها آنها را منکر و تنها حاکمیت رضا پالانی را که ثمره استعمار و استثمار انگلیس است قبول دارند و بر اثر همین اعتقادات و باورهای کینه جویانه ، نه تنها قوم ترک را در روند تاریخ و طول زمان در منطقه ی جغرافیایی ایران منکر شدند ، بلکه برای تخطئه این قوم ، دسیسه های سیاسی چیدند ، با قوه قهریه قتل عام کردند ، تبعید کرده ، به حبس انداختند کتابهای آنان را خمیر کردند . جوک ها ساختند فیلم های اهانت آمیز تهیه و اکران کردند روزنامه و مجلات و انجمن ها (افشارها و غیره ...) تشکیل دادند و هزینه ها برای حذف قوم ترک مصرف نمودند . حتی قباحت و تنگ نظری و نفرت را به جایی رساندند که به دولت و حاکمیت نوکر صفت پهلوی پیشنهاد کردند که فرزندان صغیر و بچه های تازه متولد شده ی این قوم را در آذربایجان از دست مادران آنها با زور اسلحه و چماق بگیرند و در مناطق فارس نشین تربیت کنند کاری که حتی کوروش خونخواز و هیتلر ظالم نکرد . اما علیرغم همه ی این نفرت ها و هجمه های مربوطه و سایر اقدامات آشکار و پنهان ، قوم ترک در بستر تاریخ ایران و منطقه ی جغرافیایی این وطن خلاق و بالنده نه تنها سرافراز و بزرگوار زیست بلکه خود تاریخ ساز و حتی برادران فارس خود را از هجوم و نابودی مهاجمان دشمن با فداکاری نجات داد که تا کور شود هر که در او غش باشد و اما چرا این نفرت ها ، انکارها ، اهانت ها و بازی های سیاسی مستمراً ادامه دارد . بدیهی است این یک نوع مبارزه علیه فرزندان دلاور مردم آذبایجان است که البته اعمال غیر انسانی آنان آب در هاون کوبیدن است زیرا قومی که صد ها سال و با تمدن والا ، با شجاعت تمام در ایران بوده و زیسته با این بادهای زودگذر حتی یکبار هم نخواهد لرزید. آنها به خوبی می دانند که برابر اعلام سازمان جهانی یونسکو زبان قوم ترک سومین زبان زنده ی دنیاست . موسیقی و رقص ترک خصوصاً آذربایجانی در مسابقات جهانی از ردیف اول تا چهارم قرار می گیرد . اما شما ها چرا چنین نظری ندارید باید گفت کینه نفرت و حسد و حقد و تبلیغات امپریالیستی و آموزش های باستانگرایی چشم شما ها را کور ، بر عقلتان زوال وارد کرده است نمی دانم می دانید یا نه ؟ زبان مادری زبان شیری و لالایی هر انسان است و هیچ موجود زنده ای بنام انسان نمی تواند شیر مادر و احساس پاک و مقدس آنرا فراموش کند مگر با طمع تملک آپارتمان و تملیک نقدینگی و وصول به پست و مقام و غیره و ... این حس مقدس را معامله کند و در مقام خائن به هرچه اصول انسانی و شرف و اعتبار فرهنگی است پشت پا بزند . البته بعضاً در چنین وضعیتی یعنی مکیدن شیر از پستان مادر، بچه های ناخلف ، خائن ، چنگولی به پستان مادر می زند و زخمی اش می کند و یا در حین خوردن شیر لگدی هم به شکم مادر می اندازد ، شاید شما چنین فرزندی از تبار خائنین و نمک شناسان هستید . علیرغم اینکه ترکان صد ها سال قبل در منطقه ی آذربایجان حضوری مستمر توأم با مردانگی و حفظ حدود و ثغور خطرناکترین مرز جغرافیایی را نگهبانی نموده اند در سایر نقاط این مرز بوم از استان خراسان نواحی جاجرم و درگز .... استان گلستان و مناطق قم و ساوه و تهران (راستی این آقا از برج طغرل سالارخان سلجوقیان .....
در مرکز منطقه ی ری که حکایت از وجود ترکان داشته دیدن فرموده است و اطلاعی دارد یا خیر؟ که البته اگر صد در صد هم این آثار و علائم مسجل و متقن باشد باستانگرایان عضو جامعه انکار و کینه و نفرت هستند) و استان فارس و غیرة ، ترکان با فرهنگی غنی و زبانی محکم و تاریخی درخشان با صفات انسانی والا در کنار هم و در کنار برادران فارس ،‌کرد ، لر، بختیاری ، عرب زندگی محترمانه و توأم دارند تا کور شود هر که نتواند دید شاید این افراد توجیه کنند که این ترک را خداوند متعال در یک روز آفریده و یا کشوری با استعداد نیروی هوایی مافوق ، آنها را با چتر از آسمان به زمین و منطقه ی مختلف ایران رها کرده است البته در مقام انکار هر توجیهی ممکن است جمع افراد ترک نشین در مناطق موصوفه برابر آخرین آمار اعلامی حدود سی میلیون نفر است آیا این جمعیت کثیر را با تمام تاریخ ، فرهنگ و زبان می توان براحتی منکر شد . همانطوریکه بشرح فوق مذکور افتاد ، امپریالیست انگلستان و ایادی او و باستانگرایان هنوز هم درد شکست مفتضحانه سلطان محمد فاتح ، درد شکست گالیپولی (چاناق قلعه) و درد شکست سر و گردن پیامبر باستانگرایان یعنی کوروش بدست شیر زنی از تبار ترک یعنی تومروس و همچنین یاری و امداد ترکان در سقوط ساسانیان و اشاعه و نشر اسلام و همینطور حاکمیت سرداران ترک و همینطور درد تملیک آپارتمان ، وسیله ی نقلیه و وجه نقد و پست و مقام فراموششان نخواهد بود و برای جبران اینهمه سرشکستگی و ضعف بجای همزیستی مسالمت آمیز و زندگی برادروارانه ، اقدام به تولید کینه و نفرت نموده در صدد تخطئه اقوام ترک برآمده اند و بعضاً جسارت و عقده و کینه و نفرت را به حدی رسانده اند که حاضر شده اند خورشید درخشان را با انوار طلایی و شعله های سوزان منکر شوند . فامّا مطلب دیگری ضرورت بحث و مالاً پاسخگویی دارد حساسیت حضرتعالی در مورد برگزاری مراسم شاهنامه خوانی در قهوه خانه های آذربایجان است بدین نحو که بسیار نگران و حساس هستید و این حساسیت دورنی را نتوانستید مردانه تحمل کنید و بناچار بروز داده و اظهار فرموده اید که علیرغم شاهنامه خوانی نقالان در قهوه خانه های آذربایجان چه ضرورتی و لزومی برای قرائت داستانهای کتاب اسطوره ای ترکان یعنی «دده قورقوت» هست که بخوانید در قهوه خانه ها به داستان سرایی بپردازند . البته می دانم هر اقدامی مردم ترک آذربایجان بخواهند برای تعالی و اشاعه فرهنگ خود بکنند مورد تحریم و نفرت شما قرار می گیرند و یا باید برای مصاحبه و مکالمه و یا ترتیب مجالس فرهنگی از محضر شما اجازه بگیرند . آن طوریکه شنیده ام و روایت شده است حضرتعالی بعنوان یک حقوقدان مریدهایی بدنبال دارید طرفداران مجلس های خصوصی و همرای های جنابعالی ، با عنایت به مقام علمی شما که یک حقوقدان هستید تعجب انسان را بیشتر از هرکسی و یا موردی برمی آورید . در مرحله ی نخست ،انسان وقتی شخصیت علمی و بارگاه تخصصی فردی را مورد بررسی قرار می دهد انتظار دارد یک شیمیدان از علم شیمی و یا عالم جامعه شناسی از اجتماع و روند اجتماعی بحث و بیان موضوع نماید و حقوق انسانی و اجتماعی افراد جامعه را اساس خواسته های درونی را انسانی و علمی خود قرار دهد و در مورد حضرتعالی چنین متبادر به ذهن می شود که چرا حقوقدانی به مصداق آن جناب ، از حقوق فراموش شده و نادیده گرفته شده قوم ترک که حتی در قانون اساسی یعنی خون بهای شهیدانی نیز تصریح و تاکید شده دفاع نمی نماید . نه تنها به وظیفه ی علمی و انسانی خود عمل نمی نماید بلکه با کینه و حساسیت و جمع کردن افراد مختلف بدور خود و مرید و مرید بازی درصدد محو و نابودی حقوق حقه یک قشر از مردم این کشور می باشد . هم باید سئوال کرد و مطرح نمود که چنین افرادی از داستان سرایی های احتمالی شاهنامه فردوسی توسط نقالان در قهوه خانه های آذربایجان بسی خرسند و شادمان می شوند و بلکه از شدت خوشحالی پر می گشایند اما وقتی قوم دیگری از تبار ترکان در آذربایجان درصدد یک اقدام فرهنگی بر می آیند آنان افسرده دل و در مقام اعتراض مرثیه ها می سرایند که ای وای ، شاهنامه فراموش شد . بیگانگان فرهنگ ملی و اساطیر را نابود کردند ... باید خدمت حضرتعالی بیان کرد که شما هیچ نگران نباشید و غصه نخورید که هرچند این مقوله را شما ایجاد و خود در رسای آن غمگین و افسرده و نگران شده اید . زیرا علیرغم بزرگ نمایی جنابعالی و مآلاً نگرانی شما باید گفت که آن طوری که شما مدعی هستید در قهوه خانه های آذربایجان از شاهنامه داستان سرایی صورت نمی گیرد ! اینجانب بعنوان یک شهروند ترک آذربایجانی که برای استماع داستانهای ترکی و شندیدن آوازهای فرهنگ های فولکلوریک آذربایجان هر ازگاهی به قهوه خانه ها سر می زنم چنین امری را موجود و ملاحظه نمی کنم .
از طرفی بیشتر کسانی که جهت استماع داستان عاشیق ها به قهوه خانه ها سر می زنند صرفاً به قصد شنیدن آواز آنان و بعداً محتوای داستان منقول آنهاست که البته به زبان ترکی گفته ، سروده و بیان می شود چون بسیاری از مستعمین بیسواد بوده و اعم از روستایی و شهری سواد خواندن و نوشتن زبان فارسی را ندارند و همچنین برفرض نگرانی جنابعالی و قبولی ادعای نسبی شما همان داستان نیز به زبان ترکی بیان و نقل می شود چه حضرتعالی نگران باشید و چه افسرده ! این حقیقت زنده و جاویدان خواهد بود اما اینجانب و مردم ترک آذربایجان و حتی جنابعالی و دارو دسته ی نگران شما می دانند که فردوسی شاعر معبود شما در سراسر متون اشعار به قومیت ها و ملیت ها اهانت کرده و غیر از خود دیگران را پلید ، دیو ، تاراجگر گفته است ، صفاتی که شما ، همدستان شما آنرا مصرانه ادامه می دهید اما در کتاب بی نظیر دده قورقوت آداب و رسوم اقوام و نژادها مورد بررسی و توجیه و توضیح قرار گرفته است. همان طور فرودسی این شاعر پیامبر گونه شما چه اهانت ها و دشنام ها و تحقیرها که در مورد زنان روا نداشته است اما در مقابل در متن کتاب مورد نفرت و بازخواست شما ، زن چه مقام بالایی دارد و همسر یک موجود مقدس و قابل احترام است امیدوارم بی طرفانه مطالعه کنید و مقایسه کنید و بدانید که نگرانی شما کاملاً بجا و با مورد است زیرا داستانهای دده قورقوت نقل شود ، شجاعت ، انسانیت هومانیسم ، درستکاری ، احترام به مقام زن و اکثر صفات پاک انسانی برخلاف نظریات فردوسی شما متبلور و بیان شده است که اگر مردم عامی نیز بشنوند و مقایسه کنند به یقین دیگر حتی آن بی سواد عامی فریفته شده براساس تبلیغات پان فارس ها نیز از فردوسی و شاهنامه اش روگردان خواهد شد . البته هیچ فردی منکر ادبیات و فرهنگ و زبان و تاریخ قوم دیگر و ملت دیگر غیر از خود نمی تواند باشد . ولی پان فارسیسم ها منکرین جدی و نافیان بالفطره هستند چطور می توان قبول کرد که شما فرهنگ و آداب و رسوم منطقه جغرافیای خلجستان ، سمرقند ، بخارا ، مازنداران ، گیلان را با زور چماق ، و سرمایه گذاری های بیکران در آذربایجان نشر دهید اما آذربایجانی های ترک زبان و ترک تبار حق نداشته باشند فرهنگ اساطیری و داستانهای دلاوران قوم خود و همچنین معیارهای انسانی اقوام خود را که خون و پوست و رگ این منطقه عجین شده است اشاعه دهند . که البته این تنگ نظری شما و حساسیت جنابعالی و مریدان شما ناشیه از صفت انکار و نفرت خاندان باستانگرایان است . با مراجعه به افسانه های دده قورقوت و اشعار متن کتاب و ملاحظه و مداقعه در اسامی بکار رفته در ان اعم از نام انسانها و اسامی منطقه جغرافیایی محرز می شود که در منطقه قبل از دین مبین اسلام شامانیسم و سایر ادیان مورد استفاده مردم بوده که دین اسلام تمام آثار آنها را تقریباً از بین برده است آیا بیان داستانهای دده قورقود و اظهار دلاوریها شجاعت ها هومانیسم و اخلاق عالی انسانی از شما و یاران شما چه کم خواهد کرد.و چه ضرری و خسرانی به بارگاه انسانیت وارد خواهد آورد . از طرفی چه کسی و کدام مرجعی این حقوق اجتماعی را برای شما تجویز و متقابلاً از ما ترکان نفی کرده است ؟ البته برای شما و هم مسلکان شما به اندازه کافی بهانه و اختلاف تصنعی هست. که بخواهید که آسمیلاسیون را تکمیل کنید . اما با درنظر گرفتن مراتب اشعاری ، چه عیب یا خطری وجود خواهد داشت چه در آذربایجان و چه در همدان و چه تهران (جاهایی که ترک و فارس برادرانه در کنار هم زندگی مسالمت آمیز دارند) هم شاهنامه با صدای نقالان گفته شود و داستان های دده قورقود توسط عاشق ها با آواز دلنشین آنان بیان گردد . البته نظر و دیدگاه تنگ و باریک باستانگرایان بر نخواهد تابید و این اتحاد و صمیمیت قومی و زیستی در حقیقت تیر زهراگین خلاصی است بر مغز های متعصب تنگ نظران. اینکه قوم ترک علاوه از جواز تاریخی و فرهنگی و جواز اصالتی ، با قانون اساسی که خون بهای شهیدان است مجوزی برای هر اقدام فرهنگی دارد هرچند چشم تنگ بستانگرایان شهامت دیدار موجودیت آنرا ندارند . اقدامات فرهنگی ، حفظ اصالت قومی ، اعتلای زبان و حفظ اصالت های تاریخی حق مسلم هر قوم است و در تمام دنیا این حقوق محترم شمرده می شود اما چرا شماها درصدد نفی هویت غیر از خود هستید ؟ که البته جواب شما بطور خلاصه و موجز در سطور قبلی اعلام شده است . اگر از دیدگاه کلی و جامع اصالت فرهنگی و تاریخی اقوام ترک و فارس را مقایسه و بررسی کنیم اندیشمندان ، عالمان و متخصصین در خصوص مورد کتابها نوشته و آثاری از آنان موجود است و نمی توان منکر آنها شد . آیا شما کتاب اساطیری ماناس را که در حدود پجاه هزار بیت بوده و در مقام مقایسه، شاهنامه دفترچه ای کوچک در مقابل آن نیست.
شنیده ، دیده و یا مطالعه فرموده اید ؟ با مقایسه اللغتین ، عتبه الحقایق ، قوتادوقوبلیک ، رستم نامه ، لیلی مجنون ترکی و دواوین اشعار شاعران ترکی گوی و غیره ... که منابع غنی و بی پایان قوم ترک است و حساسیت شما تاثیری در اساس و رکن ادبیات و فرهنگ و تاریخ ترک ندارد و نخواهد داشت اما شما چقدر و تا کی می خواهید حساسیت نشان بدهید و آب به آسیاب دشمنان بریزید ؟
چقدر می خواهید اختلاف قومی و نژادی ایجاد کنید و در این راه هزینه های بی پایان صرف می کنید شما سعی خودتان را بکنید اما مردم ترک و فارس دوشادوش هم و در کنار هم با تمام صمیمیت ها ، روابط انسانی و ارتباط های فامیلی به زندگی مسالمت آمیز خود ادامه خواهند داد . تا تلاش و سعی شما و اسلاف شما و آیندگان نسل شما با تمام نفرتها و نگرانیها محو نابود شود . البته در این رابطه مطالب فراوان و ادله اثبات عدیده وجود دارد که از حوصله این مقال خارج است و اگر کسی عاقل باشد به یقین برای او و تفکراتش این اندازه کافی است و در خاتمه ضمن دعای خیر به گمراهان و منکران و عقده داران صرفنظر از سایر مطالب و مسائل و وضعیت های سیاسی و اجتماعی و صرفنظر از دیدگاه های متهافت و تاریخی از طرف پانها و باستانگرایان سئوالی که مطرح می شود این است که آیا سی و پنج میلیون انسان در یک منطقه جغرافیایی با در نظر گرفتن اطراف آن منطقه نیز با خصوصیات و فرهنگ و تاریخ مشترک چگونه و از کجا بوجود آمده اند بدون اعلام پاسخ در خاتمه به این آقایان مدعیان فضل و فضل فروشان مدعی باید گفت چه شما بخواهید و چه نخواهید و چه منکر باشید و چه کینه و نفرت بورزید . ترکان در حال حاضر با کثرت کمیتی و موجودیت هویتی وجود دارند و انکار شما جز جهالت از باب کینه و نفرت امپریالیستی و باستانگرایی نیست زیرا علیرغم همه ی ادعاهای بی پایه و بی اساس شما ، آنان در کمال قدرت و اصالت و هویت وجود دارند و با سایر برادران عرب ، لر ، کرد ، ترکمن ، بختیاری ، فارس زندگی ایرانی خود را ادامه می دهند تا خار چشم خائنین و باستانگرایان و پان فارس ها باشند.
نویسنده : یوسف ـ بهنمون

رفسنجانی و ترورهای خارج از کشور رفنسجانی بالاترین مقام ایرانی در تایید حمله آمیا بود.

از جمله، قتل شاپور بختیار آخرین نخست وزیر حکومت پادشاهی در تابستان ۱۹۹۱، کشتن فریدون فرخزاد شومن، شاعر و هنرپیشه ایرانی در بن آلمان در تابستان ۱۹۹۲ و ترور دبیر کل حزب دموکرات کردستان ایران و یارانش در رستوران میکونوس برلین در سپتامبر ۱۹۹۲ به دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی بازمی گردد
 
دادگاه آلمان در سال ۱۹۹۴ نام رفسنجانی را در کنار اسامی علی خامنه‌ای رهبر نظام، علی اکبر ولایتی و علی فلاحیان وزیران وقت خارجه و اطلاعات به عنوان اعضای کمیته نهایی تصویب ترورهای مخالفان حکومت در خارج ذکر کرد.
نام رفسنجانی در عملیات بمبگذاری علیه هدف‌های اسرائیلی و یهودی نیز آلوده شده بود.
«اسرائیل هیوم» روزنامه اصلی حامی بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل یکشنبه نوزدهم دی در گزارش مرگ رفسنجانی نوشته بود، بمبگذاری مرگبار سفارت اسرائیل در بوئنوس آیرس در سال ۱۹۹۲ همانند انفجار سال ۱۹۹۴ در ساختمان همیاری یهودیان آرژانتین با تایید رفسنجانی که در آن زمان رییس جمهوری بود، انجام شد.
از تابستان ۱۹۹۲ که سفارت اسرائیل در بوئنوس آیرس منفجر شد و ۱۸ کشته و دهها زخمی برجای نهاد، اسرائیل و برخی عوامل در آرژانتین این عملیات را به نظام ایران و موافقت رفسنجانی با آن نسبت می دادند.
آرژانتین نتوانست سند محکمی در مورد مداخله رفسنجانی در بمب گذاری سفارت اسرائیل در بوئنوس آیرس بیابد.
اما آرژانتین بمبگذاری تابستان ۱۹۹۴ در کانون همیاری یهودیان در بوئنوس آیرس را اقدام تروریستی انجام شده بنا به تایید رفسنجانی نسبت داد.
در عملیات بمبگذاری در آمیا، ۸۴ تن کشته و حدود سیصد تن زخمی شده و ساختمان هفت طبقه ویران گردید.
دادستانی آرژانتین اکتبر ۲۰۰۶ پس از ۱۲ سال تحقیقات دامنه دار، علیه مقامات وقت ایران و حزب الله کیفرخواست صادر کرد.
کیفرخواست تاکید داشت که جمهوری اسلامی ایران بر حزب الله برای اجرایی کردن بمب گذاری بوئنوس آیرس «اثر روشن» داشت.
در مارس ۲۰۰۷، آرژانتین حکم جلب بین المللی را علیه اکبر هاشمی رفسنجانی، علی فلاحیان و علی اکبر ولایتی وزیران وقت اطلاعات و خارجه ایران در زمان بمب گذاری، و شمار دیگری از مقامات ایرانی و حزب الله صادر کرد.
محمود احمدی نژاد که در سال ۲۰۰۶ تازه رییس جمهوری شده بود، در موقعیت ناخوشایندی قرار گرفت زیرا ناچار شد در برابر اتهام تروریستی که آرژانتین به رفسنجانی وارد کرده بود، از این رقیب سرسخت داخلی خود، دفاع کند.
اینترپل، پلیس بین الملل، با حذف نام رفسنجانی و ولایتی، حکم جلب بین المللی را علیه علی فلاحیان، محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران، احمد وحیدی فرمانده وقت شاخه برون مرزی قدس سپاه پاسداران، احمد رضا اصغری دبیر سوم پیشین سفارت ایران در آرژانتین، محسن ربانی رایزن فرهنگی وقت سفارت ایران و عماد مغنیه فرمانده عملیات ویژه حزب الله لبنان صادر کرد.
آرژانتین سال ۲۰۰۸ بار دیگر تاکید کرد که رفنسجانی بالاترین مقام ایرانی در تایید حمله آمیا بود.
با وجود این، ایران و آرژانتین در سال ۲۰۱۳ در ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد و کریستینا فرناندز کرشنر، توافق کردند یک «کمیته حقیقت یاب» تشکیل شود.
«کمیته حقیقت یاب» می بایست شواهد و اسناد انفجار آمیا را بررسی کند، اما اسرائیل و جامعه یهودیان آرژانتین از این توافق به سختی انتقاد کردند بویژه آنکه خانم کرشنر در سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل در ۲۰۱۴ گفت، «تحقیقات نشان داده که ایران و حزب الله در انفجار آمیا دخیل نبوده اند».
با مرگ قاضی آلبرتو نیسمان دادستان پرونده آمیا در ۱۹ ژانویه ۲۰۱۵ این ماجرا پیچیده تر شد زیرا قاضی نیسمان ساعاتی قبل از آنکه قرار بود گزارش خود را در مورد نقش خانم کرشنر در «لاپوشانی تحقیقات آمیا» به مجلس سنای آرژانتین ارائه کند، به ضرب گلوله عوامل ناشناس در خانه خود کشته شد.
خانم کرشنر قتل نیسمان را به «عوامل خودسر» در نهادهای آرژانتین نسبت داد.
موریسیو ماکری رییس جمهوری بعدی آرژانتین مارس ۲۰۱۶ در مورد بمبگذاری سفارت اسرائیل و حمله به ساختمان همیاری یهودیان کشورش، به خبرگزاری اسوشیتدپرس گفته بود، «رخدادهای آن سال‌ها آرژانتین را در چشم جهان ضعیف کرد و ما تصمیم داریم حقایق را روشن کنیم».
آرژانتین در ماههای اخیر دوباره استرداد برخی از مقامات وقت تحت تعقیب ایران را که به سفرهای خارجی می روند، درخواست می کند.
آرژانتین ژوئیه ۲۰۱۶ در سفر علی اکبر ولایتی مشاور امور بین الملل رهبر جمهوری اسلامی ایران به عراق، خواهان استرداد وی برای بازجویی شد.
اسحاق آویران، سفیر اسرائیل در آرژانتین در سال بمب گذاری در ساختمان آمیا، در مصاحبه‌ای در ژانویه ۲۰۱۴ گفته بود، «اکثر افرادی که در بمبگذاری آمیا دخالت داشتند، به سزای عمل خود رسیده اند».
روزنامه هاآرتص در ژانویه ۲۰۱۴ نوشته بود، سخنان آویران «اشاره تلویحی» به کشته شدن عماد مغنیه، فرمانده شاخه نظامی حزب الله لبنان نیز بوده که فوریه ۲۰۰۸ در انفجاری در دمشق کشته شد.
اما دولت اسرائیل به طور رسمی سخنان آویران را رد و از آن «ابراز برائت کامل» کرده بود
 http://www.iranglobal.info/node/58437

Dienstag, 10. Januar 2017

رفسنجانی روحی پلید در گشتالت یک انسان مکار


رفسنجانی مرد اما روح پلید و نژاد پرستی او از در و دیوار های ایران آویزان است و در کوچه و پس کوچه ها و مخروبه های تهران میگردد. رفسنجانی در محور پلید های دهه های اخیر سیاست ایران جا گرفته بود که قرنها است ملت و و خاک مارا مثل خوره(سیفلیس) می خورد و از بین می برد
.
رفسنجانی سردسته معماران و طراحان سیاست متامورفی انقلاب مردمی سال 1357 در ایران و تبدیل آن به دیکتاتوری آمورف دینی ونهایتا تبدیل آن به یک نظام راسیستی و آپارتاد نژادی مرکب از پان ایرانیزم+پان شیعیزم شعوبی + پان فارسیزم بود . در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی تبدیل شعار امت گرئی به ایران گرائی با محوریت فارسیزم شروع شد ودردوره خاتمی و احمدی نژاد اوج گرفت و دارد در دوره روحانی که پرورش یافته همین مکتب است باز هم بیشتر اوج میگیرد.
با محوریت رفسنجانی مکتب پان ایرانیستی و پان آریانیستی که هردو مکتب نژاد پرستی و باستان پرستی هستند با آخوندیزم و شیعیزم شعوبی ایرانی متحد شدند و ملغمه ای بنام, اسلامو ایرانی, را , در‌واقع , اسلامو فارسی, را بوجود آوردند.
رفسنجانی ذاتا و خصلتا تمام عیار در عمومیت ضد تورک و بالاخص ضد آزربایجانی بود و هیچ موقع کلمه آذربایجان را نخواست درست تلفظ کند و نکرد. با محوریت رفسنجانی تخریب وتحقیر زبان و فرهنگ و هویت تورکها که از دوره پهلویها آغاز شده بود, بازهم بطور سیتماتیک و برنامه ریزی شده, شدت یافت, جوک سازان حرفه ای( مثل ماهی صفتها) را آموزش دادند.
یکی از سیاستهای پنهان و آشکار رفسنجانی نفاق افکنی ودشمن سازی در میا ن مناطق و شهرهای محتلف آزربایجان بود. مراغه ای و خوئی هارا بر علیه تبریزیها و مشکینی و خلخالی ها را بر علیه اردبیلیها و بالعکس شوراند.
با محوریت رفسنجانی پروژه فارس سازی مناطق تورکها در آزربایجان و سایر جاهای ایران شتاب تازه گرفت نامهای شهرها و میدانها و کوچه پس کوچه ها از نامهای تاریخی تورکی به نامهای فارسی تبدیل شدند.
بدستور رفسنجانی دریاچه اورمی, نگین زیبائی آزربایجان را خشک کردند و ه کویر تبدیل کردند.
با یک کلام , رفسنجانی تا آخرین نفسش دست از تخریب آزربایجان بر نداشت و روح پلیدش دریادداشتهای خلقمان نسل به نسل باقی خواهد ماند و بر آن سنگینی خواهد کرد
.
سلیمانی 10.01.2017

Mittwoch, 16. November 2016

تاریخچه راسیسم و ذهن مالیخولیائی نژاد برتر پارس آریائی در ایران


تاریخچه راسیسم و ذهن مالیخولیائی نژاد برتر پارس آریائی                                                                                      در ایران این مطلب رو ستارخان بالاسی در یکشنبه 11 فروردين 1392 ساعت: 11:1 در سایت قرار داده است. مقدمه: تبلیغ و تلقین وسیع افسانه های تاریخ امپراتوری ایران باستان از کورش گرفته تا حال حاظر در فاصله زمانی هشت دهه اخیر باعث پیدایش یک نوع اپیدمی بیماری های مزمن و اختلال روحی و روانی با حالتی مالیخولیایی (پارانویا) و به یک نوع خود بزرگ بینی و انکار دیگر ملل که به شکل گسترده و توده ایی و سنتی در بین ملت فارس پدیدار گشته است این بینش جاه طلبانه در داخل ایران موجب لطمات و ضایعات و آسیب های جبران ناپذیری بر روی فرهنگ و زبان و موسیقی ملتهای غیر فارس و تخریب تارپود و یکپارجگی روابط اجتماعی آنها گردیده است و در ضمن باعث بروز تنشهای جهانی نیز گشته است که تاوان جاه طلبی راسیستی این ملت و حاکمیت فارس را ملت آذربایجان و دیگر ملل غیر فارس با جان و مال خود زیر شعار هموطنی وادار به پرداخت شده اند                                                                                                                                             ١- جاه طلبی راسیسم فارس در دوران رضاشاه پهلوی رضاخان میرپنج با توطئه بر علیه حکومت ترک قاجار و با خوش خدمتی و به کمک انگلیسی ها حاکمیت را در تهران بدست گرفت بعد از استحکام پایه های حکومت و اعلان پادشاهی اقدام به قتل عام تمام گروهها و رهبران محلی ملتهای غیر فارس نمود و به کمک داستان سرایان خود برای فتوحات خود شامل سرزمینهای لت و پار شده و اشغال شده ملتهای غیر فارس تاریخی با هویتی جعلی افسانه سرائی کردند و ایرانش نامیدند و آنقدر تبلیغ و تلقین کردند که جو راسیستی مالیخولیائی خود ساخته حاکم بر جامعه فارس آریائی نژاد برتر و بر اساس و پایه توهمات مالیخولیایی ایجاد امپراتوری ایران باستان و با توجه به مشابهت راسیسم فارس با فاشیسم آلمان نازی درجریان جنگ جهانی دوم رضا شاه را سوق داد تا به ولی نعمت خود انگلیس پشت کند و خودش را به هیتلر نزدیک سازد و صحبت هائی که در آن زمان دهان به دهان می گشت این بوده که اگر رضا شاه بتواند بیست و چهار ساعت در برابر متفقین جنگ جهانی دوم دوام بیاورد چتربازهای آلمان نازی برای نجات او به دادش خواهند رسید که انگلیسها این امپراتور خیالاتی از سلاله کورش را دستگیر و به جزیره موریس تبعیدش کردند                                                                                                                                                         ٢- جاه طلبی راسیسم فارس در دوران محمد رضا پهلوی بعد از شکست مصدق به کمک آمریکا و انگلیس و بعد از پنج روز دربدری محمدرضا شاه درخارج و با التماس به آمریکا و انگلیس به ایران بازگشت او هم همانند پدر بعد از استحکام پایه های حکومت خود باز هم آن جو راسیستی مالیخولیائی پدر ساخته حاکم بر جامعه فارس آریائی نژاد برتر و در اولین فرست به خاطر گران شدن قیمت نفت و کسب کمی قدرت اقتصادی دوباره همان خصلت جاه طلبی راسیستی زد بیرون و با اعلان ایران قدیمیترین امپراتوری باستان دنیا و با تمدن و فرهنگ برتر و بزرگ دنیا و در نتیجه پارسها آقابالاسر دنیا بودند و هستند وخواهند بود که با برپائی جشنهای دوهزار و پانصد ساله و تخصیص میلیارد ها دلار برای ارضا جاه طلبی راسیتی و در رویای سبقت از آمریکا و اروپا تمام سران دنیا را به شیراز دعوت کرد و محمد رضا شاه با یک ژشست راسیستی بر سر قبر دروغین کورش در حضور سران همه کشورهای دنیا خواست برتریت نژاد پارس آریائی و قدمت این ملت مالیخولیایی فارس را به معرض نمایش جهانیان بگذارد البته شاه در رویاهای راسیستی خود هرگز تصوری از زندگی مشقت بار ملتهای غیر فارس محروم و مهاجر حلبی آبادهای اطراف تهران نداشت با خیال خام اینکه قتل عام غائله آذربایجان در بیست یک آذر ١٣٢٥ فراوش شده در رویای برپائی امپراتوری افسانه ای جهانی بود.                                                                                                                        باد غبغب شاه بر سر گور دروغین کورش یک فخر فروشی و دهن کجی بدون پشوانه ای بود به آمریکا و اروپا که البته با مطرح کردن حقوق بشر توسط جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا از حزب دمکرات و با شروع اولین عصیان در بیست ونهم بهمن هزاروسیصدوپنجاه و شش تبریز شیرازه حکومت از سلاله کورش از هم پاشید و این امپراتور خیالاتی هفته ها در آسمانها در پرواز بود و هیچ کشوری اجازه فرود به هواپپمای ایشانرا نمی داد تا دل سادات در مصر به رحم آمد                                     ٣- جاه طلبی راسیسم فارس در دوران حکومت جمهوری اسلامی خمینی وقتیکه در فرانسه بود با قول ایجاد یک جمهوری دموکراتیک به بهشت زهرای تهران آمد و حاکمیت را بدست گرفت البته بعد از ایجاد سپاه پاسداران با یک رفراندوم به حاکمیت خود استحکام بخشید جو راسیستی مالیخولیائی حاکم بر جامعه فارس آریائی نژاد برتر او و اطرافیان او به شکل پیوند با تشیع سرخ علوی پدیدار گشت و شروع جاه طلبی راسیستی و روح بلعیدن سرزمینهای دیگر ملل و الحاق آنها به ایران به شکل حادتری عود کرد و به بهانه صدور انقلاب به عراق جنگ هشت ساله ایران و عراق شروع گردید که باعث مرگ هزاران آذربایجانی در باتلاقهای جنوب برای آزادی خرمشهر گردید با ارسال بودجه این ملت به فلسطین و لبنان باعث ظهور فقر و گرانی و بیکاری در آذربایجان گردید بعد از خمینی، خامنه ای میلیارد ها دلار جهت تغلیظ اورانیم و با رویای ساختن بمب اتم جهت ارضا روح جاه طلبی راسیستی خود اختصاص داد و در رویای سبقت از آمریکا و اروپا و ضرب شست نشان دادن به آنها که ما ملت فارس آریائی اشرف مخلوقات هستیم و با چاپ کلماتی بر روی اسکناس پنج هزار تومانی، همچون دیگر اسکناس ها، نقشه ایران چاپ شده که وسط آن نشان انرژی هسته ای و پایین آن ‘خلیج فارس’ به زبان انگلیسی حک شده است. در میانه نقشه همچنین روایت از پیامبر اسلام به خط فارسی شکسته به چشم می خورد که نوشته است: ” دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت". با شروع اولین عصیان ضد راسیستی در خرداد ماه هزاروسیصدوهشتاد و پنج در آذربایجان پایه های حکومت امپراتور خیالاتی از سلاله کورش به لرزه در آمد                                                                                        ٤- کشورهای مترقی جهان نیز به ماهیت راسیسم فارس در ایران پی برده اند قدرتهای بزرگ دنیا هم صدای پای هیولای فاشیزم را در ایران شنیده اند و پی به بعد راسیستی حکومتهای فارس برده اند که این حکومتها چه بشکل سلطنتی یا اسلامی و یا حتی در آینده با هر مرام و عقیده ای درنهایت تمام راهها به حاکمیت راسیسم فارس ختم خواهد شد که در موضع ضعف خصلت نوکرتم چاکرتم دارند و بعد از کسب یک قدرت نیم بند به رویای ایجاد حکومت امپراتوری جهانی ایران باستان مشابه افسانه های مالیخولیایی کورش و خشایارشا می افتند و موجب مو دماغ شدن در مقابله با سیاست آرامسازی جهانی می شوند راسیستهای فارس مثل بچه ای می مانند تا اگر یک دقیقه چشمت را از چمش بر داری بو ی گند راه می اندازد و جایش را خیس می کند و باعث زحمت بزرگترها می شود و البته قدرتهای جهانی کاملا به خصلت و شگردهای فارسهای راسیست کویر نشین که با استعمار و استثمار دیگر ملل غیر فارس دست به این گنده گوئی ها می زنند واقفند و بطبع می دانند که بعد از رهائی ملل تحت ستم دیگر این کویر نشینان نه نفتی دارند که به آن بنازند و نه آن ملت آذربایجان را دارند که آنها را در جنگ و انقلاب مثل گوشت دم توپ استفاده کنند و خود را از خطر حمله متجاوز برهانند و لذا با آزادی تمام سرزمین های اشغالی ملتها از چنگ حاکمیت فارس راسیست در ایران و از جمله آذربایجان و دیگر ملل و در واقع فروپاشی ایران همانند اتحاد جماهیر شوروی این جرثومه تکبر و خود بزرگ بینی راسیسم فارس را در مرکز خاورمیانه و در کنار بزرگترین چاههای نفتی خلیج فارس برای همیشه به گورستان تاریخ خواهد سپرد توضیح مختصر در رابطه با توجیه آذربایجانی های معتقد به حفظ مرزها و مقدس شمردن مرزهای ایران مثل آیات قرآن آذربایجانی های معتقد به حفظ مرزهای ایران از اینکه در مزاکره با ارگانهای اروپائی به آنها گوشزد شده که تجزیه ایران را فراموش کنید تا با شما حرف بزنیم باید عرض کنم که اروپائی ها برخلاف فرهنگ آسیائی که اکثرا با تحکم و تعیین تکلیف مأبانه حرف می زنند و نظرات خود را بنحوی آیه گونه بیان می کنند و مخاطبین مخالفت را مورد تهدید قرار می دهند نیستند بلکه در فرهنگ اروپائی به علت رعایت دقیق دمکراسی علی الخصوص در ارگانهای سیاسی سیاستمداران دقیقا مثل بندبازها روی طناب دمکراسی راه می روند و در جلو چشم هزاران تماشگر تیزبین و موشکاف که با کوچکترین خطا با کله ازآن بالا به پائین سقوط می کنند و کلا در صحبت با اروپائی ها شما هرگز حالت تعیین تکلیف یا تهدید مشاهده نمی کنید                                               ٥- تعیین تکلیف ملت آذربایجان در قبال گرایشات حاد جاه طلبی راسیسم فارس ملت آذربایجان در هموطن بودن با ملت فارس جز ضرر مالی و جانی هیچ سودی نصیبش نشده است ما ملت ترک ملت حساب گری هستیم و تجارت و تاجرمنشی درخون ما است ما خوب می دانیم یک من ماست چقدر کره دارد و یک چیز دیگر ما آذربایجانی ها فراموشکار نیستیم وقتی خرمشهر را برایتان آزاد کردیم شهدایمان را فراموش نکردیم ما فرزندان بیگناهمان را فراموش نمی کنیم و باز تکرار می کنم از آنجائی ملت حساب گری هستیم چیزیکه نصیب ملت ما گشته را هم مد نظر قرار می دهیم فیلم تحقیر آمیز مسعود ده نمکی به نام فیلم اخراجی ها که از ملت ما در جبهه جنگ موجوداتی ترسو بوگندو و احمق و هالو به صحنه نمایش گذاشته شده و استقبال شدید دولت و ملت فارس را هم در مد نظر داریم و بنا بر این بنظر نمی رسد که یکپارچگی ایران تداوم پیدا کند چون هیچگونه نمودی و نقاط مشترکی تفاهمی در بین نیست چون اولا ما مجبوریم بزبان فارسی حرف بزنیم چون آنها زبان ترکی را اصلا زبان آدمیزد حساب نمی کنند و هرگز نمی خواهند یاد بگیرند و ما هم اگر با لهجه حرف بزنیم نیشخند تحقیر آمیزی برایمان خواهند زد که تا مغز استخوانمان بسوزیم و اگر هم برخلافشان حرف بزنیم بلافاصله ترکه خر گفتنهایشان نصیبت ما خواهد شد در کجای دنیا شما شاهد زندگی یک تجاوز شده را با متجاوز در زیر یک سقف شده اید تجربه تاریخی نشان داده هر کشور مستعمره ای که زودتر توانسته استقلال وطنش را بدست بگیرد سریعتر توانسته ازنظر اجتماعی و اقتصادی تکامل یابد و تا زمانیکه شاهرگ و شریانهای اقتصادی آذربایجان جنوبی به ایران یعنی فارس متصل می باشد البته هیچ فرقی نمی کند چه نوع حکومتی حاکم باشد در نهایت ملت ما آذری و ملت درجه دو محسوب خواهد شد و هرگز طعم زندگی و آزادی را نخواهد چشید بهتر است تا مابقی حیثیت ملیمان هضم و جذب نشده تکلیف خود را با ایران و راسیسم اصلاح ناپذیر فارس یکسره کنیم

Montag, 3. Oktober 2016

تاریخ قومیتهای مختلف در ایران


 آشنائی با تاریخ نیاکان آزربایجانی های تورک



سومر بانيان تمدن بشری


 
به گواه تاريخ ، منطقه غرب ايران , خصوصا آذربايجان ,مهد تمدن بشري بوده است ولي متاسفانه ( آنانیکه برای خود تاریخ قلابی می آفرینند ) به علت كينه توزي با تاريخ ايران باستان، و ترس از اينکه برملا شدن حقايق آن، پوچی و دروغ بودن ادعای آنان مبنی بر وجود تمدن پوشالی ۲۵۰۰ ساله آريايی... در فلات ايران را ثابت خواهد کرد، لذا از نشر حقايق مربوط به آن شديدأ ممانعت کرده و با وقاحت تمام تمدن های درخشان قبل از هخامنشی را بی اهميت و قبل از تاريخ می نامند. لازم به ذکر است که در همه جای دنيا به دوران قبل از اختراع خط توسط سومرها، يعنی تقريبا ۶۰۰۰ سال قبل، دوران قبل از تاريخ ميگويند، ولی در ايران ... فارس ۲۵۰۰ سال را مرز بين دوران قبل و بعد از تاريخ معرفی ميکند تا توجه مردم به سوی تمدن های باستانی فلات ايران جلب نشود. اين عمل زشت و غير انسانی، خيانت بزرگی است كه قومگرايان ... به ايرانيان در کل و خصوصا به آذربايجانی ها که وارثين واقعی تمدنهای قوتتی ها،ايلاميان، سومريان، ماننا ها، مادها،اورارتوها و...ميباشند (انجام دادند).
آثار و نشانه هاي فراواني از تمدن هاي قديم آذربايجان به صورت صدها تپه تاريخي هزاران ساله در همه جاي آذربايجان پراكنده هستند و به امان خدا رها شده اند. دزدان و قاچاقچيان آثار باستانی، با تشويق اشخاص ضد آذربايجانی داخل حاکميت که خودشان نيز در اين دزديها و فروش اين آثار دست دارند، در آنجا ها بدون هيچ ممانعتی به غارت آثار باستانی آذربايجان مشغول هستند و آنچه هم از غارت دزدان در امان مانده توسط حاکميت شوينيستی ... به بهانه های مختلف تخريب ميشوندو نمونه بارز آن تخريب ارک عليشاه و محوطه تاريخی مسجد کبود در تبريز ميباشد.
عده زيادي از محققين سرشناس,مثل آرتور كسيت,هنري فيلد وַַ آذربايجان را سرزمين ظهور انسان متفكر و مهد جامعه متمدن ميدانند.
سومريان كه امروزه بانيان تمدن بشري شناخته ميشوند اقوامي التصاقي زبان، با زبانی خيلی نزديک به ترکی امروزی ، بودند كه بعد از مهاجرت از آسياي ميانه و سكونت چند صد ساله درآذربايجان به بين النهرين كوچ كردند و با اطمينان ميتوان سومرها را اجداد آذربايجانی ها و تمدن آنها را شاخه اي از تمدن باستاني آذربايجان به شمار آورد.
چون تمدن سومر رابطه و خويشاوندي تنگاتنگي با تمدن هاي آذربايجان باستان( قوتتي,هوري,آراتتا,ماننا,اورارتو,ماد,ַַ) دارد وخود شاخه ای از تمدن باستانی آذربايجان شمرده ميشود, لذا مطلب را با بحثي كوتاه در مورد تاريخ سومرها ادامه ميدهيمַ
سومرها شاخه اي ازاقوام آسيائی( اورال ـ آلتائيک) بودند كه در حدود۶۰۰۰ ـسال قبل از ميلاد،همراه با اقوام خويشاوند خود،هوری ها، ايلاميان،و... از آسياي ميانه كوچ كرده و دولتهاي مقتدري را در ايران,آنادولي و بين النهرين ايجاد كردند. آثار باقيمانده از اقوام نامبرده نشانگر آن است که، همه آن تمدن ها دارای منشاء مشترک بوده و يك حوزه تمدني مشترك را تشكيل ميدادند و اقوامي كه آن تمدن ها را بنا نهاده بودند ،دارای ريشه نژادي ، زبانی و فرهنگی مشترك بودند.
جغرافيای ارضی سومرها شامل بين النهرين, شمالغرب خليج کنگر(خ.فارس امروزی) و غرب خوزستان امروزی بودַ البته برخی از تاريخدانان ، سومرها( اجداد ترکان) را ، نه مهاجر ، بلکه بوميان اصيل بين النهرين ميشمارند و عقيده دارند که ، بعدها در طول اعصار به آذربايجان،آسيای ميانه و... پخش شده اند.
سومريان در كتيبه های سومری بصورت واضح اشاره ميكنند كه ، از كوههاي شمال وشمال شرق( ايم كورا, ايم= شمال_شرق, كورا= كوه) به بين النهرين آمده بودند. سومرها خودشان خود را " کارا کل" ( قارا قل ) يعنی سياه سر ميناميدند، نه سومر.
سومرها در حدود ۵۵۰۰ سال قبل از ميلاد از اقوام همنژاد و همزبان خود در آذربايجان يعنی هوری ها، (سابيرها(سوبار ها), قوتتي ها, لولوبي ها, آذ ها,ַַַ) جدا شده وبه بين النهرين كوچ كرد ه و در آنجا اولين تمدن مدني بشري را بنا نهادند.ַسومر ها تمدن هاي شهري ur,Mari, uruk, nippur, kish, را در حدود ۴۵۰۰ سال قبل از ميلاد بنا نهاده بودند. سومرها به عنوان اولين قانونگذاران بشريت بشمار ميروند و از Dungi پادشاه اور و نيسابا و اورو كاجينا شاه لاقاش(2600 سال قبل از ميلاد) مجموعات عظيمي از قوانين به جاي مانده كه مربوط به همه مسائل زندگي( ارث,خريد و فروش, مجازات مامورين دولتي متهم به رشوه خواري,قوانين حقوقي زنان,ַַ) ميباشندַ بعدها حمورابي شاه سامي بابل دستور داد تا آن قوانين را جمع آوری کرده و بر روی لوحه های سنگی بنويسند، كه امروزه تحت نام " قوانين حمورابی" معروف هستند.�۳
تمدن سومری بر پايه سيستم دولت ـ شهری بنا گشته بود، هرچند که پايه اقتصادی آن بيشتر بر کشاورزی استوار بود ، تا به صنعت. در هزاره سوم قبل از ميلاد، سرزمين سومرتقريبا دارای ۱۳ شهر بود وهر شهری با دهاتی زيادی احاطه شده بود. جمعيت شهرهای سومری تخمينأ بين ۱۰ ـ ۵۰ هزار نفر بود.
اولين دولت سومری که در تاريخ ثبت شده است، توسط etana ، حاکم شهر " کيش"، در ۳۰۰۰ سال ق.م. تاسيس شد. لوحه های سومری از او به عنوان شاهی که برای مردم ثبات و رفاه به ارمغان آورد، ياد شده است.
حکومت سومر بعدأ به دست حاکمان شهر اوروک "uruk" افتاد. شاهان معروف سلسله اوروک عبارتند از: enmerkar, lugalbunda, gilgamish , dumuzi, شاهان اين سلسله افرادی مدبر و شجاعی بودند و کارهای شجاعانه و خارق العاده آنها الهامبخش حماسه سرايی ها ی زيادی در بين شعرا و نويسندگان آن دوره سومر شده است ، حماسه معروف گيل قاميش نيز مربوط به اين دوران است. اين دوره ، يکی ازعصرهای طلايی ادبيات و شعرنويسی سومر بشمار ميرود.۲�
بعد از سلسله اوروک ، به ترتيب حکومت بدست سلسله های شاهی شهرهای " Ur " و "Lagash " افتاد. در حوالی ۲۳۵۰ق.م. سارگون حاکم سامی شهر( Agade( Akkad، حاکم بر سومر شد و بهمراه آن زبان اككديان در کنار زبان سومری رسميت يافت.ַسارگون شاه اككد حكومت خود را تا مناطق دوردست در شمال و غرب گسترش داد و بارها برعليه قوتتي ها در آذربايجان و ايلاميان لشكر كشي كرد. بدستورسارگون قوانين و نوشتجات سومري به زبان سامي ترجمه شده و در معبد "ائرئخ" نگه داري شد.( بعدها آشور بني پال از اين نوشته ها نسخه برداري كرده و به آشور برد و به اين صورت قوانين و نوشتجات سومريان در بين اقوام مختلف پخش و نگهداری شد.
در لوحه های سومری ، از افتادن قدرت به دست سامی ها بعنوان اولين فاجعه ياد شده است. ، در دوره اکدی ها ، نارام سين، نوه سارگون ٫به دلايل نامشخصی، به شهر مذهبی سومرها"نيپور" حمله و معبد بزگ آنجا را غارت کرد. منابع سومری از آن بعنوان دومين فاجعه سومرها نام برده اند.
بعد از جنگهای متوالی در سال ۲۲۰ ق.م. قوتتی های آذربايجان ، شهر اککد، پايتخت آککدها را گرفته و ويران کردند و سلسله اککديان در سومر را برانداختند.، قوتتی های آذربايجان ۹۱ سال درسومر حکومت کردند ولی چون قوتتی ها در تمدن و شهرنشينی در مقايسه با خويشاوندان سومری خود ، در سطح پائينی قرار داشتند، لذا با گرفتن خراج و رشوه از بزرگان سومر، اداره تمام امور سومر را به عهده خود سومرها گذاشتند. هر شهر سومری طبق روال سابق شاه سومری خود را داشتند و رهبر قوتتی ها که در شهر بابل ساکن بود، شاه شاهان سومر شمرده ميشد. بدليل همزبانی و خويشاوندی بين قوتتی ها و سومرها، حمله قوتتی ها کمکی بود برای سومرها، تا بتوانند در سايه حاکميت قوتتی ها موفق به ترميم و بازسازی زبان و فرهنگ خود که در طول حاکميت ۱۵۰ ساله سامی ها مورد تعارض قرار گرفته بود،بشوند.
Gudea حاکم سومری شهر "اور" در همکاری با قوتتی ها،موفق شد دوباره يک سلسله سومری را در اور تاسيس کند، با اينکه از لحاظ سياسی تحت سلطه قوتتی ها بود..او يکی از شاهان معروف سومر ميباشد و مجسمه های زيادی از او پيدا شده است. در نهايت،Utu-Hegal ، حاکم سومری شهر Umma ، موفق شد که به حاکميت قوتتی ها در سومر پايان داده ودر سال ۲۱۰۹ ق.م. دوباره يک سلسه سومری حاکم بر کل سومر را تاسيس کند. اين بار سومرها بر عكس حاكميت قبلي شان جنگهاي طولاني را با ايلام و لولوبي ها داشتند ۲�

Ur-Namma از شاهان بعدی سومر، معروفترين رفورميست تاريخ سومر ميباشد که سومين سلسله شاهی "اور" را بنا نهاد (۱۹۵۰ ـ۲۰۵۰ ق.م.) . او اولين "کتاب قانون" در تاريخ بشريت را وضع کرد و طبق نوشتجات سومری، او شاهی هنرمند،قانونگذار، عدالت خواه بود که به حقه بازی، کلاهبرداری، ظلم ثروتمندان به فقرا و.. در کشور خاتمه داد.۳�
Shulgi فرزند "اور ـ ناما" نيز از شاهان معروف و خوشنام سومر ميباشد.او علاقه وافری به هنر،شعر و موسيقی داشت. او در شهرهای " نيپور" و "اور" مدارس زيادی را ساخت و اکثر۸۰۰ هزار لوحه سومری که تا به حا ل پيدا شدهاند، توسط تربيت يافتگان اين مدارس نوشته شده است. شولگی ۵۰ سال حکومت کرد و در دوره او شعرا و نويسندگان در تمجيد از او با هم رقابت ميکردند.در يکی از اشعار از او بعنوان شاهی که " همه لذات زندگی را برای مردم سومر فراهم کرد" ياد شده است.
۴۳ سال بعد از مرگ اين شاه، دربيست و پنجمين سال حکوت نوه او ، Ibbi- sin ، سومر مورد حمله ايلاميان از شرق و ايلات بيابان نشين سامی" آموريها " از غرب شد.بدليل خيانت ژنرالهای سومری ."ريم سيم" شاه ايلام، موفق به فتح شهر"اور" شده ، شاه سومر را به اسيری گرفته و هيکل خداي سومر"نه نه" را به ايلام برد.ايلاميان ٦۰ سال بر سومر حكومت كردند.
اين واقعه باعث ضعف تدريجی سومرها و قدرت گيری دوباره سامی ها شد، بطوری که چندين دهه بعد ،در دعوا بر سر حاکميت بين سومرها و سامی ها، حمورابی،حاکم آموری بابل، با شکست دادن Rin-Sin ،رقيب سومری خود، حکومت بين النهرين را بدست گرفت. سال به حکومت رسيدن حمورابی، ۱۷۵۰ق.م.، پايان دوره باستانی سومر و شروع دوره ای که به " تمدن بابل" معروف است،ميباشد.عده ای ازַسومرها که نميخواستند زير حاکميت سامی ها زندگی کنند، بتدريج به آذربايجان و آسياي ميانه برگشتند و آنهايي هم كه باقي ماندند به مرور زمان در بين سامي ها حل شدند، ولی فرهنگ و مدنيت سومرها در طول قرنها پايه اصلی تمدن بابل بود. فرهنگ،خط و زبان سومری تا قرنها بر بابل حاکم بود و اکثر کتيبه های شاهان بابل تا قرنها به خط و زبان سومری نوشته ميشد.۲�. در زبان عربی صدها کلمه با منشاء ترکی وجود دارد که مستقيمأ از زبان سومری داخل زبانهای سامی قديم، و از آنها نيز به زبان عربی امروزی رسيده است، مثلا کلمه"يتيم" ، "متين" و ..، کلمه "مته،ماتان، درترکی قديم به معنی محکم ميباشد. تمدن بابل ادامه تمدن سومر بود.
زندگی اجتماعی،سياسی،مذهبی و اقتصادی سومرها با قوانين و مقررات پيچيده ای بر اساس عدالت و قانون تنظيم شده بود. طبق ميتولوژی سومرها، جهان هستی تحت کنترل دقيق يک دسته خدايان ، که جسما شبيه انسانها ولی دارای قدرت مافوق طبيعی بودند، اداره ميشد. بزرگترين خدای سومر "dingir" بود، که در زبان ترکی امروزی tengri و تانگری تلفظ ميشود. از ديگر خدايان مهم سومرها، An خدای آسمان،" Nanna "،نه نه ،(مادر به ترکی) خدای زمين، In-anna، اين آنا، خدای عشق و محبت بودند. بعدها سامی ها(بابلی ها و آشوری ها) ، In-anna خدای سومری را تحت نام ايشتر،ايستر" Ishtar " ( کلمه ای ترکی، به معنی دوست دارنده،عشق و محبت) ، عبادت ميکردند.
در داستان حماسي گيل گمش (يک كلمه تركی ميباشدو فرم اصلی کلمه "بيل گميش" ميباشد)، كه قديميترين داستان حماسی شناخته شده بشری ميباشد، ارتباط و علاقه خيلي نزديك سومرها با آذربايجان, خزر و آسياي ميانه كاملا مشهود هستַ قهرمان داستان قيل گميش شاه و خدای شهر اوروک در سومر، براي پيدا كردن راز ابدي زيستن در سفري دراز و پر خطر، به پيش " اوتنا بيشديم" كه در وسط درياي خزر زندگي ميكند ميرودַ او از آذربايجان رد شده و در داستان خيلي از مكان هاي جغرافيايي آذربايجان, مثلا كوه ميشو (شمال مرند), درياچه اورمي,ַַنام برده شده است و اينكه رمز جاودانه زيستن در وسط خزر بود ونه در خليج كنگر كه بغل دست سومرها بود همه نشان دهنده علايق ناگسستنی آنها به آذربايجان وحوالی دريای خزر، كه منشأ شان از آنجا بود، ميباشد. سومرها با گذشت قرنها وطن اصلي خود آسياي ميانه و آذربايجان را هيچوقت فراموش نكرده بودند و حتي در تدفين مردگانشان آنها را به پهلو و رو به شمال شرق قرار ميدادند.ַبه عقيده بعضي از تاريخ دانان، بعد ازدومين باری که سومر ها حاكميت را در بين النهرين به سامی ها باختند ، يعني در سال ۱۷۵۰ قبل از ميلاد، عده ای کثيری از آنها به آذربايجان , قفقاز و آسياي ميانه برگشتند.ַسومرها يی که به آذربايجان برگشتند در بين اقوام همزبان و همنژاد خود در آنجا ( قوتتی ها، ساوير ها و...) حل شدند و در تکامل بعدی تمدن آذربايجان سهيم شدند.مثلا حماسه قيل گميش سومری، هنوز هم با كمي تغير، که نتيجه گذشت چند هزار ساله ميباشد، در حماسه كوراوغلي در بين ملل ترك ، خصوصا آذربايجان،زنده هست۳�
اولين باستانشناسانی که لوحه های سومری را در قرن اخير ترجمه کردند ، تاريخدانان يهودی بودند. آنها طبق رسم مرسومشان در تاريخنويسی رعايت بيطرفی را نکرده و با دروغگويی سعی کردند که سومرها را سامی و يهودی معرفی کنند. ( يهودييان، که اکثر مراکز تاريخشناسی دنيا را قبضه کرده اند، هميشه سعی ميکنند که تاريخ تمدن های مختلف خاورميانه و آسيای ميانه را طوری جعل کنند که حقايق و حوادث تاريخی افسانه های تورات را تائيد بکنند.).
بعدها دانشمندان و زبان شناسان بيطرف با ترجمه و بازخونی الواح سومری ، ادعای دروغين يهوديان را افشا کرده و ثابت نمودند که، زبان سومری هيچ ارتباطی با زبانهای سامی و هندواروپايی نداشته و فقط با زبان ترکی خويشاوندی دارد، و لذا زبان سومری را "پروتوترک"، يعنی پيش ترکی ناميدند. البته تاريخنويسان يهودی دست از دغل بازيهای خود برنداشتند و با تئوريهای ديگری به ميان آمدند، از آن جمله:اينکه سومريان بانيان تمدن بشری نيستند بلکه اقوام سامی بنيان تمدن را گذاشته اند؟ ويا اينکه سومرها وارثی در دنيای امروزی ندارند و آنها کلا از بين رفته اند؟ و ...
يکی از اين تاريخدانان مشهور يهودی، که سومرشناس معروفی ميباشد، ساموئل نواح کرامر samuel noah kramer در کتابهای مختلفش راجع به سومر ها عقايد ضد و نقيضی را ارائه داده است،
کرامر در اثری که در سال ۱۹۵۶ در آمريک چاپ شده " From the tablets of sumer" در بخش ۲۲ نظريه ای خنده داری را ارائه ميدهد که عمق غرض و موضع طرفدارانه ايشان را نشان ميدهد، او در اينجا مينويسد که، تمدن سومر را يک قوم سامی( يهودی؟) با کمک قوم پارس که ۶ هزار سال قبل از ميلاد از منطقه فارس کنونی به بين النهرين آمده بودند، پايه گذاری کردند و سومرهای وحشی در حدود ۵هزار سال ق.م. از آذربايجان کنونی به آنجا حمله کرده و تمدن آنها را مصادره کردند. البته اين تاريخشناس مشهور در همان بخش کتاب اش ياد آوری کرده است که، ايشان هنوز هيچ مدرکی برای اثبات تئوری خود پيدا نکرده است � ۱ .( لازم به ياد آوری است که همين يهوديانی از قماش کرامر، همچون گيريشمن و ...، که تاريخ کلأ جعلی فارسها را نوشته اند ، زمان ورود آريائی ها به فلات ايران را ۸صد سال ق.م. نوشته اند، و هيچ مدرک تاريخی ( آشوری، بابلی،ايلامی و..) به تاريخی ديرينتر از ۶۰۰ ق.م. اشاره نکرده است. لذا نظزيه کرامر در مورد سومر واقعأ افتضاح و پررويی بيش از حد بود و لذا ما در نوشته های بعدی اين سومر شناس ميبينيم که مجبور به اعتراف شده و نوشتجات قبلی اش را نقض ميکند ؛
مثلا در کتاب " Inanna , Queen of Heaven and earth" 1983, صفحه ۱۳۰، بطور واضح مينويسد که زبان سومرها فرم قديمی زبان ترکی بود وتصديق ميکند که سومرها پايه گذار تمدن بشری هستند.�۲
مهمترين جشن هاي رايج در ايران امروزی (نوروز, مهرگان , شب يلدا و ַַַ ) نيز يادگارهای هستند از سومر ها ، به عقيده دانشمندان و تاريخ دانان ( براي مثال محقق مشهور امريكايي Charles Berlitz در كتاب"مثلث اژدها" و C.F Jean در كتاب"ReligionsumerianeLa" , و پروفسور S.N. Kramer در كتاب"Mesopotamien,new" ) اين جشن ها اصلا از زمان قبل از مهاجرت سومريان از آسياي ميانه در بين آنان و اقوام خويشاوندشان در آنجا رايج بود و با مهاجرت آن اقوام به قفقاز,آنادولي, آذربايجان ,غرب ايران و بين النهرين اين رسم و رسوم را همراه خود بدانجا ها نيز بردند و بازماندگان آنان در آسياي ميانه(تركان بعدي) نيز از شمال چين تا شرق درياي خزر هميشه اين مراسم را بجا آورده اندַ اين جشن ها براي اولين بار در اواسط دوران امپراتوري سلجوقيان بزرگ شروع به رايج شدن در بين اقوام تاجيك و تات(فارس,كرد,ַ) كردַ متاسفانه اين جشن ها نيز از كينه توزي و تحريفات شوينيسم ... در امان نمانده (و آنانیکه ) از راه فرهنگ دزدي مشغول هويت سازي براي قوم موهوم آريا هستند اين جشن ها را نيز ... بدون هيچ مدركي با استناد به افسانه هاي شاهنامه به خود منسوب كرده و پيام عشق و صلحی را که اين عيد ها پيام آور آن هستند را، به نفرت و نژادپرستي آريايي شان آلوده کرده اند.
امروزه هم اگر منصفانه نگاه کنيم ، ميبينيم که جشنهای باستانی مثل تموز بايرامی(نوروز)، چيله گجه سی( شب يلدا)، چارشنبه بايرامی(چهارشنبه سوری) و... در داخل جغرافيای آذربايجان و مردم ترک آنجا ؛ پررنگتر،متنوع تر و با شکوه تر از هر جای ديگر ، جشن گرفته ميشود و اين نشاندهنده رابطه کهن و عميق ترکان با تمدنی است که اجداد سومری آنها پايه گذاری کرده بودند.
سومرها به عنوان بانيان تمدن بشری، خدمات زيادی را به بشريت کرده اند.از جمله كارهاي مهمي كه سومريان براي بشريت كرده اند:
آفريدن قانون واولين بانيان حقوق بشر ، اداره جامعه بر اساس قانون, اختراع چرخ, پايه و اساس علوم و صنايع مختلف را گذاشتند كه بعدا توسط ديگران تكامل پيدا كرد,پايه و اساس شيمی،رياضيات،داروشناسی و..
تقسيم هر شبانه روز به ۲۴ ساعت و هر ساعت به ٦۰ دقيقه و هر دقيقه به ٦۰ ثانيه .,كشف و به كار گرفتن انواع فلزات ،
اشعار و داستانهای سومر که از لوحه های سومری بازخوانی شده ،نشان ميدهد که پايه ادبيات را نيز آنها گذاشتند.
اختراع خط ( اول هيروگليف و بعدا خط ميخي) از كارهاي ديگر سومريان هست, داريوش هخامنشي ۳۵۰۰ سال بعد، با استفاده از همان خط ميخي اختراعي سومرها كتيبه هاي خود را به سه زبان ايلامي, اكدي و پارسي نويساندַ. هنر پيکر تراشی، معماری را بنيان گذاشتند.
هنر ساختن مهرهای استوانه ای، که با هنرمندی بی نظير با اشکالی خيلی ظريف حکاکی شده بودند و بد از شيدن آن بر روی لوحه گلی، اشکال آن در کليت ديده ميشد، اين هنر بعدها در بين مصری ها و يونانی ها نيز پخش شد.
سومر ها برای اولين بار در تاريخ، برای اداره کشور مجلس شورايی ايجاد کردند ، که از دو تالار، تشکيل شده بود، يکی محل ريش سفيدان و ديگری محل جوانان بود. ايجاد سيستم قضايی پيشرفته که برای اولين با مجرمين بر اساس قانون دادگاهی ميشدند. در هر جلسه دادگاه در سومر، ۴ قاضی همزمان شرکت ميکردند.
در ساحه فلسفه و مذهب نيزسومرها خدمات زيادی را به بشريت کردند. طرز آفرينش انسان، عقيده به دنيای زيرين،قيامت،طوفان نوح،جدايی روح از جسم و انتقال آن به دنيای زيرين به هنگام مرگ، عقيده به خير و شر، روشنايی و تاريکی و ... ، همه تفکرات فيلسوفان سومری بود که بعدها در بين اقوام سامی پخش شده وو الهام بخش کتب مذهبی يهوديان،مسيحيان و مسلمين شده است.
حضرت ابراهيم ساکن سومر بود، که در سال ۲۰۵۰ق.م. از آنجا کوچ کرد، يعنی زمانی که سومرها بعد از بدست گرفت دوباره حاکميت سومر، به سامی ها خيلی فشار ميآوردند.
پروفسور woolley كه از طرف دانشگاه پئنسيلوئييا و موزه بريتانيا بعنوان رئيس هيت كاوشگري در شهر اور بدانجا فرستاده شده بود بعد از سالها تحقيق مينويسد" خلق سومر در بين النهرين ۲۵۰۰ سال قبل از مصريان تمدن بشري را بنا نهادند " وي فرضيه قديمي بودن تمدن مصر با مدارك قطعي طرد كرده و مي نويسد" سومريان در ۳۵۰۰ سال قبل از ميلاد مراحل پيشرفته تمدن را پشت سر گذاشته بودند و به مصر, آسياي صغير, يونان, آشور و غيره راه تمدن را نشان داده بودندַ
لئو پووانت از سومر شناسان معروف مينويسد: از ۳۰۰۰ سال ق م تمدن درخشان شهرهاي سومري سامي ها را از شبه جزيره عربستان به خود جذب كرد و آنها بتدريج بخش عمده اي از جمعيت سومر را تشكيل دادند و از۲۳۵۰ق م توانستند حاكميت سومر را به مدت ۱۵۰ سال بدست بگيرند(اكدها) ַ وقتي كه سومرها در ۲۱۰۹ ق م دوباره حاكميت را به دست گرفتند شديدا با سامي ها بدرفتاري كرده و در نتيجه عده اي از آنها مجبور به مهاجرت به فلسطين و مصر شدند و تمدن سومر را با خود بدانجا ها بردندو بعدها تمدن مصر , فنيقيه و تمدن يهوديان را بنا نهادندַ ַيك عده اي نيز در كنار موصل, نينوا, ساكن شده و بعدها دولت آشور را ايجاد كردندַ دو قبيله etrusk و سيكول نيز به طرف غرب كوچ كرده و در يونان,كرت, جنوب ايتاليا ساكن شده و تمدنهای اوليه آن سرزمين ها را به وجود آوردند.

رنه گروسه فرانسوي معتقد هست كه سومريان بدون شك تمدن خود را از مردم آذربايجان كسب كرده اندַ( با در نظر گرفتن چند صد سال زندگی آنان در آذربايجان)
هروزني" B. Hrozny" دانشمند چك , كسي كه براي اولين بار موفق به قرائت وترجمه لوحه هاي هيتي شد؛ آذربايجان را اقامتگاه ثانوي سومري ها ميداند(جامعه بزرگ شرق, صفحه ۱٦۱)
ساموئل نوح كريمر سومر شناس معروف كه خيلي از لوحه هاي سومري را ترجمه كرده در كتاب "الواح سومري" صفحه ۲۵٨ تاييد ميكند كه سومرها از آسياي ميانه واز طريق قفقاز به آذربايجان آمده، و بعد از سكونتي دراز مدت در آنجا ، به بين النهرين مهاجرت کرده ودر آنجا ساكن شدندַوي ادامه ميدهد: سومر ها درايجاد تمدن آراتتا درآذربايجان وتمنهای باستانی درغرب ايران نقش بزرگی داشتند.( آراتتا,۵۰۰۰ ق م) وبعدها از آنجا به بين النهرين کوچ کردند.
چارلز بارني عالم تاريخ شناس انگليسي بعد از تحقيق روي آثار پيدا شده از گورتپه و حسنلو در آذربايجان به اين نتيجه رسيده كه صنعت فلزكاري اولين بار در آذربايجان شكل گرفته است.(مجله ميراث فرهنگي,سال۳,شماره۵,ص ۵۳)
باستان شناسان دامنه هاي جنوبي قفقاز را گهواره صنعت فلزكاري دانسته و تاييد ميكنند كه مواد اصلي در ساخت مفرع يعني مس و قلع در گنجه استخراج ميشده( معادن قلع ٧۰۰۰ ساله اين منطقه يادگار ان دوران هست).
ساموئل هوك در كتاب"تاريخ اوسانه در خاورميانه" ريشه نژادي سومريان را با ساكنين قديم آذربايجان(قوتتي ها, لولوبي ها,سابير ها,ַַ) گيلان(كاسپي ها) و غرب ايران(کاسسی ها٬ايلاميان) يكي ميداندַ
هنري فيلد در كتاب "مردم شناسي ايران , صفحه ۱٧۵) سكونت سومر ها در آذربايجان و جنوب خزر را ثابت ميكندַ
پروفسور ذهتابي( تاريخ قديم تركان ايران ,جلد۱) , محمد تقي سياه پوش (پيدايش تمدن در آذربايجان)نيز با تحقيقات خيلي ارزنده ثابت ميكنند كه خاستگاه سومريان آذربايجان بوده استַ
فريتزهومئل "Hommel, Fritz"در ترجمه لوحه هاي سومری، بيش از ۳۰۰ كلمه تركي پيدا كرد ،, كلماتي كه اكثرا به همان شكل قديمي اش در تركي امروزي هنوز هم به كار برده ميشود ، و لذا هومئل با استناد به كشفيات علمي خود از كتيبه ها و لوحه هاي سومري ، زبان سومري را به عنوان ريشه زبان تركي و "پروتو ترك" معرفي كردַ
"دل هايمزِ، Dell Hyme " پژوهشگر و زبانشناس وابسته به دانشگاه شيکاگو در بخش انسان شناسی در رابطه با ارتباط رياضی بين زبانها تحقيقی انجام داده و ۲۰۰ لغت انگليسی را در دو زبان "سومری و ترکی " مقايسه کرده است. او در پژوهش چاپ شدهاش رابطه مشترک اين دو زبان را با مشابهت های لغوی موجود اثبات کردهاست. به اين صورت که بعد از ۲۰۰۰ سال گسست از يک زبان مرده ريشه لغات در زبان ترکی امروزی زنده است و مورد تکلم واقع ميشود. اين همه حقايق و شواهد برای آن ذکر ميشود که نظريه های رايج در ايران در مورد زبان کنونی ملت آذربايجان مورد بررسی مجدد قرار گيرد. چرا که عدم امکان دسترسی به اطلاعات و نيز اعمال منافع سياسی سبب شده اند که يک موضوع مهم علمی در مورد خاستگاه زبان کنونی مردم آذربايجان مخدوش شود و دانش صحيحی به مردم داده نشود.
در کتيبه ای آشوری از سال ۷۱۶ق.م. اسم قديمی کوه"سهند" که در بين اهالی ماد ـ ماننا استفاده ميشد، کوه" او آ اوش" و منطقه کوهستانی نزديک آن " او ايش ديش" آمده است. اين دليلی ديگر بر همزبانی سومرها و قوتتی ـ لولوبی ها ميباشد. در زبان سومری "o, u ، او" به معنی عدد ۱۰ ميباشد که در ترکی امروزی همان کلمه بصورت"اون،on" استفاده ميشود. "ايش،ائش" در زبان سومری به معنی عدد۳ که امروزه نيز در ترکی به صورت" اوش" استعمال ميشود. "ديش" در زبان سومری به معنی "دندانه" و در ترکی امروزی به معنی"دندانه؛ دندان" هنوز هم استعمال ميشود. لذا معنی" او ايش ديش" ذکر شده در کتيبه آشوری به معنی" سيزده دندانه" ميباشد و امروزه بدان محل"بش بارماخ" ميگويند.( تاريخ ديرين ترکان ايران،ص۸۷۴، پروفسور زهتابی)
در لوحه ای سومری از ۲۱۰۰ق.م.، شاعره ای سومری ، به نام " بيدا" ، �به معنی يگانه در زبان ترکی باستان� ، در شعری که بخاطر فراق از پسرش که در "همدان" زندگی ميکرد، سروده است؛ به کلمات و اسامی " کؤر"، " آراز"، " همدان" ؛ " ساز"، "تار"، "غم" ،"ايل" ،" آی"" آد" به همان صورت که امروزه در ترکی آذری رايج است ، در آن شعر بکار برده است. ( پروفسور تاريف آذرتورک).
چارلز بارني, كوردون چايلد , هنري فرانكفرت معتقد هستند ( پيدايش تمدن در آذربايجان٬ م.تقی سياهپوش) كه سومرها موقع آمدن به بين النهرين كاملا با علم فلزكاري مجهز بودند و فلزات همراه آنان نه فقط شامل طلا و مس بود، بلكه شامل مفرع حقيقي نيز بود،ַاجداد آنان جايي ديگر، كه قطعا آذربايجان بود , چونكه آنجا نخستين پايگاه فلزكاري وگهواره اين صنعت شناخته شده است, ياد گرفته بودند كه مس و قلع را ذوب كنند و مفرع بدست آورند ، چون در سومر چيزي جز گل وجود نداشتַسومريان در طول حکومت شان در سومر ارتباط تنگاتنگی با همنژاد های خود در آذربايجان داشته و سنگهای زينتی و مواد لازم برای صنعت فلزکاريشان را از اذربايجان تهيه ميکردند، در حماسه گيل قميش، در يکی از جنگها، گيل قميش با کمک دوست و همرزمش "enkidu" به جنگ Huwawa" حاکم در کوهای شمال ، يعنی آذربايجان، ميروند، تا با شکست دادن او که مانع رسيدن چوب جنگلی و سنگ های گرانقيمت به سومر ميشد، بجنگند.
با مطالعه سير تکامل خط ميخی سومری ، و با توجه به اين حقيقت تاريخی که ، سومرها قبل از مهاجرت به بين النهرين، قرنها در آذربايجان زندگی کردند، ميتوان با قاطعيت گفت که تمدن سومری ادامه و شکل تکامل يافته تمدن قوبوستان آذربايجان بود.از تمدن قوبوستان، که قديمی ترين تمدن شناخته شده تاريخ بشريت ميباشد هزاران نوشته تصويری باقی مانده و سومرها بعدها اين خط تصويری را به خط ميخی تکامل دادند. پروسه اختراع خط هزاران سال طول کشيده است و سومرها يکدفعه آنرا اخترا نکردند.
وابستگي و خويشاوندي زباني و فرهنگي بين مردم كنوني آذربايجان و سومرها خيلي قوی بوده و مورد تاييد اكثر تاريخدانان ميباشد و خيلي ها مثل" ف.هومئل" زبان سومري را پروتوترك مينامند ַ من فقط بطور خيلي مختصر به بخش كوچكي از اينها اشاره كردم ،و در خاتمه مطلبی را راجع به يك نمونه از صدها مشترکات فرهنگي بين سومريان و تركان، اشاره كرده و مطلب را تمام ميكنم, آن هم صنعت موسيقی ميباشد اوزان ها (عاشيق ها) در فرهنگ تركي جايگاه بخصوصي دارند ودر كل تاريخ هزاران ساله تركان اوزان ها هميشه حضور فعالی در بين اقوام ترک داشته اند. فرهنگ ، تاريخ، داستانها و حماسه هاي تركان را ، اين نوازندگان خلقی، سينه به سينه با صداي دلنواز سازشان زنده نگه داشته اند.ַقديمترين ساز تركي كه تا حال پيدا شده در تركستان شرقي و منطقه اورومچي پيدا شده كه قدمتش به ۴۰۰ سال قبل از ميلاد ميرسد، ولي قديمترين پيكره يك اوزان با سازش در دست مربوط به سومرها و در بين النهرين پيدا شده است و مربوط به ۲۴۰۰ق م ميباشد، چيزي كه در نگاه اول، توجه بيننده را به خود جلب ميكند، اين هست كه كلاه ،كمربند وشكل ساز ،و مهمتر از آن طرز گرفتن ساز(ايستاده و ساز را به سينه ميفشارد) عينا شبيه اوزان هاي امروزي آذربايجان و جهان ترك هستַ موسيقي اوزاني كه شاخصترين و قديميترين هنر موسيقی آذربايجان و ساير ملل ترك تبار است، در هزاره هاي قبل از ميلاد در بين سومري ها و ايلامي ها رايج بود و نشانه هاي بعدي آن در هزاره اول قبل از ميلاد در بين ماننا ها كانقا ها و بعد ها در بين اشكانيان(تركان بارد) ديده ميشودַ خاستگاه اصلي و اوليه موسيقي اوزاني حوزه درياي خزر بوده و هنوز هم در آن حوزه رايج می باشدַكتيبه هاي زيادي از سومر و ايلام به موسيقي اوزاني اشاره ميكنند, مثلا : در سال ۲۲۵۰ ق م "كوتيك ايشوسپناك" پادشاه عيلام به اوزان ها حقوق ميداد تا شب و روز در جلوي معبد خداي ايشوسپناك بنوازند(دنياي گم شده عيلام صفحه ٦٨).
در سال ۲۱۵۰ ق م , زمانيكه قوتتي هاي آذربايجان در بابل حكومت ميكردند" گوده" شاه سومري "لاقاش" ،كه زير دست آنها بود، به سرپرست اوزان هاي شهر دستور ميدهد كه پرستشگاه اينانا( نه نه ،الهه سومري) را با نواختن ساز پر از نواي شادي كنند(تاريخ پيشرفت علمي و فرهنگي بشر, جلد ۱,صفحه ۵۵٨). آلات موسيقی زيادی , همچون کمانچه، نی، دهل،چنگ، قووال از سومرها پيدا شده است.
پس ميبينيم كه علاوه بر زبان موسيقي سومري نيز در بين تركان امروزي زنده هست
با توجه و تكيه بر آثار باقي مانده از سومر و تحقيقات وسع سومر شناسان بطور قطعي ثابت ميشود كه سومر ها شاخه اي از تركان باستاني بودند كه درحوالی ۵۵۰۰ سال ق م همراه با ديگر اقوام باستاني ترك(هوري ها, قوتتي ها, سابير ها, لولوبي ها,كاسسي هاو,,,) از آسياي ميانه به آذربايجان كوچ كردند و سومر ها بعد از زندگي طولاني و تشكيل دولت در آذربايجان به بين النهرين كوچ كرده و با علم و دانشي كه از آذربايجان به همراه داشتند توانستند اولين تمدن بشري را بنا كرده وبزرگترين خدمات را به بشريت انجام دهندַ
 تركان دنيا , به خصوص تركان آذربايجان , به عنوان وارثين حقيقی سومرها به آنان افتخار كرده و همچون فرزندان راستين آنها در راه صلح و خدمت به بشريت هيچ وقت كوتاهي نكرده اندַ همچون اجداد سومريشان ، آذر بايجانی ها نيز هميشه مقدم مهمانان و تازه واردين به سرزمينشان را ، گرامی داشته اند ، هرچند که بعضی از اينها همچون ارمنی ها، آشوری و در اين اواخر کردها، نمک را خورده و نمکدان را شکسته اند.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۸۸ساعت 13:19  توسط سعید رنجدوست 

Donnerstag, 29. September 2016

توهم نژاد آریائی ایرانیان(1)





توهم نژاد آریائی ایرانیان(1)



غرض از نگارش این مقاله تحقیقاتی -که با استناد به آخرین آمار ترکیب ژنتیکی مردمان منطقه صورت گرفته است -ارائه قرائت قرن بیست ویکمی ازمفهوم عرق و نژاد و دعوت خواننده گان به تامل در تقسیم بندیهای موهومی نژادیست که در یکصد سال اخیر سدی در مسیر رشد فرهنگی, علمی و اقتصادی مردم بوده و زخم های عمیق و خطرناکی در بخشهائی از جامعه ایجاد کرده است.
غرض از نگارش این مقاله تحقیقاتی -که با استناد به آخرین آمار ترکیب ژنتیکی مردمان منطقه صورت گرفته است -ارائه قرائت قرن بیست ویکمی ازمفهوم عرق و نژاد و دعوت خوانندگان  به تامل در تقسیم بندیهای موهومی نژادیست که در یکصد سال اخیر سدی در مسیر رشد فرهنگی, علمی و اقتصادی مردم بوده و زخم های عمیق و خطرناکی  در بخشهائی از جامعه ایجاد کرده است. مرز جمعی انسانهای امروز با زبان مشترک, اسطوره های یکسان, موطن مشخص و با لایه های هویتی همگون,  یک تقسیم بندی کاملا فرهنگیست نه نژادی.  برای تعامل با دنیای پیرامون و حفاظت از منافع جمعی بخصوص در منطقه عقب مانده خاورمیانه , پر رنگ سازی توهم نژاد یکسان, تاکید بر دین مشترک  و برخورد نوستالجیک بیمارگونه با گذشته های دور, در خدمت تداوم نسل کشی ها و باز تولید جنایات جنگیست. آنالیز بانکهای های DNA مردم جهان ثابت می سازد که  منشاهمه انسانهای کره خاکی یکیست بعبارت دیگر همه از یک نژاد واحد هستیم و نتیجتا کلمه نژاد با معنی متعارف آن در زبان فارسی, نیازمند بروز (آپدیت) سازیست. تمامی شواهد علمی دال بر اینست که مبدا مهاجرت تمامی انسانهای کره خاکی از شاخ آفریقا  و از یک  منشا نژادی واحد است. اما گسست های منتج از موتاسیون, تقدم و تاخر زمانی در هجرت به حجاز, موجب تفاوتهای ژنتیکی  در طی دهها هزارسال گردیده است. البته این به هیچ عنوان به معنای برتری یک تیره بر تیره ژنتیکی دیگر نیست وتفاوتها  تنها محدود به  فرق فرهنگی و ظواهر فیزیکی می گردد  که خود بدلیل قانون انتخاب طبیعی محیط زیست, هجومهای اقوام همسایه , جنگهای خون آلود برای بقا, مهاجرتها و غیره می باشد . انسان قرن 21 با التزام قانونی و عملی به کنوانسیون جهانی حقوق بشر, همه انسانهای روی زمین را فارغ از اعتقادات, رنگ پوست, جنسیت, موقعیت اجتماعی و غیره از نظر حقوقی همطرازخود فرض کرده و تعلق به تیره ژنتیکی خاص را نه مزیتی بحساب می آورد و نه موجب سرافکنگی می پندارد.  در این نوشتار عامدانه از بکار گیری کلمه نژاد در توصیف تیره های مختلف مردم خودداری شده است چرا که  مفهوم دقیق تفاوتهای ژنتیکی بر اساس گروه بندیهائی  بنام هاپلو گروپ را بیان نمی کند, علیهذا از کلمه ترکیبی تیره ژنتیکی استفاده خواهد شد.

 متخصصین علم ژنتیک در دهه های اخیر, موفق به ثبت DNA انسانها به روشی ساده و سریع, از طریق آنالیز بزاق دهان,  تار مو, تکه استخوانی چند هزار ساله و غیره شدند. دستاورد جدید راه را برای تعیین کدهای موروثی یا اثر انگشت ژنتیکی (Genetic Fingerprint ) ده ها و حتی صدها ملیون انسان در چهار گوشه جهان را باز نمود. از اولین کاربردهای  تکنولوژی جدید,  تهیه مدارک  اثبات جرم (فرونزیک ) برای دستگیری  و محکومیت عاملین جنایات در دادگاهها بود. ثبت DNA با آنالیز تک موی بدن, پس مانده غذا, ته سیگاری و یا لیوان استفاده شده حاضرین در صحنه جنایت, هزینه حل پازلهای جنائی را بشدت کاهش داده و اثبات قطعی جرم متهمین در دادگهاهها را, ممکن ساخته است. بمرور زمان کشورها به منظور کاهش هزینه تامین امنیت جامعه , توسعه هر چه بیشتر بانک DNA شهروندان را در دستور کار خود قرارداده, با دسته بندی تیره های مختلف  ژنتیکی , امکان دسترسی  سهل و آسان به مجرمین را فراهم ساخته اند. از طرفی آنتروپولوژیستها و مورخین نیز با ثبت فله ای,  گروه بندی و آنالیز DNA-های مربوط به بقایای استخوانهای چندین هزارساله, موفق به شناسائی مکانهای جغرافیائی اولین موتاسیون تیره مشخص ژنتیکی گردیده  و مسیر دقیق  مهاجرت آنها را ترسیم نموده اند.  اینک دقیقا میتوان مسیرهجوم اقوام آریائی-آوراسیائی که از اوکرائین فعلی شروع شده و تا شبه قاره هند گسترش یافته است را مشخص نمود. نقشه زیر هجوم اریائیها را به سرزمینهای اطراف براساس داده های  DNA گورستانها نشان می دهد

 اطلاعات ژنتیکی موجود, به تحکیم تئوری مهاجرت موفقیت آمیز اولین گروه هموساپینها, در حدود 100,000 سال پیش, از آفریقا به حجاز و سپس به اروپا و شرق آسیا در طی هزاره های بعدی کمک شایانی نموده است. با استناد به همین داده ها بود که پروفسور ریچارد داوکینز, بیولوژیست مشهور انگلیسی و استاد دانشگاه اکسفورد دریافت, که انسان اولیه  در دوران یخبندان1000 ساله 75000 سال پیش,  در شرف نابودی کامل قرار گرفت که میتوانست به انقراض کامل بشر منتهی گردد وتنها بقای چند ده هزار نفر دراندونزی و آفریقا بار دیگر نسل فعلی انسان را در سرتا سر گیتی گستراند. بازماندگان اندونزیائی دوران یخبندان  متعلق به تیره ژنتیکیP1 بودند که اجداد درصد بالائی از ساکنین غیر آریائی آسیای میانه Q و تمامی آریائیهای دنیا می باشند چراکه تیره  مشهور به آریائی-اروپائی (R1b) و آریائیهای -آوراسیائی (R1a) از موتاسیون های بعدی این ژن پا به عرصه وجود نهادند. مردمان موج دوم مهاجرت که  60,000  سال پیش از آفریقا وارد حجاز شدند, متعلق به هاپلوگروپ G بودند که که 20 تا 40 درصد نیاکان ساکنین کنونی قفقاز, کرانه های ارس , سواحل جنوب غربی خزر, آناتولی و شمال بین النهرین, توسکانی, ساردنی, شمال پرتقال و کوههای سویس از موتاسیون G2 این تیره ژنتیکی هستند. قریب به 12 هزاره بعد یعنی 48,000 سال پیش گروه دیگری با  DNA متفاوت  که J نامگذاری شده است موفق به عبور از باب المندب شده و به حجاز سرازیر شدند و پس از چند ده هزارسال, طی آخرین موتاسیون در شاخه ژنتیکی خود, شکل گیری تیره ژنتیکی J2  را که جد پدری مابین 30-40 درصد  ساکنان فعلی آناتولی, قفقاز شمالی و تقریبا تمامی مناطق ازربایجان  شمالی و جنوبی می باشد  استارت زدند .

آنالیز و گروه بندی ژنتیکی انسانها, با استناد به دو صورت Y کروموزومی DNA (به اختصارY-DNA ) برای ره گیری اجداد  تا  اولین جد پدری بعد از موتاسیون و متاکندریال DNA (به اختصار mtDNA) برای یافتن ریشه شاخه مادری تا اولین مادر بزرک پس از موتاسیون انجام می گیرد. دو نمودار  Y-DNA و mtDNA زیر, تمامی تیره های ژنتیکی انسانهای روی زمین  و رابطه خویشاوندی آنها را نشان می دهد.


الف:تقسیم بندی داده های جهانی بر اساس Y-DNA

دسته بندیهای DNA,هاپلوگروپ نامیده می شوند ویکی از این هاپلو گروپها R1b مشخص کننده تیره ژنتیکی آریائی-اروپائی می باشد که طبق تاریخ رسمی و نژادپرستانه ایران, ظاهرا همه ساکنین  و  یا حداقل اکثریت بزرگ ایرانیها به این هاپلو گروپ تعلق دارند. هاپلو گروپ آریائی دیگر  R1a نام دارد که شامل تیره ژنتیکی , آوراسیائیست.
کشورجهان سومی ایران, همواره یکی از مصرف کننده گان علم و دانش غربی بوده واینبار نیز فن آوری تبیین  DNA را به سرعت به خدمت گرفت تا نه تنها در حل جنایات بلکه کنترلهای سیاسی از آن بهره گیرد. جمهوری اسلامی ایران , بر خلاف کشورهای غربی, نیازی به تصویب قوانینی بمنظور بررسی مغایرت احتمالی آن با حقوق دموکراتیک تبعه خود در ذخیره سازی اطلاعات ژنتیکی شهروندان نداشته و بانک اطللاعاتی عظیمی را درمدت کوتاهی انباشت کرد. بعدها مقامات مربوطه, خواهان آنالیز و گروه بندی اطلاعات موجود, جهت استفاده بهینه شدند و بدین منظور ازدکتر مازیار اشرفیان بناب, استاد ژنتیک دانشگاه پورتموث انگستان, قریب به یک دهه پیش دعوت کردند رهبری این پروژه را بعهده بگیرد. یافته های آقای اشرفیان بناب, علیرغم اینکه بر اساس داده های Y-DNA  یعنی منشا جد پدری تنظیم شده بود  ,  نا خواسته پته نژاد آریائی و حتی تعلق مردمان داخل مرزهای کنونی ایران  تنها به یک هاپلو گروپ را روی آب ریخت و بعد از سکوت و شوک اولیه  مسئولین و دیگر نژادپرستان, که یکی دوسالی طول کشید , طبق روال معمول, با کمک ویاری پان ایرانیستها, به آلوده سازی ناشیانه و ناموفق اطلاعات دست زدند. بر اساس یافته های دکتر اشرفیان بناب تنها حدود 35 درصد مردمان مناطق شرق کویر لوت و نمک از هاپلوگروپ Y-DNA  آریائی-آوراسیائی  R1a1 بوده و در حاشیه های غربی نیز درصد قابل اغماضی  به این گروه تعلق دارند وازکل جمعیت ایران فعلی فقط 8.5 درصد را میتوان در این دسته بندی جای داد. بعبارت بهتر درصد تیره ژنتیکی آریائی-آوراسیائی از شرق به غرب  آنچنان کاسته می شود که  تنها بخش ناچیزی از ساکنان مناطق شمال غرب را احاطه می کند.
جدول ذیل که بر اساس اطلاعات موجود در سال 2008  و یافته های آزمایشگاهی از Y-DNA تعدادی از مردمان مناطق مختلف تنظیم شده  است  درصد آریائیهای-آوراسیائی  R1a1           کشورهای یا مناطق  مختلف را  نسبت به کل جمعیت نشان می دهد.


همانطوریکه در جدول فوق ملاحظه می کنید  70 درصد ساکنین مناطق پر جمعیت هند, پاکستان, هندوکش و 65 درصد تاجیکستان, بلاروس و بیش از 50 درصد اوکرائین و افغانستان متعلق به این هاپلوگروپ هستند. از نکات جالب توجه تعلق 63 درصد قرقیزهای چشم بادامی  و 60 درصدی هزاره های فارسی زبان شیعه به آریائی -آوراسیائی می باشد!!!! (توضیح علت در بخش دوم مقاله)

نقشه زیر که پراکندگی  جهانی هاپلوگروپ  R1a را نشان می دهد صحت یافته های دکتر اشرفیان بناب را تایید می کند.



همانطوریکه در نقشه فوق مشاهده می کنید درصد ناچیزی از مردمان غرب ایران متعلق به این هاپلو گروپ هستند و حتی در مناطق کم جمعیت شرق نیز تنها 35 درصد  مردم  جد آریائی-آوراسیائی دارند. 

R1b گونه دوم هاپلو گروپ آریائیست که به نام آریائی-اروپائی مشهوراست و پراکندگی  آن در فلات ایران , طبق آنالیز آقای اشرفیان بناب کمتر از 10 درصد است که از غرب به شرق و شمال به جنوب کم می شود و حضوری اندک در بخش شرقی کویرها دارد. این بیان آماری خط بطلان بر تئوری هم نژادی ایرانیها با آلمانی ها و ایرلندیها  کشید که در بخش دوم مقاله به تفصیل به آن خواهم پرداخت.
 نقشه زیر پراکندگی هاپلوگروپ R1b که بر اساس داده های جهانی ترسیم شده صحت آنالیز آقای اشرفیان بناب را کاملا تایید می کند.


حال این سوال پیش می آید که ساکنین کشور ایران به کدامین هاپلو گروپ Y-DNA تعلق  دارند؟ جواب این سوال با موقعیت جغرافیائی منطقه رابطه مستقیم دارد. از آنجائیکه ایران و قفقاز و آسیای صغیر محل تاخت وتاز  مهاجمین, میدان جنگهای فراوان, حکومت تیره های مختلف ژنتیکی در طول تاریخ بشر بوده اند سرتاسر منطقه از  رگه های ژنتیکیY-DNA مختلف تشکیل شده است و با مرزهای سیاسی و ائتنیکی  موجود بهیچوجه همخوانی ندارد. در واقع مرزهای تیره های ژنتیکیY-DNA  کویرها, دریاها, اقیانوسها , کوههای صعب العبور و فاصله های قابل توجه جغرافیائی هستند و علیرغم تفاوتهای زبانی و فرهنگی ملتهای همسایه در مناطق مرزائتنیکی ترکیب ژنتیکی تقریبا یکسانی دارند. بررسی هاپلوگروپهای Y-DNA مللی که سرزمیهای وسیعی را در اختیار دارند حاکی از آن است که فاصله جغرافیائی و موانع طبیعی دلیل اصلی تفاوت فاحش تیره ژنتیکی Y-DNA می باشد. مصداق بارز  استدلال فوق الذکر, کشور فدراتیو روسیه است که درشرق , غرب و جنوب آن اختلاف عمیق ژنتیکی Y-DNA موجود است . مردمان ساکن ایران نیز از تیره های مختلف ژنتیکی تشکیل شده اند که ترکیب آن در مناطق مختلف بعضا بسیار متفاوت است. مثلا از جمله هاپلو گروپهای Y-DNA که در استانهای آزربایجانی بر خلاف شرق و جنوب ایران بالاترین درصد مردم (30 تا 40 درصد) را شمال می شود هاپلو گروپ بومی j2 است که در نقشه زیر نرخ گستره این تیره ائتنیکی را میتوان مشاهده کرد.

همانطوریکه  در نقشه بالا پیداست , موطن اصلیJ2 Y-DNA آ زربایجان بوده وبا تمرکز 30-40 در صدی تیره غالب Y-DNA را تشکیل می دهد در حالیکه  بجز اصفهان حضور J2 در جنوب و شرق ایران بین 5 تا 10 درصد است. علت حضور بالای J2 در اصفهان, مهاجرت اجباری مرزنشیان شمال غرب در دوران سلطنت شاه عباس صفویست که از سرحدات دولتین صفویه و عثمانی  بدلائل نظامی کوچانده شدند.

دومین هاپلو گروپ Y-DNA غالب در آزربایجان  G2  بوده و با مناطق جنوب و شرق ایران بسیار متفاوت است. محققین آنتروپولوژیست اولین موتاسیون G2 را به قفقاز نسبت می دهند. نقشه زیر گستره هاپلو گروپ  Y-DNA  از نوع G2  را  برا اساس بانک  Y-DNA  مناطق مختلف سال 2013  نشان میدهد.

همانطوریکه مشاهده می شود G2 هاپلو گروپY-DNA  بخش بزرگی از جمعیت  گرجستان, آزربایجان شمالی و جنوبی و آناتولی, توسکانی ایتالیا, ساردنی,  را تشکیل می دهد. هر چند گستره این تیره در برخی از مناطق آزربایجان تا 40 درصد است و غالبترین هاپلو گروپ را تشکیل داده است اما فی المجموع و در کل آزربایجان J2  با اختلاف کمی غالب است.

از دیگر هاپلوگروپهای Y-DNA موجود در آزربایجان و دیگر سواحل جنوب غربی خزر I می باشد که به وایکینگ معروف است که درحدود 2 تا 10 درصد جمعییت را شامل می شود  اما در شرق و جنوب فلات ایران اثری از آن نیست.


  هاپلوگروپ T نیز داستانی مشابه هاپلوگروپ I دارد با این تفاوت که فرکانس ان در آزربایجان  7 درصد بوده و از تیره های  Y-DNA  بومی ازربایجان می باشد.که متفاوت با دیگر نواحی ایران است.


 نتیجه اینکه ترکیب ژنتیکی Y-DNA جمعیت شمال, جنوب, شرق وغرب ایران  متفاوت بوده  و  نمی توان مدعی تعلق همه ساکنین ایران به یک تیره ژنتیکی Y-DNA خاص بود. 
 تبیین  تیره ژنتیکی تنها و تنها به کمک  هاپلو گروپهایY-DNA  همانند کج نهادن خشت اول معماری دیوار تبارشناسی مردمان هر منطقه است  که تا ثریا کج خواهد رفت, چراکه تنها جد پدری تا زمان موتاسیون را میتوان بکمک آن تعیین نمود.  مثلا در تقسیم بندی تیره ها بکمک هاپلو گروپ Y-DNA  , فرزندان ذکور حاصل از نزدیکی یک سید مهاجم  با  زن بومی ,  همچنان با کدهای ژنتیکی پدر مشخص می شوند. پسران , نوه ها و نتیجه های ذکور آنها نیز علیرغم اینکه بترتیب , 25,50 و 12.5 درصد سید هستند به گروه  سادات تعلق خواهند داشت . کد ژنتیکی مادر هیچ نقشی در دسته بندی هاپلو گروپهای  Y-DNA ندارد و در مثال فوق , نواده های ذکور 60 نسل  بعد فرد مهاجر با فرض داشتن مادران بومی و غیر سید باوجود اینکه تنها 0.00000000000000009 درصد  سید هستند , لکن تیره شناسی به شیوه Y-DNA همچنان آنها را در زمره سادات قرار خواهد داد. براساس همین تقسیم بندی هاست که  به غلط جمعیت سیدها در ایران را 8 درصد برآورد می کنند.  همین استدلال در خصوص آریائیها نیز صادق است. آنالیز داده های Y-DNA تنها بیانگر این فاکت است که  10 تا 15 درصد از ساکنین  ایران دارای جد پدری آریائی ( اروپائی و آوراسیائی)هستند. با منظور کردن هاپلو گروپهای mtDNA  مادری همین در صد ناچیز نیز زیر سوال خواهد رفت و به نصف کاهش پیدا خواهد کرد.
در بخش دوم مقاله به آنالیز بانک  mtDNA  منطقه یعنی اثر انگشت ژنتیکی  اعقاب مادری خواهم پرداخت تا دریابیم  که چند در صد جده مادری ما ها آریائی بودند
http://www.iranglobal.info/node/55380.

Sonntag, 18. September 2016

نام کورش در هیچ کدام از متون باستانی ایران نیامده است.


نام کورش در هیچ کدام از متون باستانی ایران نیامده است.
- نام کورش در کتاب جامع التواریخ ( نوشته رشید الدین فضل اللاه همدانی 629- 696 ه .خورشیدی) نیامده است.
- نام کورش در کتاب تاریخ طبری (نوشته محمدبن جریر طبری ۲۱۸ - ۳۰۱ هجری شمسی) نیامده است.
- نام کورش در کتاب تاریخ جهان گشا( نوشته علاءالدین ابوالمنظر عطاملک بن بهاءالدین محمد جوینی ۶۸۱–۶۲۳ هـ ق) نیامده است.
- نام کورش در متون اوستایی (اعم از یسناها، یشت‌ها، ویسپرد، وندیداد و خرده‌اوستا) نیامده است.
- کورش هخامنشی در متون شرق‌ ایرانی
- نام کورش در متون شرق ایرانی (اعم از سغدی، بلخی، خوارزمی، سکایی و جز آنها) نیامده است.
- نام کورش در متون پهلوی اشکانی (پارتی) نیامده است.
- نام کورش در متون پهلوی ساسانی (اعم از کتیبه‌ها و کتاب‌ها) نیامده است.
نام کورش در متون مانوی نیامده است.
- کورش هخامنشی در متون فارسی
الف) نام کورش هخامنشی در شاهنامه فردوسی نیامده
نام کورش در شعر و ادبیات فارسی نیامده است.
ج) نام کورش هخامنشی در تاریخ‌نامه‌های ایرانی
نام کورش چند بار به شکل‌های کورش، قورش، قورس همراه با شرح مختصری از او در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، تاریخ پادشاهان و پیامبران حمزه اصفهانی و چند متن دیگر آمده که بازتاب و تلخیصی از کتاب تورات یهودیان است.
سنی ملوک الارض و الانبیاء
حمزه اصفهانی نام کورش را یک نام عبرانی یهودی می‌داند.
علاوه بر این ها در کتاب , History of Persia,(نوشته کلنل سر جان مولکولم1769- 1833) نامی از هخامنشیان برده نشده است
1- کتاب جامع التواریخ اثر ,رشید الدین فضل اللاه همدانی
2- کتاب تاریخ طبری اثر, طبری
3- کتاب تاریخ جهان گشا اثر,جوینی
4- از نوشته های غیاث آبادی
5- کتاب تاریخ پرشیا اثر سر جان مولکولم
بیشتر بدانیم: از آرامگاه مادر سلیمان تا قبر کورش