Donnerstag, 23. Januar 2014

مینا احدی یکی از آزربایجانی های خائن به آزربایجان را بشناسیم


مینا احدی یکی از آزربایجانی های خائن به آزربایجان را بشناسیم.
مینا احدی یکی از آزربایجانی هائی است که در حزب کومونیست کارگری ایران فعال است و ماهیت این حزب پان ایرانیستی وضد آزربایجانی ترین حزب ممکن در میان احزاب سرتاسری ایران و حتی تند رو تر از حزب سومکا است. حالا که جمهوری اسلامی نژاد پرست و فاشیست ایران تدارک میبیند با اهدای قسمتی از خاک آزربایجان به کردها ضربه دیگری بر پیکر ملت ما وارد کند و با مقاومت ملت ما روبرو شده است, مینا احدی ها با تشکیلات سر سپرده اش به فارسها, به تکاپو افتاده اند و با خود شیرینی خود به کرد ها دست تروریستهای پژاک- پ ک ک را از پشت بسته اند.ننگت باد. در زیر قسمتی درباره این زن خائن و لینک بیانیه خزب این خانم درج شده است.

<<مینا احدی در شهر ابهر به دنیا آمد و در زمان شاه، عليه این حکومت مبارزه می‌‌کرد. احدی پس از انقلاب به عنوان دانشجوی دانشکده‌ی پزشکی تبريز، از دانشگاه اخراج شد. به گفتهٔ او اعدام شوهرش که خود فعالی سیاسی بود، درست در روز سالگرد ازدواج‌شان، از عواملی شد که او بعدها به چهره‌ای مطرح در مبارزه با مجازات اعدام تبدیل شود. او پس از دستگيری و اعدام همسرش، به تهران رفت و یک ‌سال بعد، در سال ۱۹۸۲ عازم کردستان شد. پس از ده سال فعاليت سياسی در آن‌جا، در سال ۱۹۹۰ به کشور اتریش پناهنده شد و شش سال بعد به آلمان آمد. او در حال حاضر در آلمان زندگی و فعالیت می‌کند. مینا احدی در کنفرانس‌ها و میتینگ‌های متعددی شرکت کرده است.[نیازمند منبع] او همچنین از فعالین سابق حزب کمونیست ایران بوده است.>>

Montag, 20. Januar 2014

زبان قدیم آذربایجان نمیتواند ایرانی بوده باشد

زبان قدیم آذربایجان نمیتواند ایرانی بوده باشد

پروفسور فرهاد قابوسی

• مغالطات یاد شده در نوشته کذائی از هر شخصی که باشند: علی اف، یا       مترجم، یا نویسنده نامعلوم مقاله "گاهنامه اران" و یا مولف مطلب ارسالی به جهت عدم انطباق با منطق و علم صرفا حاکی از عدم اطلاع آن شخص از موازین تحقیق اند

مقدمه : اخیرا نوشته ای مجعول تحت عنوان "زبان مردم آتورپاتکان زبان ایرانی بوده است" با استفاده از مطالبی از "محققی" بنام « اقرار علی اف » بدون مرجع دقیق و نام مولف در این سایت منتشر شده است. ازآنجائیکه    مولف بی نام بدون جرئت و رود در بحث منطقی در پی جوابگوئی به مقاله راقم تحت عنوان «ملاحظاتی در زبان قدیم آذربایجان» بوده است، لازم آمد که بابت گوشزد کردن موازین مقالات علمی و منطقی و تذکر عدم دخالت در معقولات به افراد ناوارد اشاره ای به این نوشته بشود. لکن در صورتیکه مولف مذکور با ذکر بخشهائی دستچین شده (؟) از مطلب "گاهنامه آران" خواسته باشد تا اغراض سیاسی خودرا توجیه کند، مرا با آن کاری نیست.
از آنجائیکه «فرضیه ایرانی بودن زبان آذربایجان » کلا بر اساس نوشتجات کسروی بوده و من در مقاله ام ثابت    کرده ام که کلیت این فرضیه بجهت اتکا بر ترجمه غلط و فهم غلط منابع و سوء استفاده سیاسی از مبحث         زبانشناسی، اساسا غلط و متناقض است. لذا برای اهل تحقیق و افراد معقول تکلیف مسئله روشن و مقوله    ایرانی بودن زبان آذربایجان برای همیشه به زباله دان تاریخ ریخته شده است.
کما اینکه چون آنچه که من اثبات کرده ام حکمی منطقی است جوابی برای آن ممکن نیست. مگر مغالطه ای از اینگونه که مولف مرتکبش شده است: در آن نوشته نه تنها بجهت ترس از ناتوانی در استدلال اسم مولف معلوم نشده است، بلکه معلوم نیست کدام نظر از علی اف است، کدام از منابع یاد شده، کدام از مترجم کتاب مذکور، کدام از نویسنده مقاله "گاهنامه آران" و کدام به وسیله مولف مقاله ارسالی به آنها اضافه شده است: مجموعه ای درهم، غیر مستدل و بی منطق از منابع دست سوم و اساسا غلط. لذا چنین مقاله ای فاقد اعتبار و اعتنای جدی است. لکن برای جلوگیری از ایجاد شبهه برای بعضی ها تذکرات زیر لازم بنظر میرسند:

تکلیف همه منابع قدیم و جدید این بحث نظیر "ابن مقفع، استخری، ابن حوقل، مسعودی، مستوفی و مارکوارت" را من بکمک نتایج تحقیقات و نظرات مشخص متخصصین شرق شناسی نظیر "مارکوارت" و "هنینگ" بطور کاملا مستدل در مقاله «ملاحظاتی در زبان قدیم آذربایجان» روشن کرده ام، لذا نظرات ذکر شده در نوشته "زبان مردم آتورپاتکان زبان ایرانی بوده است" از نظر تحقیقی اساسا بی اعتباراند. از این میان هم چنانکه در مقاله یاد شده اثبات کرده ام نظر ابن مقفع غلط، نظر استخری بتبع امکاناتش غیردقیق و نامعتبر، نظرات مستوفی و مسعودی طبق استدلال مارکوارت ناقص و بصورت کامل صرفا ناظر بر زبان کتبی آذربایجان بوده و نظرات درست ابن حوقل و مارکوارت بعمد و یا به سهو غلط ترجمه شده اند. بطو ر خلاصه هر نظری از هر مورخ و یا محققی، از "بیرونی" گرفته تا "دیاکونوف" و حتی آنچه که برای اهلش وحی منزل باشد، بدون تطابق با منطق و دقتی که علم معاصر به آن نائل شده است نامعتبر است! مگر درجمع پان ایرانیستها که کهنه پرستی جای عقل و منطق راگرفته و جعل در مباحث زبانشناسی وسیله ای برای توجیه اغراض سیاسی شده است. چرا که وقتی من ثابت کرده ام که بر اساس تحقیقات ایرانشناسان و زبانشناسان درجه اول نظیر "مارکوارت و هنینگ" محتوای منابع یاد شده چه بوده و به چه صورتی معتبر میتو اند باشد، اگر که دلیلی منطقی در رد این اثبات در دست است باید ارائه شود وگرنه تکرار نظرات غلط و ذکر منابع درجه سوم که فاقد دقت و اعتبار منطقی هستند جز اعتراف به نداشتن دلیل منطقی و توسل به لاطائلات کهنه چیز دیگری را نمی رساند.         

علاوه بر این همچنانکه در مقاله خود اثبات کرده ام بر طبق نظر یکی از متخصص زبانهای قدیم ایران "والتر برونو هنینگ" برخلاف مغالطه مولف نامعلوم "روابط خوب زبانهای (غلط، درستش لهجه ها است) ایرانی آذربایجان جنوبی... مانند هرزنی و ... با لهجه های شمالغربی و مرکزی ایران" هیچ ربطی به نوعیت زبان آذربایجان نمی تواند داشته باشد! و باز همچنانکه در مقاله خود اشاره کرده ام، بخلاف مغالطه مولف مجهول، "دیاکونوف" در "تاریخ ماد" مشخصا وجود زبانهای مختلف در ماد قدیم را دقیقا تایید کرده و بر رابطه زبان قدیم آذربایجان که زبان عیلامی باشد با زبانهای آورال ـ آلتائی که شامل زبان ترکی است، تاکید میکند. از طرف دیگر رجوع به مقاله من روشن میکند که نظر ایرانشناس نامی "مارکوارت" در "غیر آریائی بودن ملت اران" که ناحیه ای رست در مرکز آذربایجان است، تکلیف همه ادعاهای نژاد پرستانه در مورد ایرانی بودن آذربایجان نظیر مغالطه در "ریشه مردم آذربایجان" در نوشته مولف را هم تعیین میکند. گذشته از آن غرض از "ریشه مردم" چیست و علت طرح مسئله نژاد پرستانه "ریشه و نژاد" در اینمورد کدامست؟ جز اینکه هر مطلب پان ایرانیستی در هر مورد که باشد، حتی در مورد زبان، بذاته محتوی مواضع نژادپرستانه است؟
مشکل این آقایان این است که من نشان داده ام که آنان تاکنون از سر تعصب و کوته بینی ناسیونالیستی، که جز کورکردن چشم عقل "نفع" دیگری ندارد، نه تنها بعضی از منابع را غلط ترجمه کرده اند بلکه منابع دیگر خود   را هم غلط فهمیده اند و محتوای درست منابع آنان نظیر "ابن حوقل و مارکوارت و هنینگ" دقیقا بر عکس خواست آقایان وطنپرست است. لذا بعنوان نتیجه منطقی یا باید خود را نفی کنند و یا زبان دربندند و نظیر مورد فعلی       کسانی دیگر را آنهم بطور غیر مستقیم به میدان مباجثه بفرستند که از موازین منطق و تحقیق بی بهره اند.      حرجی نیست که گریز از بحث منطقی و توسل به وسایل آنچنانی از قدیم روش این آقایان بوده است: که در      سیطره فرهنگ سنتی، حماسه گرا و شعر زده ایرانی قرون اخیر و خاصه دوران پهلوی، بجای عقل و علم و منطق همچنانکه کسروی و قزوینی خود تصریح کرده اند، از پان ایرانیسم تبعیت کرده و میکنند. کما اینکه مسئله ایرانی نبودن زبان آذربایجان بصورت طرح شده وسیله پان ایرانیستها بیشتر مسئله ای معرفت شناسانه و         منطقی است تا زبانشناسی .                                                                                                         

در خاتمه لازم به تذکر است که مغالطات یاد شده در نوشته کذائی از هر شخصی که باشند: علی اف، یا       مترجم، یا نویسنده نامعلوم مقاله "گاهنامه اران" و یا مولف مطلب ارسالی به جهت عدم انطباق با منطق و علم صرفا حاکی از عدم اطلاع آن شخص از موازین تحقیق اند.
. ...

علی یونسی: آموزش به زبان مادری اقوام در دستور کار است

علی یونسی: آموزش به زبان مادری اقوام در دستور کار است

علی يونسی، دستيار ويژه ریيس جمهوری ايران در امور اقوام و اقليت‌های دينی و مذهبی گفته است که «آموزش به زبان مادری برای ساير زبان‌ها از جمله مردم عرب خوزستان در دستور کار است.»   آقای يونسی، روز دوشنبه ۳۰ دی، در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر، افزود: «در نشست‌هايی که با وزير آموزش و پرورش داشتيم، قرار شد برنامه‌ای مدون شود تا اين مسئله حل شود.»

 
دستيار ويژه ریيس جمهوری ايران در توضيح بيشتری گفته که «تدريس به زبان مادری از جمله برنامه‌های آموزش و پرورش است و در حال انجام تحقيقات بر روی آن هستند» و درباره شيوه اجرای اين برنامه گفته است: «آموزش و پرورش زبان اقوام را تا مقطعی که لازم باشد برايشان تدوين می کند.»
 
بر اساس اصل ۱۵ قانون اساسی ايران، «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ايران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی بايد با اين زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‏‌های گروهی و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»
 
زبان مادری بسياری از مردم ايران، غير فارسی است. عربی، کردی، ترکی آذربايجانی و بلوچی، از اصلی‌ترين زبان‌های رايج در ايران هستند که ميليون‌ها نفر به آنها تکلم می‌کنند.
 
برخی کارشناسان و فعالان حقوق قومی در ايران و خارج از آن معتقدند که جمهوری اسلامی، مانع تدريس زبان مادری اقوام در مدارس است و دانش‌آموزانی که تا قبل از ورود به سيستم آموزشی با زبان فارسی آشنا نيستند، پس از ورود به مدرسه ناچارند تا به زبانی غير از زبان مادری خود تحصيل کنند.
 
در مقابل، برخی ديگر از کارشناسان و فعالان با تاکيد بر اهميت زبان فارسی به عنوان زبان ارتباطی و رسمی ايرانيان، می‌گويند که اصل ۱۵ قانون اساسی بر آموزش ادبيات زبان‌های غير فارسی در مدارس تاکيد دارد نه آموزش به اين زبان‌ها.
 
حسن روحانی، ریيس جمهوری اسلامی ایران، در بيانيه سوم خود پيش از برگزاری انتخابات اخير رياست جمهوری، ايران را «بوستانی عطرآگين از اقليم‌ها، زبان‌ها، اديان و مذاهب گوناگون» توصيف کرد و وعده داد در صورت ریيس جمهور شدن، تبعيض و بی‌عدالتی‌ها درباره اقوام ايرانی را رفع می‌کند.
 
«تدريس زبان مادری ايرانيان به طور رسمی در سطوح مدارس و دانشگاه‌ها دراجرای کامل اصل ۱۵ قانون اساسی» و «تقويت فرهنگ و ادبيات اقوام ايرانی و پيشگيری از زوال آنان به‌منظور حفظ و نگهداشت اين ميراث کهن ايرانی» از مهم‌ترين وعده‌های آقای روحانی در آن بيانيه بودhttp://www.radiofarda.com/content/f14_iran_hasan_rouhani_administration_education_in_native_language/25235497.html
.

 

از داعش تا ماعش «ميليشاهای ايران در عراق و شام»

از داعش تا ماعش
 
«ميليشاهای ايران در عراق و شام»
چه بسا بسیاری از خوانندگان ندانند که اصطلاح داعش برای اولین بار توسط یکی از فعالین سیاسی مخالف رژیم سوریه به قصد تمسخر سازمان «دولت اسلامی عراق و شام» به کار رفت. این اصطلاح پس از اینکه مشخص شد اقدامات نظامی داعش به جای حمایت از قیام چند ساله‌ی مردم سوریه علیه یکی از مستبدترین دیکتاتورهای جهان، به نفع رژیم تمام می‌شود شیوع یافت. بر همین سیاق، یکی از طنزنویسان عراقی اصطلاح «ماعش» را بر «ميليشاهای ايران در عراق و شام» به کار برده است. استدلال او این است که این سازمان اسلامی، بازوی نظامی ایران برای هدف قراردادن جنبش‌های انقلابی در عراق و سوریه و در خدمت دو مزدور ایران در منطقه یعنی رژیم‌های بغداد و دمشق است
چه بسا بسیاری از خوانندگان ندانند که اصطلاح داعش برای اولین بار توسط یکی از فعالین سیاسی مخالف رژیم سوریه به قصد تمسخر سازمان «دولت اسلامی عراق و شام» به کار رفت. این اصطلاح پس از اینکه مشخص شد اقدامات نظامی داعش به جای حمایت از قیام چند ساله‌ی مردم سوریه علیه یکی از مستبدترین دیکتاتورهای جهان، به نفع رژیم تمام می‌شود شیوع یافت. بر همین سیاق، یکی از طنزنویسان عراقی اصطلاح «ماعش» را بر «ميليشاهای ايران در عراق و شام» به کار برده است. استدلال او این است که این سازمان اسلامی، بازوی نظامی ایران برای هدف قراردادن جنبش‌های انقلابی در عراق و سوریه و در خدمت دو مزدور ایران در منطقه یعنی رژیم‌های بغداد و دمشق است.

گذشته از شوخی طنزنویسان که در هر حال حاکی از واقعیت بسیار تلخی در عراق و سوریه است، سخن از داعش امروزه تمام مباحث دیگر را تحت الشعاع قرار داده است. داعش در سوریه در وهله‌ی اول مخالفین بشار اسد، مانند الجبهة الإسلامية، جيش المجاهدين، ائتلاف ملی سوريه و جيش الحر را هدف عملیات خود قرار می‌دهد و در عراق نیز تلاش می‌کند چنان درگیر شود که مشخص نیست در خدمت اهالی الأنبار است یا دولت نوري المالكي که به شکنجه و اذیت و آزار مردم الأنبار می‌پردازد.
قصد دارم در اینجا حقایقی در مورد سازمان القاعده که پس از اشغال عراق وارد این کشور شد بیان کنم. من به عنوان یک روزنامه‌نگار این حقایق را لمس کرده‌ و ضروری می‌دانم به آنها پرداخته شود، زیرا این سازمان با پوشش تبلیغاتی رسانه‌های غربی و عربی تلاش می‌کند فرش را از زیر پای عشایر انقلابی الأنبار بکشد. این رسانه‌ها کاری جز بزرگ‌نمایی اقدامات سازمان القاعده ندارند. برخی از آن‌ها حتی یک بار هم از مبارزه‌ی عشایر الأنبار با نیروهای نوري المالكي تمجید نکرده‌اند. القاعده برای اولین بار در سال ۲۰۰۳ وارد عراق و به‌طور مشخص مناطق کردنشین این کشور شد. از کردستان وارد موصل و سپس در سراسر عراق منتشر شدند. بیشتر نیروهای‌شان، به سوی مناطق سنی‌نشین رفتند، زیرا می‌توانستند خود را با جنبش مقاومت مردم عراق علیه اشغالگران هماهنگ کنند. این سازمان پیش از بیعت رهبرشان، ابومصعب الزرقاوي با أسامه بن لادن و انتخاب نام سازمان «القاعده در سرزمین بین النهرین»، به سازمان «التوحيد و الجهاد» معروف بود.
علی‌رغم اهمیت پرداختن به تاریخ القاعده در عراق، سخن را کوتاه می‌کنم. فقط این را بگویم که در خلال مصاحبه‌ای که در سال ۲۰۰۸ با شيخ حارث الضاري، دبیرکل اتحادیه علمای مسلمین داشتم و در نشریه ارزشمند «العرب» منتشر شد از او در مورد القاعده پرسیدم. او در پاسخ گفت: «القاعده در دو سال اول، بدون تردید، سازمانی جهادی بود، اما پس از آن دیگران در آن نفوذ کردند و از کنترل خارج شد.» در این راستا می‌توان به برخی اسناد سازمان اطلاعات عراق که پس از سقوط صدام، توسط آمریکا تاسیس شد اشاره کرد. این اسناد در زمان فرماندهی عبدالله الشهواني منتشر شد. همین امر به استعفای او انجامید. بر اساس اسناد مذکور عناصر القاعده در پادگان‌های ایران در مرز ایران و عراق نزدیک استان دیالی آموزش می‌بینند. علاوه بر این، به جناح ایرانی و سوری در رهبری القاعده که بعدها به القاعده‌ی ایران و القاعده‌ی سوریه معروف شدند نیز اشاره شده است.
القاعده‌ی عراق در چندین جبهه، درگیری‌های شدیدی داشته است. یکی از آن‌ها، جبهه‌ی سنی‌ها بود که پناهگاه سازمان محسوب می‌شد. آنها پلیس محلی مناطق سنی‌نشین را ترور می‌کردند یا شخصیت‌هایی که در روند سیاسی کشور شرکت داشتند و هم‌چنین علما و شیوخی را که با سازمان هماهنگ نبودند هدف قرار می‌دادند. به‌ عنوان مثال، در سال ۲۰۰۵ دعوتگر دینی اهل موصل، عمر الصيدلي را کشتند. به ترورها ادامه دادند تا نوبت به إياد العزي رسید، درحالی‌ که او اولین تحصن کننده در مقابل درب زندان ابوغریب برای آزادی زندانیان و شخصیتی بود که جایگاه بارزی در میدان نبرد و مقاومت و در محافل و منابر دینی داشت. سپس نوبت به قهرمان مساجد بغداد، شيخ مهند العزاوی شد. لیست مقتولین، طولانی است. تمام آن‌ها به اتهام شرکت در روند سیاسی کشور ترور شدند.
زمانی که زمین زیر پای نیروهای آمریکایی به آتش کشیده بود و جنبش مقاومت آنها را در هم می‌کوبیدند، الزرقاوي کشته شد و جانشین‌ا‌ش، أبوبكر البغدادي خود را امیرالمومنین ولایت عراق معرفی کرد و از همه جنگجویان سنی خواست که با او بیعت کنند. به محض مخالفت گروه‌ها با درخواست او، با آن‌ها درگیر شد. در این زمینه می‌توان به نبرد القاعده با الجيش الإسلامی و گردان انقلاب بیستم وابسته به اتحادیه علمای مسلمین اشاره کرد که منجر به قتل شيخ ظاهر الضاری یکی از فرماندهان این گردان شد.
تردیدی نیست که در میان نیروهای داعش یا ماعش افراد مخلصی هم وجود دارند که قادرند در هر نبردی معادله‌ها را به هم بریزند، اما این تفکر که هیچ‌کس جز خود را قبول ندارند (این غیر خودی‌ها، هم‌مذهبی‌ خوشان هستند) فقط به نفع دشمنان‌شان تمام می‌شود. من شک ندارم که ایران و برخی طرف‌های عربی، منطقه‌ای و بین‌المللی در داعش نفوذ کرده‌اند تا هر وقت لازم باشد بتوانند در جهت منافع خود، فتیله‌ی آن را بکشند؛ امری که بسیاری از افراد مخلص سازمان، متوجه آن نیستند.
سخن پایانی‌ام خطاب به اهالی الأنبار است که اجازه ندهند جز عشایر خوشنام، کسی پرچم آنها را در مبارزه با المالکی در دست بگیرد و نگذارند دشمن از هیچ شکافی برای نفوذ در میان شما استفاده کند. اولین و خطرناک‌ترین نفوذ می‌تواند توسط عناصر داعش صورت گیرد.
 منبع- ایران در جهان
عنوان اصلی مطلب:
من داعش إلى ماعش
.

Samstag, 18. Januar 2014

ظهور و گسترش سلفی‌ها در کردستان ایران


 ظهور و گسترش سلفی‌ها در کردستان ایران
http://www.radiozamaneh.com/120170#.UtqaF7S1LDd


امید پوینده
مهر ماه ۱۳۹۲ و در آستانه عید قربان در ایران، خبری منتشر شد مبنی بر آن‌که گروهی از اسلام‌گرایان تندرو در خیابان‌های شهر جوانرود، با پرچم‌های سیاه و شمشیر و فریادهای «الله اکبر»، باعث وحشت شهروندان شدند.
انصار ایران
 خبرگزاری “کردپا” به نقل از شاهدان عینی نوشت: «این افراد وابسته به گروه­های اسلامی تندرو (سلفی) بوده و هدفشان از این گونه اقدامات، اثبات حضور و تحمیل عقایدشان از طریق ایجاد رعب و زور بر مردم جوانرود می­باشد».
 پیش از آن نیز بخشی از درگیری‌های کردستان به سلفی‌ها نسبت داده شده بود. کمتر از یک ماه قبل، باز هم در جوانرود، سلفی‌ها به صورت یک جوان اسید پاشیدند.
به نظر می‌رسد نفوذ جریان‌های سلفی‌در سال‌های اخیر در کردستان ایران بیشتر شده باشد، تا جایی که این گروه‌ها، در سطح شهر به طور جدی حضور می‌یابند.
در این گزارش ظهور و گسترش سلفی‌گرایی در کردستان ایران بررسی شده و بیشتر اطلاعات آن، برای اولین بار منتشر می‌شود.
مختار هوشمند، فعال سیاسی کرد
بخشی از این اطلاعات در مصاحبه با مختار هوشمند، فعال سیاسی کرد به دست آمده که دو سال در بازداشتگاه اطلاعات سنندج و زندان مرکزی سنندج، با زندانی‌های سلفی هم‌بند بوده و پس از آن روی این مسئله پژوهش‌های گسترده‌ای کرده است.
سلفی‌ها کیستند؟
سلفی‌ها گروهی از مسلمانان تندروی اهل سنت و معتقد به بازگشت به دوران طلایی حکومت‌گری اسلامی هستند. منظور این گروه از دوران طلایی، سیصد سال اول بعد از ظهور اسلام است.
گروه‌هایی که به عنوان سلفی در کردستان ایران فعالیت می‌کنند، در واقع سلفی‌های جهادی هستند و آرمان آن‌ها نیز مانند دیگر سلفی‌ها، بازگرداندن جوامع اسلامی به دوران طلایی حکومتگری اسلامی است.
سلفی‌‌ها معتقدند که بعد از این سیصد سال، یعنی بعد از دوران پیامبر اسلام، صحابه، خلفای راشدین، تابعین و تابعینِ تابعین، اسلام به بی‌راهه رفته است و تلاش‌های برخی مسلمین در طول قرن‌های بعد از آن هم نتوانسته است اسلام را به مسیر اصلی خود بازگرداند.
سلفی‌ها به دو گروه جهادی و مرجئه (یا لاجهادی) تقسیم می‌شوند. سلفیت جهادی معتقد به بازگشت به دوران طلایی اسلام به روش‌های خشونت‌آمیز و از راه جهاد است. اما سلفی‌های لاجهادی معتقدند باید از راه تبلیغ و روش‌های مسالمت‌آمیز برای بازگرداندن اسلام به دوران طلایی خود تلاش کرد. لاجهادی‌ها معتقدند اسلام از طریق تبلیغ بوده که کشورهای زیادی را جذب حکومت اسلامی کرده و نفوذ خود را گسترش داده است.
گروه‌هایی که به عنوان سلفی در کردستان ایران فعالیت می‌کنند، در واقع سلفی‌های جهادی هستند و آرمان آن‌ها نیز مانند دیگر سلفی‌ها، بازگرداندن جوامع اسلامی به دوران طلایی حکومتگری اسلامی است.
ظهور سلفی‌گرایی در کردستان ایران
پدیده سلفیت در کردستان ایران نسبتاً تازه‌ است و ظهور و تبلیغات آن در این استان به حدود ۱۵ سال پیش برمی‌گردد. تعداد سلفی‌ها در اوایل،  بسیار کم و دامنه فعالیت‌شان بسیار محدود بود. اما بعدها، عواملی مانند تشکیل القاعده (شناخته‌شده‌ترین گروه سلفی در جهان) پس از اتمام جهاد افغانستان در اوایل دهه نود میلادی و تبدیل شدن القاعده به یک تشکیلات منسجم جهادی در ۱۹۹۵، اندک سلفی‌های کردستان ایران را نیز تحت تاثیر قرار داد.
انصار اسلام در در سال ۲۰۰۳ و زمانی که نیروهای آمریکایی، به مقرهای این گروه در بیاره در اورامان کردستان عراق حمله کردند، کشته‌های زیادی داد. اما باقی‌مانده آن‌ها، به سمت ایران حرکت کردند.
 تشکیل امارت اسلامی افغانستان توسط طالبان (هرچند طالبان سلفی نیستند) در ۱۹۹۶ دیگر عاملی بود که در پیشرفت سلفی‌گری در ایران، تاثیر داشت. در آن سال‌ها، اسامه بن‌لادن که تحت فشار کشورهای غربی، توسط دولت سودان از این کشور اخراج شده بود، به دعوت رسمی طالبان، به پاکستان رفت. به این ترتیب، اتحاد خاصی میان گروه‌های تندروی اسلام‌گرا ایجاد شد که اسلام‌گرایان تندرو را در سراسر جهان تحت تاثیر قرار داد.
 همچنین وقتی انصار اسلام در سال ۲۰۰۱ در منطقه اورامان کردستان عراق، هم‌مرز با استان‌های کردستان و کرمانشاه ایران، «امارت اسلامی بیاره» را تشکیل دادند، سلفی‌های کردستان ایران که تنها چند کیلومتر با این امارت فاصله داشتند، شدیداً تحت تاثیر قرار گرفتند. سلفی‌های کردستان ایران، هرچند تعدادشان بسیار کم بود، به گروه جندالاسلام پیوستند و در جهاد شرک کردند. جندالاسلام چند ماه بعد به انصاراسلام تغییر نام داد.
 این گروه اندک، در منطقه اورامان آموزش دیدند که انصار اسلام در آن‌جا موفق به تشکیل حکومت و جهاد علیه حکومت اقلیم کردستان عراق شده بود. به این ترتیب، سلفیت از آن سال‌ها در قالب وسیع‌تری شروع به تبلیغات و عضوگیری در شهرهای سنی‌نشین کردستان ایران کرد.
ورود سلفی‌های کردستان عراق به ایران
تبلیغات سلفی‌ها در ایران، چند سال طول کشید. انصار اسلام در در سال ۲۰۰۳ و زمانی که نیروهای آمریکایی، به مقرهای این گروه در بیاره در اورامان کردستان عراق حمله کردند، کشته‌های زیادی داد. اما باقی‌مانده آن‌ها، به سمت ایران حرکت کردند.
اواخر سال ۲۰۰۳، گروهی از انصار اسلام که در ایران مانده بودند، با سلفی‌های ایران گروهی به نام «کتائب قاعد فی کردستان» تشکیل دادند. این گروه که در همان مراحل شکل‌گیری با القاعده ارتباط برقرار کرده بود، پس از بیعت رسمی با این شبکه، وابستگی خود را به آن اعلام کرد.
گفته می‌شود که سپاه پاسداران، مرزها را به روی آن‌ها باز گذاشت و از ورود آن‌ها به خاک ایران جلوگیری نکرد. شاید به این دلیل که برنامه‌ای داشت و می‌خواست آن‌ها را به خدمت بگیرد.
نیروهای انصار چند ماهی در ایران بودند. پس از آن، ابومصعب زرقاوی اولین تشکیلات سلفی-جهادی را به نام «جِیش محمد» در جنوب عراق تشکیل داد. زرقاوی که از مخالفان القاعده بود،  پیش از آن در هرات افغانستان به جهاد مشغول بود.
پس از حمله آمریکا به افغانستان، زرقاوی به ایران آمد و مدت ۸-۹ ماه در کردستان ایران اقامت داشت. در واقع به این شکل بود که سلفی‌‎های کردستان ایران، او را از طریق بلوچستان و با همکاری سلفی‌های بلوچ، به کردستان آوردند.
زرقاوی در زمان حکمرانی انصار اسلام در اورامان، به بیاره و سپس از طریق تشکیلات مخفی انصار، به بغداد رفت. او قصد داشت گروهی سلفی-جهادی برای ضربه زدن به حکومت اردن تشکیل دهد. اما پیش از آن که کاری از پیش ببرد، آمریکا به عراق حمله کرد.
به این ترتیب زرقاوی اولین گروه سلفی-جهادی عراق به نام جیش محمد را تشکیل داد. در میان انصار اسلام، افراد مهمی مانند هیمن بانیشاهی (که در ۲۰۰۴ در فلوجه کشته شد) حضور داشتند. در اواخر ۲۰۰۳ آن‌ها با زرقاوی بیعت کردند. گروهی نیز به کردستان عراق برگشتند و انصار اسلام را در موصل و هویزه و کرکوک، مجدداً سازمان‌دهی کردند. آنها اسم تشکیلات جدید خود را «انصار سِنه» گذاشتند. اما چند سال بعد مجدداً آن را به انصار اسلام تغییر دادند و هنوز هم با نام انصار اسلام فعالیت می‌کنند.
گروه «کتائب قاعد فی کردستان» با تبلیغات آشکار در مناطق مختلف کردستان ایران، از جمله سنندج، مریوان، سقز و بوکان، در مساجد نیز نماز جماعت برگزار می‌کرد و تشکیلات مشخصی داشت.
 در اواخر سال ۲۰۰۳، گروهی از انصار اسلام که در ایران مانده بودند، با سلفی‌های ایران گروهی به نام «کتائب قاعد فی کردستان» تشکیل دادند. این گروه که در همان مراحل شکل‌گیری خود، با القاعده ارتباط برقرار کرده بود، پس از بیعت رسمی با این شبکه، وابستگی خود را به آن اعلام کرد.
هدف این گروه در ابتدا این بود که نیروهایش را وارد کردستان عراق کند و علیه حکومت اقلیم کردستان عراق، دست به «جهاد» بزند. آن‌ها در اوایل ۲۰۰۴ جهاد را شروع کردند و اولین عملیات‌ خود را در مناطق مرزی مانند پنجوین سازمان دادند.
این گروه با تبلیغات آشکار در مناطق مختلف کردستان ایران، از جمله سنندج، مریوان، سقز و بوکان، در مساجد نیز نماز جماعت برگزار می‌کرد و تشکیلات مشخصی داشت.
طبیعی است که جمهوری اسلامی آن‌ها را می‌شناخت و از وجودشان اطلاع داشت. «کتائب قاعد فی کردستان»، چند عملیات هم در اقلیم کردستان عراق انجام داد. از جمله عملیاتی که به آنان نسبت داده می‌شود، تلاش نافرجام برای ترور ملابختیار، از رهبران اتحادیه میهنی کردستان عراق در سال ۲۰۰۵ است.
 گفته می‌شود ایران نیز در جریان احتمال ترور ملابختیار بود و از این اتفاق استقبال می‌کرد. ملا بختیار، از معدود مسئولان اتحادیه میهنی است که علی‌رغم این که حزب متبوعش با حکومت ایران در ارتباط است، از سوی جمهوری اسلامی به پشتیبانی از کردهای ایران (به خصوص روزنامه‌نگاران و نویسندگان) متهم می‌شود.
بعد از سفر خامنه‌ای به کردستان، برخورد با سلفی‌ها دوگانه بوده است. آن‌ها که برای جمهوری اسلامی بی‎خطر هستند، هر‌قدر برای کشورهای همسایه خطرناک باشند، در امان می‌‌مانند.
گفته می‌شود کمیته ویژه‌ای در وزارت اطلاعات ایران فعالیت ملابختیار و موسسه زیر نظر او را رصد می‌کند. همچنین بعید بود بدون همکاری ایران، نیروهای سلفی بتوانند به سلیمانیه برسند. بعدها نیز گفته شد نیروهای امنیتی اقلیم کردستان، اطلاعاتی به دست آوردند که حکومت ایران در این مسئله دخیل بوده است.
گفته می‌شود پس از یکی-دو سال فعالیت جهادی در اقلیم و  پیرو مذاکرات حکومت اقلیم و اتحادیه میهنی با جمهوری اسلامی، حکومت ایران مانع ادامه فعالیت آن‌ها در خاک اقلیم شد. پس از آن که کتائب قاعد از ادامه جهاد در کردستان عراق، محروم شدند، بخشی از نیروهای خود را به افغانستان فرستادند.
افزایش گروه‌های سلفی
بعد از این که دیگر به کتائب اجازه فعالیت در اقلیم داده نشد، امیر آن‌ها که پیش از آن آزادانه در سنندج زندگی می‌کرد و مدیریت گروه را به عهده داشت، دستگیر شد. او هم اکنون در زندان اوین به سر می‌برد و گفته می‌شود به ۱۳ سال حبس محکوم شده است.
پس از این اتفاقات، برخی اعضای گروه کتائب، که با هدف جهاد علیه حکومت «کفر» اقلیم کردستان تشکیل شده بود، در خصوص این که این تشکیلات تحت تاثیر فشارهای دولت ایران قرار گرفته، به رهبران خود اعتراض کردند و این باعث انشعاب در کتائب شد.
جیش صحابه و انصار اسلام، به این دلیل که با ایرانی‌ها همکاری نکردند و نوک تبلیغات‌شان علیه ایران و شیعیان بود، تحت تعقیب‌اند و اجازه فعالیت ندارند.
تعدادی از جداشدگان، نام خود را «گروه صلاح‌الدین» گذاشته و خود را به صلاح‌الدین ایوبی منتسب کردند. گروه صلاح‌الدین عملیات جهادی در خاک اقلیم را از سر گرفت، ولی جمهوری اسلامی و همین‌طور خود کتائب قاعد، مانع فعالیت آن‌ها شدند. تعدادی از اعضای این گروه دستگیر شدند و گروهی نیز به افغانستان گریختند. به این ترتیب این گروه به نوعی منحل شد.
 انشعاب بعدی در سال ۱۳۸۷ رخ داد: گروهی از اعضای کتائب، جدا شدند و نام خود «جیش صحابه» گذاشتند. این گروه شروع به تبلیغات در کردستان ایران کرد و موفق به جذب تعداد زیادی از کردهای ایران شد. هرچند اکثریت قاطع جیش صحابه با کردهای ایران بود، اما اکثر کادر رهبری و تاثیرگذار آن را کردهای عراق تشکیل می‌دهند.
یکی دیگر از گروه‌‌های سلفی در کردستان ایران، «نوادگان صلاح‌الدین» نام دارند. امیر پیشین این گروه، ملا تحسین، پسر رهبر پیشین حرکت اسلامی عراق بود. ملا تحسین در سال ۲۰۱۱ در وزیرستان پاکستان در بمباران هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا کشته شد.
تحسین از سلفی‌های سرشناس جهادی در کشورهای اسلامی، به خصوص پاکستان و افغانستان بود. پدرش، ملاعلی عبدالعزیز، اهل حلبچه، از بنیان‌گذاران و رهبر پیشین حرکت اسلامی کردستان عراق بود. بعد از کشته شدن تحسین در پاکستان، برادر کوچکترش سامان‌علی عبدالعزیز که او نیز در کردستان ایران سکونت دارد، رهبری گروه «نوادگان صلاح‌الدین» را به عهده گرفت.
انصار اسلام، که در واقع فرزند انصار همان اسلامی بود که در بیاره، امارت اسلامی تشکیل داده بود، موفق به جذب افرادی از میان تحصیل‌کردگان شده است. به این دلیل، کیفیت تبلیغات آنها نسبت به دیگر احزاب سلفی بالاتر است و آموزه‌های تئوریک قوی‌تری دارند.
اولین گروه: انصار اسلام
گفته می‌شود جمهوری اسلامی زمانی که انصار اسلام در بیاره حکمرانی می‌کردند (سال ۲۰۰۱)، به آن‌ها پیشنهاد حمایت داد. اما انصار به دلیل این که ایران قبلاً در زمان جنگ داخلی حرکت اسلامی علیه اتحادیه میهنی، در مقاطع مختلف و به دلیل مذاکره و توافق با اتحادیه میهنی، حمایت لجستیکی خود را یک باره از حرکت اسلامی دریغ کرد و موجب شکست آن‌ها شده بود، این پیشنهاد را نپذیرفت. بیشتر اعضای انصار اسلام، اعضای سابق حرکت اسلامی بودند.
به این ترتیب حکومت ایران، اتحادیه میهنی کردستان عراق، حرکت اسلامی کردستان عراق و جماعت اسلامی کردستان عراق را به ایران دعوت کرد و به دلیل ترس از نفوذ بیشتر انصار اسلام، به این احزاب پیشنهاد داد برای شکست انصار اسلام، با هم همکاری کنند.
اما بار دیگر در بهار ۲۰۰۳ با حمله آمریکا به عراق و بعد به مواضع انصار اسلام در اورامان، سپاه پاسداران با این تحلیل که می‌توان از آن‌ها استفاده کرد، اجازه داد ورود آنها به ایران را داد و در واقع از آن‌ها استفاده کرد.
 انصار اسلام داخل خاک اقلیم عملیات می‌کردند و منطقه را به‌هم ریخته بودند. برای نیروهای دولتی و گشت‌ها کمین می‌گذاشتند. حکومت اقلیم نیز از پس آن‌ها بر نمی‌آمد تا این که با ایران مذاکره کرد. پس از این بود که انصار اسلام عموماً به افغانستان رفتند.
انصار اسلام، که در واقع فرزند انصار همان اسلامی بود که در بیاره، امارت اسلامی تشکیل داده بود، موفق به جذب افرادی از میان تحصیل‌کردگان، حتی با مدرک فوق‌لیسانس و دکترا نیز شده است. به این دلیل، کیفیت تبلیغات آنها نسبت به دیگر احزاب سلفی بالاتر است و آموزه‌های تئوریک قوی‌تری دارند.
آن دسته از گروه‌های سلفی که تاکیدشان روی جذب و فرستادن مجاهد برای جهاد افغانستان است، خیلی کم با نیروهای امنیتی ایران درگیر می‌شوند و کمتر زندانی دارند.
سلفیت جهادی می‌خواهد هرجا که جهاد هست، راهی برای پیوستن به گروه و افراد جهادی پیدا کند. گروه انصار اسلام، پس از این که دید امکان جهاد در کردستان وجود ندارد، اعضای خود را به افغانستان فرستاد.
برخورد دوگانه جمهوری اسلامی
برخلاف افراد کتائب قاعد، افراد دو گروهی که از آن‌ها جدا شدند، یعنی صلاح‌الدین و جیش صحابه، همگی بازداشت شدند. در واقع این نشان‌دهنده برخورد دوگانه جمهوری اسلامی با سلفیت است.
 اوایل سال ۲۰۱۳، هفت سلفی در ایران اعدام شده‌اند. هم اکنون نیز ۲۰ سلفی محکوم به اعدام در زندان‌های رجایی‌شهر و قزل‌حصار هستند. چهار زندانی سلفی نیز اکنون در زندان‌های جمهوری اسلامی اعتصاب غذا کرده‌اند: کمال ملایی، حامد نعل‌احمدی، جمشید دهقانی و جهانگیر دهقانی.
می‌توان ادعا کرد حکومت ایران، وقتی این گروه‌های سلفی بخواهند علیه جمهوری اسلامی جهاد یا حتی فعالیت تبلیغی کنند، آن‌ها را سرکوب، زندانی و حتی اعدام می‌کند. ولی اگر این گروه‌ها صرفاً مشغول یارگیری از میان جوانان کرد باشند و نیروهای جذب شده را برای جهاد به افغانستان یا کردستان عراق بفرستند، از آنها حتی حمایت هم می‌کند. آن دسته از گروه‌های سلفی که تاکیدشان روی جذب و فرستادن مجاهد برای جهاد افغانستان است، خیلی کم با نیروهای امنیتی ایران درگیر می‌شوند و کمتر زندانی دارند.
جمهوری اسلامی و القاعده، هرچند به لحاظ ایدئولوژیک و اصولی، یک‌دیگر را تکفیر می‌کنند، اما از نظر تاکتیکی، هیچ‌وقت باهم درگیر نشده‌اند.
گفته می‌شود سلفی‌های اهل کردستان ایران، سلفی‌های اهل کردستان عراق را که در رأس تشکیلات کتائب قاعد هستند، به همکاری و هم‌سویی با سپاه و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی متهم می‌کنند.
بنا بر شنیده‌ها، گروهی از کردهای ایرانی عضو این تشکیلات، اسنادی در اختیار داشته‌اند مبنی بر این که رهبران کتائب، ۱۰۰ میلیون تومان از جمهوری اسلامی کمک گرفته‌اند. در یکی از جلسات کتائب قاعد در شهر سقز، رهبران تشکیلات وقتی با این اسناد مواجه می‌شوند، آن را انکار نمی‌کنند و به توجیه دریافت پول از نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی می‌پردازند.
افزایش سرکوب، ادامه برخورد دوگانه
نگاه سلفی‌های اهل کردستان ایران و اهل کردستان عراق، به جمهوری اسلامی یکسان نیست. همان‌طور که گفته شد ایرانی‌های عضو کتائب، از این تشکیلات جدا شدند و علیه جمهوری اسلامی موضع گرفتند.
در سال ۸۸، وقتی خامنه‌ای به کردستان سفر کرد، در سخنرانی خود در سنندج، به مسائل وهابیت و سلفیت پرداخت. گفته می‎شود در جلسه‌ای که در این شهر با شرکت خامنه‌ای تشکیل شد، نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی، تصمیم به برخورد با جریان‌های سلفی گرفتند.
به این ترتیب تنها دو هفته پس از سفر خامنه‌ای به کردستان، اولین عملیات علیه سلفی‌ها در سنندج انجام شد. در این عملیات، کریکار والی علی، از سلفی‌های اهل کردستان عراق که رسماً شیعیان را تکفیر می‎کرد و شخصیت مهمی در میان سلفی‌ها بود، همراه با چند نفر دیگر، در یک خانه تیمی کشته شد.
سلفی‌های کردستان ایران، نه فقط برای کردستان، برای کل ایران برنامه دارند. شاخه‌هایی از این گروه‌ها، در بلوچستان، جنوب ایران، تالش و ترکمن‌صحرا نیز فعال‌اند. گفته می‌شود گروه‌های سلفی، حتی در تهران نیز تشکیلات دارند.
چندین نفر در سنندج و اطراف سنندج مانند دهقران و قروه هم دستگیر یا کشته شدند. «ترور مریوان» نیز در همین زمان انجام گرفت. در واقع تروری که زانیار و لقمان مرادی اکنون به اتهام ارتکاب آن به اعدام محکوم شده‌اند و در زندان به سر می‌برند، هم‌زمان با کشتن سلفی‌ها پس از سفر خامنه‌ای به کردستان اتفاق افتاد.
 کشته شدن سعدی شیرزاد (پسر امام جمعه مریوان) و دو نفر دیگر در آن زمان، نمی‌تواند جدا از کشتن دیگر سلفیان باشد. همان زمان، در منطقه شریف‌آباد سنندج، یکی از افراد مهم سلفی‌ها به نام فرهاد رحیمی در خانه تیمی به همراه چند نفر دیگر کشته شد. سه-چهار نفر دیگر نیز در حسن‌آباد در حمله به خانه تیمی کشته شدند. فرزند امام جمعه مریوان هم در همان زمان کشته شد. او یکی از مسئولان سلفی‌های جهادی در مریوان، و از افراد مهمی بود که در پیشرفت سلفیت در منطقه تاثیر گذاشته بود.
 سلفی‌ها برای سعدی شیرزاد احترام ویژه‌ای قائل بودند. او قبل از ترور نیز، چند بار به اداره اطلاعات احضار شده بود. نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی از شیرزاد خواسته بودند دست از تبلیغ سلفی‌گرایی بردارد و با نهادی اطلاعاتی همکاری کند.
بعد از سفر خامنه‌ای به کردستان، برخورد با سلفی‌ها دوگانه بوده است. آن‌ها که برای جمهوری اسلامی بی‎خطر هستند، هرچه‌قدر هم برای کشورهای همسایه خطرناک باشند، در امان می‌‌مانند (مانند کتائب قاعد و نوادگان صلاح‌الدین). اما جیش صحابه و انصار اسلام، به این دلیل که با ایرانی‌ها همکاری نکردند و نوک تبلیغات‌شان علیه ایران و شیعیان بود، دستگیر شدند، تحت تعقیب‌اند و اجازه فعالیت ندارند.
سرکوب مذهبی علیه مذهب ‌سنّی که از جانب حکومت ایران اعمال می‌شود، از دلایل دیگر نفوذ سلفی‌گری در منطقه است. دوری احزاب اپوزیسیون کرد و کم‌رنگ شدن مسئله ملی نیز، می‌تواند عامل دیگری باشد.
تبلیغات گسترده و آزادانه
بعد از سفر خامنه‌ای به کردستان در سال ۸۸، سلفی‌ها نتوانستند مثل سابق به تبلیغات بپردازند. اما از سال ۱۳۷۵-۷۶ تا آن زمان، بدون هیچ مشکلی به تبلیغات می‌کردند. عمده این فعالیت‌های تبلیغی، از طریق ماموستاهایی بود که در مساجد در مناطق روستایی و شهری حضور داشتند. از مهم‌ترین روحانیون سرشناسی که در جذب افراد و ترویج افکار سلفیت جهادی در کردستان ایران، بسیار تاثیرگذار بودند، می‌توان به ملا عبدالحمید عالی (اهل مریوان، فعال در سنندج و جوانرود)، ملا محمد علوی (اهل سقز، فعال در یکی از روستاهای اطرف بوکان به نام یکشوه)، ملا هادی هرمیدول، ملا عثمان سقز و ملا هادی ارومیه اشاره کرد.
همچنین سلفی‌ها در شهرهای مختلف، دارالقرآن‌هایی ویژه خود داشتند که کتاب‌های مربوط به سلفیت، آثاری که از شیوخ و مفتی‌های سلفی از عربی به فارسی و گاه حتی کردی ترجمه شده و جزوه‌ها و سی‌دی‌های مربوط به سلفیت جهادی را به رایگان در اختیار مردم قرار می‌دادند. جریان‌های سلفی، از طریق تورهای کوهنوردی و گردشگری نیز اقدام به عضوگیری و تبلیغات می‌کردند.
 فرضا در سنندج، تورهای کوهنوردی‌ای برگزار می‌کردند که بیش‌از صد تا صد و پنجاه نفر شرکت‌کننده داشت. گفتنی است سنندج یکی از مراکز اصلی سلفیت جهادی در کردستان ایران است و بیش‌تر اعضای کتائب قاعد و انصار اسلامی، سنندجی هستند و پس از سنندج، شهرهای سقز و بوکان، تحت نفوذ سلفی‌ها هستند.
گفته می‌شود کمیته ویژه‌ای در وزارت اطلاعات ایران فعالیت ملابختیار و موسسه زیر نظر او را رصد می‌کند. همچنین بعید بود بدون همکاری ایران، نیروهای سلفی بتوانند به سلیمانیه برسند
جالب این که گروه‌های سلفی در مناطقی مانند سنندج و قصر شیرین، نزدیک مرز کردستان عراق و ایران، کمپ‌های آموزش نظامی داشتند. تصویرهای این کمپ‌ها و اردوگاه‌ها موجود است.
عجیب است که وقتی یک پیشمرگ عضو احزاب اپوزیسیون کرد به خاک کردستان ایران وارد می‌شود، نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بلافاصله به آن منطقه گسیل می‌شوند و منطقه را محاصره می‌کنند. ولی سلفی‌ها در بیست کیلومتری سنندج کمپ آموزش نظامی دارند. به سادگی می‌توان حدس زد که جمهوری اسلامی از وجود این کمپ‌ها خبر دارد و شاید امکانات نیز در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد.
عوامل رشد سلفی‌گرایی در کردستان ایران
سنی بودن اکثریت مردم کردستان، مهم‌ترین زمینه نفوذ سلفیت در این منطقه است. به خصوص که می‌توان گفت سلفیت، تلفیقی است از مذهب حنبلی و مذهب شافعی، و مذهب مردم کردستان، سنی شافعی است.
سال‌ها تبلیغ آزادانه سلفیت بدون هیچ مانعی، نه از طرف حکومت و نه از جانب جامعه، باعث شد سلفی‌ها به سرعت در منطقه کردستان ایران نفوذ کنند. البته در مناطقی که صوفی‌ها و پیروان طریقت نقش‌بندی نفوذ دارند، سلفی‌گری چندان موفق نبود. همچنین سرکوب مذهبی علیه مذهب ‌سنّی که از جانب حکومت ایران اعمال می‌شود، از دلایل دیگر نفوذ سلفی‌گری در منطقه است. دوری احزاب اپوزیسیون کرد و کم‌رنگ شدن مسئله ملی نیز، می‌تواند عامل دیگری باشد.
علاوه بر نفوذ سلفی‌ها در مناطق سنی‌نشین، در مناطقی که شیعه و سنی، در کنار یکدیگر و در یک شهر زندگی می‌کنند (مانند کرمانشاه)، گرایش به سلفیت بیش‌تر است. دلیل این مسئله را شاید بتوان در تضاد بین شیعه و سنی از طرفی، و حمایت حاکمیت از شیعیان دانست.
فقر و بیکاری، به خصوص در مناطق حاشیه‌ای شهرهایی مانند سنندج، جذابیت گروه‌های سلفی را برای جوانان این مناطق، بیشتر می‌کند. کسانی که راهی به متن جامعه ندارند و علاوه بر حکومت، تحت ستم مضاعف از جانب خشونت ساختاری و اقتصادی نیز هستند، از گروه‌های سلفی هویت می‌گیرند و راهی به متن جامعه می‌یابند. به این دلیل، بیش‌تر افرادی که در این سال‌ها در کردستان ایران، جذب گروه‌های سلفی شده‌اند، از طبقات پایین جامعه بوده‌اند.
سلفی‌ها در بیست کیلومتری سنندج کمپ آموزش نظامی دارند. به سادگی می‌توان حدس زد که جمهوری اسلامی از وجود این کمپ‌ها خبر دارد و شاید امکانات نیز در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد.
سلفی‌گری، در کردستان ایران پیشرفت زیادی داشته است. در زمان حکم‌رانی انصار اسلام در اورامان کردستان عراق در سال ۲۰۰۱، مجموع نیروهای انصار از کردستان عراق، عرب‌هایی که از کشورهای مختلف عربی برای جهاد به آن‌ها پیوسته بودند، و کردهای کردستان ایران که در آن جهاد شرکت کردند، ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر بودند. اما هم‌اکنون، چند هزار سلفی کرد در کردستان ایران حضور دارند که اکثراً دوره‌های آموزش نظامی گذرانده‌اند.
 بیشتر آن‌ها به پاکستان و افغانستان رفته‌اند و با شیوه‌های مختلف جنگ شهری آشنا هستند. هرچند آمار دقیقی در دست نیست، اما احتمالاً در حال حاضر، نزدیک به ۳۰۰ زندانی سلفی در زندان‌های جمهوری اسلامی هستند که اکثریت آن‌ها کرد و تعداد کمی بلوچ هستند.
در این سال‌ها حدود ۲۵۰ کرد سلفی در ایران کشته شده‌اند. اگر وضعیت به همین منوال ادامه پیدا کند، دامنه‌نفوذ سلفی‌ها گسترش پیدا خواهد کرد. سلفی‌های کردستان ایران، نه فقط برای کردستان، برای کل ایران برنامه دارند. شاخه‌هایی از این گروه‌ها، در بلوچستان، جنوب ایران، تالش و ترکمن‌صحرا نیز فعال‌اند. گفته می‌شود گروه‌های سلفی، حتی در تهران نیز تشکیلات دارند.
منافع احتمالی جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی و القاعده، هرچند به لحاظ ایدئولوژیک و اصولی، یک‌دیگر را تکفیر می‌کنند، اما از نظر تاکتیکی، هیچ‌وقت باهم درگیر نشده‌اند. منافع جمهوری اسلامی ایجاب می‌کند که در پاکستان و افغانستان، وضعیت ناامن و آشفته بماند.
جمهوری اسلامی از سلفی‌ها به عنوان اهرم فشار بر افغانستان، پاکستان و اقلیم کردستان عراق استفاده می‌کند. اما باید دید با نفوذ هرچه بیشتر سلفی‌ها در منطقه، آن‌ها به فعالیت‌هایی مانند مانند اسیدپاشی و مانورهای رعب‌آور شهری بسنده خواهند کرد یا دست به اعمال شدیدتری خواهند زد.




حداد عادل، از پارسی گرایی توسعه طلبانه تا پاک‌زبانی اسلامی : احمد هاشمی

 حداد عادل، از پارسی گرایی توسعه طلبانه تا پاک‌زبانی اسلامی احمد هاشمی، کارمند سابق وزارت خارجه ایران

غلامعلی حداد عادل را برای اولین بار در سال 1375 وقتی در دبیرستان نمونه دولتی فرهنگ قم تحصیل می کردم دیدم. وی بنیانگذار این مجموعه از دبیرستانها بود که از بین دانش آموزان تیزهوش علوم انسانی دانش آموز جذب می کرد. حداد عادل به دانش آموزان نویسنده و شاعر (البته پارسی گوی) توجه و عنایت ویژه ای داشت بطوریکه در اردوهای سالیانه ساختمان مرکزی مدارس فرهنگ در نزدیکی پل سید خندان تهران و یا اردوگاه مجتمع باهنر در منظریه شمیران جایزه های متعددی اعطا می شد. پس از 15 سال در تابستان سال 1390 نیز بار دیگر با وی روبرو شدم و از اینکه از فارغ التحصیلان دبیرستان فرهنگ بودم ابراز خوشحالی کرد. وی در محل کتابخانه مرکزی، با سه خبرنگار یونانی جلسه داشت و من هم به عنوان مترجم وزارت خارجه در جلسه حضور داشتم که بغیر از برخی کلمات تخصصی که من پرسید باقی جلسه را خودش به انگلیسی برگزار کرد. در کمال تعجب، مشاهده کردم وی از تاریخ ایران باستان و گستره زبان فارسی با چنان آب و تابی تعریف می کند که برای لحظه ای فراموش کردم این سخنان از دهان کسی بیرون می آید که دخترش با پسر علی خامنه ای وصلت کرده است. حداد عادل، با زبان و ادبیاتی برتری جویانه - که تداعی کننده گفتمان نژاپرستانه و آریامهری عصر پهلوی بود - از قلمرو گسترده زبان فارسی و جهانگشایی های ایرانیان در سرزمینهای دور و نزدیک یاد می کرد؛ بطوریکه در آن نشست سه ساعته، وی تمام افتخارات فرهنگی و علمی مشترک مردمان آسیای میانه، خراسان بزرگ، بین النهرین و بطور کلی جهان اسلام را برای ایران و زبان فارسی مصادره کرد!
پارسی گرایی توسعه طلبانه
برتری جویی نهفته در ملی گرایی ایرانی یکی از ویژگی هایی است که حتی پس از وقوع انقلاب سال 1357 تغییری در آن حاصل نشد. خودبرترانگاری، آریایی گری و باستان گرایی متوهمانه، به نوبه خود به تشدید توسعه طلبی و فزون خواهی در بین مردم، نخبگان و دولتمردان ایران در دو دوره پهلوی و جمهوری اسلامی منجر شده است که از جمله در قالب پارسی گرایی توسعه طلبانه و پاک‌زبانی در دو نسخه پهلوی و جمهوری اسلامی نمود پیدا کرده است.
در این بین، غلامعلی حدادعادل، از جمله مقامات جمهوری اسلامی است که دارای تمایلات و گرایشات توسعه طلبانه فرهنگی و زبانی می باشد. در 18 دی ماه گذشته، وی به عنوان رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، با تقدیر از عزت الله ضرغامی در اخراج یک مجری صدا و سیما، بدلیل استفاده از کلمه "اس ام اس" به جای واژه "پیامکابراز خوشحالی نموده بود. این حساسیت نسبت به ترویج واژگان فارسی در صدا و سیما در حالی اعمال می شود که صدا و سیمای استانها نه تنها هیچ گونه توجهی به سلامت و پویایی زبانهای غیرفارسی ندارند بلکه بیشتر رویکردی در پیش گرفته اند که پیامد نهایی آن تضعیف و اضمحلال این زبانهاست. حداد عادل در این برنامه زنده شبکه دو تلویزیون، از مردم درخواست کرد تا مغازه‌های عرضه کننده کالاهایی با نام‌های غیرفارسی را تحریم کنند و این حساسیت به پاسداری و صیانت از زبان فارسی در حالی صورت می گیرد که همچنان، دیگر زبانهای رایج در کشور از جمله زبان ترکی، از امکان رشد و زیست طبیعی محروم گردیده و حتی نامگذاری فرزندان، شرکتها و موسسات خصوصی به زبان ترکی همچنان ممنوع است. این رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسى، پیشتر نیز در شعری با عنوان "ای زبان فارسی" که در متن و روی جلد یکی از کتب درسی ششم ابتدایی سال 1391 چاپ شده بود، در توصیف گستره جغرافیایی گویش‌وران زبان فارسی، به رویکرد مانوس خود یعنی "پارسی گرایی توسعه طلبانه" متوسل شده بود. در بخشی از آن شعر کزایی آمده بود: "ای زبان فارسی، ‌ای درّ دریای دَری/ ای تو میراث نیاکان، ‌ای زبان مادری. ... کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند/ جمله، ملک توست تا بلخ و نشابور و هری."
وی در این شعر شهرهای فوق را جمله ملک زبان مادری ( فارسی) دانسته بود در حالیکه برخی از شهرهای نامبرده دارای جمعیت ترکی هستند و گستاخی را تا آنجا پیش برده بود که تبریز به عنوان مرکز نمادین و فرهنگی ترکهای آذربایجانی را شهری پارسی بنامد.
البته تردیدی نیست که در طول هزاره دوم میلادی و با حاکمیت ترکان بر ایران، خراسان و بخش عمده جغرافیای خاورمیانه، زبان فارسی بیش از پیش رواج داده می شود و به تعبیر حافظ شیرازی، "ترکان پارسی گوی" فراوانی که "بخشندگان عمر به زبان فارسی بوده اند" رشد و نمو می­کنند. با این وجود، نمی توان از این اقدام ترکان برای ترویج زبان فارسی برداشتی برتری جویانه داشت. یعنی بطور مثال اگر چه در دربار سلطان محمود غزنوی بیش از 300 شاعر پارسی گوی با سرودن قصیده و غزل ارتزاق می کردند و با وصف سلطان، زر و سیم و درهم و دینار دریافت می کردند- تا جایی که حتی انگیزه اولیه فردوسی برای نوشتن شاهنامه، دریافت پاداش از دربار سلطان محمود عنوان شده است – ولی واقعیت این است که پارسی سرایی شعرا نمی تواند مبنایی برای فزونی خواهی امروزي قرار بگیرد. زیرا در این هزاره، زبان عربی به عنوان زبان علمی و مذهبی و زبان فارسی برای اظهار فضل و شعر سرایی و زبان ترکی برای دیوانسالاری و امور لشگری و کشوری، مورد استفاده قرار می گرفته است. بنابراین، پارسی گو بودن شعرا نمی تواند مجوزی برای پارسی گرایی توسعه طلبانه افرادی چون حداد عادل و یا مولا و مقتدایش، علی خامنه‌ای باشد. با این وجود، خامنه‌ای در تاریخ نوزدهم آذرماه 1392، در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی چنین می گوید:
"من خیلى نگران زبان فارسى‌ام؛ خیلى نگرانم ... دوستان! زبان فارسى یک روزى، از استانبولِ آن روز، زبان علمى بوده تا شبه‌قارّۀ هند؛ اینکه عرض می‌کنم از روى اطّلاع است. در استانبول، مرکز حکومت عثمانى، زبان رسمى در یک برهۀ طولانى‌اى از زمان، زبان فارسى بوده. در شبه‌قارّۀ هند برجسته‌ترین شخصیت‌ها با زبان فارسى حرف می‌زدند".
علی خامنه‌ای باید بداند که همانطور که بطور مثال ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، فارابی، امام بخاری، محمد ترمزی و دهها اندیشمند و نویسنده بزرگ سده های اولیه ظهور اسلام، تنها به این دلیل که تمامی و یا بخش عمده آثارشان به زبان علمی رایج آن زمان یعنی عربی بوده نمی تواند دلیلی بر عرب بودن آنها باشد -- چرا که خاستگاه همه آنها ترکستان (آسیای مرکزی کنونی) بوده است -- و بر همین منوال، رواج و سیطره زبان فارسی بر یک قلمرو جغرافیایی در گذشته نیز (هندوستان، ترکیه عثمانی، آسیای مرکزی و قفقاز) نمی تواند بهانه ای برای پارسی گرایی توسعه طلبانه و حتی مطرح کردن ادعای ارضی نسبت به دیگر کشورها (ادعاهای پوچی از قبیل بازپس گیری سرزمینهای قفقاز و آسیای میانه) باشد. امپراطوری ایران هیچ گاه کشوری یکپارچه و یک پاره به معنای کشوری تک ملیتی و دارای حاکمیت متمرکز نبوده و از دوران باستان در قالب های مختلفی از ساتراپی های (ایالات خودمختار) دوران هخامنشیان گرفته تا ممالک (کشورهای) محروسه دوران قاجار به روش غیرمتمرکز، چندملیتی و چندزبانی اداره گردیده است بطوریکه این رویه و سنت چندگانگی و چندزبانگی حتی با ورود مدرنیته به ایران در عصر مشروطه و پس از آن ادامه پیدا کرد. بطور مثال زبانهای ترکی، فارسی و عربی، به عنوان زبان آموزشی اولین مدارس مدرن امروزی موسوم به مدارس رشدیه، مورد استفاده بود. امروزه اما رویکرد "یک ملت، یک زبان" به عنوان میراث برتری جویانه عصر پهلوی همچنان ادامه دارد و در این چارچوب می بینیم که حداد عادل در سخنان اخیرش با انتقاد از تمسخر واژه های مصوب فرهنگستان زبان فارسی توسط برخی از خبرنگاران و مجریان تلویزیون آن را مسخره کردن زبان یک ملت دانسته است ولی در مقابل تمسخر زبان و آداب و رسوم ترکها در ایران -- که همچنان به عنوان یکی از منابع تولید برنامه های طنز در صدا و سیما مورد استفاده قرار می گیرد -- افرادی از قبیل حداد عادل لام از کام نمی­گشایند.
مصداقها و ابزارهای پارسی گرایی توسعه طلبانه:
پارسی گرایی فزون خواهانه از یک منطق کلی پیروی می کند: آموزش زبانهای مادری غیرفارسی باعث نابسامانی و تجزیه کشور می شود و بنابراین زبان فارسی باید بطور انحصاری و اجباری در سراسر ایران آموزش و توسعه داده شود (با در نظر گرفتن اینکه فقط حدود نیمی از ایرانیان فارسی زبان هستند)؛ و هر جا فارسی تکلم بشود آنجا بخشی از حوزه تمدنی ایران است؛ و در خارج از کشور نیز دولت باید به ترویج زبان و ادبیات فارسی همت نماید. این نقشه راه پارسی گرایی توسعه طلبانه است که در یکصد سال اخیر دنبال شده تا امروز هم با قوت تمام در حال اجرا می باشد. بطور مثال، در تاریخ پنجم آذرماه 1392 محمدرضا دربندی معاون بین‌الملل بنیاد سعدی (از جمله مراکز گسترش زبان فارسی در جهان) در گفتگو با خبرگزاری فارس می گوید:
"موضوع گسترش زبان فارسی در خارج از کشور از مسائل راهبردی کشور است... در این دوره صد نفر از استادان و دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی را از 27 کشور جهان به ایران آوردیم و هزینه های داخل کشور آنها بر عهده ماست."
البته در رژیم خودکامه ایران شفافیت مالی وجود ندارد ولی حدس اینکه چگونه دولت کلیه هزینه های فارسی آموزان خارجی در داخل ایران را تقبل می کند کار مشکلی نیست؛ چرا که درآمدهای نفتی مناطق عرب نشین و مالیات شهروندان غیرفارسی زبان از جمله منابع اصلی تامین این هزینه هاست و در حالیکه در یکصد سال اخیر زبان فارسی دهها متصدی داشته است ما شاهد آپارتاید زبانی بر علیه غیرفارسی زبانان بوده ایم و این آپارتاید با حمایت نخبگان و روشنفکران مرکزگرا، همچنان ادامه دارد.
در یک قرن اخیر، موسسه ها و نهادهای دولتی و خصوصی متعددی برای پارسی گرایی توسعه طلبانه ایجاد و بکار گرفته شده اند. در دوره پس از انقلاب 57 نیز در ارتباط با گفتمانهای برتری جویانه زبانی تفاوت محسوسی ایجاد نشد و این گفتمانها در قالب های مختلفی بازتولید شدند. در حال حاضر نهادهای ذیل از جمله ابزارهایی می باشند که در عرصه پارسی گرایی توسعه طلبانه فعالیت دارند:

  • فرهنگستان زبان و ادب فارسى؛
  • شورای گسترش زبان فارسی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛
  • مرکز گسترش زبان فارسی در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی؛
  • مرکز بین المللی آموزش زبان فارسی وابسته به دانشگاه تهران؛
  • مرکز آموزش زبان فارسی وابسته به دانشگاه بین المللی امام خمینی، 
  • ادارۀ کل فرهنگی وزارت امور خارجه؛
  • مرکز اعزام استادان زبان فارسی در وزارت علوم؛
  • بنیاد سعدی؛
  • موسسه لغت نامه دهخدا؛
  • بنیاد موقوفات دکتر افشار و دهها بنیاد و موسسه ریز و درشت دولتی و خصوصی دیگر.

حداد عادل، از دولتمردان شوونیست نیز، ریاست یکی از همین مراکز یعنی فرهنگستان زبان و ادب فارسى را بر عهده دارد که پس از انقلاب 57 در سال 1369 و با هدف واژه‌گزینی، پاسداری، گسترش و پرورش زبان فارسی و با شعار "فارسی را پاس بداریم" شروع به فعالیت مجدد نموده و تعداد اعضاى پيوستۀ غيرايرانى آن (از تاجیکستان و افغانستان) ده نفر می باشد. این فرهنگستان اصطلاحاً فرهنگستان سوم هم نامیده می شود چرا که پیش از آن، دو فرهنگستانِ دیگر به نام‌های فرهنگستان ایران (فرهنگستان اوّل؛ 1314 تا 1333) و فرهنگستان زبان ایران (فرهنگستان دوم؛ 1347 تا 1360) فعّالیت‌های مشابهی داشته اند. فرهنگستان زبان ایران با فعالیتهای افرادی چون احمد کسروی، رویکرد جنون آمیزی نسبت به پارسی پرستی و سره‌گرایی در پیش گرفت و به سمت پاک‌زبانی سوق پیدا کرد.
پاک‌زبانی اسلامی
ایده سره‌گرایی و به قول کسروی «پاک‌زبانی» بویژه در قالب بیرون ریزی واژگان غیر فارسی به‌ بیش‌ از يك قرن‌ قبل باز می گردد. احمد کسروی‌ بدنبال‌ افرادی‌ همچون‌ ملکم‌خان، میرزا فتحعلی‌ آخوندزاده‌ و میرزا آقاخان‌ کرمانی‌، در این‌ مسیر گام‌ گذاشت. وی تلاش برای تاخت و تاز بر کلمات غیرفارسی را تا جایی پیش برد که حتی از جعل و ابداع واژگان و ترکیبهای به اصطلاح "من درآوردی" پارسی نیز رویگردان نبود؛ بطوریکه به زبانی گنگ و نامفهوم سخن گفتن و نوشتن آغازید که بعضا غیر از خودش کسی آن را نمی فهمید. روایت است پارسی سره ای که وی تکلم می کرد هر از گاهی موجب شادی و انبساط خاطر اطرافیانش می شد. او افراط در دشمنی با زبانهای ترکی و عربی را به جایی رساند که ضمن انکار هویت و موجودیت ترکها و عربها در ایران، دست به جعل زبان و ملتی خیالی به نام زبان و ملت آذری زد. در این دوره، طرفداران پارسی سره و پاک‌زبانی حتی به سعدی و حافظ و مولوی تاختند که چرا به وفور از واژگان بیگانه (عربی و غیره) استفاده نموده اند. علیرغم واقعیت چندزبانگی کشور ایران -- که بطور ذاتی با رویکرد تنگ نظرانه پاک‌زبانی مغایرت دارد -- جنون سره‌گرایی هنوز فروکش ننموده و در عصر حاضر هم افرادی از قبیل میرجلال الدین کزازی بطرز بیمار گونه ای به آن مبادرت می ورزند. کزازی (ملقب به شهریار زبان پارسی) از سرکردگان نام آور سره‌گرایی پارسی در دوران معاصر است که صدا و سیما بویژه در مناسبتهایی از قبیل عید نوروز، تربیون گسترده ای برایش فراهم می کند. وی نیز همچون سلف خود احمد کسروی، تلاش می کند به زبان مضحکی سخن گوید که می توان نام آن را «بیماری پاک‌زبانی» نامید. این بیماری در دوره زمامداری دستاربندان (روحانیون) نیز استمرار پیدا کرده و وضع واژه های بعضا بی بنیان و خنده آوری از قبیل «درازآویز زینتی» به جای «کراوات»، «برگک» بجای «چیپس»، «کش‌لقمه» بجای «پیتزا» و «پیامک» بجای «اس ام اس» و اخراج یک مجری صدا و سیما بخاطر بکار بردن آن از جمله علائم بیماری پاک‌زبانی اسلامی است. در این پروسه ظالمانه و رقابت نابرابر، روشنفکران و نخبگان مرکزگرای ایرانی نقش اصلی را در نمایش پاک‌زبانی ایفا کرده اند؛ پاک‌زبانی که به بهای پاکسازی زبانی غیر پارسی زبانان حاصل شده است.
پاک‌زبانی برای فارسی و پاکسازی زبانی برای ترکی
وضع معیارهای دوگانه یکی از آزاردهنده ترین سیاستهای اعمال شده در قبال اقلیتها در یکصد سال اخیر است. معیارهای دوگانه در تمامی زمینه ها برای اقلیتها وجود دارد که یادآور دوران آپارتاید می باشد. بطور مثال کبودی دست دختر میرحسین موسوی و یا بیماری نسرین ستوده در زندان اوین، واکنش گسترده و همدردی همگانی را موجب می شود ولی زمانیکه دهها تن از فعالان حقوق بشری و مدنی اقلیتها بویژه فعالان عمدتا عرب، کرد و بلوچ بخاطر دفاع از حق تحصیل به زبان مادری اعدام می شوند این اعدامهای گسترده، با سکوت فعالان حقوق بشر و رسانه های فارسی زبان همراه می شود. به همین منوال، در حالی پاک‌زبانی برای فارسی در پیش گرفته شده که همزمان به پاکسازی زبانی (اصطلاحا قتل عام سفید) برای ترکی و دیگر زبانهای غیرفارسی کمر همت بسته شده است. در اینجا تنها به ذکر دو مصداق از این معیارهای دوگانه یا همان (double standard)حداد عادل بسنده می کنم:

یک- وی در برنامه زنده تلویزیونی 19 دی ماه گذشته احترام به زبان یک ملت را احترام به خود آن ملت دانسته است؛ در حالیکه ترک ها در ایران اجازه نام گذاری فرزندان، مغازه ها و شرکتها با نامهای ترکی را ندارند و در دو قرن 20 و 21، حق خواندن و نوشتن به زبان مادری نقض، و فرصتی طلایی برای شکوفایی و بالندگی فرهنگی و زبانی غیرفارسی زبانان از آنها گرفته شده و تحت عنوان تحقیرآمیز «زبان های محلی» مورد اهانت و بی مهری واقع شده اند.
دو- غلامعلی حدادعادل از تصویب 45 هزار کلمه و اصطلاح جدید در گروه واژه‌گزینی فرهنگستان برای بالندگی و تقویت زبان فارسی سخن گفته است و این بالندگی در حالی محقق شده که دایره کاربرد واژگان ترکی و دیگر زبانهای غیرفارسی به علت شفاهی ماندن آن زبانها، در حال آب رفتن است و حتی در مکالمات روزانه و شفاهی، محدود و محدودتر می شود.

سیاست پاک‌زبانی وپارسی گرایی توسعه طلبانه، تاثیرات مخربی بویژه بر زبان ترکی گذاشته و در بخشهایی از ایران مانند استانهای همدان، مرکزی، قم (ترکهای خلج)، قزوین، زنجان، فارس (ترکان قشقایی) و خراسان زبان ترکی مردم بومی، تدریجا در حال عقب نشینی و جایگزین شدن با زبانی بیگانه (فارسی) است. بنابراین، بر طبق مثل ترکی "جلوی ضرر را هر وقت بگیری منفعت است" باید هر چه سریعتر کاری در مورد پاسداری و حمایت از زبان اقلیتها انجام داد. شاید گام اول را می باید نخبگان و اندیشمندان ایرانی بردارند چرا که تعلق خاطر بخش بزرگی از روشنفکران مرکزگرای ایرانی به ایده های فزونخواهی زبانی، فرهنگی و سرزمینی، سهم عمده ای در شکل گیری وضعیت آپارتایدزده امروز داشته است.http://ahmaddhashemi.blogspot.de/2014/01/PersianExpansionism.html
 

 

Freitag, 17. Januar 2014

آمریکا جزئیات اجرایی توافق ژنو را منتشر کرد

آمریکا جزئیات اجرایی توافق ژنو را منتشر کرد

در متن منتشر شده جدید آمده است که ایران متعهد است پس از انتشار گزارش جدید آژانس بین المللی انرژی اتمی که قرار است روز ۲۰ ژانویه (۳۰ دی) اعلام شود و آخرین جزئیات درباره برنامه هسته ای ایران را مورد اشاره قرار خواهد داد، تمامی فعالیت‌های خود در ارتباط با غنی سازی ۲۰ درصدی را متوقف کرده و همزمان عملیات "رقیق سازی" نیمی از ذخیره اورانیوم ۲۰ درصدی خود را آغاز کند تا جایی که این مواد دیگر قابلیت "غنی سازی مجدد" را نداشته باشند
کلیک توافق هسته ای ژنومیان ایران و گروه ۵+۱ را در اختیار سناتورهای کنگره آمریکا قرار داده است. این متن تاریخ آزادسازی بخشی از دارایی‌های ایران در مقابل توقف غنی‌سازی ۲۰ درصدی و قدم‌های شفاف‌ساز دیگری از سوی تهران را مشخص کرده است.
کلیک این متن که نسخه ای از آن روز پنجشنبه (۱۶ ژانویه - ۲۶ دی) روی وبسایت موسسه صلح کنگره آمریکا قرار گرفته، نشان می‌دهد در ماه‌های آینده بیش از ۴ میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه شده ایران در قسط‌‌های ۵۵۰ و ۴۵۰ میلیون دلاری در برابر تعهد ایران به مفاد این توافق به تهران منتقل می‌شود
.
همزمان نشانه‌هایی وجود دارد که پس از دیدار چهارشنبه شب (پانزدهم ژانویه) باراک اوباما، رئیس جمهوری با سناتورهای دمکرات کنگره آمریکا، حمایت‌ها از طرح تحریم‌های جدید علیه ایران که توسط تعدادی از سناتورها مطرح شده بود، کاهش یافته است. آقای اوباما تهدید کرده بود چنین طرحی را در صورت نصویب وتو خواهد کرد.
کلیک توافق ژنوکه از آن به عنوان "برنامه اقدام مشترک" یاد می‌شود، در پی مذاکرات ایران و شش قدرت جهانی شامل آمریکا، بریتانیا، چین، روسیه، فرانسه و آلمان در ۳ آذر (۲۴ نوامبر) به دست آمد.
بر اساس متنی از این توافق که پیش تر در رسانه‌ها منتشر شده بود، قرار است ایران به مدت شش ماه بعضی از برنامه‌های اتمی خود را محدود و امکان بازرسی گسترده‌تر را فراهم کند و طرف مقابل نیز از وضع تحریم‌های جدید علیه جمهوری اسلامی ایران خودداری ورزد و از فشار تحریم‌ها در بعضی زمینه‌ها بکاهد.
در متن منتشر شده جدید آمده است که ایران متعهد است پس از انتشار گزارش جدید آژانس بین المللی انرژی اتمی که قرار است روز ۲۰ ژانویه (۳۰ دی) اعلام شود و آخرین جزئیات درباره برنامه هسته ای ایران را مورد اشاره قرار خواهد داد، تمامی فعالیت‌های خود در ارتباط با غنی سازی ۲۰ درصدی را متوقف کرده و همزمان عملیات "رقیق سازی" نیمی از ذخیره اورانیوم ۲۰ درصدی خود را آغاز کند تا جایی که این مواد دیگر قابلیت "غنی سازی مجدد" را نداشته باشند.
ایران هنوز به جزئیات منتشر شده از سوی کاخ سفید واکنشی نشان نداده اما پس از پایان دور اخیر مذاکرات کارشناسی ایران و کشورهای ۱+۵ در هفته گذشته (۲۰ دی)، دو طرف از نتایج آن ابراز رضایت کرده‌اند و گفتند در این باره به توافقی رسیده‌اند که باید در پایتخت این کشورها هم تایید شود
همچنین بنابر این متن، ایران متعهد می شود تا ساخت سانتریفیوژهای جدید را متوقف کند و تلاشی برای جایگزین کردن سانتریفیوژهای جدید با آنها که از کار افتاده اند نکند و بدین ترتیب در پایان شش ماه زمان اجرایی توافق ژنو، ایران ذخیره جدیدی از سانتریفیوژهای جدید نخواهد داشت.
توقف تامین یا سوخت‌رسانی و تکمیل رآکتور اراک؛ توقف تلاش ها برای پیشبرد برنامه هسته ای؛ توقف ساخت مجموعه‌های جدید هسته ای؛ تلاش نکردن برای احداث هرگونه مجتمع فرآوری سوخت و نگاه داشتن فعالیت های غنی سازی در سطح ۵ درصد، از عمده مفاد متن منتشر شده توسط دولت آمریکاست.
در ادامه این متن هم ایران باید متعهد شود که برای شفاف سازی هر چه بیشتر و اثبات اجرایی شد تعهدات اقدام کند و راهکارهای در نظر گرفته شده برای عملی شدن گام به گام این توافق‌نامه را به اجرا گذارد.
در برابر اعضای گروه ۵+۱ متعهد شده اند: تحریم ها علیه صادرات محصولات پتروشیمی و واردات محصولات مربوط به صنعت خودروسازی ایران را معلق کنند؛ تحریم‌ها علیه خریدو فروش طلا و فلزات گرانبها توسط ایران در بازار جهانی را با شرایطی لغو کنند؛ لغو محدودیت ها برای تامین و واردات قطعات یدکی هواپیماهای مسافربری؛ توقف تلاش‌ها برای کاهش خرید نفت ایران در بازارهای جهانی؛ تسهیل مجاری بانکی و مالی برای انتقال ارز به خارج از ایران و برای مواردی چون ارزهای دانشجویی یا خرید دارو؛ اصلاح ساز و کارهای اتحادیه اروپا در ارتباط با مجوز پرداخت‌ها و گردش مالی؛ و همچنین پرداخت حدود چهار میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار از درآمدهای بلوکه شده ایران در طی شش ماه زمان اجرایی توافق نامه ژنو.
ایران هنوز به جزئیات منتشر شده از سوی کاخ سفید واکنشی نشان نداده اما پس از پایان دور اخیر مذاکرات کارشناسی ایران و کشورهای ۱+۵ در هفته گذشته (۲۰ دی)، دو طرف از نتایج آن ابراز رضایت کرده‌اند و کلیک گفتنددر این باره به توافقی رسیده‌اند که باید در پایتخت این کشورها هم تایید شود