Donnerstag, 16. Januar 2014

معاهدۀ ترکمانچای و اختراع یک هویت و یک کشور (1) ناصر مرقاتی


  معاهدۀ ترکمانچای و اختراع یک هویت و یک کشور (1)
  ناصر مرقاتی   

  
·         معاهدۀ ترکمانچای و اختراع یک هویت و یک کشور.
یک توضیح کوتاه:
من تاریخ نگار نیستم. مطالعات گسترده ای نیز در تاریخ ندارم، اما از کنار آنچه که خوانده ام به بی تفاوتی گذرنکرده ام، علی الخصوص از کنار آنچه که مربوط به ملت دربند خودم باشد. مطالب درج شده در این مقاله احتیاج چندانی به آوردن اسناد و ردیف کردن فهرستهای مآخذ عالمانه ندارند. دیدگاه اساسی جاری بر مبنای استدلالات عالمانۀ جناب ناصر پور پیرار نگاشته شده، اما در پاره ای از موارد با دیدگاه ایشان مغایرت اساسی دارد و علاوه برآن بخشی از موضوعات مندرج همانهایی هستند که به کرات در کتابها و نوشته های مختلف آورده شده اند، اما نتایج مورد دلخواه را از آن قیاس کرده اند. بخشی نیز مأخوذ از اطلاعاتیست که از گوگل و سایر ماشین های جستجوگر به آسانی به دست می آید. و این نوشته تأویلی است متفاوت و نقادانه بر اساس آن دیدگاه و آن اسناد و این اطلاعات. اما بخشی نیز محتاج اسنادی است که منحصرا با گشوده شدن درب جعبۀ پاندورای بریتانیا و روسیه محقق خواهد شد. در هر حال سعی من در این مقاله بر این بوده که با استناد به رفتار عملگرایانۀ مجریان آن تاریخ در انتخاب سودمندترین گزینه، نتایجی را استخراج کنم که به روشنترین صورت پاسخگوی هریک از اتفاقاتی باشدکه روی داده است. در طول نوشته سعی کرده ام حوادث را نه بصورت مجزا و خارج از متن جریان بلکه حتی بصورت یادآوری و اشاره هم که شده هریک را در رابطه با موضوعات پیرامونی خود شرح دهم از این رو احتمالا پاره ای از موضوعات تکرار گردیده، اما در یک زمینۀ جداگانه و یا تأکید بر مطلبی دیگر. با این حال اظهار این نکته را نیز ضروری می دانم که در طول متن هر کجا که لزومی احساس شده، منبع موضوع نقل شده را در خود متن نقل کرده ام، با این حال در خاتمه به منابع اصلی نیز اشاره شده است.
* [با تشکر از جناب پورپیرار بخاطر انتشار مباحث بسیار مهم و مستدلی که زمینۀ درک بسیاری از واقعیات تاریخی منطقه را فراهم کرد.].


ناصر مرقاتی:
معاهدۀ ترکمانچای و اختراع یک هویت و یک کشور.

به عنوان مقدمه
گربۀ یک چشم روی نقشه های جهان نما، که حالا دیگر به برکت وجود اسلامیان  تنها چشمش نیز در حال کور شدن است، از سال 1828 بر اساس عهدنامۀ ترکمانچای بر روی نقشه کـز کرده است. عهدنامه ای که حال، چنان از آن می گویند که گوییا بخشی ناچیز از تاریخ طویل و شکوهمند سرزمین باستانی ایران و حادثه ای است جزئی و نه چندان مهم اما تأسف انگیز از مجموعۀ حوادث بسیاری که در طول تاریخ چند هزاران ساله اش روی داده است. حال آنکه این عهدنامۀ بسیار مهم نخستین حادثۀ ممالک محروسه و ایران بعدیست که درطول حدود 185 سال برای ملت های لهیده در آن، آکنده از مرگ و فقر و تحقیر و بدبختی و عدم آرامش و فشاری غیرانسانی و غیرمتمدنانه بوده است. یکی از این ملت ها، ملت ترک آذربایجان است که طبق این عهدنامه تیغ بر میانش نهادند و نزدیک به یکصد و هشتاد و  پنج سال در دو سوی ارس، به اشک چشم و حسرت و هرمان به دو شقه گی و جدایی و تفارق زیسته اند و بجای ایستادن در جرگۀ ملل مرفه و برخوردار از دموکراسی و سعادت نسبی و همچنین مودت با یکدیگر و دیگران و برخورداری از آرامش خیال، هر از گاهی متحمل چه جنایت ها و خباثت ها که نشده اند.
مقالۀ زیر نگاه و تأویلی است دیگرگونه و از منظری متفاوت به عهدنامۀ ترکمانچای و ایران شدگی. تأویلی که شاید بتواند دل و جرأتی برای نه گفتن و بی مهابا فرو رفتن به اندورنۀ مه و غبار غلیظ شعبدۀ تاریخ بدهد. 

تأویلی دگرگونه بر عهدنامۀ ترکمانچای و بقیۀ ماجراها
یک تاریخچۀ کوتاه
سرزمینی که حالییا به هر دلیل تاریخی آذربایجانش می نامند، پهنه ایست از دربند تا خلیج به اصطلاح فارس (کَنگر کؤرفَزی) و از شرقِ دریای سیاه تا اراک (آذربایجان تاریخی) که موطن مردم ترک تباری بوده است که در شمال و غرب خود با دیگر برادران ترک تبارش و در شرق با مردم دری و تاجیکی همسایگی داشته است. و برخلاف نظریۀ رایجِ آشفته ساز، مبنی بر کوچ اقوام ترک از آسیای مرکزی به محل اسکان کنونیشان، یعنی به آذربایجان، آناتولی، و همچنین اوروپای شرقی و با اتکاء به پاره ای از نظریات مسکوت گذاشته شده، به احتمال قریب به یقین مهد اولیۀ اقوام و ساکنان ترکی است که بنا به حوادثی، که باید چندی و چونی آن بیشتر کاویده شود، همچو ترکان خزر و همراه آنان از این سرزمین به شرق و غرب کوچ کرده اند، و نه بلعکس. بنا به اقوالی آذربایجان یکی از اولین مراکز پیدایش جمعیت ها و به تبع آن انبوه شدگی مردمان ترک بوده است. و این، از نظر منطقی دور از ذهن جلوه نمی کند، زیرا این پهنه، با داشتن 9 اقیلیم از 11 اقلیم جغرافیایی موجود در جهان، می تواند محل مناسبی برای پیدایش، زیست و بقای جمعیت ها باشد. با تمسک به نظریۀ «آرتور کوستلر» و «داگلاس مورتان دانلوپ» و بنا به پاره ای از نظریات مورد بی مهریِ مراکز رسمی غرب قرارگرفته، بخشی از ترک تباران این پهنۀ گسترده و بخصوص ساکنین شمال و غرب دریای خزر، در نتیجۀ حملات و قتل و کشتار روسها در حدود هزار و اندی سال قبل، از موطن خود به سمت غرب و شرق آغاز به مهاجرت کرده اند، و در طول مسیر خود تعداد انبوهی از تجمعات جمعیتی را که هر یک  وابسته به قومی از ترکان بود تشکیل داده و با در آمیختن با اقوام بومی، درصدِ غالبِ مردمان سرزمینهای جدید را  به وجود آورده اند. (بلغارها،کروات ها، بوسنیایی ها، آلبانیایی ها، مقدونی ها، مجارها، پاره ای از لهستانیها، فنلاندی ها و... در غرب، و چینی ها، مغول ها، اویغورها، قیرقیزها، ازبک ها و بخشی از تاجیکها و ... در شرق). طرز معیشتی مسلط و غالب در بین این اقوام ،به ویژه در موطن اصلی، گله داری و باغداری، و بعضا کشاورزی و در پاره ای از نقاط ماهیگیری بوده، اما در طول مسیر کوچ و در ادوار مختلف، بسته به شرایط  پیش آمده، اکثرا با حفظ دامداری، به فعالیتهای دیگری از قبیل ماهیگیری، کشاورزی و یا باغداری، سنگینی بیشتری داده شده، و حتی گاها طرز معیشتی خود را بطور کلی تغییر داده اند. گرچه دستکاریهای تعمدی تاریخی و بخصوص انتقال تعمدی مبدأ ترکها از کناره های دریای خزر و آذربایجان فعلی به آسیای مرکزی و تثبیت آن بعنوان تنها نظریۀ مورد قبول در مراکز دانشگاهی رسمی غرب اجازه نمی دهد که بسیاری از ماوقع تاریخی منطقه و منجمله سرگذشت ترکان مکشوف شود، اما با توجه به قرائن و اتفاقات تاریخیِ همین دو قرن اخیر و ممکن ها و ناممکن ها، می توان گفت که تا آغاز سلطنت ناصرالدین شاه، سخن از حاکمیت دولت های آذربایجان- و با توجه به گستردگی آذربایجان در دل فلات ایران- حاکمیت های به اصطلاح ایرانی و دب- دبه ها و کب- کبه های هزار و یک شبی آن، بی شباهت به دورِ باطل و بی پایان اسبِ عصار نخواهد بود – دوری که بجز چرخیدن حول یک داستان مجعول نیست، و لاغیر هیچ مدرک قابل ارائه ای از حکومت های مرکزی و شاهان قبل از ناصرالدین شاه و آثار بجاماندۀ آنان در تاریخ ایران به چشم نمی خورد. و از تنها چیزی که می توان بعنوان قلمروهای حاکمیتی صحبت کرد، احتمالا قلمروهای خانات و سلطانات نسبتا بزرگ و کوچک زمین در آذربایجان شمالی و در سرزمینهای جنوبی ارس  یعنی آذربایجان جنوبی، آنهم نزدیک به مقطع عهدنامۀ ترکمانچای با تخته قاپو شدن و غلبۀ نسبیِ فرماسیون کشاورزی بر سیستم دامداری و کوچ است، چیزی که بقایای آن تا همین اکنون نیز در آذربایجان جنوبی پابرجاست. بنا براین تا برهۀ زمانی ناصرالدین شاه در سرزمینهای مستقر در جنوب ارس (از خلیج فارس تا ارس) و در شمال ارس (از دربند تا ارس یعنی قفقاز جنوبی)  چیزی بنام حاکمیت و کشور و دولت و شاه وجود نداشته است، این مسئله از منظر حیات اقتصادی نیز نوجیه پذیر نبوده است، زیرا با وجود جمعیت انبوهی از مردمان کوچنده و آغاز پسینگاهی مراکز متعدد قدرت فئودالی و عدم بقای آثار قدرتهای مرکزی نمی توان به توافق با مارکس در هر موردی لزوما از یک سیستم مرکزی آسیایی و وجود شاه و یا دولت و کشور سخن گفت. تنها چیزی که می توان براین مطالب افزود، اینست که پیش از پیدایش روسها در سرزمین های غربی کوههای اورال (حدود 800 تا 850 میلادی)، که بنا به پاره ای از نظریات بخشی از مهاجرین وایکینگ بوده اند، جمعیت بسیار بزرگی از ترکان دامدار و باغدار و ماهیگیر در شمال و غرب دریای خزر حاکمیت گسترده ای داشته اند که بخش بزرگی از آنان در نتیجۀ شکست از روسها و فشار آنان شروع به مهاجرت کرده اند. و با غلبۀ آرام- آرام روسها به سمت دریاهای آزاد، قبل از عهدنامۀ ترکمانچای، پهنۀ وسیعی از سرزمین خزران تا شبه جزیرۀ کریمه تحت تسلط حاکمیت روس درآمده و زین پس روس ها همواره درآرزوی دست یابی به آبهای گرم پطر کبیرشان و در رویای گسترش خود به سمت جنوب، در تلاشِ تصرف قفقاز جنوبی و فاصله های جنوبی تر بوده اند و از این رو ظاهرا در قرون 18 و 19 در قبال دولت عثمانی به صرافت اشغال قفقاز جنوبی و نفت باکو و متعاقب آن گسترش به سمت جنوب افتاده اند. تذکر این نکته را نیز ضروری می دانم که همزمان با تشکیل و ادامۀ حاکمیت خزران، در قفقاز جنوبی ترکان دامدار و کشاورزی می زیستند که ضمن همزبانی و هم نژادی با ترکان خزر تا حدودی به استقلالی نسبی زیسته اند.

عهدنامۀ ترکمانچای
تواریخ رسمی و مقالات رایج در ایران می گویند عهد نامۀ ترکمانچای قرارداد آتش بس و توافقات و شرایط مربوط به نحوۀ صلحی بوده است، که در سال 1828 یعنی شانزده سال پس از تصرف قفقازجنوبی توسط روسیۀ تزاری در سال 1812 (عهدنامۀ گلستان) و  حرکتش بسوی سرزمینهای جنوبی ارس، بین روسیه و کشوری بنام «ممالک محروسه» به امضاء رسیده است. طبق این عهدنامه که در تاریخ ایران از آن بعنوان «عهدنامۀ ننگین» یاد می شود، علاوه بر قفقاز جنوبی و نفت باکو که [گویا] در جریان عهدنامۀ گلستان به تصرف روس ها درآمده بود، منطقۀ ایروان و نخجوان و بقایای قفقاز جنوبی نیز در اختیار روسیۀ تزاری قرار گرفته و بدین ترتیب آذربایجان به دو منطقۀ شمالی و جنوبی تقسیم شده است، اما هردو ارکان این ادعا معیوب و متناقض و در اصل نامحتمل به نظر می رسد، زیرا:
1-      در سال 1812 یعنی درست همزمان با عهدنامۀ گلستان، ناپلئون بناپارت امپراطور فرانسه با بسیج  500,000 و یا به قولی 550,000 نفرنیروی نظامی به مسکو حمله می کند. بسیج چنین نیروی عظیمی از سال 1811 آغاز شده بود و دولت روسیه ازحملۀ ناپلئون به روسیه آگاه بود. اما در قبال تدارک چنین نیروی عظیمی روس ها فقط توانستند که کمتر از نیمی از نیروهای نظامی طرف مقابل را بسیج نمایند. تزار روس دلنگران حملۀ همزمان نیروهای عثمانی به روسیه بود، زیرا برای دفاع از مرزهای جنوبی خود نیروی کافی نداشت. از اینرو از [برادر تعمیدی خود یعنی] انگلیس ها متوقع یاری و حداقل بکارگیری تمهیداتی برای سرگرم کردن دولت عثمانی بود.
حملۀ ناپلئون در ماه می 1812 با حمله به اسمولنسک آغاز و در ماههای بعدی تا تصرف مسکو طول کشید. ناپلئون با از دست دادن نیروی زیادی توانست که بسیاری از نیروهای روس را از بین ببرد، یا زخمی و یا پراکنده سازد بطوریکه آنها مسکو را تخلیه و پا به فرار گذاشتند و بدین طریق او توانست مسکو را فتح کند، اما مردم مسکو ذخایر مواد غذایی خود را آتش زدند، با فرارسیدن زمستان سخت روسیه و عدم تأمین و تدارک مواد غذایی ناپلئون مجبور به بازگشت شد و در اثر زمستان بسیار سرد مسکو و روسیه متحمل تلفات فراوانی شد... (گوگل) .
از اینرو با توجه به بسیج ناموفق نیروهای روسی و ترس تزار از توان تدافعی در مرزهای جنوبی روسیه نمی توان باور کرد که روسیه همزمان با چنین جنگی در جبهۀ جنوبی نیز مبادرت به جنگ دیگری نماید، و این، در اصل تناقض بسیار بزرگی است.
2-      از تاریخ 1822 الی 1855 اکیپ های متعدد مهندسی ارتش روسیۀ تزاری مشغول تهیۀ نقشه های مهندسی از شهرها و راههای ایران و تعداد نفوسِ شهرها و حتی مشاغل ساکنین آنها بودند. این گروهها هم نقشۀ شهرهای شمالی و هم شهرهای مرکزی و جنوبی ایران را طی 33 سال تهیه کرده اند. (مراجعه کنید به: اسناد تصویری شهرهای ایرانی دورۀ قاجار/ محمد مهریار، شامیل فتح اله یف، فرهاد فخاری تهرانی، بهرام قدیری/انتشارات دانشگاه شهید بهشتی و سازمان میراث فرهنگی کشور ...) تهیۀ این نقشه ها و این اسناد مستدل، متناقض با یک شرایط جنگی بین دو دولت متخاصم است. زیرا نمی توان باور کرد که در گرماگرم یک جنگ امکان حضوری برای نظامیان دشمن در خاک خودی وجود داشته باشد.
بنابراین با چنین تناقضاتی باید سر در پی راهی دیگر داشت.  گرچه بسیاری از تواریخ رسمیِ غرب فرموده و مقلدین نان بقیمت روز خورش سعی می کنند که این تناقضات را لاپوشانی کرده و غیر قابل بحث جلوه دهند، اما تأویلاتی نیز وجود دارند که با برجسته کردن اختلاف روس و انگلیس، سعی می کنند بقبولانند که انگیزه عقد عهدنامه برای انگلیس از آن رو بوده است که گویا حدود 16 سال قبل یعنی در سال 1812  نیروهای ارتش روسیه از کوههای قفقاز گذشته و بخش عمده ای از قفقاز جنوبی و 13  یا 17 شهر این منطقه از جمله باکوی نفت خیز را متصرف شدند و هر آن انتظار آن می رفته که با عبور از رود ارس و رسیدن به نفت جنوب و همچنین راه یابی به آبهای گرم، زاغِ سیاه انگلیس را چوب زده و به منافع او ناخنک بزنند. اما ضمن اینکه چنین درکی نیز نمی تواند وجود مهندسین مساح روسی را توجیه کند، ضمنا این دیدگاه به واقع دم دست ترین دلیل سیاسی و رنگ و رو رفته ترین پوشش برای این رویداد هاست، درکی که به عمد و یا به سهو، دارد پشتِ صحنۀ داستان را ماستمالی می کند. درکی که حتی در صورت بی غرض بودن نمی خواهد باور کند که  شاید کل هیاهو، سرِ دزدیدن لحاف ملا بوده است، و یا حداقل شک در این موضوع داشته باشد که نکند کاسه ای زیر نیم کاسه باشد. و جالبتر از همه، حال کسانیست که حتی نه از روی غزض بلکه به صداقتی روشنفکرانه بی توجه به سرچشمه ، هر بار که سخن بدین نحله ها کشیده می شود، فاضلانه از چیزی بنام «تئوری توطئه» گله گذاری می کنند. اما نمی بینند که هربار که پته ای روی آب می افتد، در بی بی سی و موزه های لندن و جاهای دیگر چه آمد و شدهایی که صورت نمی گیرد، چه کارتن هایی که ساخته نمی شود و چه نمایشگاههای آثارباستانی که راه نمی افتد و چه استوانه ها که قلم تراش نمی شود، تا دهها عاقل عینک بدست و به چشم، با ذره بین و بی ذره بین مشغول وارسی و به اصطلاح تمیز اصل از فرع آن باشند، بی آنکه کوچکترین شکی به نیت پخش این شایعات  و نتیجه و ماهیت اصلی وجود چنین جریانی داشته باشند.
مثلا اینکه همین عهدنامه ها، که ما بعد از این با معیار قراردادن دومی هردو را یکجا بنام عهدنامۀ ترکمانچای خواهیم نامید- زیرا به نظر می رسد عهدنامه ای بنام گلستان وجود نداشته است-، از دور جار می زنند و می خواهند به مردم بباورانندکه ایهاالناس دولتی بنام «قاجار» در نتیجۀ جنگ و شکست  نیروهایش از روسیه، مناطق فوق الذکر قفقاز جنوبی را بعنوان غرامت جنگی طی دو مقاوله به دولت روسیه واگذار کرده است، تا کسی باور نکند که در حقیقت این عهدنامه ها نمی توانند نتیجۀ منطقی یک جنگ و صلح متعاقب آن باشند.

حال آنکه اگر ابوالهولی راه برما ببندد و بپرسد که، این چگونه جنگی بوده است که از بدایت خاموشی نعره های شاپشال های روسی در جنگ کذایی گلستان تا 33 سال و حتی 35 سال بعد، علی الخصوص در گرماگرم هیاهوی توپ و تفنگ و مجروحین و کف و خونِ جنگ ترکمانچای، اکیب های نظامی روس از جمله مهندسین نظامی روس در داخل کشور متخاصم، به طمأنینه  و همچو عروسبران مشغول تهیۀ نقشۀ شهرها، راهها، تعداد نفوس و شغل ساکنین شهرهای ایران بودند و سلانه سلانه از دزفول تا اردبیل و از بهشهر تا بوشهر می رفتند و کسی جلودار آنان نبود؟ ما در در واقع چیزی برای پاسخ گفتن نخواهیم داشت. و همچنین اگر همان ابوالهولِ شیر پاک خورده دوباره بپرسدکه  وقتی روس ها از سال 1811 از حملۀ ناپلئون خبرداشتند و در سال 1812 با تمامی تجمیع قوا نتوانستند در مقابل حملۀ ناپلئون مقاومت کنند و بسیاری از نیروهایشان کشته و مجروح و پراکنده و فراری شدند، و الکساندر اول از دولت انگلیس توقع حمایت و حداقل ممانعت از حملۀ همزمان عثمانی را داشت، زیرا که دیگر برای روسیه نیرویی نمانده بود تا از متصرفات خود محافظت کند، چگونه می توان باور کرد که روسیۀ تار و مار شده در گرماگرم این جنگ، لشکرکشیده و به اصطلاح شهرهای "قفقاز جنوبی ایران" را متصرف شده است؟ باز جوابی نداریم. پس چرا نباید در ضغرا و کبریِ داستان شک کنیم؟
دو دوتا چهارتایِ چنین تشکیکی ما را با این پرسش رو در رو می سازد که آیا اصولا در برهۀ این دو قرارداد، جنگی اتفاق افتاده است، یا نه؟ و پاسخ منفی به این سوال، مجازمان خواهد کرد که از خود به پرسیم: آیا در ایران قبل از ناصرالدین شاه، سلسله ای بنام قاجار وجود داشته است یا نه؟ و این سوال، نهایتا یک سوال اساسی تردیگری مطرح را خواهد کرد: آیا آنچه در کتابهای تاریخ بعنوان شاهان و سلسله های رنگارنگ که برای پرکردن درازنای تاریخیِ این سرزمینِ بی تاریخ از آنان نامبرده شده، اصلا وجود خارجی داشته اند یا نه؟ فقدان بقایای قصرها و یا مقبره های دایر و یا نیمه ویران برای بیتوتۀ این دنیایی و آن دنیایی شاهان ایرانی و همچنین مسجادی برای رکوع و سجود خلق الالله آنزمانی و شنیدن مکرر بیعت امت هایشان با شاه اسلام پناه، و حمامهایی برای غسل جنابت مسلمین و پل و مدرسه که شاید چندان هم مصرف شاهانه نداشته باشد و دهها نمود دیگر که خبر از هیبت و جلالت شاه و سلسلۀ قدر قدرتی در تاریخ دارند،در طول پادشاهی کلیۀ این سلاله های ادعا شده، ما را به سه طلاقه کردن نام شاهان و سلسله هایی در ضمیر تاریخ ایران تا ظهور یکبارۀ ناصرالدین شاه ترغیب و قانع می کند. و اگر احیانا ساخت چند مسجد و پل و حمام و حتی قلعۀ انگلیسی و پرتقالی هم بنام پادشاهی تاریخ خورده باشد، نمی تواند دلیل مستدلی بر مدعایی باشد، زیرا هزارسال بعد هم می توان جایی را بنام کسی و یا پادشاهی سنگ تراشش کرد. چنانکه بعد از 2500 سال چند علامت ناخوانا که گویا در دنیای عاجل و آجل فقط چندنفر در لندن قادر به خواندنش بوده و هستند بنام کوروش و یا داریوش و یا خشایارشاه نقر شده و ادعا می شود که 2500 سال قبل کنده شده است. این بدان معناست که صفحات تاریخ منطقه چنان باکره و مرد ندیده و سفید و دست نخورده بوده اند که هر نوشته ای در آن می توانست بعنوان تاریخ تلقی شود. حال می توان با استناد به دو دلیل فوق الذکر باورکرد که این عهدنامه، قراردادی بوده است از پیش توافق شده و از قبل آماده، بین دولت انگلیس و روسیۀ تزاری و نه کس دیگر، که با اشغال قفقاز جنوبی توسط روسها و رسیدنشان به رود ارس، سند نهایی آن بصورت قطعی، قانونی و تمام شده درآمده است. و این بدان معنیست که به هزار افسوس خبری از سرزمین اهوراییش، از ساسانی و اشکانی و هخامنشش که هیچ، حتی از فتحعلیشاه و زنان سرسره سوارش و عباس میرزای منورالفکرش و نادر و محمود و شاه اسماعیل و شاه عباسش در تاریخ نبوده است. سرزمینی و شاهی که روس ها و انگلیسی ها به نهان برتن ما بریدند و دوختند و آن صیاد و پی کنندۀ  زنان در کوه و در و دشت یعنی ناصرالدین شاهِ قاجارِ بی بی سیِ لندن، در مقابل دوربین های عکاسی آنرا پروب کرد.

پس کدام  کشوری بعنوان مغلوب باید پای قرارداد را امضاء می کرد؟
بالاخره «اطلسِ پیر» یعنی بریتانیای کبیر و نوادگان «یوتون ها»ی شریر وایکینگ باید وظیفۀ حمل این گوشه جهان را بارِ گردۀ کسی می کردند. غامضترین و پیچیده ترین بخش مباحثات قبل از اجرای عهدنامۀ ترکمنچای می توانست این مسئله باشد که بدون وجود یک شاه و یک کشور کدام دولت باید طرف قرارداد با روسها در عهدنامۀ ترکمانچای باشد؟ با تمسک به نزدیکی به منطقه و استناد به پیروزی و اشغال نظامی قفقاز جنوبی درنتیجۀ جنگ، برای روسها محملی جهت توجیه امضاء خود بعنوان یک طرف قرار داد وجود داشت، اما انگلستان نمی توانست بعنوان طرف مقابل، این عهدنامه را امضاء کند. زیرا نه برای تصرف و اشغال بدون جنگ سرزمین های جنوبی ارس محملی داشت، و نه تا کنون این منطقه را بعنوان مستملکۀ خود اعلام کرده بود. و مضافا اینکه امکان داشت که حضور رسمی دولت روس و یا انگلیس بخصوص در بخش جنوبی رود ارس عکس العمل نظامی سلطان  صاحبقران قسطنطنیه را موجب شود. ازاین رو موضوعِ پایِ دوم قرارداد، می توانست معضل بزرگی باشد. اما این مسئله نیز نهایتا به درایت حل شد. در سرزمینهای جنوب ارس باید کشور و دولتی ایجاد می شد که دولتش بعنوان نمایندۀ آن کشور پای عهدنامه را امضاء نماید و این در واقع از همان خروسخوان سحریِ قرارداد، مورد توافق قرارگرفته بود. 

Donnerstag, 9. Januar 2014

تشدید سیاست ترک ستیزی در دوره دولت روحانی

تشدید  سیاست ترک ستیزی در دوره  دولت روحانی



نمی توان باور کرد, اینهمه تحقیرها و توهین ها ودست انداختن های ترک ها که هر روز مثل قارچ از زمین بیرون میزند و جو مسموم شده  تفاهم و همزیستی  مسالمت آمیزملت های ساکن درایران را مسموم تر میکند, تصادفی است,  بلکه بستر خاکی  ومحیطی برای آن آماده شده است, آنهم نه در کوچه وبازار ومنازل بلکه  در عالی ترین سطح اورگانهای دولت شخص روحانی.
ساده لوحانه تصور نکنند که ما  ترک ها توهین وتحقیر کننده ها را در کوچه و خیابانها و یا در عروسی ها و غیره تعقیب  خواهیم کرد. تصور نکنند که با قربانی کردن بزغاله ها, ما جرا را عادی و کوچه بازاری وخودشان را بی خبر از همه چیز جلوه دهند, همان طوریکه سوسک بازی رونامه ایران در سال 1385 را  تنها به گردن مانا نیستانی بار کردند و اورا مانند بزغاله گناه کار قربانی کردند.
مثل روز روشن است, این چنین سیاست ها  از کجا سرچشمه میگیرد, در کجا طراحی وچطوراجرا میشود.
سیاست دولت جمهوری اسلامی ایران که با شعار امت اسلامی واحده و حزب فقط حزب الله شروع شده بود, در دوره ریاست جمهوری رفسنحانی 180 درجه چرخش خورده و فارسی گرائی  و فارس سالاری سیاست رسمی دولت شد. مداحان  زیادی مشغول کار شدند, همه رادیو و تلوزیون وروزنامه های دولتی در پیش برد این سیاست برنامه ها تنظیم و اجرا کردند, استادان و نویسندگان  و طنز و بزله گویان هارا اجیر کردند, انستیتو های فرهنگ سازی فارسی و فردوسی شناسی  را دایر کردند.
موازی با این برنامه هایشان شروع کردند به تهدید وتحقییر و توهین های سیستماتیک و اورگانیزه شده  ملتها وفرهنگ های غیر فارس , مخصوصا ترکها و عرب ها.
سید محمد خاتمی رئیس جمهور بقول خودش( آریائی تبار پاک) نه تنها مداحان ترک ستیز را استخدام کرده بود,  شخص خودش هم در مجالس جوک ترکی میگفت.(1)
در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد,  فرهنگ لومپنیزم, تحقیر و توهین به تر کها رنگ و رو تر از دوره های قبلی هم شد. تشبیه ترک ها به سوسک توسط کاریکاتوریست مانا نییستانی در اردبهشت ماه 1385  و انتشار آن  در روزنامه رسمی دولت جمهوری اسلامی ایران  در همین دوره است  که سند و لکه ننگ تاریخی در پیشانی رئیس جمهور های فارس در ایران مخصوصا احمدی نژاد باقی خواهد ماند. (2)
آریائی و کورش ستائی و توصیف و تمجید های پوپولیستی  نژاد گرایانه احمدی نژاد ودور برش مشخصا هدفمندانه در راستای برتر جلوه دادن  فرهنگ و تاریخ  یک ملت , یعنی فارس و هگمونی آن بر سایر ملتها و فرهنگهای غیر فارس در درجه اول بر  آزربایجانی های ترک برنامه ریزی شده بود.(3)
کسانی که امید بسته بودند  با انتخاب حسن روحانی با وعده وعید های تدبیر و تعاملش به ریاست جمهوری ایران , فضای سالم  و روابط و منشهای عقلانی  دربین ملتهای مختلف و فرهنگهای  رنگارنگ موجود در ایران, بوجود آید, یاس و نا امیدی را  از همان آغاز احساس کرده اند.
آقای روحانی از همان قماشی از نوع رفسنجانی, خاتمی و احمدی نژاد است.
آنچه که مسلم است , وضع سیاسی خفگان تر از دوره های قبلی در ایران در جریان است, تعداد اعدام ها بطور نجومی افزایش یافته روابط و علایق  انسانی و همزیستی بین تک تک شه وندها از یک طرف و ملتها و فرهنگهای مختلف از طرف دیگر کاملا  مختل شده است.
تحقیر وتوهین و تخریبها به فرهنگ و عرق و زبان ملتهای غیر فارس  مخصوصا آزربایجانی ها شدت پیدا کرده است. با اجیر کردن  انسانهای عاری از وجدان در صف استاد دانشگاه ها همچون طباطبائی ها و معلم  ها و غیره,  در خیال خودشان, فرض میکنند  آزربایجانی ها را از باور های هویتی شان  تهی خواهند کرد.
با این عملهای شان خیال میکنند  به سیاستهای نژاد پرستانه شان یک بعد علمی و آکادمکی
خواهند بخشید که گویا زبان ترکی کارآئی علمی وآکادمیکی نمی باشد.
 از آغاز  دوره ریاست جمهوری آقای روحانی ,بگیر و ببند و زندانی و شکنجه کردن فعالان مدنی آزربایجان که هر کدام   در نوبت خود نمونه ای از انسانهای با وجدان وآگاه و  مدنی یک جامعه هستند, بطور محسوسی افزایش یافته است.
خلاصه کلام: جو همزیستی صلح آمیز  ملتها  در ایران مسموم تر از گدشته شده است .
 آقای روحانی بداند:ملت  آزربایجان در تاریخ دراز حیات خویش, سرازیری و سربالائی های زیادی دیده است و این بار هم آگاه تر از همیشه این سرا زیری را امتهان میکند.

دکتر آراز سلیمانی
نهم ژانویه 2014  آلمان
https://www.youtube.com/watch?v=9QsdmZbh37c 3- 

Mittwoch, 8. Januar 2014

فهرست عمومى مناطق زيست تركان ايران زمين (ژنرال محمود پناهیان) انتشار : دکتر آراز سلیمانی

فهرست عمومى مناطق زيست تركان ايران زمين  

 

                                   ژنرال دكتر محمود پناهيان. سال ١٣٥١) كه بر اساس “فرهنگ جغرافيايى ايران”٫ (ده جلد٫ از انتشارات “دايره جغرافيائى ستاد ارتش ايران”٫ تهران٫ ١٣٢٨-) ١٣٣١تدوين شده است

 

فهرست عمومى مناطق زيست تركان ايران زمين
بنا به عادت مالوف٫ برخى از هموطنان فارس و بالطبع بوروكراتها٫ سياسيون و قلم به دستان ايشان از زبان فارسى به عنوان زبان “ملى” و از ديگر زبانهاى رايج در ايران فله وار با صفت “محلى” ياد مىكنند. هرچند خود اين مطلب كه آيا دولتمردان و قانون نويسان منسوب به قوم فارس اساسا حق تعيين زبان قوم خود فارسى و يا حتى هر زبان ديگرى را٫ به عنوان زبان ملى ( و نه رابط) براى مليتهاى ايرانى ٫ دارا مىباشند يا نه٫ مىبايست دير يا زود در گسترده ترين سطوح در كشور حل و بحث شود٫ من امروز به ادعاى “محلى” بودن زبان تركى در ايران مىپردازم و بدون اطاله كلام بخشى از كتاب “فرهنگ جغرافيائى ملى تركان ايران زمين” را در زير نقل مىكنم. همانگونه از مطالعه اين نوشته بدست مىآيد زبان تركى به جز بخشى از جنوب شرق كشور يعنى در مجاورت كشور همسايه پاكستان٫ در تمام سطح ايران به طور متراكم ويا پراكنده به طور تاريخى و طبيعى گسترده شده و حضور دارد.
“محلى” ناميدن تنها زبان سراسرى ايران تركى٫ اگر كه ناشى از بى اطلاعى از جغرافياى انسانى مليتهاى ايرانى نباشد مىتواند نشان از تمايلات قوميت گرايانه افراطى قوم مسلط در ايران باشد و در هر دو حال انعكاس اين ادعاى نادرست در قوانين كشور مانند قانون اساسى كه بر خلاف واقعيتهاى فعلى و مصالح آتى كشور و دلبخواهى زبان فارسى را “ملى” و ديگر زبانها و از جمله زبان سراسرى تركى را “محلى” شمرده ويا دقيقتر “تعريف” كرده است٫ بىشك خطايى فاحش و مسئله ساز براى كشور و مردم آن است كه هر چه زودتر مىبايست اصلاح شود.
نوشته زير را عينا از كتاب “فرهنگ جغرافيائى ملى تركان ايران زمين” (چهار جلد٫ به همراه يك جلد حاوى نقشه. ژنرال دكتر محمود پناهيان. سال ١٣٥١) كه بر اساس “فرهنگ جغرافيايى ايران”٫ (ده جلد٫ از انتشارات “دايره جغرافيائى ستاد ارتش ايران”٫ تهران٫ ١٣٢٨-) ١٣٣١تدوين شده است٫ نقل كرده ام. اين منبع٫ تنها بررسى موثق موجود در باره پراكندگى تركهاى ايران و دقيقترين تخمينها در باره شمار تركها در ايران است. با اينهمه همانطور كه مولف خود تاكيد مىكند “در تمام شهرها و موسسات صنعتى و وسايل ارتباطات اراضى ديگر آنچه ترك زبان وجود دارد٫ و همچنين كوچ نشينها (قشقائيها و غيره) جزو آمار نيامده اند” و “به اين رقم بايد يك سوم جمعيت تهران را افزود”. بنابراين مىبايست به ارقام ذكر شده در اين كتاب٫ الف- تركهاى ساكن در شهرهاى خارج آذربايجان مانند مشهد٫ اصفهان٫ شيراز٫ كرج٫ قم٫…..٫ موسسات صنعتى و وسايل ارتباطى٫ ب- كوچ نشينهاى ترك٫ ج- تركهاى كلان شهر تهران نيز افزوده شود. من تنها تركهاى كوچ نشين و تركهاى تهران را پس از ذكر آمار مولف به طور جداگانه در داخل [ ] نشان داده ام.
جمعيت كل كشور در سالهاى ١٣٢٩- ١٣٣١ ٫ ١٨٫٧٠٠٫٠٠٠ نفر٫ جمعيت تهران در سال ١٩٥٠ ٫ ١٫٠٤٠٫٠٠٠ نفر بوده است. يك سوم آن ٣٤٦٫٦٦٧ نفر است. طبق آمار يونسكو در سالهاى مورد بحث حدود ٢٢% از تركهاى ايران كوچ نشين بوده اند٫ بنابراين به رقم تركهاى ايران در اين سالها مىبايست ١٫١٤٠٫٦٦٦ افزوده شود. بنابر اين بررسى در سالهاى ١٣٢٩- ١٣٣١ جمعيت تركهاى ايران با احتساب تركهاى كوچنده و تركهاى ساكن تهران و بدون احتساب ساكنان ترك مراكز شهرى ايران حداقل ٣٦٫٠٩% جمعيت كل كشور بوده است. با فرض ثابت بودن اين درصد شمار تركهاى ايران در سال ٢٠٠١ چنين برآورد مىشود:
تركهاى شمال غرب كشور: آذربايجان جنوبى
١٩٫٢٨٣٫٤٤١ نفر- ٨١٫٣% از كل جمعيت تركهاى ايران٫ ٢٩٫٠% از كل جمعيت ايران
تركهاى جنوب و مركز ايران:
٢٫٧٦٧٫٣٦١ نفر- ١١٫٧% از كل تركهاى ايران٫ ٤٫٢% از كل جمعيت ايران
تركهاى شمال شرق كشور: شمال خراسان
١٫٩٣٦٫٥٣٣ - ٨٫٢% تركهاى ايران ٫ ٢٫٩% از كل جمعيت ايران
كل جمعيت تركهاى ايران (اقلا): ٢٣٫٩٨٧٫٣٣٥ نفر - اقلا ٣٦٫١% از كل جمعيت ايران
————————————————————————
فهرست عمومى مناطق زيست تركان ايران زمين
تذكر مهم [از مقدمه كتاب]:
از مجموعه آباديهاى كشور كثيرالمله ايران بر اساس “فرهنگ جغرافيائى ايران” از انتشارات “دايره جغرافيائى ستاد ارتش ايران” در سالهاى ١٣٢٩-١٣٣١ كه منبع تحقيق محقق در تاليف “فرهنگ جغرافياى ملى تركان ايران زمين” و نقشه جات مربوطه بوده است تعداد ١٠٫١١٩ آبادى اعم از شهر و شهرك٫ ده و ده كده طبق فهرست متصرحه در زير٫ در سراسر شهرستانهاى ايران متعلق به ترك زبانان ايران است. مناطق زيست نامبرده يا بطور پيوسته پهلوى هم قرار گرفته تشكيل واحد ملى ترك زبانان ايران [آذربايجان جنوبى] را بمعنى واقعى كلمه ملت داده است (مراجعه شود بنقشه شماره ١) و يا خود مناطق زيست آنها منفصل از پيكر اصلى ملت خود در داخل ملل ديگر قرار گرفته اند. (مراجعه شود به نقشه هاى شماره ٢ و ٣)
در جامعه كثيرالمله ايران بر اساس منبع تحقيق بموجب سرشمارى رسمى دولتى٫ در سالهاى١٣٢٩-١٣٣١ ١٨٫٧٠٠٫ ميليون نفر زندگى ميكرده اند. ازين رقم طبق فهرست ضميمه ٥٫١٨٤٫٨٤٦ نفر ترك زبان در مناطق زيست واقعه در شهرستانها متصرح در فهرست “در سالهاى ١٣٢٩-١٣٣١” وجود داشته اند. با در نظر گرفتن ادعاى رسمى دولت ايران مبنى بر اينكه به جمعيت ايران افزوده شده و امروز [منظور سال ١٣٥١ مىباشد] جمع نفوس ايران تقريبا بالغ به سى و دو مليون و اندى رسيده است بايد اذعان كرد كه در اين افزايش ترك زبانان اگر سهم بيشتر نداشته باشند لااقل بطور مساوى سهيم مىباشند يعنى جمع نفوس ترك زبانان ايران٫ امروز [منظور سال ١٣٥١ مىباشد] بالغ بر ١١-١٢ مليون است. بنابراين يك سوم جمعيت ايران در حقيقت تركزبانان مىباشند.
از زحماتيكه در ترسيم و طبع نقشه جات مربوط به “فرهنگ جغرافياى ملى تركان ايران زمين” دوست عزيزم مهندس محمد عبدالهى اصل ممقانى تبريزى كشيده اند بدينوسيله صميمانه سپاسگذارم.
مولف ژنرال دكتر محمود پناهيان ١٣٥١
از متن [دستچين شده از صفحات مختلف كتاب]:
استانهاى مركزى و ١ و ٢ و ٣ و ٤ و ٥ و ٧ و ٩ و فرمانداريهاى زنجان و همدان و غيره در زمره واحدهاى ادارى - قلمروى است كه ساكنين آنها قسما و يا همه از تركان ايرانند. (ص ٩٨). در استانهاى مركزى و ١ و ٢ و ٣ و ٤ و ٥ تركان به طور پيوسته و در ديگر مناطق به شكل جزيره وار ساكن اند. مرز غربى غير از تركيه مرزهاى ملى اكراد ايران و از شرق و جنوب فارس و گيلك٫ مازندران و طالش است (خلقهاى گروه زبانهاى ايرانى). در استانهاى مركزى و اول و دوم ٢٫٥٢٦ آبادى ترك نشين با ١٫٢٦٩٫١٠٦ وجود دارد. تهران شهر روى مرز ملى است و يك سوم جمعيت آن ترك است.
تمام آباديهاى واقع در قسمت شرقى و قسمت معينى از آباديهاى واقع در قسمت غربى محور “همدان – بيجار – تكاب – مياندوآب – مراغه - بناب” ترك نشين اند. تمام آباديهاى واقع در قسمت شرقى و قسمت معينى از آباديهاى واقع در قسمت غربى “مياندوآب – مهاباد – رضائيه – شاهپور - خوى” ترك نشين اند. در استان كردستان در شهرستان قروه ٨٠ آبادى ترك نشين از مناطق هم مرز ترك نشين جدا شده و در اختيار كردستان قرار داده شده و برعكس در آذربايجان غربى با كردها همين عمل شده است. مانند مهاباد و بوكان و سردشت و اشنويه. در آذربايجان شرقى صايين قلعه (شاهين دژ) و قسمتى از آباديهاى بخش تكاب٫ قره آغاج٫ مراغه كردنشين است. بعبارت ديگر ساكنين اطراف محورهاى:
الف: تهران-قزوين-زنجان-ميانه-تبريز
ب: تبريز-مرند-جلفا
ج: تبريز-مرند-خوى-ماكو-بازرگان
د: تبريز-سراب-اردبيل-آستارا
ه: تهران-قزوين-تاكستان-همدان
و: تهران-عليشاه عوض-رباط كريم-ساوه دستجرد-خلجستان-اشتهارد
ز: تهران-ساوه-غرق آباد-روان-قزوين-بوئين آوج٫
همه و همه ترك نشين اند.
وجود اين آباديها در يك سرزمين پيوسته بين شهرستان تهران تا سرحدات ايران با شوروى و تركيه و قسمت شمال غرب ايران منطقه زيست پيوسته تركان را مجسم و معرفى مىنمايد. با وصف اين منطقه زيست پيوسته تركان ايران منحصر به آذربايجان نيست. تغيير نام “زبان تركى” به “زبان آذربايجانى” و محدود نمودن آن به آذربايجان نيز يكى از همان حيله هاى هئيت حاكمه است و يك غلط مشهور نيست. (ص ١٣٣) . در ظرف ٥٠ سال اخير از طرف هئيت حاكمه و دانشمندان ارتجاعى سعى مىشود كه اصولا چنين وانمود نمايند كه: آذربايجان خود ملتى است مستقل و زبان آذربايجان هم زبان مستقلى است و ارتباطى با زبان تركى ندارد.
آباديهايى كه جمعيت آنها بيش از ٥٠٠ نفرند در نقشه ثبت شده و بقيه به شكل نقطه اند. در تمام شهرها و موسسات صنعتى و وسايل ارتباطات اراضى ديگر آنچه ترك زبان وجود دارد٫ و همچنين كوچ نشينها (قشقائيها و غيره) جزو آمار نيامده اند.
در استانهاى مركزى و ١ و ٢ و ٣ و ٤ و ٥ يعنى مناطق پيوسته٫ ٨٫٤٩٨ آبادى اعم از شهر و شهرك و روستاى ترك نشين ٤٫٣٨٨٫٣٢٣ نفر جمعيت دارد٫ به اين رقم بايد يك سوم جمعيت تهران را افزود.
مجموع تركان در ٥٩ شهرستان و ١٠٫١١٩ آبادى ٥٫١٨٤٫٨٤٦ نفر در سال ١٣٣٠-١٣٢٨ مىباشد. (با احتساب تركهاى شهر تهران: ٥٫٥٣١٫٥١٣ نفر٫ با احتساب كوچ نشينها ٦٫٧٤٨٫٤٤٦) يعنى ٣٦٫٠٩% جمعيت كل كشور.
فهرست عمومى مناطق زيست تركان ايران زمين
استان:
-شهرستان-تعداد آبادى ترك-تعداد جمعيت ترك
1- مركزى
- طهران : ٢٠٩ - ٦٨٫٦٤٣
- قزوين : ٤٤١ - ٢٨٩٫٤٧٨
- دماوند : ٢٨ - ٩٫١٥٦
- قم : ١٧ - ٧٫١١٥
- ساوه : ٢٢٤ - ١٢٣٫٧٥٤
- محلات : ١٢ - ٥٫٠٤٦
2- استان يكم:
- اراك : ٣٣٤ - ٢٠٣٫٣٢٢
- بندر پهلوى : ١٠ - ٩٫٠٩٩
- رشت : ٣٩ - ٣٣٫٥٣٤
- زنجان : ١٫٠٣٢ - ٤٣٣٫٢٩١
- طوالش : ٦٨ - ٤٠٫٧٨٨
- فومن : ٤ - ٦٫٢٣١
- لاهيجان : ٤ - ٥٫١٦٤
3- استان دوم:
- آمل : ٢ - ١٫٠٢٥
- سارى : ٧ - ٢٫٧١٥
- شاهرود : ١٥ - ٦٫٢٣٠
- گرگان : ١٠٧ - ٤٣٫٦١٥
- گنبدكاوس : ٢٢١ - ٤٧٫٢٩٠
- نوشهر : ١ - ١٨٠
4- استان سوم:
- تبريز : ٦٦٨ ـ ٦٦٢٫٨٠٩
- اردبيل : ٧٣٢ ـ ٣٧١٫٥٣٦
- اهر : ٨٦٨ ـ ٢٦٢٫٦٢٤
- هروآباد (خلخال) : ٣٢٣ ـ ١١٤٫٤٢٥
- ميانه : ٢٨٩ ـ ١٢٤٫٠٥٧
- سراب : ١٧٨ ـ ١٢٣٫٨٣٢
- مرند : ١٤١ ـ ١٢٢٫٠٢٦
- خياو(مشگين شهر): ٣٢٧ ـ ٦٤٫٥٨٩
5- استان چهارم:
- رضاييه : ٣٦١ - ١٣٦٫٠٦١
- خوى : ٢٥٢ - ١٤٩٫٢٣٢
- مراغه : ٨٨١ - ٣٤٧٫٢٧٠
- ماكو : ٢٩١ - ٦٤٫١٦٧
- مهاباد : ١٠ - ٧٫١٦٩
6- استان پنجم:
- بيجار : ١٣٥ - ٤٦٫٧٣٦
- تويسركان : ٩ - ٦٫٧٢٩
- سنندج : ٨٣ - ٣٩٫٥٨٦
- شاه آباد : ٢ - ٢٩٥
- كرمانشاه : ٨ - ٣٫١٨٣
- ملاير : ٦٥ - ٣٩٫٢٦٦
- همدان : ٤٥٢ - ٣٨٩٫٩٦٥
7- استان ششم:
- اهواز : ٥ - ١٫٢٦٠
- خرم آباد : ٣ - ١٫٤٠٠
8- استان هفتم:
- آباده : ٦٥ - ٣٣٫٦١٢
- بوشهر : ٥٧ - ٢٣٫٩٧٢
- شيراز : ٢٩ - ٢٤٫٤٦١
- فسا : ٤٧ - ١٢١٫٣٤٣
- فيروزآباد : ١٢ - ٣٫٩٩٧
- كازرون : ٥٣ - ٢٩٫٨٢٧
- لار : ١٠ - ١١١٫٩٢١
9- استان هشتم
- سيرجان : ٤ - ٥٨٠
10- استان نهم
- بجنورد : ١٩٣ - ٦٢٫٣٥٥
- دره گز : ٩٩ - ٧٧٫٦٧٣
- سبزوار : ١٠٩ - ٨٠٫٨٤٩
- قوچان : ٣٣٠ - ١١٠٫٩٢٥
- مشهد : ٢٥ - ٩٫٨٩٠
- نيشابور : ٤٦ - ١٣٫٩٧٠
11- استان دهم
- اصفهان : ٧ - ٣٫٢٨٧
- شهرضا : ١٩ - ٤٨٫٣٩٥
- شهركرد : ٣٠ - ٤٢٫٤٩٨
- فريدن : ٨٢ - ٧٢٫٠٩٠
خلاصه: مجموع آباديهاى ترك نشين سراسر ايران ١٠٫١١٩ آبادى و داراى ٥٫١٨٤٫٨٤٦ نفر جمعيت در سالهاى ١٣٢٩ و ١٣٣١ بوده است. (با احتساب تركهاى شهر تهران: ٥٫٥٣١٫٥١٣ نفر٫ با احتساب كوچ نشينها ٦٫٦٧٢٫١٧٩ نفر) يعنى ٣٦٫٠٩% جمعيت كل كشور.
——————————————————————
شهرستانهاى ترك نشين كل ايران-تعداد آبادى ترك-جمعيت ترك (به ترتيب نزولى)
- تبريز : ٦٦٨ - ٦٦٢٫٨٠٩
- زنجان : ١٫٠٣٢ - ٤٣٣٫٢٩١
- همدان : ٤٥٢ - ٣٨٩٫٩٦٥
- اردبيل : ٧٣٢ - ٣٧١٫٥٣٦
- مراغه : ٨٨١ - ٣٤٧٫٢٧٠
- قزوين : ٤٤١ - ٢٨٩٫٤٧٨
- اهر : ٨٦٨ - ٢٦٢٫٦٢٤
- اراك : ٣٣٤ - ٢٠٣٫٣٢٢
- خوى : ٢٥٢ - ١٤٩٫٢٣٢
- رضاييه : ٣٦١ - ١٣٦٫٠٦١
- ميانه : ٢٨٩ - ١٢٤٫٠٥٧
- سراب : ١٧٨ - ١٢٣٫٨٣٢
- ساوه : ٢٢٤ - ١٢٣٫٧٥٤
- مرند : ١٤١ - ١٢٢٫٠٢٦
- فسا : ٤٧ - ١٢١٫٣٤٣
- هروآباد (خلخال): ٣٢٣ - ١١٤٫٤٢٥
- لار : ١٠ - ١١١٫٩٢١
- قوچان : ٣٣٠ - ١١٠٫٩٢٥
- سبزوار : ١٠٩ - ٨٠٫٨٤٩
- دره گز : ٩٩ - ٧٧٫٦٧٣
- فريدن : ٨٢ - ٧٢٫٠٩٠
- طهران : ٢٠٩ - ٦٨٫٦٤٣
- خياو(مشگين شهر): ٣٢٧ - ٦٤٫٥٨٩
- ماكو : ٢٩١ - ٦٤٫١٦٧
- بجنورد : ١٩٣ - ٦٢٫٣٥٥
- شهرضا : ١٩ - ٤٨٫٣٩٥
- گنبدكاوس : ٢٢١ - ٤٧٫٢٩٠
- بيجار : ١٣٥ - ٤٦٫٧٣٦
- گرگان : ١٠٧ - ٤٣٫٦١٥
- شهركرد : ٣٠ - ٤٢٫٤٩٨
- طوالش : ٦٨ - ٤٠٫٧٨٨
- سنندج : ٨٣ - ٣٩٫٥٨٦
- ملاير : ٦٥ - ٣٩٫٢٦٦
- آباده : ٦٥ - ٣٣٫٦١٢
- رشت : ٣٩ - ٣٣٫٥٣٤
- كازرون : ٥٣ - ٢٩٫٨٢٧
- شيراز : ٢٩ - ٢٤٫٤٦١
- بوشهر : ٥٧ - ٢٣٫٩٧٢
- نيشابور : ٤٦ - ١٣٫٩٧٠
- مشهد : ٢٥ - ٩٫٨٩٠
- دماوند : ٢٨ - ٩٫١٥٦
- بندر پهلوى : ١٠ - ٩٫٠٩٩
- مهاباد : ١٠ - ٧٫١٦٩
- قم : ١٧ - ٧٫١١٥
- تويسركان : ٩ - ٦٫٧٢٩
- فومن : ٤ - ٦٫٢٣١
- شاهرود : ١٥ - ٦٫٢٣٠
- لاهيجان : ٤ - ٥٫١٦٤
- محلات : ١٢ - ٥٫٠٤٦
- فيروزآباد : ١٢ - ٣٫٩٩٧
- اصفهان : ٧ - ٣٫٢٨٧
- كرمانشاه : ٨ - ٣٫١٨٣
- سارى : ٧ - ٢٫٧١٥
- خرم آباد : ٣ - ١٫٤٠٠
- اهواز : ٥ - ١٫٢٦٠
- آمل : ٢ - ١٫٠٢٥
- سيرجان : ٤ - ٥٨٠
- شاه آباد : ٢ - ٢٩٥
- نوشهر : ١ – ١٨٠
مجموع تركهاى ايران ٥٫١٨٤٫٨٤٦ نفر (با احتساب تركهاى شهر تهران: ٥٫٥٣١٫٥١٣ نفر٫ با احتساب كوچ نشينها ٦٫٦٧٢٫١٧٩ نفر) يعنى ٣٦٫٠٩% جمعيت كل كشور (١٨٫٤٢٩٫٤٩٣ سال ٢٠٠١)
——————————————————–
شهرستانها با نفوس ترك در شمال غرب كشور (آذربايجان جنوبى)-تعداد آبادى ترك-جمعيت ترك- به ترتيب نزولى
- تبريز : ٦٦٨ - ٦٦٢٫٨٠٩
- زنجان : ١٫٠٣٢ - ٤٣٣٫٢٩١
- همدان : ٤٥٢ - ٣٨٩٫٩٦٥
- اردبيل : ٧٣٢ - ٣٧١٫٥٣٦
- مراغه : ٨٨١ - ٣٤٧٫٢٧٠
- قزوين : ٤٤١ - ٢٨٩٫٤٧٨
- اهر : ٨٦٨ - ٢٦٢٫٦٢٤
- اراك : ٣٣٤ - ٢٠٣٫٣٢٢
- خوى : ٢٥٢ - ١٤٩٫٢٣٢
- رضاييه (اورميه) : ٣٦١ - ١٣٦٫٠٦١
- ميانه : ٢٨٩ - ١٢٤٫٠٥٧
- سراب : ١٧٨ - ١٢٣٫٨٣٢
- ساوه : ٢٢٤ - ١٢٣٫٧٥٤
- مرند ١٤١ - ١٢٢٫٠٢٦
- هروآباد (خلخال) : ٣٢٣ - ١١٤٫٤٢٥
- طهران : ٢٠٩ - ٦٨٫٦٤٣
- خياو(مشگين شهر): ٣٢٧ - ٦٤٫٥٨٩
- ماكو : ٢٩١ - ٦٤٫١٦٧
- بيجار : ١٣٥ - ٤٦٫٧٣٦
- طوالش : ٦٨ - ٤٠٫٧٨٨
- ملاير : ٦٥ - ٣٩٫٢٦٦
- بندر پهلوى : ١٠ - ٩٫٠٩٩
- قم : ١٧ - ٧٫١١٥
- تويسركان : ٩ - ٦٫٧٢٩
كل: ٤٫١٠٠٫١٢٢ (با احتساب تركهاى شهر تهران ٤٫٤٤٦٫٧٨٩ نفر٫ با احتساب ٢٢% كوچنده ها: ٥٫٤٢٥٫٠٨٣ ٫ ٨١٫٣١% از كل جمعيت تركهاى ايران٫ ٢٩٫٠١% از كل جمعيت ايران) )١٩٫٢٨٣٫٤٤١ سال ٢٠٠١)
————————————————————————–
شهرستان ها با نفوس ترك در مركز و جنوب ايران-تعداد آبادى ترك-جمعيت ترك- به ترتيب نزولى
- فسا : ٤٧ - ١٢١٫٣٤٣
- لار : ١٠ - ١١١٫٩٢١
- فريدن : ٨٢ - ٧٢٫٠٩٠
- شهرضا : ١٩ - ٤٨٫٣٩٥
- شهركرد : ٣٠ - ٤٢٫٤٩٨
- سنندج : ٨٣ - ٣٩٫٥٨٦
- آباده : ٦٥ - ٣٣٫٦١٢
- رشت : ٣٩ - ٣٣٫٥٣٤
- كازرون : ٥٣ - ٢٩٫٨٢٧
- شيراز : ٢٩ - ٢٤٫٤٦١
- بوشهر : ٥٧ - ٢٣٫٩٧٢
- دماوند : ٢٨ - ٩٫١٥٦
- مهاباد : ١٠ - ٧٫١٦٩
- فومن : ٤ - ٦٫٢٣١
- شاهرود : ١٥ - ٦٫٢٣٠
- لاهيجان : ٤ - ٥٫١٦٤
- محلات : ١٢ - ٥٫٠٤٦
- فيروزآباد : ١٢ - ٣٫٩٩٧
- اصفهان : ٧ - ٣٫٢٨٧
- كرمانشاه : ٨ - ٣٫١٨٣
- سارى : ٧ - ٢٫٧١٥
- خرم آباد : ٣ - ١٫٤٠٠
- اهواز : ٥ - ١٫٢٦٠
- آمل : ٢ - ١٫٠٢٥
- سيرجان : ٤ - ٥٨٠
- شاه آباد : ٢ - ٢٩٥
- نوشهر ش ١ - ١٨٠
كل: ٦٣٨٫١٥٧ ٫ با احتساب ٢٢% كوچنده ها: ٧٧٨٫٥٥٢ ٫ ١١٫٦٧% تركهاى ايران٫ ٤٫١٦% از كل جمعيت ايران (٢٫٧٦٧٫٣٦١ سال ٢٠٠١)
————————————————————–
شهرستانها با نفوس ترك در شمال شرق كشور (شمال خراسان)-تعداد آبادى ترك-جمعيت ترك- به ترتيب نزولى
- قوچان : ٣٣٠ - ١١٠٫٩٢٥
- سبزوار : ١٠٩ - ٨٠٫٨٤٩
- دره گز : ٩٩ - ٧٧٫٦٧٣
- بجنورد : ١٩٣ - ٦٢٫٣٥٥
- گنبدكاوس : ٢٢١ - ٤٧٫٢٩٠
- گرگان : ١٠٧ - ٤٣٫٦١٥
- نيشابور : ٤٦ - ١٣٫٩٧٠
- مشهد : ٢٥ - ٩٫٨٩٠
كل: ٤٤٦٫٥٦٧ ٫ با احتساب ٢٢% كوچنده ها: ٥٤٤٫٨١٢ ٫ ٨٫١٧% تركهاى ايران٫ ٢٫٩١% از كل جمعيت ايران (١٫٩٣٦٫٥٣٣ سال ٢٠٠١)
————————————————————————————-
خلاصه (سال ٢٠٠١ )
تركهاى شمال غرب كشور: آذربايجان جنوبى
١٩٫٢٨٣٫٤٤١ نفر- ٨١٫٣% از كل جمعيت تركهاى ايران٫ ٢٩٫٠% از كل جمعيت ايران
تركهاى جنوب و مركز ايران:
٢٫٧٦٧٫٣٦١ نفر- ١١٫٧% از كل تركهاى ايران٫ ٤٫٢% از كل جمعيت ايران
تركهاى شمال شرق كشور: شمال خراسان
١٫٩٣٦٫٥٣٣ - ٨٫٢% تركهاى ايران ٫ ٢٫٩% از كل جمعيت ايران
————————————————————————————
كل جمعيت تركهاى ايران (اقلا): ٢٣٫٩٨٧٫٣٣٥ - اقلا ٣٦٫١% از كل جمعيت ايران

Dienstag, 7. Januar 2014

رژیم فارسی ایران عملا وارد درگیری های عراق شده است

سه شنبه، 17 دی ماه 1392 = 07-01 2014

رژیم تهران بطور مستقيم وارد درگیریهای عراق شده

به نوشته روزنامه نيويورک تايمز، مخالفان سنی مذهب عراقی می گويند دولت شیعه مالکی آلت دست رژيم تهران است.
این روزنامه نوشت، طی چند روز گذشته مخالفان سنی عراقی بخشهايی از دو شهر بزرگ استان الانبار را تسخير کرده اند. آنها با دولتی می جنگند که آن را آلت دست رژيم تهران می دانند.
همزمان برخی رسانه های عربی از دستگيری تعدادی از پاسداران و نيروهای اعزامی رژيم تهران توسط عشاير منطقه سنی نشین فلوجه در استان الانبار خبر دادند.
به گزارش این منابع، مدارک کسانی که در نزديکی فلوجه دستگير شده اند نشان می دهد که آنها ايرانی هستند. يکی از نيروهای عشايری گفت، ما اینجا در واقع با حکومت ایران که از دولت مالکی حمایت می کند، می جنگيم.
از سوی دیگر تلويزيون العربيه گزارش داد، از شروع عمليات نظامی در استان الانبار مستمرا خبرها حاکی از اين است که نيروهای رژیم ایران در اين نبردها

شرکت دارند.
يک منبع موثق عراقی گفته نيروهای بیشتری از سپاه قدس وابسته به پاسداران حکومت ایران وارد عراق شده اند. آنها موشکهايی در اختیار دارند که نیروهای حزب الله در سوريه از آن استفاده می کنند.
به گفته این منبع عراقی، رژیم تهران به صورت مستقيم و آشکار وارد جنگ در استان الانبار شده است
http://www.iranpressnews.com/source/164453.htm.

Samstag, 4. Januar 2014

بررسی آراء ابن خلدون و زرین کوب درباره افسانه آتش سوزی کتب ایرانی بدست مسلمانان


نویسنده: زیگورات - ۱۳٩٢/٩/۱٥
"کتابسوزی مسلمین" از دروغهای تاریخی بزرگی بود که از سوی سلطه گران "هویت ساز" جهانی و وابستگان آنها کاملا آگاهانه و برنامه ریزی شده پیوسته تکرار شد تا آنجا که بسیاری از مسلمانان نیز آنرا باور کردند! غافل از آنکه اساسا کتاب و کتابخانه ای در کشور ساسانی یافت نمی شد؛ و پژوهشگران تنها از احتمال وجود تعداد اندکی نوشتارهای دینی در این دوره سخن گفته اند. تنها بیاری خط و زبان عربی بود که زبان فارسی توان کار فرهنگی گسترده و نگارش علمی یافت؛ هر چند دانشمندان ایرانی مسلمان کار با زبان عربی را ترجیح می دادند. بگفته باستان گرایان عرب ستیز دروغ پرداز، عرب جز قرآن کتابی ندیده بود؛ با خط و کتابت آشنایی نداشت؛ ارزشی برای آثار فرهنگی قائل نبود؛ "کتابهای بیشمار ایرانیان"!؟ آنها را شوکه کرد و به کتابسوزی واداشت!؟ زرین کوب در کتاب "دو قرن سکوت" با یک منطق صوری آتش زدن کتابهای موهوم کشور ساسانی بدست اعراب مسلمان را، علیرغم نبود اسناد، امری قطعی گرفته است؛ زیرا عرب مسلمان "جز کلام خدا هیچ سخن را قدر نمی دانست" و کتاب را "بدیده حرمت وتکریم نمی دیده است".
بی تردید هر مسلمانی قرآن را برترین نوشتار می داند زیرا سخن خداوند است؛ ولی درست به همین دلیل باید به آثار فرهنگی ارج نهد زیرا خداوند در قرآن به "قلم و آنچه می نویسند" سوگند می خورد(سوره قلم) آموزش و فرهنگ نوشتاری را امری خدایی می داند (سوره علق، آیات ۶تا3) که نشان از ارزش والای کار فرهنگی در اسلام است؛ و پیامبر مسلمانان از زن و مرد را به فراگیری دانش حتی تا چین و نزد کافر هم تشویق کرده است و بر نگارش دانش هم تأکید کرده است (قیدوا العلم با الکتابه). بنابراین اعراب مسلمان نباید دست کم تا زمانیکه به محتوای کتابهای ادعایی در کتابخانه های ادعایی کشور ساسانی شناختی نیافته اند دست به نابودی آنها زده باشند.
زرین کوب می گوید: "در دوره ای که دانش و هنر به تقریب در انحصار موبدان و بزرگان بوده است، از میان رفتن این دو طبقه ناچار دیگر موجبی برای بقای آثار و کتابهای آنها باقی نمی گذاشته است" زیرا آن کتابها هیچ "فایده" ای هم برای اعراب و"محیط مسلمانی" نداشته است (دو قرن سکوت، ص ۱۱۷). پس اگر به اعتراف زرین کوب آن کتابهای ادعایی هیچ دانشی که به درد دیگران بخورد در بر نداشته و تنها به کار موبدان و اشراف ساسانی در فریب و سرکوب و چپاول مردم ایران می آمده است، پس از سرنگونی ساسانیان خودبخود و یا بدست مردم ایران از میان می رفت و باز نیازی به "سوزاندن" و "غرق کردن" از جانب اعراب مسلمان، و غم و اندوه ایرانیان از این بابت، نبوده و نیست. بگفته زرین کوب، ابن خلدون در مقدمه چاپ مصر نوشته است چون سعد بر مدائن دست یافت و کتابهای بسیاری آنجا دید، به عمر نامه نوشت و در باره آنها دستوری خواست عمر در پاسخ نوشت که آنها را به آب افکن که اگر رهنماینده باشند قرآن رهنماینده تر است؛ و اگر مایه  – گمراهی باشند از آنها آسوده گشته ایم. پس آنها را در آب یا آتش افکندند (همانجا، ص ۱۱۸)روشن نیست چگونه این دروغ بزرگ تاریخی در مقدمه چاپ مصر ابن خلدون راه یافته است؛ و چرا ابن خلدون که خود در کتاب تاریخش گفته است: سعد چون بر مدائن دست یافت "هیچیک از تصاویر و تندیسها را تغییر نداد" (ص ۵۰۸ ) در مقدمه اش او را به نابود کردن "کتابها" متهم ساخته است!؟ چگونه حکومت جدید که آثار مادی و برجسته نظام پیشین را نمی زداید، نوشتارهای آنرا بدون هیچ کنجکاوی و بررسی از میان می برد؟ و باز روشن نیست که چگونه رخدادی که از نگاه تمامی مورخان نزدیکتر به "حادثه" چون یعقوبی، بلاذری، طبری، ابن هشام و... پنهان مانده، هشت قرن بعد در اندلس به ابن خلدون الهام شده است!؟ اسناد و مدارک تاریخی باید بهم پیوستگی داشته باشند. مورخی که با فاصله زمانی به گزارش رویداهای تاریخی می پردازد باید به مدارک پیشین استناد کند؛ وگرنه سخن او اعتباری ندارد. زرین کوب که سپس به سستی استدلالهای خود در کتاب "دو قرن سکوت" و نیز این حقیقت که مسلمانان بنیانگذاران کتابخانه های بزرگ عمومی در جهان بوده اند پی برد؛ و دید که مسلمانان نه تنها بی علاقه به کتاب نبوده بلکه در همان سده نخست هفتاد کتابخانه عمومی تنها در غرناطه اسپانیا (اندلس) ایجاد کردند (زرین کوب، کارنامه اسلام، ص ۱۶ )، ادعای کتابسوزی مسلمین را پس گرفت و روایتهای مربوطه را چه در رابطه با کتابخانه اسکندریه و چه در مورد مدائن و خوارزم "افسانه ای"، "بی اساس"، "تازه ساز" و "مشکوک" خواند (همانجا). وی همچنین ادبیات عربی را سرچشمه ادبیات فارسی می خواند؛ ابونواس شاعر عرب را الهام بخش رودکی(پدر شعر فارسی) می داند؛ و قصیده های عربی ابولطیب، بحتری و ابوتمام را نیز الهامبخش عنصری، منوچهری و حتی سعدی (همانجا، ص ۵۵ ).
منبع:تاریخ سیاسی ایران باستان صفحه 264-265

Freitag, 3. Januar 2014

زندانیان آزربایجانی رژیم آپارتاید فارس در ایران


رژیم آپارتاید فارسی ایران  فعالان مدنی آزربایجان را در شکنجه گاه ها و زندانهای خود حبس کرده است
تاریخ 
3.1.2014
علیزاده- - طاها کرمانی – حسین علیمحمدی- اسماعیل برزگری - مهدی کوخیان - اسدالله اسدی - اسرافیل سلطانیان - یونس آقایان -- سهندعلی محمدی - عبادالله قاسم‌زاده - بخشعلی محمدی - - بهمن نصیرزاده- شاهرخ زمانی- علی صمد پور- حمید توحیدی -و ..
" حسن دمیرچی - سعید متین پور - - محمود فضلی - لطیف حسنی- یوروش مهر علی بیگی - بهبود قلی زاده- - شهرام رادمهر - عظیمی قدیم - - رسول رضوی - حسین