Samstag, 19. März 2011

فلسفه نوروز


فلسفه نوروز


در فارسي لغتي براي ((بايرام)) وجود ندارد و ((عيد)) يك لغت عربي است كه فارسها بكار ميبرند يا بهتر است بگوييم كه اصلا فارسها داراي چنين مراسمي نبوده اند كه لغتي نيز براي آن داشته باشند. حتي لغت ((جشن)) نيز توركي است كه در فرهنگ سنگلاخ بدان اشاره شده است.

در سرزمين ما آذربايجان از گذشته هاي دور نياكان ما تمدنهايي مانند مانناها، اورارتوها، جزو افتخارات ماست كه تپه حسنلي و جام حسنلي (واقع در 7 كيلومتري سولدوز) از يادگارهاي ديرين نياكان ماست شايان ذكر است در دنيا كه نظيري براي جام حسنلي وجود ندارد در ميان كنده كاري هاي روي آن نشانه هايي از مراسم مربوط به عيد نوروز موجود و قابل رويت ميباشد.

هر ملتي براي خود داراي فرهنگ و تمدن خاصي ميباشد كه اين فرهنگ از ويژگيهاي اصلي آن ملت محسوب ميشود، ما آذربايجانيها نيز داراي فرهنگ، آداب و رسوم مخصوص خودمان ميباشيم كه بايد قدر آنرا بدانيم. زبان، تاريخ، فرهنگ، آداب و رسوم ما جزو اساسي ترين سرمايه هاي ملي مان ميباشند كه براي فرد-فردمان ضروري و لازم است. از اين سرمايه هاي ملي كه در حقيقت زندگي همه ما بنوعي به اينها وابسته است نگهداري نماييم و ارزش آنها را بدانيم.

تاريخ پرافتخار سرزمين ما از قديميترين روزگاران كه ثمره و نتيجه تلاش و كوشش پدران و مادران ماست و فرهنگ ما كه يكي از غني ترين فرهنگهاي بشري است و نشانگر اينكه نياكان ما باشرافت و سربلندي تمام در راه تكامل و پيشرفت تاريخ انسان قدم برداشته اند. در سرزمين ما آذربايجان از گذشته هاي دور نياكان ما تمدنهايي مانند مانناها، اورارتوها، جزو افتخارات ماست كه تپه حسنلو و جام حسنلو (واقع در 7 كيلومتري سولدوز) از يادگارهاي ديرين نياكان ماست شايان ذكر است در دنيا كه نظيري براي جام حسنلو وجود ندارد در ميان كنه كاري هاي روي آن نشانه هايي از مراسم مربوط به عيد نوروز موجود و قابل رويت ميباشد.

عيد نوروز يكي از يادگارهاي ماندگار فرهنگ و تمدن آذربايجان بشمار ميرود كه اين فرهنگ و آداب و رسوم متعالي با گذر زمان در ميان ديگر مردمان و ملتها نيز رايج گشته است بطوري كه به مرور زمان از سرزمين آذربايجان فراگير گرديده است اما آنچه مهم است اينكه از لحاظ تاريخي خاستگاه اين فرهنگ، سرزمين آذربايجان ميباشد.

عيد نوروز اولين روز بهار است و يكي از يادگارهاي ماندگار نياكان ما ميباشد كه بعنوان ارمغاني بسيار گرانبها براي ما به يادگار گذاشته اند. اين عيد به گواهي تاريخ از 3هزار سال پيش در ميان مردمان سرزمين ما رايج بوده است و با پايان يافتن فصل سرما و زمستان و با آغاز شكوفايي گل و سبزه و زنده شدن طبيعت، نياكان ما به جشن و شادماني ميپرداختند و اين روز را بعنوان سرفصل تازه ايي براي تجديد حيات و شادي و خرمي زندگي خوش محسوب مي كردند.

همانطور كه اشاره شد خاستگاه اصلي اين جشن ملي، آذربايجان بوده است و حتي پيش از زرتشت در ميان نياكان اصلي ما در اين سرزمين رايج و جاري بوده است. در منابع فارسي و ديگر منابع تاريخي آمده است كه جمشيد پادشاه فارسها با آيين نوروز، در آذربايجان آشنا ميشود و بعد از آن دستور مي دهد كه در ميان فارسها نيز اين جشن آييني گرفته شود.

همانطوريكه ميدانيم آذربايجان نسبت به مناطق ديگر ايران بنا به موقعيت جغرافيايي داراي شرايط آب و هوايي مخصوص است كه از ويژگيهاي مهم آن بودن بودن زمستانهاي سرد و طولاني مي باشد و نيك ميدانيم كه چنين شرايط آب و هوايي در ديگر نقاط ايران وجود ندارد و به خاطر اين موضوع ساكنان اين سرزمين با تمام شدن فصل سرما و يخبندان و آغاز فصل بهار و بيدار شدن طبيعت به رقص و پايكوبي ميپرداختند و بدين گونه اين موضوع به يك فرهنگ عمومي و جشن ملي در ميان نياكان ما تبديل شد. و بعنوان ميراث گرانبها براي ما به يادگار ماند كه حتي اين فرهنگ به ديگر نقاط ايران بلكه بيشتر از آن به ديگر كشورها گسترش يافت. با دقت نظر در تاريخ ملاحظه ميكنيم كه نياكان ما دريافته بودند كه چهار عنصر دخيل در زندگي انسان (سو-اود-يئل-تورپاق) در واقع حيات بخش زندگي آنهاست و اين چهار عنصر بعنوان سنبل حيات انسان و فلسفه وجودي زندگي انسان است.

در واقع بايد گفت در زندگي ما توركها چهار عنصر هميشه بعنوان سمبل ماندگاري قابل ستايش بوده و هميشه از طرف توركها مورد تقدس قرار گرفته است به نوعي كه حتي در آذربايجان آتش داراي جايگاه ويژه ايي بوده است. آتش بعنوان حرارت بخش زندگي و خاك و طبيعت در جهت بيداري و با آمدن زمستان و فصل سرما به نوعي زندگي انسان با يك ركود مواجهه ميشد و انسان با مرگ طبيعت از هرگونه نعمت خدادادي محروم ميشد و در زير آماج تازيانه زمستان در شرايط سخت آب و هوايي كه از چهار عنصر طبيعت يعني (سو، اود، يئل، تورپاق) محروم ميشدند پيش از پيش به ارزش و قدر و منزلت اين چهار عنصر پي مي برد و با آمدن بهار اولين روز اين فصل را به همين جهت در سطحي گسترده جشن ميگرفتند.

ما پيش از اينكه به مراسم اصلي عيد نوروز و ويژگيهاي آن اشاره كنيم ضروري است كه در مورد سمبل و نماد اين چهار عنصر موجود در طبيعت توضيحي ارائه دهيم:

نياكان ما در مواجهه با شديدترين شرايط سخت زندگي دريافته بودند كه (سو اود يئل تورپاق) داراي اهميت خاصي در زندگي شان است. و بنا به همين جهت با نزديك شدن فصل بهار چهار هفته آخر فصل زمستان را به نام يكي از اين چهار عنصر نامگذاري ميكنند . سو مظهر و نماد حيات و تجديد زندگي است اولين هفته را بنام (سو چارشنبه سي) نامگذاري كرده اند بنا به اهميت وجود (سو) در زندگي انسان كه بعنوان مايه حيات انسان است و برفها و يخهاي زمين آرام آرام ذوب ميشوند اين موضوع براي نياكان ما از اهميت و ارزش بسياري برخوردار بود دومين هفته را نياكان ما تحت عنوان (اود چارشنبه سي) نام نهاده اند كه مظهر حرارت و نور و روشنايي است. و آتش و نور و حرارت است كه به طبيعت روح تازه ميبخشد و به زمين حرارت ميدهد نياكان ما بر اين باور بودند كه هر قدر آتش و خورشيد را مقدس بحساب آورند همان اندازه طبيعت زودتر بيدار ميشود و به انسانها سعادت به ارمغان مي آورد. بودن آتشگاه هاي متعدد در سرزمين آذربايجان خود شاهدي بر ايادعاي ماست كه آتش و خورشيد داراي چه اهميتي در ميان نياكان ما توركان بوده اند. سومين هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان (يئل چارشنبه سي) نامگذاري كرده اند چون در اين هفته باد با آمدن خود به زمين و طبيعت زندگي نويد بيداري ميدهد (يئل) در يك مدت كوتاه تمامي زمين را پشت سر ميگذارد و زمين را به بيداري فرا ميخواند بنا به اعتقاد نياكانمان (يئل) خود يكي از خدايان قدرتمند ميباشد.

آخرين چارشنبه سال نيز تحت عنوان (تورپاق چارشنبه سي) نامگذاري شده است كه با جذب گرما و حرارت بيدار ميشود كه در نزد مردم با نام (ايلين سون چارشنبه سي) مشهور است. در آخرين چارشنبه سال (تورپاق) با قدرت و نيرو و كمك (سو) (اود) (يئل) جان ميگيرد. نياكان ما بيداري زمين را با مراسمهاي گوناگون با نغمه سرايي و آيين هاي متعدد جشن ميگرفتند و پايان يافتن روزهاي سخت زمستاني را به همديگر تبريك ميگفتند و به باور و اعتقاد اجداد ما يئل اود سو به مهماني تورپاق مروند و در معبد تورپاق جمع ميشوند و روزهاي سخت زمستاني را توام با قحطي و فلاكت و سختي بوده است بر او عرضه ميدارند و الهه تورپاق را به بيداري دعوت ميكنند و اين چهار الهه دست در دست همديگر با خواندن اين شعر:

سو گلدي ها، اود گلدي ها، يئل گلدي

تزه عومور – تزه تاخيل ايل گلدي

دنياي روشنايي ها را به مردم به ارمغان مي آورند و مردم نيز با ديدن اين وضعيت به جشن و پايكوبي در طبيعت ميپردازند و مراسمها و آداب و رسوم پر شكوهي را به اجرا ميگذارند. بايد گفت كه امروز ديگر مثل گذشته مردم اين چهار هفته را بطور مجزا جشن نميگيرند بلكه به مرور زمان با فراموش كردن فلسفه وجودي اين مراسمات همه آنها را يك جا جشن ميگيرند. نام چارشبه سوري بنوعي تحريف شده چارشبه سويي ميباشد كه به چند دليل ميتواند نظر صائبي باشد يكي اينكه ساختار تركيبي دو كلمه يعني اينكه اگر فارسي ميبود بايد گفته ميشد سور چهارشنبه، ديگر اينكه با توجه به هفته هاي آخر سال كه هركدام بنام يكي از عناصر چهارگانه طبيعت در زبان توركي نامگذاري شده است و همچنين خود كلمه سوري نميتواند افاده معني داشته باشد و اگر سوري را به معناي جشن و مهماني در نظر بگيريم باز غلط است چون در فارسي سور وجود دارد نه سوري. و نهايتا اينكه مردم در سحرگاه اين روز براي آوردن آب به سرچشمه ها ميروند و اين خود دليلي براين ادعاست كه اين كلمه همان (چارشنبه سويي) ميباشد. به هر تقدير مردم كه غروب و شامگاه آخرين چهارشنبه سال با بر پا داشتن آتش و پريدن از روي آن و خواندن اين شعر:

آتيل باتيل چرشنبه

بختيم آچيل چرشنبه

به رقص و پايكوبي ميپردازند و در سحرگاه چارشنبه با رفتن به سرچشمه ها به خواندن نغمه ها و اشعار مخصوص ميپردازند.

اما از ديگر مراسمها و آيينهاي عيد نوروز سفره (يئددي سين) ميباشد كه يكي از آيين هاي ويژه در عيد نوروز است كه متاسفانهبه مرور زمان با سلطه سياست و فرهنگ فارسي اين آيين زيبا در شكلي ديگر و بالباسي تحريف شده كه هيچ سنخيتي با اصالت اوليه آن ندارد در آذربايجان رايج شده است. با صراحت ميتوان گفت كه سينهاي موجود در (يئددي سين) (هفت سين امروزي) از فرهنگ غني توركي به عاريت گرفته اند و اگر معادل آن كلمه را داشته اند همان را بكار برده اند مانند سير كه جاي (سريمساق) بكار برده اند و گرنه كلمات ديگري را كه از هيچ ماهيت و اصالتي فرهنگي برخوردار نيستند جايگزين كرده اند كه بسيار مسخره منمايد چه اين (سو) ماده اوليه حركت است كه در زندگي نقش بازي ميكندو مايه حيات است نه سنجد!!! البته بعضي از كلمات را نيز كه در زبان فارسي براي آنها اصلا معادلي نبود به همان شكل بكار گرفته اند ماندد سركه و سوماق و سمني البته در معني ديگر اطلاق كرده اند.

از عهد باستان در مناطق مختلف آذربايجان به سفره (يئددي سين) (باجا قاباغي بزمك) ميگفتند لازم به ذكر است در گذشته خانههاي نياكان ما داراي يك پنجره مخصوص بود كه به آن باجا ميگفتند. و چون نياكاكان ما بر اين اعتقاد بودند كه در عيد نوروز روح اجداد ما به خانه هاي خود سركشي ميكنند و از طريق باجا وارد خانه ميشوند اين سفره را در مقابل همابل همان باجا پهن ميكردند و انواع خوراكيها را كه هر يك نماد و سنبلي از موضوعات مرتبط با زندگي است در آنجا قرار داده اند كه روح اجدادشان با ديدن آنها راضي و خشنود گردد پس با سعي و كوشش فراوان در جهت تزيين هرچه بهتر سفره برمي آمدند بلكه هرچه بيشتر روح اجدادشان را خشنود و راضي ميساختندكه زندگي فرزندانشان در رفاه و آسايش ميگذرد و از طرف ديگر اين محصولات غذايي را كه هريك به نحوي در زندگي انسان داراي نقش عمده ايي بودند مورد تقدس قرار دهند كه هر يك از اين سين ها بعنوان رمز و سمبلي در زندگي انسان عبارتند از :

1.سو: كه اين مايه حيات بعنوان رمز و بقاي زندگي انسان بشمار ميرود و زندگي انسان بدون وجود آن امكانپذير نيست و در گذشته هاي دور در ميان توركان حتي مورد پرستش قرار ميگرفت و بدين جهت يئددي سين داراي جايگاه ويژه ايي است و توركها هميشه آنرا ارج ميگذارند چرا كه ركن حيات آدمي ايت.

2.سمني: هرچند امروزه بعنوان حلواي خوشمزه و خوردني بشمار ميرود بايد گفت كه در اصل اين كلمه با ماده اوليه آن اطلاق ميشده است يعني (سبزي) كه نماد و سمبل تجديد حيات در زندگي است يعني در واقع در گذشته هاي دور سمني به سبزي گفته ميشد ولي بعدها با فراموش كردن اصل لغت و معني اوليه آن با آن نوعي خوردني تغيير نام يافته است كه حتي اين موضوع را ميتوان در اين شعر مشاهده كرد كه زنان هنگام پختن سمني دسته جمعي آنرا مي سرايند:

سمني ساخلا مني

ايلده گويرده رم سني

سمني آل مني

هر يازدا يادا سال مني

و يا در شعر ذيل:

سمني سازانا گلميشم

اوزانا اوزانا گلميشم

سن گلنده ياز اولور

ياز اولور آواز اولور

با توجه به معني (گويرده رم) يعني سبز ميكنم ميفهميم كه سمني همان سبزي نماد و سمبل تجديد حيات است كه فارسها سبزي را جايگزين آن كرده اند و خود سمني را در معني خوردني و شيريني بكار ميبردند بايد گفت امروز در آذربايجان شمالي كلمه سمني با حفظ معني اصيل خود يعني سبزي در زبان مردم رايج است.

3.سريمساق: كه بعنوان رمز سلامت انسان ميشود و از گذشته هاي دور به فوايد مختلف آن تاكيد بسياري شده است.

4.سوجوق: كه بعنوان سمبل و رمز شيرين زندگي است كه از عهد باستان بعنوان يكي از لذيذترين و خوشمزه ترين شيرينيها در آذربايجان بوده است و هنوز هم رايج است.

5.سونبول: رمز و نماد بركت زندگي است و در واقع سونبول كه همان گندم باشد و ماده اصلي نان است در زندگي انسان نقش اساسي ايفا ميكند و به همراه سو دو عنصر اصلي و اساسي حيات انسان هستند كه متاسفانه فارسها اين ركن اساسي را نيز بسان سو از سفره يئددي سين حذف كرده اند يعني در واقع به جهت نبود معادل آن سين ديگري را جايگزين كرده اند.

6.سوماق: كه بعنوان سمبل و رمز مزه و طعم زندگي محسوب ميشود.

7.سيركه(سركه): بعنوان رمز و سمبل برطرف كننده مزاج بد بدن انسان است. لازم است اشاره كنيم كه عدد هفت در ميان ما توركان داراي جايگاه ويژه ايي است و كلا بايد گفت كه اين عدد را براي اولين بار سومئرها يعني نياكان ما توركها ابداع كردند كه به مرور زمان در ميان ملل نيز براي خود جاي باز كرده است و نيز لازم بذكر است كه در گذشته هاي دور به عيد نوروز در ميان توركان (يئني گون) ميگفتند و اين موضوع را آشكارا ميتوان در كتاب ديوان لغات التورك محمد كاشغري كه هزار سال پيش نوشته شده است مشاهده كرد كه به مرور زمان به نوروز تغيير نام يافته است.

در خاتمه بايد اشاره كنيم كه در فارسي لغتي براي (بايرام) وجود ندارد و (عيد) يك لغت عربي است كه فارسها بكار ميبرند يا بهتر است بگوييم كه اصلا فارسها داراي چنين مراسمي نبوده اند كه لغتي نيز براي آن داشته باشند. حتي لغت (جشن) نيز توركي است كه در فرهنگ سنگلاخ بدان اشاره شده است. من از همه مردم آذربايجان بعنوان يك فرزند كوچك ميخواهم كه سفره يئددي سين را به شكل واقعي آن كه داراي ابعاد وسيع بار هويتي نياكان ماست اجرا كنند و حتي فارسها نيز بايد يئددي سين را بنحو واقعي آن اجرا نمايند كه سيب و سنجد هيچ معناي فرهنگي خاصي را در رابطه با زندگي انسان ايفا نميكند. ماهي درون آب نيز تنها بخاطر زيبايي سفره نيست بلكه ماهي در آب بعنوان رمز حيات است و آب مظهر زندگي است . همچنين بايد اشاره كنيم كه حتي چهار عنصر يادشده در بالا يعني (اود، سو، يئل، تورپاق) نظر به اهميت شان در زندگي و فرهنگ توركان بنام روزهاي هفته از عهد باستان اطلاق شده است و روزهاي هفته بدين شكل در تاريخ تمدن توركان قيد گرديده اند:

شنبه : يئل گونو

يكشنبه : تورپاق گونو

دوشنبه : دوز گونو

سه شنبه: آرا گونو

چهارشنبه : اود گونو

پنجشنبه : سو گونو

جمعه : آدينا

ندا كامران كشتيبان

منابع:

1- ايران توركلرينين اسكي تاريخي – دوكتور زهتابي

2-فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي- دكتر محمد جعفر ياحقي

3-ايلين سون چرشنبه سي- ترجمه بهرام اسدي

4-ديوان لغات تورك – محمود كاشغري

5-ديوان سنگلاخ – ميرزا مهدي خان استرآباد

Donnerstag, 17. März 2011

تبعیضات جمهوری اسلامی علیه آذربایجانی ها - سخنرانی ماشااله رزمی در کمیسیون حقوق بشر سازمان

چاپ
تبعیضات جمهوری اسلامی علیه آذربایجانی ها - سخنرانی ماشااله رزمی در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل15 مارس 2011
جامعه جهانی به حق از دیکتاتوری و زندانی کردن و شکنجه و اعدام آزادیخواهان درایران توسط جمهوری اسلامی انتقاد می کند اما متاسفانه یکی از مشکلات اساسی و می توانم بگویم اصلی ترین مشکل سیاسی درایران یعنی وجود آپارتاید و ستم ملی بر ملیت های غیر فارس نادیده گرفته می شود .

تبعیضات جمهوری اسلامی علیه آذربایجانی ها - سخنرانی ماشااله رزمی در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل15 مارس 2011

چهارشنبه 25 اسفند 1389 – 16 مارس 2011

کمیسر های محترم سازمان ملل متحد ، خانم ها وآقایان

جامعه جهانی به حق از دیکتاتوری و زندانی کردن و شکنجه و اعدام آزادیخواهان درایران توسط جمهوری اسلامی انتقاد می کند اما متاسفانه یکی از مشکلات اساسی و می توانم بگویم اصلی ترین مشکل سیاسی درایران یعنی وجود آپارتاید و ستم ملی بر ملیت های غیر فارس نادیده گرفته می شود من در اینجا از طرف جمعی از آذربایجانی های ایران صحبت می کنم که در مجموع یک سوم جمعیت ایران را تشکیل می دهند و پیشکام دموکراسی و مدرنیته در ایران بوده اند ولی اکنون شهروندان درجه دوم محسوب شده و از حقوق انسانی ازجمله خواندن و نوشتن به زبان مادری خود محروم شده اند آنان بشیوه های دموکراتیک و در کادر منشور جهانی حقوق بشر برای احقاق حقوق ملی خود مبارزه می کنند و از همه مدافعان حقوق بشر در دنیا و در راس آنها از کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد می خواهند که پشتیبان مبارزات حق طلبانه مردم آذربایجان ایران باشند .

آذربایجان که در شمال غرب ایران واقع شده بدلیل سیاست های تبعیض ملی ،اقتصادی ،سیاسی و فرهنگی حکومت مرکزی به یک منطقه محروم از توسعه و رشد تبدیل شده است. هنگام بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی درسال 1979 آذربایجان از نظر اقتصادی بعد از تهران و اصفهان در مقام سوم قرار داشت ولی اکنون طبق آمار وزارت صنایع درمیان سی استان به مقام هفدهم سقوط کرده است . عوامل سیاسی ونگاه امنیتی جمهوری اسلامی موجب می شود که صنایع مادروسرمایه گذاری های اشتغال زا از این منطقه دریغ شود و جوانان و فارغ التحصیلان مجبور می شوند برای پیدا کردن کار مهاجرت بکنند و آذربایجان از نیروهای خلاق خود محروم می شود .

آذربایجانی ها در انقلاب نقش زیادی داشتند و در آغاز حکومت جمهوری اسلامی در پست های مختلف حکومتی قرار گرفته بودند اما بدلیل مخالفت آذربایجانی ها با ولایت فقیه درسال 1980 بتدریج از مقامات حساس پاکسازی شدند و با اینکه آذربایجانی ها یک سوم جمعیت ایران را تشکیل می دهند امروز شاهد هستیم که از بیست وزیر کابینه احمدی نژاد تنها یک نفر آذربایجانی است و هیئت دولت با مشکلات و خواسته های آذربایجانی ها بیگانه می باشد و علت اصلی مخالفت آذربایجانی ها با سیاست جمهوری اسلامی همین تبعیضات است که تبعیض اقتصادی هم یکی از آنهاست .

عدم برنامه ریزی درست صنعتی و کشاورزی در آذربایجان موجب می شود خسارات جبران ناپذیری به محیط زیست منطقه وارد شود . دریاچه اورمیه با عرض 45 کیلومتر وطول 150 کیلومتر دومین دریاچه آب شور دنیاست که بین آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی قرار دارد جمهوری اسلامی بدون توجه به عواقب زیست محیطی بر روی تمام رودخانه هائی که به این دریاچه می ریختند سد بسته و درنتیجه طی پنج سال گذشته دوسوم آب دریاچه خشك شده است و فاجعه خشك شدن دریاچه آرال هم اکنون دراین منطقه تکرار می شود و اگر چاره اندیشی فوری نشود هشت میلیارد مترمکعب املاح باقی مانده با یک طوفان نمک منطقه را به شوره زار تبدیل خواهد کرد و زندگی میلیونها کشاورز و همچنین مردم شهرهای اطراف را با خطر جدی مواجه خواهد کرد .

زبان مردم آذربایجان ترکی آذربایجانی است که یکی از بیست شاخه ترکی باستان می باشد و از قرن دوازدهم میلادی آثار مکتوب به این زبان وجود دارد و از قرن پانزدهم با بقدرت رسیدن سلسله صفویه زبان حکومتی شده و از آن به بعد نیز به موازات زبان فارسی در همه جای ایران رایج بوده است . از سال 1925 با رسمی شدن زبان فارسی تدریس زبان آذربایجانی درمدارس ممنوع شده است در حالی که سیستم آموزشی مدرن در ایران در اواخر قرن نوزدهم درشهر تبریز و بزبان ترکی آذربایجانی شروع شده بود .

اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی آموزش زبانهای محلی را برسمیت شناخته است اما طی سی و دو سال گذشته با وجود خواست همگانی آذربایجانیها هرگز این قانون اجرا نشده و در عوض کسانی که خواهان اجرای این قانون شده اند به اتهام مخالفت با جمهوری اسلامی به زندان انداخته شده و از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم گشته اند .

جمهوری اسلامی عضو سازمان ملل متحد و ملزم به اجرای مصوبات ارگانهای وابسته به آن است . مجمع عمومی سازمان ملل درسال 1999 وکنفرانس یونسکودرسال 2001 کشورهای عضو را متعهد کرده است که حافظ و مروج زبان مادری باشند و از نابودی زبان های رایج جلوگیری کنند و در کشورهای چند زبان به رشد و ارتقاء زبان مادری همت بگمارند و احترام به فرهنگ و زبان مردم را ضامن صلح و امنیت بدانند اما با کمال تاسف جمهوری اسلامی نه تنها به زبان های غیر فارس درایران امکان رشد و بالندگی نمی دهد بلکه به نابودی برنامه ریزی شده زبان های غیر فارس می پردازد و تبعیض زبانی و فرهنگی بر غیر فارسها و از آنجمله آذربایجانی ها مشکل بزرگ جامعه امروز ایران است .

جمعیت ایران از شش ملیت مختلف تشکیل شده و طی سه دهه گذشته ملیت های غیر فارس که در زادگاههای خودشان آذربایجان ، کردستان ، خوزستان ، بلوچستان و ترکمن صحرا ساکن هستند و اکثریت جمعیت ایران را تشکیل می دهند بدلیل طرح خواسته های ملی خود همواره با سرکوب نظامی و کنترل پلیسی مواجه بوده اند.تبعیض ملی قبل از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی برقرار شده بود و جمهوری اسلامی تبعیض دینی را نیز بدان افزود و بدین جهت در 32 سال گذشته مناطق غیر فارس همواره در طغیان و قیام علیه جمهوری اسلامی بوده اند .

طبق اظهارات وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی در دسامبر سال 2009 هفتاد درصد دانش آموزان ایران دو زبانه هستند یعنی فقط زبان مادری سی در صد دانش اموزان فارسی است با وجود این واقعیت هفتاد در صد کودکان ایرانی از خواندن و نوشتن بزبان مادری خود محرومند که تاثیرات منفی در رشد فرهنگی و همچنین ترقی اجتماعی آنان می گذارد . باورکردن اینکه اکثریت جمعیت یک کشور از آموزش بزبان مادری خود محروم باشند برای غیرایرانی ها مشگل است اما هفتاد و پنج میلیون مردم ایران شاهد و ناظر این تبعیض فرهنگی آشکار هستند .

علاوه بر تبعیضات اقتصادی و فرهنگی تحقیر ملی و نژادی آذربایجانی ها نیز که با انگیزه های سیاسی دامن زده میشود و نوعی جنگ روانی علیه آذربایجانی هاست فاصله آذربایجان های ایران را از سایرین بویژه فارس ها بیشتر می کند . این دید نژادپرستانه از طریق کتاب های درسی در تمام سطوح آموزش داده می شود . در کتابهای درسی ترک ها را که آذربایجانی ها نیز ترک هستند اقوام غارتگر و خونریز معرفی می کنند که از آسیای مرکزی به فلات ایران هجوم آورده و تمدن ایرانی را ویران کرده اند این کتاب ها عمدا خدمات هزار ساله ترکان به فرهنگ و ادب ایران را فراموش می کنند و در عوض ترک و مغول را یکی حساب کرده و هرحمله ای که ازطرف مغول ها صورت گرفته به ترک ها تسری می دهند و با اغراق افکار دانش آموزان را مسموم میکنند این کتاب ها بدون توجه به چند فرهنگی بودن ایران غیر فارس ها را که عموما درمناطق مرزی ایران ساکن هستند خطری برای تمامیت ارضی ایران معرفی می کنند و بدینسان حس بدبینی را از همان کلاس درس در ذهن کودکان می کارند .

در سال های اخیر با رواج جوک های نژآد پرستانه درسالن های نمایش و رسانه های جمعی و ترک خر نامیدن آذربایجانی ها موجب رنجش و دوری گزینی آذربایجانی ها از فارس ها شده اند این جوک ها که برای تحقیر و آسیمیلاسیون آذربایجانی ها در فرهنگ مسلط ساخته می شود موجب تنش های شدید اجتماعی می شود که از آن جمله می توان از قیام همزمان جوانان آذربایجانی دربیست وپنج شهر آذربایجان در 22 ماه مه 2006 نام برد که دهها کشته و بیش از دوهزار دستگیری داشته و در اعتراض به کاریکاتور تحقیر ترک ها در روزنامه رسمی دولت بوده است. بدنبال آن کلیه گروههای فرهنگی و هنری در آذربایجان تعطیل شدند و همه روزنامه های مستقل دوزبانه در مناطق ترک نشین ممنوع الانتشارشده و ناشرین آنها یا زندانی و یا به تبعید فرستاده شدند و دیگر هیچگونه اجازه تجمع و حتی کنفرانس های علمی در آذربایجان داده نمی شود .

هم اکنون نیز توهین وتحقیر به همان روال ادامه دارد وهنگامیکه فوتبالیست های آذربایجانی درشهرهای فارس زبان مسابقه می دهند شعارهای نژآد پرستانه علیه آنان داده می شود واین شعار ها ازتلویزیونهای سراسری دولتی پخش می گردد که نمونه های پخش مستقیم این شعار ها دراستادیوم های تهران ، کرمان و اصفهان باعث زد و خورد بین آذربایجانیها وتوهین کنندگان شده است متاسفانه روشنفکران فارس نسبت به اینگونه توهین های راسیستی عکس العمل نشان نمی دهند و باین ترتیب باعث جری ترشدن کسانی می شوند که با اهداف سیاسی این توهین ها را گسترش می دهند ومی خواهند آذربایجانی ها ترک بودن خودشان را انکار کنند و هرچه زودتر آسیمیله شوند .

اشکار است که این همه تبعیض علیه آذربایجانی ها علاوه بر ظلم واختناق پلیسی است که برهمه مردم ایران توسط حکام جمهوری اسلامی اعمال می گردد ولی به غیر فارس ها از جمله آذربایجانی ها ستم های مضاعف اعمال می شود که ستم ملی می باشد .

تبعیض توهین و تحقیر باعث می گردد که آذربایجانی ها هرروز بیشتر از روز قبل به رفتار جمهوری اسلامی و فارس ها نسبت به آذربایجانی ها حساس بشوند و اعتراض بکنند و نظر باینکه در جمهوری اسلامی هر منتقد مخالف سیاسی جمهوری اسلامی فرض شده و در نتیجه محارب با خدا و ولی فقیه نامیده می شود لذا زندانهای شهرهای مختلف آذربایجان و تهران پر است از جوانان و زنان و مردان روشنفکر آذربایجانی که نسبت به این توهین های راسیستی اعتراض کرده و توسط مامورین اطلاعاتی جمهوری اسلامی به اتهام های نابجا نظیر پان ترکیست ،تجزیه طلب وعامل کشورهای بیگانه و بر هم زنندگان امنیت کشور محاکمه و بزندانهای طویل المدت محکوم شده اند . اسامی تعدادی از زندانیان سیاسی آذربایجانی که در اعتراض به توهین های راسیستی و همچنین بخاطر دفاع از زبان مادری خود دستکیر و محکوم شده اند به پیوست ارائه می شود .

ما ازسازمان ملل متحد می خواهیم که یک کمیسر ویژه برای رسیدگی به تبعیضات اتنیک درایران اعزام کند و از دولت جمهوری اسلامی بخواهد که :

1 – کلیه زندانیان سیاسی راکه باتهام های واهی وصرفا بخاطر دفاع ازحقوق آذربایجانی ها دستگیرشده اندآزاد نماید.

2 –به نقض حقوق بشر و حقوق مدنی و ملی آذربایجانی ها پایان دهد .

3 – قوانین وکنوانسیونهای بین المللی بویژه در باره فرهنگ و زبان مادری را اجرا نماند .

4 - به تبعیضات فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی علیه غیرفارسها درایران پایان دهد .

5 – آموزش بزبان مادری آذربایجانی ها را برسمیت بشناسد .

6 –ازدامن زدن به رفتارراسیستی درسیستم آموزشی و رسانه های جمعی خود داری کند .

در پایان از توجه شما نسبت به خواسته های آذربایجانی ها تشکر می کنم .

Samstag, 19. Februar 2011

حرکت آذربایجان باید مستقل بماند


با مطالعه روند جنبش سبز می‌توان به یک نتیجه میان دوره ای رسید و در باره شناخت عناصر آن اظهار نظر کرد

الف: عناصر فارس گرا و ایران گرای درون دایره حکومتی از قبیل هاشمی رفسنجانی, سید محمدخاتمی,میر حسین موسوی و کروبی و غیره,با اینکه این ها از مرکزیت حکومت به حاشیه رانده شده‌اند با این حال مثل دوقلوهای بهم چسبیده جدائی خود را از دایره حکومت ولایت فقیهی دین سالاری یک خطرجدی به حیات خود میدانند. این‌ها بدون کوچکترین تعییر ماهیتی و یا عقیدتی تلاش میکنند دوباره به مر کزدایره حکومت برگردند. این‌ها عناصری هستند فارس گرا و پان ایرانیست و سیاستی که داشتند و دارند این است, ایران و حتی کشور های دورو بر را فارسی بکنند.سیاست هر تک تک این عناصر محو و نابودی فرهنگ وهویت ملتهای غیر فارس بخصوص ترک هادر ایران است.

ب :عناصر فارس/ و ایران گرای بیرو ن از دایره حکومت که :سلطنت طلب ها, مشروطه خواهان

,جمهوری خواهان,تشکیلات سرتا سری کومونیستی واز این قبیل.صرفنظر از گوناگونی سیاسی و ایده اولوژی که این‌ها با همدیگر دارند,در یک نقطه متفق القول هستند و آنهم یکپارچه ماندن ایران به هر قیمتی که شده, حفظ موقعیت کنونی زبان فارسی بعنوان زبان رسمی و مشترک کشورو در نهان و آشکار ضدیت با چند ملی بودن ایران و همینطوربرسمیت شناختن حقوق ملی ملت‌های غیر قارس.

هیچ کدام از این عناصر خواه اعم از عناصر دایره حکومت جمهوری اسلامی و یا کنار از این دایره حاضر به متلاشی و یا ضعیف کردن نیروی نگاه دارنده این سیستم حاکم ملت فارس در ایرا ن نیستند. آقای حشمت رئیسی از حزب توده‌ای معروف وداریوش همایون در یک گفتگوی چند نفره با رضا پهلوی(تلاش آنلاین شماره 34) به این نتیجه میرسند: ما نباید کاری بکنیم که حکومت از دست فارس ها حارج شود ویا تمامیت ارضی ایران به خطر بیفتد و حتی نباید به فدرا لیسم زبانی

هم اجازه داد. این‌ها حتی راضی به تضعیف دولت مرکزی نیستند

دولت جمهوری اسلامی صد در صد در کنترل سیستم راسیستی فارس است و سیاست فارس سازی را در ایران با تمام نیرو و امکاناتشان ادامه میدهند. رهبران جنبش سبز هم در بعضی

موارد حتی نژاد پرست تر از این‌ها هستند , یعنی اگر فردا حکومت ایران را بدست خود بگیرند وضع

سیاسی و فرهنگی... برای ملتهای غیر فارس نه تنها بهتر نخواهد شد بلکه امکان بد تر شدن هم هست.


به رهبران جنبش سبز حالا کاملاً محرض شده است ,بدون همکاری با ملتهای غیر فارس ایران

علی الخصوص ملت ترک هیچ تغییری در ایران امکان نداردو این امر برای ما آذربایجانی ها محرض تر شده است. ما حالا به نیروی خود بیش ازپیش ایمان داریم. رهبران جنبش سبز هنوز هم خیال

میکنند که می توانند پتانسیل و نیروی مارا مفت و مجانی به کار گیرند, همان طوریکه در دوره

مشروطیت و 1357 این کار را کردند. رهبران جنبش سبز بر سر یک در راهی ایستاده اند.به نظر میرسد فعلا نمی‌خواهند ایران را چند ملیتی قبول کنند که در آن ملتها از حقوق مساوی بر خور دار شوند.


نتیجه گیری: ملت ترک آذربایجان باید مستقل به حرکت آزادی خواهی خود ادامه دهد و بداند

که جنبش سبز همان ماهیت راسیستی پان فارسیستی دارد که حکومت فعلی در ایران دارد.


گله جک بیزیم دی


آراز سلیمانی 18.02.2011


Dienstag, 15. Februar 2011

http://www.youtube.com/watch?v=bailHJZK_GY&feature=related

Montag, 14. Februar 2011

كشتار تركان آزربايجان جنوبي توسط دستجات ارمني و آسوري – مهران بهاري

كشتار تركان آزربايجان جنوبي توسط دستجات ارمني و آسوري – مهران بهاري

امتیاز کاربر: / 0
بدخوب

تبریز سسی : دستجات ارمني و آسوري متشكل از مهاجرين و فراريان وان از خاك عثماني و ارامنه و جيلوهاي ساكن اورميه در روز دوم اسفند توانستند پس از چندين روز درگيري و محاصره مردم گرسنه و بي سلاح اورميه شهر قهرمان اورميه را تصرف كنند.

دولت هاي روس و انگليس ، همچنين بيست هيئت ميسيونري مسيحي كه فعال ترين آنها ميسيون آمريكايي و در نوبت بعدي فرانسه و آلمان به همراه هفده گروه ميسيونري مسيحي اروپايي در اورميه از سال ها قبل طرح ريزي چنين اقدامي را كرده بودند و اهالي خسته و گرسنه و به شدت ضعيف شده اورميه طي سال هاي آشوب و اشغال در سال هاي نهضت مشروطيت و اشغال آزربايجان بدست روس با دادن تلفات وحشتناك مجبوراً شهر را در اختيار دسته هاي قلدر و خون ريز ارمني دادند. نوشته زير توسط دوست دانشمندم جناب مهران بهاري نوشته شده كه به مناسبت نزديك شدن اين ايام مطالعه آن را مفيد مي دانم .اورمولو تايماز

با سقوط دولت تزاري روسيه، قواي وي مجبور به عقب نشيني از بخشهائي از خاك عثماني كه در آغاز قرن بيستم به اشغال خود در آورده بود شد. متعاقب آن با پس راندن نيروهاي اشغالگر انگليس و فرانسه و يونان تحت رهبري آتاترك، خلق ترك در آناتولي-رومئلي و يا تركيه جديد موفق به كسب و حفظ استقلال وطن خويش گرديد. بدين ترتيب طرح ماجراجويانه دول استعماري اروپائي و غرب و بنيادگرايان مسيحي براي تاسيس دولتي صليبي-ارمني در خاك و مناطق ترك نشين شرق آناتولي (آزربايجان تركيه) و با استفاده از روشها و تاكتيكهاي ترور، شورشهاي مسلحانه، نسل كشي، كشتار و اخراج توده ترك كه به مدت بيش از نيم قرن آنها را بكار برده بودند با ناكامي مواجه گرديد.

اما پس از اتفاقات فاجعه بار، پرهزينه و تاسفبار مذكور در عثماني، نه ارمنيان و نه دول استعماري از پاي ننشستند. در همان سالها روسيه در جنوب قفقاز بخشهايي بسيار گسترده از اراضي ترك نشين آزربايجاني را تجزيه و به دولت تازه تاسيس شده ارمنستان (و بخشهايي از آنرا به داغستان روسيه و گرجستان) الحاق نمود. دولت جديد ارمنستان نيز شروع به اخراج و پاكسازي ساكنين ترك اين مناطق بويژه از شهر ترك نشين و آزربايجاني ايروان، پايتخت بعدي اين دولت كرد. هنگامي كه روسها خانات تركي-آزربايجاني ايروان – جمهوري ارمنستان امروزي- را اشغال نمودند، اكثريت جمعيت آن ترك بود. تقريبا دو سوم جمعيت مسلمان (ترك) خود شهر ايروان-پايتخت بعدي ارمنستان- يعني بيش از ٦٠٠٠٠ تن در اوايل قرن بيستم از طرف روسيه و بقيه به همراه تركان ساكن در ديگر مناطق ارمنستان در اواخر قرن همين از طرف دولت ارمنستان به زور اخراج شدند

از طرف ديگر و همزمان با وقايع عثماني، ارمنيان به همراهي آسوريان باز با تحريك، خط دهي و كمك دول استعماري غرب-مسيحي به هوس تاسيس دولتي مسيحي در بخشهايي از خاك آزربايجان جنوبي (آزربايجان ايران) و الحاق آن به دولت تازه تاسيس ارمنستان افتادند. و باز در زمينه سازي اين هدف، نيروهاي مسلح دولت ارمنستان و شبه نظاميان ارمني (قاچاقلار) به همراهي همتايان آسوري خود (جيلوولار) به سوداي بدست آوردن برتريت جمعيتي عددي و خاك، دست به قتل عام و نسل كشي تركان در ايران (آزربايجان جنوبي) زدند. قتل عام فجيع و نسل كشي بيش از صد هزار تن از تركان آزربايجان جنوبي در سالهاي جنگ اول جهاني در اورميه، سولدوز، خوي، سلماس، مرند، قره داغ، ديلمقان، شرفخانه، ماكو، قوشچي، ... انجام شده توسط نيروهاي مسلح مسيحي ارمني-آسوري، به حوادث "جيلوولوق-قاچاقلار" معروف است.

پس از فرو پاشيدن اتحاد جماهير شوروي و گرفتار آمدن آزربايجان در دامن جنگ داخلي و ناآراميهاي قومي و در اثر غفلت رهبران و ساده لوحي مردم آزربايجان، ارمنيان دوباره فرصت را غنيمت شمرده استقلال منطقه عمدتا ارمني نشين قره باغ عليا را از آزربايجان اعلام نمودند. و بدنبال آن سناريوي قتل عام تركها و اشغال اراضي آزربايجان در سالهاي جنگ جهاني اول در شرق تركيه، جنوب قفقاز و آزربايجان ايران توسط ارمنيها و با حمايت ها و تشويهاي آشكار و نهان روسيه و دول بزرگ غربي و مراكز ميسيونري مسيحي، بار ديگر و عينا تكرار شد. با پيشروي ارتش ارمنستان و نيروهاي روسيه در داخل خاك آزربايجان، ارتش اين كشور علاوه بر قره باغ عليا، قره باغ سفلي ترك نشين را نيز متصرف و افزون بر آن هفت استان ديگر جمهوري آزربايجان را اشغال نمود. جنگ خونين در گرفته بيش از پنجاه هزار كشته و يك ميليون بيخانمان و آواره ترك برجاي گذاشت. در ادامه، به عنوان تاكتيكي براي فراري دادن اهالي ترك، ارتش ارمنستان با حمايت هنگ ٣٦٦ ارتش روسيه شهر خوجالي آزربايجان را اشغال و به كشتار جمعي توده ترك غيرنظامي اقدام نمود. در قتل عام خوجالي صدها غيرنظامي شامل زنان و كودكان به طرز فجيعي كشته شدند. گزارشات منابع حقوق بشري و بين المللي بيطرف، پر از ذكر نمونه هاي فجايع انجام شده در اين قتل عام توسط نيروهاي ارمني، مانند دريدن شكم و بريدن گوشهاي زنان و مردان، شليك تير خلاص به سرهاي كودكان و نوجوانان، كشتار تمامي اعضاء بسياري از خانواده ها، مثله كردن سربازان اسير و به دار آويختنشان ميباشد.

ارومي، کي ز آفت خواهد آسود؟

شعر زير سروده تقي رفعت از پيشگامان بيداري و خودآگاهي ملي ترك در آزربايجان جنوبي است. اين شعر فارسي به سبك جديد و به مناسبت به آتش كشانيدن اورميه توسط نيروهاي مسيحي اشغالگر حين فجايع جيلوولوق-قاچاقلار سروده شده و در شماره ٢٧ روزنامه تجدد چاپ تبريز منتشر گرديده است. تقي رفعت در اين شعر خود به زباني شاعرانه و پراحساس تراژدي سوازنيده شدن اورميه را ناشي از اعتماد و مهمان نوازي وي و گشودن آغوش خود به نصاراي مهاجم و جيلوهاي گريخته از عثماني دانسته است:

ارومي سوخت ! ارومي سوخت ! ارومي

كه اندر سينه اش اميد عمران

نوا نو مي دميد از بخت ايران

برغم خارجي و نفع بومي

حياتي تازه درمي يافت شادان…

خدا ! شر كدام آذر قدومي

سوخت ارومي؟

ارومي كز خرابي هاي بيداد

پريشان، بيقرار، آزرده مي بود

كه فرزندان خود را دير يا زود

به جلادان استبداد مي داد

ارومي، كي زآفت خواهد آسود؟

خداوندا كدامين بخت شومي

سوخت ارومي؟

روايت را بنا شد حكم رويت…

نديديم آن سيه كابوس را ما،

نه حال بلده مطموس را ما،

كه ويران شد سراسر… در نهايت

شنيديم آفت منحوس را ما،

كه زير آسمان پر نجومي،

سوخت ارومي

بلي گفتند ارومي سوخت، خاكستر

شدش بازار و آزادي چنين را،

چنان تاب آورد مردم كه اين را،

نمي برد از خداي اميد ديگر،

كه اين اندازه سخت آرد به خاور

بلاد از هر طرف، هر سو هجومي…

سوخت ارومي

ارومي انتظاري غير از اين داشت…

ارومي انقلاب روس را ديد،

نهضت اندر دلش فرياد و بلعيد

فغان سينه رنجور پنداشت

كه بتوان خصم ديرين باز بخشيد…

چه بود افسوس! مردي را لزومي؟

سوخت ارومي

زكشت مرحمت با صد نيازي،

ارومي بار بدبختي درو كرد

ارومي در كنارش مار پرورد

ارومي سوخت از مهمان نوازي

به جرم اينكه شد با فقر همدرد

جلوها را رهاند از دست رومي،

سوخت ارومي

ارومي! اعتمادت؟ اعتمادت

ترا سخت امتحان كرد اندرين كار!

دو روزت بخت نيكو بود بيدار،

دو روزت عهد خواري خارج از ياد،

سوم روزت سعادت شد نگونسار،

ارومي! باز غرق اندر غمومي!

سوخت ارومي

ارومي! اعتمادالدوله ديروز،

نصارا نيز امروزت دهد باك،

يكي طوفان خون جوشاند ار خاك،

يكي افروزد آتش هاي جانسوز!

پس از ده آك، ارومي! باز ده آك

هزاران بوم پس از تبعيد بومي!

سوخت ارومي!

ارومي مي نبايد روي نابيد،

از الطاف جناب رب قهار،

فلاكت بختياري آورد باز،

بشرط آنكه در دل پايد اميد؟

بشرط اينكه باشد عزم در كار؟

به فردا ديده بايد دوخت ارومي!

سوخت ارومي!

همي با ما كند اقبال پرخاش،

همي بر فرس تازد بخت بدخو!

از آتش من نترسم يكسر مو،

رقيب ما چو آتش بود، اي كاش

ز ترس آب جاري در تكاپو…

ارومي! نااميد اندر همومي

آه! ارومي! …

شناسم سخت تر خصمي ترا من،

كه باشد ياس ميل آشوب، امل ريز…

چو افتادي چنين، چونان تو برخيز

كه خود نادم شود از كرده دشمن،

سمند عزم را بر صولت انگيز

مبادا، غيرتت ريزد چو مومي…

هان اورمی

Donnerstag, 10. Februar 2011

عهد نامه به زبان تركي بين دولت قاجار و كشورهاي فرانسه و ايتاليا

ح.راشدی نین تورکجه و فارسجا مقاله لری و بعضی یازی و خبرلر

عهد نامه به زبان تركي بين دولت قاجار

و كشورهاي فرانسه و ايتاليا

مهران بهاري

معاهده فين كن اشتاين در چهارم مي سال ١٨٠٧ ميلادي (٢٥ صفر ١٢٢٢ قمري، ١١٨٦ شمسي) در اردوي نظامي امپراتور فرانسه در فين كن اشتاين (پروسيا-شرق لهستان) منعقد شده است. اين عهدنامه كه در ١٦ ماده تنظيم گرديده منجر به ايجاد اتحادي دفاعي بين امپراتور فرانسه ناپلئون (١٧٦٩-١٨٢١) و پادشاه دولت تركي آزربايجاني قاجار فتحعليشاه (١٧٧١-١٨٣٤) شد. يكي از مهمترين نتايج امضا اين عهدنامه ايجاد ارتش مدرن دولت تركي آزربايجاني قاجار بود. فتحعليشاه بعد از آن كه عهد نامه فين كن اشتاين را امضاء كرد، عسگر خان افشار ارومي، دولتمرد ... آزربايجاني را به نمايندگي سياسي دولت ...قاجار به دربار ناپلئون امپراتور فرانسه فرستاد

............................................

لازم به توضيح است بازنويسي متن اين عهد نامه نه بر اساس متن فونتيكي كه آقاي مهران بهاري آورده بود بلكه بخاطر راحت خوانده شدن ، بر اساس شيوه نوشتاري مطبوعات كنوني آذربايجان جنوبي آورده شد:

فين كن ايشتاين آنلاشماسي :

----------------------------------

فيرانسا ايمپراتورو و ايتاليا پادشاهي جنابلاري و ايران شاهي سعاد‌تگاه جنابلا‌ري اتحاد عهدنامه سي ايله محبتين بنالاريني مثبوت ائتمه‌سينه خواهيش ائديب، بناء ن عليه رخصت كاميله ايله رخصتگزارلاري تعيين ائديب. يعني:

-فيرانسا ايمپراتورو و ايتاليا پادشاهي طر‌فيند‌ن دؤلتين وزيري و سركاتيبي اعظ‌م، چلنك- همايون ايله و باوير و باد دؤلت لري نيشانلاري ايله مشر‌ف اولان موسيو رئ هوك بئرنار ماره نام مامور؛

-و ايران شاهي صاحيبي دستگاه و سعاد‌تگاه طر‌فلريند‌ن سفير بي نظير عالي جاه و رفعتگاه ميرزا محمد رضا خان قزوين شهرينين ناظيري و محمد علي ميرزا حضر‌تلري نين وزيري و مشار اليها رخصتنامه‌لريني تبديل ائيله‌ديكد‌ن سونرا ادنا.دا مشروح اولان ماده‌لري ربط ائتميشلر:

ماده ١

فيرانسا ايمپراتورو و ايتاليا پادشاهي جنابلاري و ايران شاهي سعاد‌تلري مابئينينده صلح و محب‌ت و اتحاد انشاآللاه تعالي مستدام اولسون.

ماده ٢

فيرانسا ايمپراتورو و ايتاليا پادشاهي جنابلاري ايران شاهي جنابلاري نين دؤلتينده اولان مولك لرين حراستينه كفيلدير.

ماده ٣

گورجوستان اقليمي نين حلالآً ايران شاهي نين مولكو اولدوغونو فيرانسا ايمپراتورو و ايتاليا پادشاهينا مشخص و معلومدور.

ماده ٤

فيرانسه ايمپراتورو و ايتاليا پادشاهي روسيه دؤلتيني گورجوستاندان اخراجا و بوتون ايران خاكيندان اخراج و تركينه مجبور ائيله‌مه‌لري اوچون و مستقبل عهدنامه‌ده ايشبو شرطين مخصوص تضميني اوچون تماما و كلاً جهد ائده‌ر‌م دئيه، تعهد ائيله‌يير چونكو بو ماده دايماً ايمپراتور مشارايله جنابلاري نين دؤلت ايشلرينده و عالي همّتينده‌دير

ماده ٥

فيرانسا ايمپراتورو و ايتاليا پادشاهي طر‌فلريند‌ن بير سفير - روخصتگزار- متعيين، ايران شاهي نين در- سعاد‌تينده مقيم اولسون.

ماده ٦

ايران پادشاهي جنابلاري نين پياده عساگيريني و توپلاريني و قالالاريني فرنگ معرفتي اوزره تعليم و ترتيبينه اشتياقيني بيلديريب، فيرانسا ايمپراتورو و ايتاليا پادشاه جنابلاري بونا بناءن توپ- سفريه و حربلي توفنگ شاه طر‌فينده لازيم اولان نه قد‌ر مطلوب اولورسا ارسالينا تعهد ائيله‌يير؛ و بو سيلاحلارين قيمتي فر‌نگيستان قيمتيله مدفوع اولونا.

ماده ٧

ايران دؤلتي نين قالالاريني فر‌نگ عاد‌تي اوزره تحصين و توپخانالاريني ترتيب و پياده عسكريني تعليم ائتمك اوچون توپچو و مهندس و تعليمچي معتبر اوفيسياللاريندان ايران پادشاهي جنابلارينا نه مقدار مناسيب گؤره‌رلرسه ارسال ائتمه‌سينه فيرانسا ايمپراتورو و ايتاليا پادشاهي تعهد ائد‌ر.

ماده ٨

ايران پادشاهي كندي طر‌فيند‌ن اينگيلتره‌ ايله هر وجهيله مكاتبه و مراسله ني قطع ائيله‌مه‌سينه؛ و حالاً مذكور طايفه‌يه سفر آچماسينا و دوشمنليك اوزره حر‌كت ائتمه‌سينه تعهد ائيله‌ييب. بناءن عليه مرسول اولان شاهين سفيري روجوعونا امر اولونا. اينگيليز كونپانياسي طر‌فيند‌ن ايراندا و بند‌رلرينده مقيم اولان باليوسلاري و ساير وكلاسي اقامتلريند‌ن في الحال مردود اولا. و اينگيليز ماللاري و متاعلاريني ضبط ائتمه‌سينه و تجار‌تلري براّ و بحر‌ن قطع ائتمه‌سينه پادشاهانه فرمان اولونا. و بو سفرين وقتينده اينگيلتره طر‌فيند‌ن سفار‌ت اوچون و يا خود ديگر بهانه سيله گله‌ني مردود اولا.

ماده ٩

في المستقبل اگر روسيه و اينگيليز دؤلتلري ايران و فيرانسا دؤلتلري اوزه‌رينه اتفاق ائده‌رلر ايسه، فيرانسا و ايران دؤلتلري دخي اتفاق و اتحاد اوزره اولسونلار. ايشبو ايكي دؤلتلرين بيريسي نين طر‌فيند‌ن عداو‌ت ظهور ائده‌رسه، اول بيرينه رسماّ خبر و دئندييي گيبي دوشمن اوزه‌رينه حر‌كت اولونا. او اثنادا اعلا ماده‌ده شرح اولونان وجهيله عمل اولونا.

ماده ١٠

ايران پادشاهي اغوان ‌‌‌‍‍[افغان] طايفه‌سيله و ساير قندهار طايفه‌لري ايله اتفاق ائديب و مملكتلريند‌ن عبوري مشخص اولدوغوندا هندوستاندا اينگيليزين يدينده اولان مملكتلري تسخير ائتمك اوچون اينگيليز اوزه‌رينه تمشييه-يي عساگير اولونا.

ماده ١١

اگر فيرانسيزلارين بير دونانماسي ايران درياسيندا و ايران بند‌رلرينده ظهور ائد‌رسه، اقتضا اوزره اولان تسهيلات و معاونت و محبت- كاميله ايله مقبول اولسون.

ماده ١٢

هندوستانداكي اينگيليز مملكتلرينه هجوم ائتمك اوچون قارادان بير لشكر ايرسال ائتمه‌سي فيرانسا ايمپراتورونون نيّت لرينده ايسه، اتحاد اوزره ايران پادشاهي لشكر- مذكوري كندي توپراغيندان عبوري وئرسين. ولاكين اؤيله اثنادا مقد‌ماً ايكي دؤلتلر مابئينينده مخصوص عهدنامه مربوط اولونوب و مذكور عهدنامه‌ده نه راهيني متوجه اولاجاقلاري و نه وجه ايله ذخاير و مراحيلات اوچون تداروك گؤرونه‌جكلري و نه ميقدار ايران عسكريند‌ن برابر ارسالين ايران دؤلتينه مناسيب اولاجاقلاري بو مذكور عهدنامه‌ده تفصيلاً مشروح اولسون.

ماده ١٣

بوندان اعلاكي مادّه‌لرين موجيبينجه، ياخود دونانمالارا و ياخود عسكرلره هر شئي كي وئره‌رلرسه، ايران اهلينه گيبي قيمتي و باهاسي ايله وئريلسين.

ماده ١٤

بوندان اعلا اونونجو مادده‌سينده مذكور اولان شرطلري فيرانسا دؤلتينه مشخص اولسون. بناً عليه نه اينگيلتره و نه روسيا دؤلتلرينه ايشبو شرطلر هئچ بير يئرده مربوط اولماسين.

ماده ١٥

تجارين امورلاري اوچون و دؤلتين انتفاعي اوچون تجار‌ته متعلّق بير عهدنامه تهراندا مربوط اولسون.

ماده ١٦

انشاآللاه تعالي ايشبو عهدنامه-يي همايونون رضانامه‌لري ايشبو تاريخ دؤرت آيدان سونرا تهراندا تبديل اولونا.

محرراً ايمپراتور- اعظمين اوردوسوندا فنكستن نام في صفر ١٢٢2 [ امضا و مؤهور يئرلري ]

مشخصات منبع:

The collections of the Museum of the History of France

- AE/III/54/b -

Great record documents the history of France; Anthology

No record 03,700

Museum Fund

Series iron chest and Museum, Museum of foreign documents

Cote AE/III/54/a

Quote original AF / IV / 1702/1er folder / parts 1 and 2

1807/05/04 Document dates

+ یازیلمیشدیر چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط ح.راشدی | نظر وئرینیز

Dienstag, 25. Januar 2011

شورش احتمالی آذری ها

شورش احتمالی آذری ها

ویکی‌لیکس [Image] شورش احتمالی آذری ها یک بحران بالقوۀ داخلی به اقلیت بزرگ آذری مربوط می شود که تقریباٌ سی درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهند. یک سند آمریکایی از باکو که در ویکی لیکس منتشر شده از در معرض تهدید بودن ایران با توجه به شورش احتمالی آذری ها یاد می کند. یک سند تعجب آور که دولت آذربایجان در باکو به آمریکایی ها ارائه کرده بسیار صریح تراست. در پیام محرمانه ای ازسال 2007 سفارت آمریکا یک ترجمۀ دقیق را از جمله برای سیا می فرستد. اگراین سند اصل باشد طرح سپاه را نشان می دهد خطاب به دفتر رهبر انقلاب. طبق این سند ایران نگران جدایی آذری های خود است و می خواهد جمهوری آذربایجان را که متحد آمریکاست بی ثبات کند: با قید: «کاملاٌ محرمانه» و «برای اقدام فوری»، درحالیکه تاریخ ناخواناست، با سرنامۀ سپاه درسند می آید: «با توجه به افزایش فعالیت های جدایی طلبانۀ پان ترکیست ها در جمهوری اسلامی، به ویژه در مناطق آذری نشین، اقدام عاجل شما برای مبارزه با فعالیت های جدایی طلبانه در شمال غربی کشورمان با ضروری است تا از این بخش ها دفاع شود. «باید» این جنبش ها را به عنوان عوامل ضد مذهب وابسته به قدرت های خارجی «قلمداد کرد» تا بدین وسیله ما این بار نیز این با چنین روشی از شور و هیجان مذهبی که به وفور در مردم ما یافت می شود سود بریم. (.. ) از اینرو ضروری است که شما کسانی را در جمهوری آذربایجان مأمور کنید که دریکی از روزنامه ها (طبق سند چند کلمه ناخواناست) دین، و بهترین کار این است، شخصیت های محبوب اسلام را مورد اهانت قرار دهند، ازجمله پیامبر (درود خدا براو).»نامه را سرتیپ پاسدار یوسف شاکری امضا کرده است. در سند منتشرشده در ویکی لیکس آمده بدون اطلاع دقیق از اصل نامه نمی توان گفت آیا صحت دارد یا نه.
سپاه پاسداران ایران را می خرد کِلِمِنس وِرگین / بورس کالنوُکی / مترجم:ح.پدرام (از آلمانی) / ولت آنلاین / 23/01/2011 ایران درحال گذر از حکومتی دین سالار به دیکتاتوری نظامی است. درحالیکه نفوذ روحانیت کم می شود سپاه پاسداران هرچه بربخش های وسیعی از سیاست و اقتصاد دست می یازد. این مطلب از اطلاعاتی بر می آید که «وِلت اَم زونتاگ» از محافل امنیتی غربی دریافت کرده و با سندهای تاکنون منتشر شدۀ ویکی لیکس هم که در اختیار روزنامه است تأیید می شود. پایتخت جمهوری آذربایجان، باکو، چیزی مانند ایستگاه شنود آمریکا در ایران است. پیام های مخابره شده از سفارت آمریکا در باکو کلیدی برای فهم بحران های درونی و غیرشفاف ایران به دست می دهند: مسئلۀ اصلی گرد این محور است که بعد ازعلی خامنه ای چه می شود. سلامتی «رهبرانقلاب» که سالخورده است شکننده ارزیابی می شود، از این رو سفارت آمریکا درباکو در 19 نوامبر 2009 با وزیر خارجۀ آذربایجان اِلمار محمدیاروف احتمال هایی را در مورد مرگ او به بحث می گذارد. خلاصه: به گفتۀ محمدیاروف مهم این خواهد بود که نیروهای امنیتی جانب چه کسی را بگیرند، و این شخص همچون گذشته رئیس جمهور محمود احمدی نژاد است. چه بسا وضعیت بد سلامتی خامنه ای یک دلیل باشد که چرا احمدی نژاد و نیروهای امنیتی که متحد اویند درانتخابات ژوئن 2009 دست به تقلب گسترده زدند – تا قدرت خود را حفظ کنند. دست کم از بین سه احتمال، این احتمالی است که طبق گفتۀ سفارت آمریکا در یکی از سندهای منتشر شدۀ ویکی لیکس مورد پذیرش بیشتر آدم هایی است که در ایران با آنها تماس دارند. اعتراض های مردم به تقلب در انتخابات آن قدر گسترده بود که خامنه ای ظاهراٌ در ابتدا مردد بوده که چه باید بکند. رئیس جمهور آدربایجان الهام علی اف به معاون وزارت خارجۀ آمریکا جیمس اشتاینبرگ گفته لحظۀ تعیین کننده وقتی بوده که خامنه ای در اوج اعتراض ها سوار هلی کوپتر شده تا خودش تصویری از اوضاع به دست آورد. علی اف گفت در واقع نامزد مخالفان موسوی انتخابات را برده بوده است: «وی با اختلاف زیادی برنده شد. ما از این نکته اطمینان داریم. مشارکت مردم غیرقابل تصور و 90 درصد بوده و در شمارش آراء دستکاری های زیادی شده است.» وقتی اعتراض ها بیشترشد خامنه ای، به گفتۀ علی اف و با استناد به «منبعی که خوب به رویدادها نزدیک بوده» در هلی کوپتر بر فراز تظاهرکنندگان پرواز کرده است. در سند محرمانه که بالای نامه نشان می دهد به سیا هم ارسال شده آمده: «وی یک میلیون نفر را درخیایان ها دید. در این لحظه بود که دچار ترس شد و تصمیم گرفت از احمدی نژاد به هر قیمت حمایت کند.» به گفتۀ علی اف این به معنای بن بست برای ایران بود زیرا «روحانیون نمی توانند اقتصاد را اداره کنند.» اینکه سرکوبی تظاهرات به بحران اقتصادی منجر شد در سند محرمانه ای به تاریخ 24 دسامیر 2009 آمده است. در اینجا از 29 درصد کاهش تولید در فولاد و بنزین صحبت می شود زیرا حکومت در مؤسسه های دولتی پاکسازی کرد و جای مدیران با تجربه را به افراد احمدی نژاد داد. به نظرسفارت آمریکا این نیروهای امنیتی هستند که هرچه بیشتر به ادارۀ اقتصاد می پردازند. به گفتۀ سفارت ابزاراین نظامی کردنِ اقتصاد «سیاست خصوصی سازی» است که «انقلاب درانقلاب» به شمار می رود و ساختارهای داخلی ایران را به شدت تغییر می دهد. در گزارشی در بارۀ سیاست خصوصی سازی ایران و با استناد به منابع متعدد آمده این سیاست «تقسیم رقابت آمیزِ قدرت اقتصادی و درنتیجه قدرت سیاسی ببن جناح های حکومت است که درآن عواملی از سپاه پاسداران و بسیج همراه با رئیس جمهور احمدی نژاد تازگی گروه های دیگر را کنار زده اند.» سفارت می گوید بخش دولتی حدود 80 در صد اقتصاد را در دست دارد. گزارش سفارت از رئیس اتاق بازرگانی ایران نقل قول می کند که خصوصی سازی را در سپتامبر 2009 «مضحکه» نامیده بود. در سند می آید موضوع در واقع کشمکش میان بازیگران مختلف حکومتی است. طبق این سند از پایان سال 2008 و به ویژه از ژوئن 2009 ترجیح گستردۀ شرکت های سپاه و بسیج دیده می شود که به زیان بنیادهای مذهبی است که با آیت الله های پرنفوذ مربوطند و نیز به ضرر بازیگران دیگر مانند صندوق بازنشستگان. بر اساس سند برای خصوصی سازی شرکت مخابرات تنها به شرکت هایی اجازه داده شد که پشت سر آنها سپاه قرار دارد، شرکت های مشابه جواز بانک دریافت کردند. ازاین گذشته برنامه هایی دردست دست که فولاد اصفهان و راه آهن و معدن و ایران خودرو را ازطریقِ شرکت های صوری به سپاه بدهند. متخصصان با تجربه را هرچه بیشتر از مدیریت شرکت های بزرگ کنار گذاشته اند. ازسال های دهۀ نود افزایش فعالیت های اقتصادی سپاه مشاهده می شود که در زمان احمدی نژاد بیشتر شده است. کارشناسان ارزیابی می کنند که سپاه در این مدت 30 درصد اقتصاد را به دست گرفته است، به ویژه در بخش ساخت وساز و انرژی. به ویژه قراردادهای دولتی عرصۀ جذابی برای سپاه است، اینجاست که می توانند نفوذ سیاسی خود را هم به کار بزنند. طبق گزارش نشریه ها شرکت ساختمانی و مهندسی خاتم الانبیای سپاه از سال 2005 به این طرف 750 مناقصۀ دولتی را به دست آورده است. اغلب شرکت های خصوصی حتی به خود جرأت نمی دهند در مناقصه ها پیشنهاد بدهند. سپاه برای در اختیار گرفتن شرکتهای دولتی تخفیف یا شرایط پرداختِ مناسب می گیرد. درحال حاضر سپاه هرچه بیشتر در زمینۀ انرژی وارد می شود. پاسداران حکومت از نظرسیاسی هم نفوذ خود را می گسترانند. برای نمونه ایران تصمیم گرفته نهادهای امنیتی را تجدید سازمان بدهد. از آن جا که تشکیلات امنینی داخلی نتوانست جلوی نا آرامی ها را بگیرد «وزارت اطلاعات و امنیت» هرچه بیشتر قدرت خود را از دست می دهد و قراراست سپاه این وظیفه را برعهده بگیرد. بسیج که در نا آرامی ها به ویژه به عنوان نیروی سرکوبگر به کار گرفته شد مستقیماٌ تحت امر سپاه قرار می گیرد. طبق اطلاعات «وِلت اَم زونتاگ» قرار است برخی از بخش های وزارت اطلاعات در آینده به سپاه منتقل شود که وظیفه اشان بیشتر کارهای اطلاعاتی در داخل است. برای این منظور واحد مخصوصی ایجاد شده که عمدتاٌ قرار است با مخالفان حکومت مقابله و اعتراض ها را سرکوب کند. برای انجام این وظایف - و برای جبران ناکامی های واحد قدسِ سپاه در آفریقا و افزایش شعاع فعالیت آن به آمریکای جنوبی – سپاه به پول بیشتر نیاز دارد. طبق اطلاعات محافل امنیتی غربی، رئیس جمهور احمدی نژاد ازاین رو پیشنهاد کرده پنهانی مبالغ میلیاردی را از طرح های عمرانی برگردانند. خامنه ای از قرار ابتدا از این پیشنهاد ناراحت شده است. استدلالش: اگر در دوران سخت اقتصادی معلوم شود حکومت میلیاردها را بویژه خرج بقای خود می کند برنارضایتی ایرانی ها خواهد افزود و ممکن است به نا آرامی های دیگ رمنجر شود. طبق اطلاعات «ولت ام زونتاگ» خامنه ای اما بعد از چند هفته قانع شده و مؤافقت کرده است. درنتیجه قراراست 4.5 میلیارد دلار بیشتراز آنچه رسماً پیش بینی شده به سپاه داده شود. طبق یک گزارش داخلی قرار است پول از جمله از بودجۀ بهینه سازی شبکۀ انرژی برداشته شود، یعنی از شرکت های مپنا و توانیر و وزارت نیرو. وزارت راه و ترابری هم قراراست پول بدهد که برای جاده سازی و آب و فاضلاب و زیرساخت های گاز برای مبارزه با آلودگی هوا در تهران پیش بینی شده بود. اما گزارش در پایان این پیشنهادها توصیه می کند که بخش های دیگر که «کمتر انفجاری» هستند شناسایی شوند. یک بحران بالقوۀ داخلی به اقلیت بزرگ آذری مربوط می شود که تقریباٌ سی درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهند. یک سند آمریکایی از باکو که در ویکی لیکس منتشر شده از در معرض تهدید بودن ایران با توجه به شورش احتمالی آذری ها یاد می کند. یک سند تعجب آور که دولت آذربایجان در باکو به آمریکایی ها ارائه کرده بسیار صریح تراست. در پیام محرمانه ای ازسال 2007 سفارت آمریکا یک ترجمۀ دقیق را از جمله برای سیا می فرستد. اگراین سند اصل باشد طرح سپاه را نشان می دهد خطاب به دفتر رهبر انقلاب. طبق این سند ایران نگران جدایی آذری های خود است و می خواهد جمهوری آذربایجان را که متحد آمریکاست بی ثبات کند: با قید: «کاملاٌ محرمانه» و «برای اقدام فوری»، درحالیکه تاریخ ناخواناست، با سرنامۀ سپاه درسند می آید: «با توجه به افزایش فعالیت های جدایی طلبانۀ پان ترکیست ها در جمهوری اسلامی، به ویژه در مناطق آذری نشین، اقدام عاجل شما برای مبارزه با فعالیت های جدایی طلبانه در شمال غربی کشورمان با ضروری است تا از این بخش ها دفاع شود. «باید» این جنبش ها را به عنوان عوامل ضد مذهب وابسته به قدرت های خارجی «قلمداد کرد» تا بدین وسیله ما این بار نیز این با چنین روشی از شور و هیجان مذهبی که به وفور در مردم ما یافت می شود سود بریم. (.. ) از اینرو ضروری است که شما کسانی را در جمهوری آذربایجان مأمور کنید که دریکی از روزنامه ها (طبق سند چند کلمه ناخواناست) دین، و بهترین کار این است، شخصیت های محبوب اسلام را مورد اهانت قرار دهند، ازجمله پیامبر (درود خدا براو).» نامه را سرتیپ پاسدار یوسف شاکری امضا کرده است. در سند منتشرشده در ویکی لیکس آمده بدون اطلاع دقیق از اصل نامه نمی توان گفت آیا صحت دارد یا نه. برگرفته از : ايران در جهان
انتشار از: Shayan