Dienstag, 8. Juni 2010

منشور حقوق بشر کوروش کبیر ، یاوه بزرگ - هفته نامه اشپیگل

منشور حقوق بشر کوروش کبیر ، یاوه بزرگ - هفته نامه اشپیگل

درج در سايت : فرمانروای قلابی صلح

هفته نامه "اشپیگل"، شماره 28/2008

http://www.spiegel.de/international/world/0,1518,566027,00.html

http://www.spiegel.de/international/world/0,1518,566027-2,00.html

ماتیاس شولتس

در سازمان ملل متحد در نیویورک در ویترینی شیشه ای لوح 2500 ساله به خط میخی نام "منشور باستانی حقوق بشر" وجود دارد که به آن احترام فراوان می گذارند. اکنون آشکار می گردد: این لوح را یک دیکتاتور باستانی نوشته است که مخالفان خود را شکنجه می کرده است.

قرار بود آن چه که محمد رضا شاه پهلوی در نظر داشت، جشن رکوردها گردد. او نخست "انقلاب سفید" (اصلاحات ارضی) را اعلام کرد و خود را "آریامهر" خواند. حال، در سال 1971 نیاز آن را حس کرد که "2500 سال پادشاهی ایران" را جشن بگیرد و این گونه بود که اجرای "بزرگترین نمایش جهان" اعلام گشت.

او دستور داد که پنجاه خیمه باشکوه بر ویرانه های تخت جمشید (پرسپولیس) برپا سازند. 69 نفر از سران کشورها و پادشاهان و در میان انها پادشاه ژاپن به آنجا رفتند. در آنجا 20،000 لیتر شراب نوشیده شد به همراه خوراک بلدرچین، طاووس و خاویار در ظرف طلا. بر روی میزها نیز بطری های شراب "شاتو لافیت" Château Lafite گردانده می شد.

در نقطه اوج جشن شاه به سوی آرامگاه کوروش دوم گام نهاد که در سده ششم پیش از میلاد در یک جنگ درازمدت خونین بیش از پنج میلیون کیلومتر مربع را تسخیر کرده بود.

"منشور باستانی حقوق بشر " مورد ستایش همگان

با بیش از صد میلیون دلار هزینه، ستایش از پادشاه باستانی ایرانیان امری پرهزینه و مورد انتقاد بود. شاه در پاسخ با این انتقادها گلایه وار گفته بود: "یعنی با نان و تربچه از سران کشورها پذیرایی کنم؟"

حتی رهبر مذهبی آیت الله خمینی نیز از تبعیدگاه خود نفرت خود را از این کار ابراز داشت: "جنایت های شاهان ایرانی صفحات تاریخ را سیاه ساخته است." با این وجود شاه معتقد بود که بهتر می داند. او بیان داشت که کوروش انسانی ویژه بوده است با اندیشه انسانی، سرشار از محبت و مهربانی. او نخستین انسانی بوده است که حق "آزادی اندیشه" را بنیان نهاده است. شاه این دید خود را به اطلاع سازمان ملل متحد نیز رسانید. در روز 14 اکتبر که جشن در تخت جمشید در اوج خود بود، خواهر دوقلوی او (اشرف پهلوی) گام به بنای سازمان ملل متحد در نیویورک نهاد. در آنجا او کپی لوح منشور حقوق بشر را به "سیتو اوتانت"، دبیر کل سازمان ملل هدیه داد. او نیز برای این هدیه تشکر کرد و آن را به عنوان "منشور باستانی حقوق بشر" مورد ستایش قرار داد.

اکنون این دبیر کل سازمان ملل بود که می گفت: پادشاه پارسی این "هوشمندی را در احترام به تمدن های دیگر نشان داد." سپس اوتانت دستور داد این لوح گلی را که بیانیه این کوروش دوم به اصطلاح انسان دوست سال 539 پیش از میلاد را در بر دارد، در یک ویترین شیشه ای در بنای اصلی سازمان ملل به نمایش بگذارند. این لوح هنوز آنجاست، در کنار قدیمی ترین قرارداد صلح جهان.

تعارفات بزرگ، سخنان بزرگ، یاوه بزرگ

به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک "پروپاگاند" (تبلیغ) نیست. او می گوید: "این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است."

هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند.

نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت. به دستور او بینی و گوش نافرمایان را می بریدند. محکومان به مرگ را تا سر در خاک می کردند و خورشید کار را به پایان می رساند.

آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟

"سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."

این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران ("دیوان غربی-شرقی، تابستان 2009″) است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."

با وجود درخواست های فراوان "اشپیگل" سازمان ملل حاضر به ابراز نظر در این مورد نیست. "سرویس اطلاعات سازمان ملل" در وین کماکان بیان می دارد که این سنگ نبشته شرقی توسط بسیاری به عنوان "نخستین سند حقوق بشر" پذیرفته شده است.

پیامد های این کار بسیار سنگین است. در این میان حتی در کتاب های درسی مدرسه های آلمان نیز این ایرانی باستانی (کوروش) به عنوان پیشاهنگ سیاست بشردوستی تدریس می شود. در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. "برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه." اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.

حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: "من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند."

دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش ار هر کس دیگری به لرزه درآورد. "نبوغ نظامی" (ویزهوفر) کوروش او را تا هند و به مرزهای مصر رساند. او آفریننده کشوری با ابعاد عظیم نوین بود. در اوج قدرت خویش، او صاحب امپراطوری افسانه ای بود که به ثروت خود می بالید. اگرچه در ابتدا همه چیز بسیار ناچیز آغاز گشت. این مرد جوان که فرزند یک پادشاه کوچک بی اهمیت در پارس در جنوب غربی ایران بود، در سال 599 پیش از میلاد بر تخت سلطنت نشست.

یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست

حتی در دوران باستان نیز حماسه های عجیب و غریب پیرامون سلسله های حکومتی ساخته و پرداخته می شدند. یکی از آنها می گوید که کوروش در بیابان بزرگ شد و یک سگ به او شیر می داد. از او هیچ تصویر یا تندیس واقعی وجود ندارد.

غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامی ها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک می زیستند. اشراف زاده های "پرینه" به بردگی گرفته شدند.

سردار جنگی برای استراحت از جنگ، به کاخ خود در پاسارگاد باز می گشت، جایی که گرداگرد از باغ های آبیاری شده "پارادایسوس" (پردیس-مترجم) بود. در کاخ نیز او حرم بزرگی داشت. البته او زمان زیادی در آنجا نماند و به زودی دوباره روانه جبهه شد، این بار در افغانستان. در 71 سالگی بود که کارش در جایی در ازبکستان به پایان رسید. نیزه ای به ران او خورد و او سه روز پس از آن درگذشت.

"ویزهوفر" این پادشاه را "عمل گرا" (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی می خواند که با "سیاست شلاق و شیرینی" به هدف های خود می رسید. او بشردوست (اومانیست) نبود.

البته برخی از هلنی ها از این سردار پیروز خوششان می آمد. هرودوت و اشولس (که هر دو در سال های بعد می زیستند) این رهبر شرقی را به عنوان بخشنده و مهربان می ستودند. در کتاب مقدس نیز او قدیس نام برده می شود چون او گویا به یهودیان اسیر اجازه داده است که به اسراییل بازگردند.

اما تاریخ شناسان مدرن گزارش های این گونه را به عنوان تملق و چاپلوسی افشا ساخته اند. "ویزهوفر" می گوید: "در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد." اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد.

این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا می خواندند.

این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه کرده است

از این رو فرمانروا (شاه) تلاش داشت که خود را به گذشتگان باستانی بچسباند. آن گونه که کوروش در آن زمان پدر ملت بود، "من نیز امروز هستم." شاه ادعا می کند که "تاریخ پادشاهی ما با بیانیه مشهور کوروش آغاز می شود. این یکی از درخشانی ترین سندهایی است که در باره روح آزادی و برابری در تاریخ بشری یافت می شود."

اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال 539 پیش از میلاد تدوین می شد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرات آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج 91 متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر 80 ساله پشت دیوار 18 کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود.

در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را می ریزند. آنها که از این که پادشاه شان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.

سپس تبانی بر سر تسلیم بدون جنگ شهر صورت گرفت. کوروش آزادی همه هموطنان خود را که در جنگ های پیشین به اسارت گرفته شده بودند را خواستار شد . او همچنین تندیس های خدایان را که دزدیده شده بودند را بازپس گرفت.

این بخش ها بودند که از سوی شاه به گونه ای دیگر به عنوان رد عمومی برده داری بازتفسیر شدند. اما در حقیقت کوروش تنها زنجیرهای هم وطنان خود را گشوده بود.

روحانیون برای این خدمت خیانت کارانه پول و زمین دریافت کردند. در پاسخ آنها کوروش را "کبیر" و "عادل" و در اساس او به عنوان کسی که همه جهان را "از نیاز و دشواری رها می سازد"، خواندند.

تنها پس از آن که همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ "ایشتار" گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آن گونه که در سطر 19 نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که "پای او را ببوسند."

در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرم های عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشردوستانه وجود ندارد. "شاودیگ" محقق آن را "قطعه ای پروپاگاند درخشان" می نامد.

اما این شایعه فرمانروای صلح طلب به برکت روحانیون حقه باز ایجاد شد و اکنون پس از ستایش از سوی سازمان ملل متحد این حباب کماکان بزرگتر می شود.

ملاها نیز در این آیین کوروشی همیاری دارند

تازگی ها ملایان نیز در این آیین کوروشی همراهی می کنند. در ماه زوئن موزه بریتانیا (British Museum) در لندن خبر داد که لوح گران بهای اصلی را به تهران امانت می دهد. این لوح اکنون نماد غرور ملی ایرانیان شده اشت.

"گالاس" فاش ساخت که: "حتی چندی پیش از پارلمان آلمان درخواست شده بود که نمونه این لوح را در یک ویترین شیشه ای در پارلمان به نمایش گذارند. این درخواست البته بازپس گرفته شده است. اما خدشه سازی تاریخ متوقف نشده است. با این ستایش منحوس از سوی سازمان ملل متحد، شایعه ای متولد شده است که کماکان تغذیه جدید می یابد.

یک ضرب المثل شرقی می گوید: "یک نادان سنگی را در چاه می اندازد که ده عاقل نمی توانند آن را بیرون آورند."

Rechtsbündig

Montag, 7. Juni 2010

توبه نامــــــــــــه فردوســــــــــــــــــــ ــــــی

توبه نامــــــــــــه فردوســــــــــــــــــــ ــــــی

توبه نامه فردوسی
کاری از:مرکز تحقیقات مجمع دانشجویان آذربایجانی (azbıltop araşdırma merkezı )
ابولقاسم منصورابن حسن فردوسی مشهور به ابوالقاسم فردوسی درسال 329 ه.ق در روستای پاز از توابع طوس متولد شد.در سال 400 ه.ق شاهنامه را به اتمام رساند وبالاخره درسال 416 ه.ق در 87 سالگی دیده از جهان فرویست.آرامگاه کنونی وی درسال 1313 ش. در محدوده باغی که او را دفن کرده بودند ، درنظر گرفته شده است.او دهها سال در دربار سلاطین غزنوی مورد لطف دربار بود وسلطان محمود غزنوی بنا به ذوق شاعری وروح حماسی فردوسی،پیشنهاد سرودن دیوانی حماسی را به ایشان داد با این شرط که سلطان محمود به ازای هر بیتی ازآن یک دینار طلا به فردوسی بدهد.او 35 سال تلاش کرد ومثنوی عظیم از تاریخ ایران کهن مربوط به قبل از اسلام گردآوری نمود.او شاهنامه را با الهام از شاهنامه منثور ابو منصور محمد ابن عبدالرزاق فرمانروای طوس به رشته نظم درآورد.ضمن آنکه قبل از ایشان نیز داستانهای حماسی شاهان ایران منظوم شده بود که از آن جمله می توان به منظوم شاعری کهن بنام ابوالمؤید بلخی و یا مسعودی مروزی و دقیقی طوسی اشاره داشت.بعد از فردوسی نیز دهها شاعر برجسته به سرودن شاهنامه اقدام کردند اما ناکام ماندند.
فردوسی 35 سال به سرودن شعر پرداخت و60 هزار بیت مثنوی به نظم درآورد.به امید 60 هزار دینار زرین از سلطان ، دیوان سترگش را به سلطان پیشکش کرد وحتی اوایل آنرا شاهنامه سلطان محمود غزنوی نام نهاد.سلطان محمود با خواندن اشعاری از این دیوان سترگ نا خرسند شد اما ارزش حجمی شاهنامه را فراموش نکرد وبجای دینار زرین، درهم سیمین بدو داد. فردوسی نیز که امیدش را از دست داده بود ،قهر گونه دربار را ترک کرده واشعاری دشنام گونه تحت عنوان هجونامه را خطاب به سلطان محمود سرود. "برتلس" می گوید((فردوسی با دیدن فروپاشی تمام آرزوها وبرباد رفتن تمام وعده ها ،اشک از چشمانش سرازیر شده واز قهرمانی که خود آفریده بود ،نفرت به دل می گیرد)) . فردوسی برای جبران مافات، اشعاری از مدح امام علی (ع) را به شاهنامه اضافه کرد تا آنرا به حاکمی دیگر که شیعه بود داد و او نیز با آغوش باز پذیرا شد وانعامش بخشید.
فردوسی نیمی از عمر سپری شده اش را روی منظم کردن شاهنامه گذاشته بود.حال با استقبال سرد و شاید متقابل دربار مواجه شده بود.دیگر سپیدی بجای سیاهی نشسته بود وواپسین سالهای عمرش را سپری می کرد.عمر او از هفتاد سال گذشته بود و بخاطر غافل شدن از آخرت وسرودن ملحمه های افسانه ای بجای حماسی های دینی پشیمان شده بود.سالهای واپسین عمر او به بیزاری از دنیا وسیر و سفر تعلق داشت.پیش شعرا وعرفا میرود تا چاره ای جوید.تا اینکه در سفر عراق در شهر بغداد با "ابو علی حسن بن محمد ابن اسماعیل" درد دل می کند و او به فردوسی پیشنهاد می کند که داستانی از قرآن را منظوم نماید تا آذوقه آخرت گردد.فردوسی از این پیشنهاد استقبال کرده واثر بی نظیر "یوسف وزلیخا" را در اواخر عمرش به رشته نظم در می آورد.فردوسی داستان یوسف وزلیخا را با الهام از قرآن در قالب 6400 بیت منظوم می کند.
یوسف و زلیخای فردوسی پس از هزار سال فربت،برای نخستین بار در سال 1889 توسط "هرمان اته" خاورشناس وادیب آلمانی رسما به جهانیان معرفی گردید.100 سال بعد این اثر توسط دکتر صدیق به ایرانیان معرفی شد.ولی گویا رازی که نباید فاش میشد ، برملا شده بود.غالب ادیبان ما از معرفی این کتاب به عامه مردم به خشم آمدند وچونان آب در خوابگه مورچگان ریختن همه به سراسیمه افتاده ودست به توجیه وتخریب وتنبیه وتمسخر این اثر کهن شدند.تنها بدین خاطر که چند بیت اول این شاه اثر، به اضهار پشیمانی فردوسی از سروده های ماضی وتوبه ایشان مربوط است.
هم اکنون 24 نسخه از این اثر بی نظیر پس از هزار سال از دست یازی کوته فکران در امان مانده وچون گوهری از آن پاسداری می شود.
آری .فردوسی پس از 70 سال واندی توبه می کند واز تخم نفاق افکنی، تحقیر ترکها ،افسانه و رویا تراشی وغافل شدن از آخرت پشیمان شده ودست به دامن خدا می برد وداستان قرآنی یوسف و زلیخا را ضمن اتابه وتوبه نسبت به گذشته می آغازد:
به نظم آوریدم بسی داستان ز افسانه گـــــفته باســــتان
ز هر گونه ای نظم آراستم بگفتم درو هر چه خود خواستم
اگرچه دلم بود از آن بامزه همی کاشتم تخم رنج و بزه
از آن تخم کشتن پشیمان شدم زبان را ودل را گره بر زدم
نگویم کنون نامه های دروغ سخن را به گفتار ندهم فروغ
نکارم کنون تخم رنج و گناه که آمد سپیدی به جای سیاه
دلم سیر گشت از فریدون گرد مرا زان چه؟ کو ملک ضحاک برد؟
ندانم چه خواهد بدن جز عذاب ز کیخسرو و جنگ افراسیاب
برین می سزد گر بخندد خرد زمن خود کجا کی پسندد خرد؟
که یک نیمه عمر خود کم کنم جهانی پر از نام رستم کنم؟
دلم گشت سیر و گرفتم ملال هم از گیو و طوس و هم از پور زال
کنون گر مرا روز چندی بقاست دگر نسپرم جز همه راه راست
نگویم دگر داستان ملوک دلک سیر شد زآستان ملوک
دوصد زان نیارزد به یک مشت خاک که آن داستانها دروغ است پاک

با تشکر

Sonntag, 6. Juni 2010

قلعه‌هاي تاريخي آذربايجان

قلعه‌هاي تاريخي آذربايجان
قلعه آوارسین که در 5/22 کیلومتری سمت جنوب خداآفرین و 11 کیلومتری جاده ی اهر – کلیبر واقع شده است .این قلعه دارای 5 برج مدور برای نگهبانی است و بلندترین برج آن به ارتفاع بیش از 800 متر از ته دره ، در جبهه غربی هنوز پابرجاست . این قلعه احتمالاَ از استحکامات دفاعی بابک خرمدین در منطقه قره داغ آذربایجان بود

23/05/2010

قلعه آوارسین

قلعه آوارسین که در 5/22 کیلومتری سمت جنوب خداآفرین و 11 کیلومتری جاده ی اهر – کلیبر واقع شده است .این قلعه دارای 5 برج مدور برای نگهبانی است و بلندترین برج آن به ارتفاع بیش از 800 متر از ته دره ، در جبهه غربی هنوز پابرجاست . این قلعه احتمالاَ از استحکامات دفاعی بابک خرمدین در منطقه قره داغ آذربایجان بود .

قلعه انداب جدید

قلعه انداب جدید در دو کیلومتری جنوب روستای قلعه باشی واقع است. لازم به یادآوری است که روستای قلعه باشی،خود در داخل یک قلعه ی قدیمی بنا شده است و از دیوارهای باقی مانده مشخص است که خود این روستا در زمان های گذشته قلعه بود . اسم این روستا خود مؤید این امر است.

قلعه بابک

قلعه جاویدان ، قلعه جمهور یا دژبد معروف به قلعه ی بابک در 3 کیلومتری جنوب غربی کلیبر واقع شده است و 2300 تا 2600 متر از سطح دریا ارتفاع دارد . این قلعه بر فراز کوهستانی به نام جمهور واقع شده و دره هایی به عمق 400 تا 600 متر از هر سو آن را در برگرفته است . برای رسیدن به این قلعه تنها از یک سو و فقط یک راه مال رو وجود دارد.

در کاوش های باستان شناسی آثار بسیاری از این قلعه به دست آمده است .

قلعه پشتو

قلعه تاریخی پشتو بر روی یکی از کوه های بلند به نام " هشته سر " ( هشت سر ) در 12 کیلومتری بخش هوراند و 50 کیلومتری شمال شرقی اهر واقع است .

این قلعه تنها یک راه باریک برای ورود دارد و در سه سمت دیگر آن پرتگاه های مخوفی دیده می شود که قلعه را نفوذ ناپذیر ساخته است . قلعه پشتو بسیار قدیمی است. این قلعه یکی از دژهای مورد استفاده بابک خرمدین بود.

قلعه جوشین

این قلعه در 26 کیلومتری غرب ورزقان و 6 کیلومتری روستان جوشین واقع شده و راه دسترسی آن بسیار سخت و کوهستانی است . سفال هایی که در محوطه این قلعه پیدا شده ، آثاری از ادوار قبل از اسلام و دوران اسلامی تا قرن ششم هجری قمری را شامل می گردد .

قلعه سن سارود

این قلعه در 26 کیلومتری شمال مرند در روستای هرزند و بر روی تپه ای سنگی و مرتفع قرار دارد . در بخش شرقی قلعه،تخته سنگ های بزرگی وجود دارد که آثار باقی مانده،از جمله قسمت هایی از حصارهای دفاعی قلعه و برج های نیم استوانه ی پیش آمده ی آن و بقایای بنای قلعه ، قرون هفتم و هشتم را نشان می دهد.

قلعه ضحاک - عجب شیر

قلعه ضحاک یا داش قلعه در 28 کیلومتری عجب شیر در ساحل شرقی دریاچه ارومیه و در 95 کیلومتری جنوب تبریز واقع است. آثار برجای مانده از برج های نیم استوانه ای به نام دروازه ی قلعه و پوشش دیوارها که از سنگ های مکعب مستطیی است ، سفال های به دست آمده از این قلعه مربوط به سده های ششم و هفتم هجری است.

قلعه ضحاک - هشترود

این قلعه به فاصله 28 کیلومتری جنوب شهرستان هشترود بر بالای تونل راه آهن تهران – تبریز در وسط دو رودخانه " قرانقو " و " شورچای " واقع شده است.

با توجه به سفال های سطحی و آثار معماری به جای مانده، قدمت این قلعه را می توان به هزاره دوم پیش از میلاد نسبت داد . این قلعه تا دوره تیموریان مورد استفاده بود .

قلعه ضحاک همان قلعه اژدهاک دوره ماد است و آثار دیوارهای اورارتویی در نقاط مختلف قلعه به چشم می خورد . ابعاد این قلعه به وسعت 11 در دو کیلومتر، آنرادر شمار یکی از بزرگ ترین قلعه های تاریخی آذربایجان قرار داده است.

قلعه قیز قالاسی

این قلعه و غار مجاور آن از آثار تاریخی دیدنی مراغه محسوب می شود که در 20 کیلومتری جنوب غرب مراغه و در جنوب دره ی عمیق کوه های گوی داغ ( کوه کبود ) واقع شده است.

طول غار مجاور قلعه قیز قالاسی حدود 35 متر ، عرض آن 24 متر و ارتفاع آن حدود 20 متر است . ارتفاع کلی این غار و قلعه نسبت به دره ی عمیقی که در مقابل آن وجود دارد ، حدود 1800 متر تخمین زده می شود .در ارتفاعات پشت قلعه ، باقی مانده ی حصاری خشتی دیده می شود.

قلعه کردشت

یکی از قلعه های تاریخی آذربایجان که در حاشیه رود آراز و در روستای کردشت جلفا واقع شده ،قلعه کردشت نام دارد. این قلعه از نظر اهیمت نظامی و تاریخی به ویژه در دوره حکومت عباس میرزای قاجار نایب السلطنه فتحعلی شاه در آذربایجان بسیار مورد توجه و یکی از مراکز فرماندهی سپاهیان وی در جریان جنگ های ایران و روس بود . این قلعه در بالای تپه ای صخره ای ساخته شده و در ارتفاعات آن شش برج نگهبانی وجود داشت که هنوز بخشی از این برج ها و حصارهای آن پابرجاست.

قلعه گاوور گوهر

بقایای این قلعه که مربوط به دوره ی اورارتویی است در 45 کیلومتری شرق جلفا و در کنار رود آراز دیده می شود.

بخشی از دیوارهایی که از قلعه باقی مانده است ، در بعضی از نقاط دارای برجستگی های مضاعفی در گوشه ی آنها است. ارتفاع این قسمت ها تا سه – چهار متر می رسد.

تعدادی سفال نیز از این قلعه به دست آمده که به اواخر دوره ی اورارتویی تعلق دارد .

علاوه بر اینها تعدادی اشیای گلی مربوط به قرن ششم پیش از میلاد و برخی نیز مربوطبه دوره های ساسانی و اسلامی یا ارمنی از این قلعه به دست آمده است.

قلعه ی گوهر کوچک ترین تک بنایی است که از دوره ی اورارتو تاکنون در ایران شناخته شده است . با توجه به بنای قلعه در بالای تپه ، گمان می رود که این قلعه در اصل پایگاهی نظامی بودهاست.

قلعه نقدوز ( نودوز )

این قلعه بر فراز قله مرتفعیمشرف به رودخانه ی اهرچای در روستای نودوز در فاصله 35 کیلومتری شرق اهر جای دارد . برج های دیده بانی برجای مانده از قلعه،11 تا 9 متر ارتفاع دارند و از سنگ های رسوبی آجری ساخته شده اند.

برای تأمین آب اشامیدنی ساکنین قلعه ، تعدادی حوضچه در بدنه سنگی کوه تعبیه شده بود که از آب باران پر می شد و به مصرف ساکنین می رسید.

قلعه هلاکو ( آق گنبد )

این قلعه در جزیره ی اسلامی ( شاهی سابق ) بزرگ ترین جزیره مسکونی دریاچه اورمیه واقع است. قلعه هلاکو بالای کوهی در این جزیره ساخته شده و احتمالاَ قبر هلاکو و برخی از سرداران مغول در این قلعه جای دارد.

در آذربایجان شرقی قلعه های تاریخی دیگری وجود دارد که نام آنها آورده می شود :

قلعه پیغام کلیبر، قلعه کلهر، قلعه قیزلار،قلعه سی بناب ، قلعه داشلوجا ، قلعه قره جالو ، قلعه شربیت ، قلعه شیشه ، قلعه شیور ، آغجه قلعه ، رواسجان ، قلعه اورنگ ، قلعه زنگ ملک ، قلعه جنگل آباد ، قلعه گوررشت آباد قدیم ، قلعه گوورشله ران ، دمیر قلعه شله بران ، قلعه پشتاب ، قلعه آوالان ، قلعه میدانلار، قلعه ممشلو ، قلعه دوم ممشلو ، قلعه کندی گرمادوز ، قلعه وینق ، قلعه آغویه ، قاطر قلعه ی جانانلو ، آغجه قلعه ورزقان ( حسن آباد ) ، قلعه سقندل ( سقین دل ) ، قلعه هلاکو مرند.

لازم به توضیح است که قلعه های نام برده مربوط به استان آذربایجانشرقی است.


Mittwoch, 2. Juni 2010

زبان ناقص انخلقه فارسی

باسلام وخسته نباشید.

آقای ایراندوست،متاسفانه اشتباه گرفته ایدمن ادب بالای شماراندارم وبلدهم نیستم مثل شما بمخالفین نظریم برخوردکنم.سلامت باشید

من دنبال منبع قانون اساسی مشروطیت هستم خدمتتان لینک مربوطه رامینویسم.ولی شما لطف کنیدآدرس اصل قانون اساسی ومتمم فارسی آنرا

دراختیارسایت قراردهید.

}ناب نویدی عزیز مقاله آقای داریوش آشوری درسایت خودشان"جستار"موجود

است.واین هم مقاله ی انتقادی آ.اورموی درگوگل هم موجوداست.

جناب نویدی دراین مقاله ازناصرپورپیراردرجائی سخن گفته شده است.من خود مخالف مواضع ضدیهوداو هستم ولی مواضع ارتجاعی ضدیهودایشان ربطی

به افشاگریهای اودرباره تاریخ جعلی ودولتی ندارد.شماهمانطوریکه مقاله

ضدترکی آقای ناصرکرمی راچاپ میکنیدمیتوانیدمقالات تاریخی اورانیزبه بحث بگذارید.به گذارصدگل بشکفدوصدمکتب باهم رقابت کند.

آقای داریوش آشوری آ.اورموی مهرماه 1385

و اقراربه اینکه" زبان قرون وسطائی فارسی با بیماریهای دیرینه اش "

بتاريخِِِِِِِِِِِ اول مهرماه 1385 آقای آشوری در پالتاک فرهنگ و هنرسخنرانی مهمی در زمینه ی " مشكل زبانی ما" ايراد فرمودند که بصورت مقاله در همین سا یت(فرهنگ و هنر) چاپ شد ولی متاسفانه بفوری برداشته شد.از آنجائیکه مراجعه بآ رشیو سا یت امکان پذیر نیست لذا از مسئولینِ محترم تقاضا

میشودمقاله را دوباره در سا یت نصب نمایندتا مورد استفاده ی علاقمندان به یکی از بزرگترین مشکلات فرهنگی یعنی مشکل زبان بعنوان پایه واسا س فرهنگ و ادبیا ت فارسی قرارگیرد.

همانطوریکه آقای آشوری دراول مقاله اشاره کرده اند کوشش وزحما ت بیش از چهاردهه ی ایشان در

زمینه ها ی مختلف زبا ن فارسی ،روشن کرد ن مساله وبازگفتن آن، همچنین برای گره گشائی ونیز-

برای تولیدمایه وسرمایه ی آن برکسی پوشیده نیست .

ازآنجائیکه امروزه تعداد بیشماری تازه ازراه رسیدگان، اکثرأا هم بایدک کشید ن تیتردکتری،درسایت-

های اینترنتی با اظهارنظرات کودکانه ی آمیخته به تعصبات جنون آمیزو نژاد پرستانه بر بی دروپیکری

زبا ن قرون وسطائی فارسی میافزایند،سخن آقا ی آشوری اهمیت بیشتری مییابد.

در اول مقاله به " ترجمه ها ومقاله هاوتاليف ها ی"بی سرو ته وگنگ تا سرحد بی معنای مطلق

اشاره شده است.اگربهردلیلی:آشنائی،دوستی،نزدیکی ویاهرملاحظه کاری دیگری،نویسندگان آنهمه

مهمل وبیهوده نویسی ها معرفی نشده اند، چرا و بچه دلیل نویسندگان قلم ها ی روان تروتوانا تروسالم تر

ونوآورترذهن ها ی فرهیخته ووجدان ها ی بیدار (بقول خودتا ن)برای علاقه مندان وجوانا ن جویا ی

حقیقت در باره ی دشوارترین مساله ی فرهنگی یعنی زبا ن فارسی معرفی نشده اند؟

اگر یکنفراز ایرانیا ن غیرفارس زبا ن لر-بلوچ- ترکمن – کرد – عرب و ترک زبا ن که اکثریت جمعیت را تشکیل میدهند ،یکی از گفته ها ی شما را مثل"قرون وسطائی با بیماریها ی دیرینه ،فقروبی دروپیکری ،چا له یا چاه واپس ماندگی " بیا ن میکرد،چماقداران پا ن ایرانیست – ناسیونالیستهای

باستا ن پرست اگر دستشا ن برای برخوردها ی فیزیکی وقتل واز بین برد ن، بنویسند ه نمیرسید،ازنثا ر

فحشها ی لایق خود و اربابانشان مثل دشمن ایران وایرانی – تجزیه طلب و عا مل بیگانه .....خود داری

نمیکردند چون ایران و ایرانی در نظرآنها فقط فارس و فارسی است.

برای آشنائی با مهمل و بیهوده نویسی های آلوده به باستا ن پرستی و خرافه ستائی داستانها ی نژاد - پرستانه ی شاهنامه ای، وبرتری جوئی ها ی ناسیونالیستها ی فارس که نه حد وحد ود جغرافیا ئیشا ن

معلوم است و نه حق و حقوق ملی شا ن حد و اندازه دارد،به دو نقل قول از یک نوشته با تیتر" چند یاد-

آوری بایسته در باره ی استقلال ساختاری زبان فارسی"از آقای د کترجلیل دوستخواه که در سایت پان - ایرانیستها – فاشیستهای وطنی چاپ شده نگا هی بیاندازیم،گرچه خواند ن این چند جمله هم موجب اتلاف

وقت خواهد بود ولی برای شروع وادامه ی بحث د رمورد قرون وسطائی بود ن زبا ن فارسی با بیماری

های دیرینه اش ضروری است.

این دکتر بیهوده نویس و مهمل با ف بعد از کلی دری وری از زمین و آسمان در مورد توانمندی زبان فارسی می نویسد نقل قول"اين زبا ن توانمند و پرمایه كه روزگاري در قلمروي از كرانه ي اقيانوس هند و مرز چين در خاور تا مرزهاي خاوري ي اروپا در باختر و از مرزهاي جنوبي ي روسيّه در شمال تا خليج فارس و مرزهاي شمالي ي سرزمينهاي عربي در جنوب رايج بود، به رَغْم ِ همه ي داد و ستدهاي ناگزيرش با زبان عربي و راه يابي ي شمار زيادي از واژه ها و گاه تركيبهاي آن در دستگاه واژگانش، تا به امروز بر بنياد ساختاري ي خود استوار و مستقل و پويا و بالنده مانده و به شايستگي از عهده ي خويشكاري هاي چندگانه ي ويژه و همگاني اش برآمده است ."

پایان نقل قول،همانطوریکه ملاحظه میشود این گفته از کتاب نبرد من هیتلرویا از گفته های گؤبلز وزیر

تبلیغات فاشیستها ی هیتلری نیست که با شعار" آلما ن بالای همه و هرچیز"خواب خیال تسخیروتخریب

جهان را داشتند بلکه گفته ی یک پا ن ایرانیست و فاشیست ِ آریائی ِ شناخته شده ی ِ وطنی است.

با مروردرنقاط جغرافیائی ِ گفته ی بالا وجود میلیونها ترک زبا ن از چین در خاور گرفته,کشور همسایه

افغانستان(زبان ترکی از سال 2003 میلادی دراین کشور یکی از زبانها ی رسمی است.)،بلغارستا ن و

قبرس در اروپا ودر تمام جمهوریها ی سابق اتحاد شوروی در شمال،درکشور عربی عراق و وجود

چند ین کشور ترک زبا ن عضو سازما ن ملل ، یک واقعیت روشنی است. علی رغم قدغن بود ن

زبان ترکی آذربایجانی در زمینه ی آموزش ووسا ئل ارتبا ط جمعی با هزاران دسیسه ونیرنک برای از

بین برد ن آن درایرا ن البته بخیال خودشا ن (شتر در خواب بیند پنبه دانه)،از زمان رضا میر پنچ( رضا

شاه که گویا خود یک ترک تبا رگمنام مازندرانی بوده است.به صفحه ی 167کتاب ایرا ن بین دو انقلاب

نوشته ی یرواند آبراها میان مراجعه شود.) بکمک روشنفکران باستا ن پرستی چون آخوندزاده،تقی زاده

افشار، کسروی، رضازاده ی شفق، فروغی، زرین کوب،, پیرنیا، پورداود، رجبی، میرفطروس، داریوش همایون (يكی از تئوریسین ها ی رژیم فاشیستی محمد رضاشاه)،شجاع الدین شفا،ذ بیح اله صفا

و....،تاباصطلاح روشنفکران مذهبی نظیر آخوند رفسنجانی و پاسداراحمد ی نژاد زبانها ی غیر فارسی

را در ایران گویشها ی محلی وخرده فرهنگ نامیده و سعی مکنند تعصب فارسی را به تعصب عمومی

گسترش دهند.با تمام ضايعات وارده به چهار نسل مردم آذربایجا ن (وسایرمردم غیرفارس) زبا ن ترکی

در آن حد توانائی وپیشرفت است که هزاران هزار دانشجوی فارس زبان در دانشگاه ها ی مختلف کشور

ترکیه در تمام علوم اجتماعی ، کلیه ی رشته های فنی و رشته ها ی مختلف پزشکی ازدوره ی عمومی

تا تمام دوره ها ی تخصصی مشغول اند. در حالیکه در ایران دانشجویان خارجی فقط در حوزه ها ی علمیه مشغول بوده و عمدتأا از کشورها ی پاکستان و افغانستا ن هستند مثل دوره ی رژیم فاشیستی شاه.

برای اینکه از مطالب آقا ی آشوری دور نیافتم به نقل قول دوم مختصربرخورد میکنم.

آقا ی دکترجلیل دوستخواه در همان مقاله ادامه میدهد نقل قول " توانمندي و استقلال زبان فارسي از زبان عربي ( و نيز ديگر زبانها) سخني نيست كه تنها ما ايرانيان فارسي زبان از سر ِ دلبستگي و مهرورزي مان به زبان مادري بگوييم. اين "قولي است كه جملگي برآنند" و حتّا آگاهان عرب بدان گواهي مي دهند. زنده ياد مُحي الدّين عالم پور روزنامه نگار ِ تاجيك، در سفري به مصر، از يك استاد ايران شناس دانشگاه قاهره پرسيده بود: " چه شد كه شما مصريان با آن پيشينه ي فرهنگ و تمدّن بسيار كهن خود، از زبان و ادب باستاني تان جدا مانديد و زبان عربي را به منزله ي زبان رسمي ي خود پذيرفتيد؟". استاد مصري در پاسخ گفته بود: " سبب ِ اين امر آن بود كه ما فردوسي و شاهنامه نداشتيم!"

در رابطه با آقای محّی الد ین عالم پور اشاره به 130 میلیون بانگالی و 150 میلیون پاکستانی جدا شده

از شرق و غرب هندوستان بزرگ کافی است.آنها بدون داشتن فرد وسی ِ نژاد پرست و زن ستیز با

هجونامه اش بنام شاهنامه اسلام آوردند با حفظ زبانها ی خود ،وهمچنین ترکیه وچندکشوردیگر.

نظیراین استاد ایران شنا س دانشگاه قاهره با این همه نادانی چه فراوانند در دانشگاهها ی ایران وهمه هم دکترها ی نانخورتاریخ،زبان وبا ستانشناسی: دکتر طاووسی، دکترشهبازی ،دکترشعبانی، دکتر-

ورجاوند،دکتر مهاجرانی(پایان نامه ی دکتری این بیچاره در مورد سلمان فارسی موهومی بوده)و....

آقای محّی الدین علم پورمتوجه بودند که سه کلمه ازاسم چهارکلمه ای شان عربی بوده است؟

چند نکته در مورد مقاله ی آقای آشوری:

یکی از مرکزی ترین بحثها ی فلاسفه دردو قرن گذشته مساله ی زبا ن و زبا ن شناسی بوده است.

زبا ن محصول مشترک کل جامعه، در مراحل مختلف فعالییت های تولیدی رشد کرده وبعنوان ابزار

رابط بین انسان ها احتیاجات کل جامعه انسانی را برطرف کرده و بهیچ قشرو طبقه ی معینی تعلق

ندارد.ضرورت دائمی تبادل افکارانسانها در مبارزه با طبیعت و مهار آن،موفقییت در فعالییت های

تولیدی،در پیدایش دولت،فرهنگ،اخلاق و تکنیک طبیعتاً لغات و اصطلاحات جدید زبانی را درزمینه-

های فوق بوجود میاورد ولی ساختمان ودستور آنرا نمیتواند تغییردهد.تعدادی از لغا ت قدیمی که تاریخ

مصرفشان بسرآمده، رفته رفته از گنجینه ی لغات خارج شده وجای خود را به لغات جدید حاصله از

تکنیک جدیدوسایرزمینه های جدید اجتماعی میدهد.مثلا لغا ت قدیمی جوامع برده داری و فئودالی رفته

رفته با لغا ت و اصطلاحات ماشین،قطار، هواپیما،تلویزیون و....کامپیوترودستگاههای اداری این وسائل

جایگزین شده وپروسه ی تکامل تولیدی براه خود ادامه میدهد. نتیجه ی عملی اینکه بهر تقدیر تاریخی،بازارهای جهانی برای فروش محصولات جدیددرغصب تعداد

انگشت شماری ازممالک صنعتی است ولی عملا زبان انگلیسی بعنوان زبا ن رابط جهانی درآمده وکار-

برد آن در سطح جهانی با هیچ زبانی قابل مقایسه نیست.دراینجا صحبت از متکلمین بیک زبا ن نیست،

چه در اینصورت چینی ،اسپانیائی وعربی بترتیب میتوانستند زبا ن رابط باشند.اگرچه اسپانیائی وعربی

در دو بخش وسیع و مختلف جهان بعنوان زبا ن رابط وهمزمان بعنوان زبان مشترک عمل میکنند، پس

زبان مشترک میتواند همزمان زبان رابط نیز باشد ولی زبان رابط همیشه زبان مشترک نیست.

بین آلمان وانگلیس زبان مشترکی وجود ندارد بلکه اینجا صحبت اززبا ن رابط بین آلمان وانگلیس است.

زبان آلما ن و اطریش ویا زبا ن انگلیس وایرلند به ترتیب آلمانی و انگلیسی است در اینحالت زبان

رابط وزبا ن مشترک یکی است.این مساله د رکشورها ی چندزبانه مثل ایران با ین سادگی نیست ودر

عمل با مشکلا ت زیادی روبروست،زبان فارسی زبان رابط اجباری و زورچپان درایران است!

ازآنجائیکه زبا ن فارسی در هشتاد سا ل گذشته یکم بعنوان ابزارسرکوب ملییت ها ی غیرفارس بکا ر

رفته،دوم زبان اقلییتی در مقا بل اکثریت غیرفارس زبانان،سوم نفوذ بیش از حد زبا ن عربی درزبان

فارسی تا آن حد که استقلال زبا ن فارسی مورد سؤال است،چهارم بی د روپیکری در بکا ر برد لغات

عربی وفقرزبانی وپنجم ساختگی و غیر طبیعی بود ن زبا ن فارسی وتولید آن در کارگاه شعوبیه

وجعلی بودن کتب باصطلاح فارسی قبل از اسلام ازجمله اوستا وخود پیغمبری بنام زردشت،وبالاخره

ششم بنا بمفاد فوق حساسیت منفی روشنفکران غیر فارس زبا ن بزبا ن فارسی ،این زبا ن نمیتواند

د رایران آزاد ودموکراتیک زبا ن رابط باشد.

نکا ت مندرج د ربند یکم و دوم باندازه ای روشن و آشکا راست که امروزه حتّی متعصب ترین بیماران

پان فارسیسم از داریوش همایون،چنگیزپهلوان تئوری پردازان رژیم فاشیستی شاه تا آخوند رفسنجانی و

پاسداردکتراحمدی نژادکه فارس وفارس پرستی رابیش ازاسلام و شیعه گری(پیشه ی خود)تبلیغ میکنند،

با گفتن اینکه "اشتباهات وزیاده روی هائی در گذشته روی داده است" آنرا تائید میکنند.

بند سوم و چهارم:نفوذ خارج از حّد زبان عربی در زبا ن فارسی و بی دروپیکری زبا ن فارسی

با مراجعه به لغت نامه ها ی فارسی از جمله لغت نامه ی دهخدا روشن است که حروف ث- ح- ص-ض- ط- ظ – ع – ق در فارسی وجود ندارند،همزه فقط در اول کلمه وحرف- ذ- بر عکس همزه نمیتواند

دراول کلمات فارسی قرارگیرد.یعنی هرکلمه ای که یکی از حروف بالا را (و همچنین همزه و ذ را طبق

توضیح بالا)داشته باشد فارسی نیست.آیا با خارج نمودن لغا ت متشکله از یکی از حروف بالا از زبا ن

فارسی اصولا زبانی بنا م فارسی وجود خواهد داشت؟

کجاست آن توانمندی زبا ن فارسی که معادل لغات ترکی بیشماری شامل حرف- ق: آقا،قاشق،بشقاب و...

ومعادل لغات عربی قوم،قول ،قید و.....را ندارد؟زیرا لغات "معاد ل" و"فارس" نیز عربی اند!!

این نکا ت بسیا رابتدائی و کاملا روشن را از آنجهت یادآوری نمودم که تاکیدی برغیرطبیعی وساختگی

بودن زبا ن فارسی کرده باشم ،در بند پنجم در پا ئین با د و نقل قول این مساله بیشترروشن خواهد شد.

جنا ب آقای استاد آشوری در اینجا بحث بر سر این نیست که لغات مزبوراز کدام زبا ن آمده اند،طبیعی

است که تمام زبانها دارای لغاتی مشترکند ویا لغات همد یگر را با معانی مختلفی بکا رمیبرند،بلکه بحث

بر سرچه مقدار و چه اندازه است!

بعنوان مثا ل زبا ن بسیا رکوچک سوئدی (از نظر تعداد متکلمین) که خیلی بزبان آلمانی دردرجه ی اول

وبزبان انگلیسی در درجه ی دوم بدهکار است،لغات وارده اززبانهای دیگرراطوری درخودتثبیت نموده

که لغات مزبورنمیتوانند بطوردلبخواه و ابن الوقت بسلیقه ی هر نویسنده ای بکار برده شوند.

زبان فارسی درطول هزار سالی که ازبوجود آمدنش میگذرد از جمله بعلت همان قرون وسطائی بودن،فقرو بی دروپیکری ،عدم رشد طبیعی مثل سایر زبانها ودرست با ین خاطرنداشتن دستورزبان،

عدم توانائی لازم برای جذ ب و تثبیت لغات وارده از سایرزبانها( مخصوصا از زبا ن عربی) نمیتواند

بدون زبا ن عربی وجودداشته باشد.زبانهای ساختگی" پارسی باستا ن" و "پارسی میانه - پهلوی"بعنوان

پدر بزرگ وپدر برای طفل یتیم و بی سر پرست زبان فارسی "اختراع"مغزهای علیل باستان پرستان

بدون کوچکترین اثر تاریخی، نامهای تو خالی کتابی است.(به سلسله مقالات استاد ضیا صدردرمورد-

خط وزبا ن در شماره های مختلف نشریه ی روزگارنوازپاریس و همچنین کتا ب دوم پلی بر گذشته

صحفه ی 79 استا د ناصر پور پیرار*** رجوع شود.)

آقای آشوری شما در سرتاسرمقاله بعضی لغات عربی را همواره بعربی مثل علوم، قرون،فنون،عوامل،

و…..جمع بسته اید و همزمان بعضی لغات دیگر عربی رابصورت جمع فارسی نوشته اید مثل جامعه ها

ذهن ها،مفهومها،عادت ها،کتابها،سنّت ها،وجه ها و …ولی همزمان جمع مساله را هم بصورت مسائل وهم بصورت مساله ها نوشته اید.

بر طبق کدام دستور،قاعده وقانونی میتوان جوامع راجامعه هانوشت ولی نتوان علوم را علم ها نوشت؟

ویا بدتر اینکه جمع" مساله" را همزمان هم بصورت مسائل و هم بصورت مساله ها بتوان نوشت !

آیا این باختیاروبطوردلبخواهی نوشتن بدون هیچگونه دلیلی خود بر بی دروپیکری موجود نمی افزاید؟

چند نکته در مورد واژه ها

زمانیکه برای لغات و واژه های جدید تکنیک مثل کامپیوتر،اجزأ تشکیل دهنده و زمینه های مختلف –

کاربردی آن واژه ی معادل وجود ندارد (وحتما هم وجود ندارد)هما ن واژه ی انگلیسی بهتراست تا واژه

الکی وبیخودی چون رایانه و یا سامانه !

درحالیکه اینترنت،وبلاگ،کلیک کردن و....مورد قبول واقع شده است.

امروزه متاسفانه رقابت و خود نمائی بچه گانه ای بین بعضی از باصطلاح روشنفکران و دکترهاازنوع

یادشده در بالا، برای تولید واژه های معادل لغا ت عربی در حا ل جریان وشکل گیری است،که نه تنها

کمکی بمشکل فقر زبانی نمیکند،بلکه زبان عرب زده رابصورت شلم شوربای عربی فارسی در میاورد.

با فرض اینکه لغت شهر فارسی باشد(لغت شهر در عربی بمعانی مختلف قبل از پیدایش زبان فارسی

وجود داشته و دارد.)واژه ی ترکیبی "آرمان شهر" بجای مدینه ی فاضله جز سر در گمی نتیجه ی

دیگری نمیتواند داشته باشد،زیرا با دیدن و یا با شنیدن آن آدم بی اختیاربیادشهرهاومناطقی میافتدکه نام اصلی آنها راازترکی به فارسی عوض کردندوحتّی درجاهای دیگر مثل مشکین شهر،آذرشهر،پیران شهر،خمینی شهروفرداپس فردا هم لابد حسن شهروحسین شهر......

جناب آقای آشوری شما در این مقاله واژه ی ترکیبی "زادآوری"را بجای" تولیدمثل" بکار برده اید درحالیکه واژه های ترکیبی "خودزائی"ویا " هم زائی" قبلأ استفاده شده است،کدام را بکار

ببریم و بچه دلیل؟

شما در این مقاله بجای لغت عربی " خطّ " واژه ی ترکیبی " زبان نگاره " را بکار برده اید،این واژه ی

ترکیبی فقط و فقط میتواند یکی از معانی" خط " را بیان کند،مثلا نمیتوان بجای خطوط هوائی گفت:

" زبان نگاره های هوائی بین ایران و آلمان"!ویادر درس هندسه معلم درتعریف ارتفاع بگوید:

"ارتفاع زبان نگاره ای "است که از یکی از رؤس مثلث به ضلع مقابل عمود شود(ارتفاع،رؤس،مثلث

ضلع،مقابل،عمود همه لغات عربی اند!!!)

شما قبلا در مقاله ی" پیرامون نثرفارسی و واژه سازی" بجای لغت عربی تخصّص از واژه ی تر کیبی

"ویژه کارانه" استفاده نموده اید ولی در این مقاله ی آخری بنام " مشکل زبانی ما "ازواژه ی ترکیبی- جدید "رشته کارانه" استفاده کرده اید،بنده هنوز متوجه نیستم در کجا و چه موقع از" رشته کارانه"و چه-

موقع و در کجا از" ویژه کارانه" بجای لغت جاافتاده ی تخصّص باید استفاده کرد؟وتا اطلاعا ت قانع –

کننده از طرف شما برای کاربرد این واژه ها، فعلا شیوه ی مرسوم " شیر یا خطّ " پیشنهاد میشود!!!

نتیجه اینکه مؤسسات ، ارگانهای فرهنگی واین اصطلاح فرهنگستانها بهیچ وجه از طرف مردم انتخاب

ونظارت نمیشوندوباین خاطر هم تولیداتشان بدرد مردم نمیخوردودر دراز مدت دوگانگی زبانی بین مردم عادی وروشنفکران جدا از مردم بوجود خواهد آمد.

وامّا بندپنجم :ساختگی وغیرطبیعی بودن زبان فارسی در واقع علت العلل تمام مشکلا ت زبان فارسی-

بدو نقل زیر دقت نمائید: نقل قول اول،چهارشنبه 31خرداد1385ساعت : سه وپنجاه

" آقای سهند.آن چه را ادعا کرده ام،عبارت زیراست:

(گواهی تاریخ میگوید که از سلجوقیان ومغول و قاجارواز امویان وعبا سیان وانبوه کارگزاران خلفا ی

حاکم،وازنادرخان خراسانی،تاکریم خان لر،هرگز نکوشیده اند که ترکی و عربی و مغولی وفارسی را،

بعنوان زبان رسمی وملی جا بزنند و پیوسته نیازهای منشآتی و علمی و دینی ایران،با کمک گرفتن از

زبان توانا ی عرب،نیازها ی احساسی و فراغتی،با سرودن بزبان فارسی و روابط درونی اقوام وایلات

،با زبانهای بومی گذشته است).

این درست است که تولید و اختراع زبان فارسی درخراسان و با کمک خلفای عباسی در قرون اولیه وبا

اختلا ط و استمداد از چند منبع محلی و بخصوص تاتی،که زبان غیر رسمی و محلی آوارگان یهود بوده

است،صورت گرفت واین مطلب را میتوان از مسیرهای متعدد و مختلف اثبات کرد.بااین همه مدرکی در

اثبا ت اجباری کردن کاربرد این زبا ن ساختگی نداریم . چنان که تولیدات فرهنگی جدی،در حوزه ی –

علوم وفنون و فلسفه و د ین،در ایران،جدای از شعروشاعری که درحوزه ی سرگرمی وتفنن های مراکز

سیاسی قرارمیگیرد،تمامأ به زبان عرب است وهرگزدر هیچ دوره ای پیش از ظهور نکبت رضا شاه –

ندیده ایم که اجبار بکار گیری زبان فارسی حاکم بوده باشد. وانگهی تمرکز انسانی در سده های نخستین

اسلامی در ایران،چندان اندک ،غیربومی وعمدتأ عرب است که وادار کردن آنها به پذیرش یک زبان –

نا توان و ناشناس ،از جا بحا کردن کوه دماوند غیر ممکن تر بوده است."

نقل قول دوم: جمعه 2 تیر1385 ساعت :چهارده وپنج

" آقای هاتف.تشخیص شما قریب و قرین به درستی است.به سه دلیل عمده ی زیر،فارسی یک زبا ن-

ساختگی است و پیش از قرن سوم هجری،یعنی آغاز تدارکات و جعلیا ت شعوبی و اسرائیلی،سابقه ی

ظهورندارد.

1- فاقد بنیانهای ریشه شناختی است.کلمات مجرد و نازا و نوظهورند،مگراینکه از عربی و ترکی و-

روسی و این اواخر از انگلیسی و فرانسه وغیره بر داشته باشند.مثلأ با هزارمن سریش هم نمیتوان

ریشه ی (شاگرد) را بجائی چسباند! وهمین طوراست صدها اسم و لغت و فعل فارسی دیگر را.

چنان که ریشه ی( شگرد ) هم معلوم نیست .

2- فاقد نظم کاربردی یا باصطلاح( دستورزبا ن)است .براحتی میتوان جای فعل و فاعل ومفعول و

قیدوضمیرودیگراجزاء جمله را جابجا کرد بی اینکه مفهوم آن گم شود.(من امروزصبحانه خوردم )،

با(امروزصبحانه خوردم من) و(خوردم من امروزصبحانه) و(صبحانه خوردم امروزمن)،یکی است.

جمله ای است خبری با چهارواژه که به صورت مختلف قابل ادا کردن است.هیچ زبان کلاسیک که

بر پایه ی فرهنگ دیرین و معینی استوارباشد،چنین (شلم شوربا) نیست.

3- ومهم تر از همه ، دارای زمان بندی رشد و توسعه و ترکیب نیست.ناگهان و بدون هیچ پیشینه و

پشتوانه ای به صورت شاهنامه ،از کارگاهی درخراسان،ونه اقلیم دیگری درایران،ظهوروهنوزهم با

همان شاهنامه عرض اندام میکند!!!

اگرخدا خواست گردانندگان آن کارگاه زبان تراشی ومقصد آنان از فارسی سازی رابشرح خواهم آورد".

دونقل قول بالا از یادداشتهای ناصر پورپیرار***است درجواب دو سؤال کننده .

بند ششم:حساسّیت منفی روشنفکران غیر فارس زبان بزبان فارسی

امروزه ببرکت اینترنت،فراوانی کتاب ومقاله در باره ی مسا ئل تاریخی ،دروغ های باستان پرستا ن و

شاهنامه ستایا ن در باره ی تاریخ کذائی " ایران باستان"، " برتری" زبان وفرهنگ ساختگی فارسی

نسبت به زبان ها وفرهنگ های غنی تر وپایدارتر موجوددر ایران،بدان حد افشا شده که برای مردم غیر

فارس زبان برابری کامل همه ی زبان ها و فرهنگ ها بعنوان اولین سنگ بنا ی تحقق دموکراسی در-

آمده و دفاع وحمایت ازاین خواستهای ملی،معیاراساسی آزادی خواهی ودموکراسی طلبی فارس زبانا ن

میباشد.

این همه اعدام از جوانان عرب و بلوچ در ماه های گذشته،تظاهرات چند صدهزارنفری مردم آذربایجان

در خرداد ماه گذشته بابجا گذاشتن حداقل 22 نفرکشته،صدها زخمی وزندانی بیا نگر چیست؟

اینهمه نوشته و گفتار وبحثهای پالتاکی در زمینه ی مسا ئل ملی:فدرالیسم،حق تعیین سرنوشت، فرهنگ و

زبان های مختلف موجود درایران و.............اهمیت « برابری در تمام زمینه های » ملی رامیرساند.

فیلسوفی از کشور چین میگوید:

" آتش ما نندِ گندم خوشه میدهد و خشم خرمن ِ سرخ ِ امیدهای ِ فروکوفته است ."

فریادهای خشم آلود میلیون هاانسا ن در سرتاسر آذربایجان در خرداد ماه 85 که مهر تحقیرو ستم –

فرهنگی هشتاد ساله را حمل میکرد،نشا ن از شروع رستاخیزی بزرگ برای پاره کردن زنجیرهای ستم

واستبداد فرهنگی است.

سه بیت ازقطعه شعر"ساری کوینک" اوختا ی د ررابطه با روز رهائی بیمناسبت نیست ، گر چه –

به مصداق سخن « هرچیزی را به هر زبانی نمیتوان گفت» ،متأ سفانه بفارسی قا بل ترجمه نباشد.

ا ُندا که چخا رگوُن یاییلارعالمهَ بیردَن ا ُندا که قاره دان یره سو بویه ِجاآغارهِ

داغهِ داشهِ آسودهَ خیا لیلهَ گََزَرسَن گلُشندهَ نَه شَختهَ گؤَرَسَن داغد ا نَه قارهِ

اوُچه اِوهِ ویران اوُله ظالم دُوشَراَلدَ ن قا ن دوُرمازاگرکََسسَه پچاخ قِلسا دامارهِ

شاید بتوان در اینجا از" مرغ آمین" نیما برای مفهوم شدن بسیاراند ک ازشعربالا کمک گرفت :

" رستگاری روی خواهد کرد

وشب تیره بد ل با صبح روشن گشت خواهد...............می گریزد شب. صبح می آید".

جناب آقای استاد آشوری باتوجه به نکا ت بالا مشکل زبانی ما با تغییرات در جمع بستن لغا ت بیشمار-

عربی در زبان قرون وسطائی فارسی و واژه سازی قابل حل نیست و جز اتلاف وقت نتیجه ای ندارد.

باتوجه به تبلیغات جنون آمیزهشتادساله درمورد زبان وفرهنگ فارسی، بااجیرکردن روشنفکران کاسه

لیس درباری ویابارگاهی وچه بسادکترهای متخصص در"رشته ی نادانی"البته درسایه ی چکمه پوشان

تفنگ بد وش،وهمزمان باتروروسرکوبی زبان های دیگرملی،امروزه وضع زبان فارسی اینگونه است

که صاحب نامی چون آقای آشوری به «قرون وسطائی با بیماریهای ذیرینه،فقروبی دروپیکری،چاله یا

چاه واپس ماندگی»زبا ن فارسی اقرارمینمایند.پس اینهمه واژه سازی وفارسی کردن لغات عربی برای

چیست؟ اصولأ هیچ زبا ن بی ریشه وساختگی ظرفیت مدرن شدن را ندارد.

راه حل منطقی: انتخا ب زبا ن جهانی انگلیسی بعنوان زبا ن رابط در ایران آزاد ودموکراتیک فردا، اگر

یکپار چگی ایران را میخواهیم،قرار دادن زبا ن فارسی در جایگاه خود یعنی هم سطح بقیه ی زبان های

ملی تا حق آنهائیکه میخواهند شعرهای ضد ملی،نفاق افکن،بغا یت ارتجاعی و کاملأ زن ستیز وشرم آور

این باصطلا ح " حکیم خرد-استاد سخن- شاعرملی و..." را در هجونامه اش بنام "شاه نامه ی فردوسی"

بخوا نند، ضا یع نشود.فقط بعنوان مثا ل بسه بیت شرم آورزیر توجه فرمائید:

زن و اژدها هر دو در خاک به جهان پاک از این هردوناپاک به (دهخدا جلد دوم صفحه 2004)

زنان را ستائی سگا ن را ستای که یک سگ به از صد زن ِپارسای

زنان را همین بس بود این هنر نشینند و زایند شیران نر

ما آذربایجانی ها باندازه ی کافی شاعر خوب ِمردمی داشته وداریم ودر آینده اگر مجسّمه ای ،تالاری،

پا رکی،خیابان ویا میدانی بنام فردوسی در هر کجای ایران باشد ،یقینأ در آذربایجا ن وجود نخواهد

داشت.

وسؤال آخراینکه آقای آشوری : شما با نوشته ها ونوآوری های موجود در کتاب های آقای ناصر-

پورپیرار حتمأ آشنا هستید.در یکی از یادداشت ها آمده است که شما بهمراه آقای هوشنگ صادقی، از شاگردان هاید ماری کخ آلمانی،در دفتر کار آقای ناصر پور پیراربوده اید و آنطوریکه آشکار میشود

بخش بزرگی از آثار قلمی شما نیزاز انتقادات جدید تاریخ زبان و فرهنگ ایران در امان نمانده است،

سکوت شما بچه معنا ست؟ لطفأ دلایل سکوت خود را بیان فرمائید.

با تشکر قبلی آ. ا ُورموی لند ن مهرماه 85

urmavy@hotmail.com

*** ناصرپورپیرار

مورخ و پژوهشگر بی نظیرمعاصر،مؤلف کتابهای هشت جلدی " تأملی در بنیا ن تاریخ ایرا ن"است،

که با شجاعت تمام (بدو نامه ی ایشان به وزیرفرهنگ و به رهبران وا داده و ضد ملی جبهه ی –

باصطلاح ملی مراجعه شود.) ودقت و صداقت علمی فوق العاده مشت یاوه گویان شرق شناس غربی

رابازنموده، بطوریکه " استادان" تاریخ،زبان وباستان شناس وطنی از شوکه ی پنج ساله هنوزبخود

نیامده ویا درسکوت حاصله ازگیجی ِ ناراحتی ِ"وجدان"بسر میبرند وجز تنی چند "نان خور"باستان –

پرستی ان هم جز فحش و بد وبیراه چیزی برای گفتن ندارند. پورپیراربرای اولین بار در تاریخ

ایران بادلیل ومنطق و حتیّ ارائه ی سند ثابت میکند که کورش و داریوش بر خاسته از اسلا وهای

روسیه تمد ن شرق میانه از جمله ایران رابا خون ریزی تمام از بین بردند و بد ین خاطر تا سه قرن

بعد اسلام اثری از نویسنده،دانشمند وحتیّ یک نوشته در دست نیست.

عمده مسا ئلِ ِ بررسی شده در این کتابها بشرح زیر است:

غیرایرانی بودن هخامنشیا ن خون ریز، دو سلسله ی اشکانیان وساسانیان نیزغیر ایرانی اند.

کذب بودن: ابن ندیم وکتاب الفهرست ،سلمان فارسی،دین زرتشت و کتاب اوستا،ابومسلم خراسانی.

اثبات اینکه زبان فارسی در قرن سوم بکمک زبان تاتی ،زبان آوارگان یهود در کارگاه شعوبیه در خراسان ساخته شده، ومنطقی ترین برخورد به شخص فردوسی و شاه نامه،موهومی بودن قوم، نژادو زبان "آریائی" کذ ب تقسیم بندی زبانهای "هند واروپائی" و صدها مساله ی جدید دیگر....

Dienstag, 1. Juni 2010

movehhedi

http://aminmovahedipress.blogspot.com/2010/01/httpwww.html